رحمان بوذری
گروه اندیشه : سمینار «آکادمی علوم انسانی» دیروز در تالار ابنخلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران آغاز به کار کرد. این دومین سالی است که انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی با همکاری انجمنهای علمی دانشجویی این دانشکده، چنین همایشی را برگزار میکند. سال گذشته در روزهای بیستو نهم و سیام آذرماه 83 تریبون «آکادمی آزاد» با هدف بررسی وضعیت علم و بازخوانی مقوله آکادمی ایرانی، برگزار شد. همانجا بود که مصطفی معین برای نخستین بار کاندیداتوری خود را در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد. از واپسین روزهای پاییز 83 تا امروز یک سال میگذرد. یک سالی که فراز و فرودهای فراوانی را در عرصه تحولات سیاسی به خود دیده و حتی آبوهوای جغرافیایی این گربه خاورمیانه را تحت تاثیر قرار داده است. اما سمینار «آکادمی علوم انسانی» با همان شور و حرارت سال گذشته برگزار میشود و اساتید و دانشجویان میآیند و میروند و از دانشگاه و آکادمی علوم انسانی میگویند. یکشنبه بیستوهفتم آذرماه در اولین روز سمینار «آکادمی علوم انسانی» پس از گزارش دبیر سمینار، حاتم قادری به عنوان نخستین سخنران از «رسالت آکادمیک» گفت و اینکه دانشگاه تا چه حد میتواند مستقل از خوی ملی ما باشد؟ قادری معتقد است ما ایرانیان، پریشان حال و آشفته احوالیم و تمنای امنیت داریم. امنیتی تمام و کمال در همه حوزهها و این خوی ما را شکل داده است. خوی امنیتطلبی به دانشگاههای ما هم تسری پیدا کرده و خواه ناخواه ساختار دانشگاه در ایران محافظه کارانه است. بدین معنا دانشگاه تبدیل به پایگاهی اجتماعی شده که فرد در آن از چارچوبهای امنیتی برخوردار است. از نظر قادری به طور کلی نهاد دانشگاه در ایران- چه در رژیم سابق و چه در دوره کنونی- محافظهکارانه بوده است. او دلیل این محافظهکاری را چنین توضیح میدهد:«از آنجا که خوی ملی ما پیشامدرن است، وقتی به دانشگاه سرایت میکند و دانشجویانی پیشامدرن وارد نهاد مدرنی به نام دانشگاه میشوند، به تدریج این خوی ملی استحاله پیدا میکند و شکل دیگری به خود میگیرد که نه مدرن است و نه پیشامدرن. بنابراین اگرچه دانشجویان رنگ و بوی مدرن دانشگاهی به خود میگیرند، اما خوی پیشامدرن و امنیتطلب دارند. حتی اساتید دانشگاه نیز امنیتطلب و محافظهکارند.» قادری یکی دیگر از ویژگیهای این خوی ملی را «زعیمگرایی» میداند و معتقد است نتیجه زعیمگرایی در دانشگاه عدم نقد است: «اگر گاهی هم نقدی وجود دارد از جانب دانشجویان است و نه اساتید. نقد دانشجویان نیز عموماً عصیانگری رمانتیک است.» او سخنانش را با قطعه شعری به پایان میبرد.: «و با تو دیدن آموختم، بینا شدم/ واژه آموختم، گویا شدم/ و نامیرای قلب میرایم شدم.» پس از سخنرانی حاتم قادری، سروش دباغ- فرزند عبدالکریم سروش- مقاله او را با عنوان «آزادی حقیقی در آزادی حقیقت است.» با همان لحن پدر قرائت کرد تا نگویندش پسر کو ندارد نشان از پدر... عبدالکریم سروش که همین چند روز پیش جشن تولد شصت سالگیاش بود، در مقاله خود از آزادی حقیقت و حقیقت آزادی سخن گفت و شعار دانشطلبانه و حقیقتجویانه دانشگاهیان را چنین عنوان کرد: «جرات دانستن داشته باش» (متن کامل مقاله عبدالکریم سروش در پی این گزارش خواهد آمد.) مقاله سروش که تمام شد، غلامرضا جمشیدیها رئیس دانشکده علوم اجتماعی درباره «حوزه و دانشگاه، شباهتها و تفاوتها» سخنرانی کرد. شاید بتوان همه سخنرانی نیمساعته او را در این جمله خلاصه کرد که به اعتقاد او حوزه قدمهای بیشماری برای نزدیکی به دانشگاه برداشته اما دانشگاه چندان تلاشی در این زمینه نکرده است. در نتیجه، تصورات قالبی حوزویان در مورد دانشگاه شکسته شده است در حالی که تصور دانشگاهیان نسبت به حوزه تغییر زیادی نکرده است. سخنران بعدی سمینار، ابراهیم فیاض نیز درباره «بومی شدن علوم انسانی» صحبت کرد و پس از او موسی غنینژاد به پشت تریبون آمد. غنینژاد موضوع سخنرانی خود را به «خصوصیسازی دانشگاه» و آموزش عالی خصوصی در مقابل آموزش عالی دولتی اختصاص داد. او معتقد است آموزش عمومی پدیده جدیدی است که به هیچوجه در گذشته وجود نداشته و انقلاب کبیر فرانسه نقطه عطفی در عمومیت پیدا کردن آموزش است: «یکی از اهداف انقلاب کبیر فرانسه خارج کردن آموزش از انحصار دو طبقه اشراف و روحانیون و قرار دادن آن در دسترس عموم بود. در حالی که عمومی شدن آموزش، نوع دیگری از انحصار را به وجود آورده که همان انحصار دولتی آموزش است؛ یعنی انحصاری کردن آموزش در اختیار قدرت حاکم و ایدئولوژیک کردن آموزش در اختیار حاکمیت.» به باور غنینژاد در نظامهای توتالیتر از آنجا که دولت خواستار انحصار ایدئولوژیک تولید فکر است، معمولاً آموزش خصوصی وجود ندارد و انحصار بوروکراتها- که نماینده قدرت حاکم هستند- جایگزین انحصار اشراف و روحانیون میشود. در کشور ما نیز هیچگاه آموزش عالی نتوانسته غیردولتی بماند. اگرچه در رژیم سابق سعی شد که دانشگاه خصوصی به وجود آید، اما گرایش به کنترل ایدئولوژیک و سیاسی دانشگاهها موجب شد تا موسسات آموزش خصوصی به سرعت تبدیل به آموزشگاههای دولتی شوند. غنینژاد دانشگاه خصوصی را فقط به لحاظ مالی مستقل از دولت نمیداند بلکه معتقد است دانشگاه خصوصی واقعی به لحاظ برنامههای درسی و ایدئولوژیک نیز فارغ از دولت است. اما پرطرفدارترین سخنران این سمینار کسی نبود جز هاشم آقاجری. حالا نوبت او بود تا از «آزادی در آکادمی» سخن بگوید. آقاجری در ابتدای سخنرانیاش خاطرهای نقل کرد که بیارتباط با موضوع صحبتهایش نبود: «عنوان این سمینار مرا به یاد آکادمی علوم اسلامی میاندازد. موسسهای که در سالهای 59 -1358 در قم اعلام موجودیت کرد و پارهای از روحانیون ذیل این موسسه قصد اسلامی کردن علوم انسانی را داشتند. ایدهای که امروز دیگر طرفداری ندارد و حتی رهبران آن موسسه هم به واقعیت پی بردهاند.»
او آزادی آکادمیک را به عنوان شرط مهمی در راه پیشرفت علوم انسانی در ایران بیان کرد و البته پیش شرط آزادی آکادمیک را آزادی بیان در عرصه عمومی دانست. آقاجری محکم و پرشور از تصوری باطل سخن میگفت: «میگویند چون هیچ عملی خالی از پیشینه نیست بنابراین ما باید علم جدیدی تاسیس کنیم.» علم جدیدی که به اعتقاد او توجیه کننده نظریهها سلطه در جامعه است. به بیان آقاجری علمی که دست و پای آن بسته و چارچوب مشخصی از قبل برای آن تعریف شده باشد همچون بازیای است که نتیجه آن از پیش مشخص شده است. بدون آزادی آکادمیک اصلاً نمیتوان فکر کرد و محدود کردن آزادی به نتایجی از پیش تعیین شده مفهوم آزادی را از معنا تهی میکند. بازیای که نتیجه آن از پیش مشخص باشد فریب است و پروپاگاندا؛ بازی نیست. در اولین روز سمینار «آکادمی علوم انسانی» همچنین سخنرانان دیگری چون ناصر فکوهی با موضوع «علوم طبیعی، علوم انسانی و قدرت سیاسی»، حمید عضدانلو با موضوع «گفتمان دانشجویی و ضرورت آزادی آکادمیک»، رامین جهانبگلو درباره «اخلاق در پژوهش علوم انسانی»، غلامعباس توسلی با موضوع «منابع در علوم انسانی» و سخنرانان دیگری به ارائه مقاله و سخنرانی پرداختند. این سمینار امروز نیز با حضور اساتید دانشگاهی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار میشود.