سیدمصطفی فرقانی
در کوران تحولات سیاسی، موضعگیریها، تصمیمات، تدابیر و راهکارها ارائه میشود و فضای غالبا ملتهب سیاسی به سرعت آنها را تحت الشعاع مواضع و دیدگاهها و تصمیمات و تدابیر جدیدتر قرار میدهد و به همان سرعت که یک راهکار و ایده متولد میشود در صورت نداشتن سرانجام و عاقبت خوش به همان سرعت نیز محو میشود!
گویی هرگز چنین چیزی وجود نداشته است!
در حالی که هر تدبیری در عرصه مسائل سیاسی نشان دهنده ضرورتی است که جمعی پس از ساعتها و بعضا روزها و هفتهها مشورت وتبادل نظر به آن رسیدهاند.
هر تصمیمی پیامی دارد!
هر راهکاری سخنی دارد!
و هر موضعی بیانگر ضرورتی است که نیاز و حتی حیات سیاسی جمعی بدان گره خورده است!
چند ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری، جریان نفوذی و شکست خورده اصلاحات، طرح دولت وحدت ملی را ارائه کرد.
دولت وحدت ملی به معنای آن است که تشکلی پدید آمده از ائتلاف احزاب و جریانهای سیاسی مختلف که دارای دیدگاههای متفاوت هستند، صرف نظر از گرایش سیاسی خود کرسیهای حکومت و دولت را پیشاپیش بین خود تقسیم کنند و چون رقیبی وجود ندارد و پیروزی حتمی است (چون دراین طرح، ملت یک انتخاب بیشتر نخواهد داشت) دولت بعدی مشترکا باوزرای اصلاح طلب و اصولگرا شکل بگیرد!
دولت وحدت ملی پیشنهادی از سوی اصلاح طلبان، اسمی زیبا داشت؛ اما محتوایی نازیبا و شوم را با خود حمل میکرد که نخستین پیام آن بیاحترامی به شعور یک ملت بود، که میبایست با این راهکار در تنگنای تنها یک گزینه و یک انتخاب اجباری قرار گیرند.
بدیهی بود با این راهکار چنانچه ملت این معادله را نمیپذیرفت چارهای جز تحریم انتخابات و گذشتن از حق قانونی خویش در تعیین سرنوشت خود نمیتوانست داشته باشد.
که در هر دو صورت – چه پذیرش مردم و استقبال از این طرح و داخل شدن اصلاح طلبان به بدنه اجرایی و چه نپذیرفتن مردم و بیتفاوتی آنها و تحریم انتخابات- خواسته اصلی اصلاح طلبان که ساقط کردن اصولگرایان و نفوذ در بدنه اجرایی وتداوم اقدامات تخریبیشان بر علیه انقلاب و نظام اسلامی بود حاصل میگردید.
آنها بیتوجه به اینکه سالیان طولانی با انگ تمامیت خواهی نیروهای ارزشی و اصیل انقلاب را محکوم میکردند و شعار حضور مردم در صحنه برای انتخابات را میدادند، برایشان مهم نبود که مسدود کردن گذرگاه انتخاب بر روی یک ملت و مردم را در تنگنای یک گزینه اجباری قرار دادن، بزرگترین اهانت به مردم و مردمسالاری و تمام شعارهایی است که آنان عمری ادعایش را داشته و بر روی آن مانور میدادند!
مشکل اصلاح طلبان بنیادی است، مسئله حضور و رقابت یا تفاهم و ائتلاف دو یا چند حزب سیاسی با یکدیگر نبود. مشکل اصلاح طلبان همان مشکل نهضت آزادی بود که امام(ره) حضور آنان را در ارکان سیاسی کشور به صلاح ندانسته و نپذیرفتند.
زیرا حزب و سازمانی که نظام سیاسی وارکان و قوانین کشورش را قبول ندارد و از سوی دیگر مورد تائید دشمنان نظام سیاسی کشورش میباشد نمیتواند مقبول جامعه و ملت خود باشد.
افرادی که قانون اساسی کشورشان را قبول نداشته و قبل از حضور خود در انتخابات، خواهان تغییر آن میباشند و با درخواست افزایش قدرت رئیسجمهور خود را فراتر از قانون میدانند- قانونی که سیسال چندین رئیسجمهور با همین اختیارات در عرصه حکومت حضور یافته و خدمت کردهاند و رفتهاند- چگونه میتوانستند پاسدار و حافظ این قانون باشند و در راستای اعتلای آن تلاش کنند؟!
به راستی اینان می توانستند حافظ منافع و مصالح کشور و انقلاب و نظام اسلامی و قانون اساسی باشند؟!
دولت وحدت ملی بین اصولگرایان و این جریانات با این دیدگاهها؟!
مشکل اصلاح طلبان بنیادی است!
آنان از جنس دیگرند و مردم از جنس دیگر!
و این سخن گزافه نیست، چرا که آنان از پیش میدانستند مقبولیت ملی ندارند و نه تنها در انتخابات ریاست جمهوری دهم بلکه در انتخابات سالهای بعد نیز راه به جایی نخواهند برد. به همین خاطر با پیشنهاد دولت وحدت ملی سعی میکردند به هر شکل به درون حاکمیت راه یابند ولو به قیمت زیر سئوال بردن اصل انتخابات و توهین به درک و شعور ملت و در دو راهی قررا دادن پذ یرش حضور آنان در جمع نیروهای ارزشی که مورد تائیدشان هستند و یا شرکت نکردن در انتخابات که در هر دو شکلش به سود آنان بود.
برای آنان راهیابی به درون حاکمیت و نفوذ در لایه های گوناگون حکومت برای رسیدن به اهدافی که مد نظر داشتند حیاتی بود چرا که میدانستند پس از سال ها تخریب سازههای فرهنگی انقلاب و ارزشهای نظام اسلامی و ناامید کردن مردم بخصوص قشر جوان از متجلی شدن ارزشهای انقلاب طی چهار سال حاکمیت دولت نهم که بنا به فرمایش مقام معظم رهبری (مدظله):
عدالتخواهی در این دولت پررنگ شده است.
استکبار ستیزی- که معنای ویژه انقلابی خودش را دارد- در این دولت تشخص و تمییز پیدا کرده بود.
مسئله اعاده عزت ملی و ترک انفعال در مقابل سلطه و تجاوز و زیاده طلبی سیاست های دیگران و ترک شرمندگی در مقابل غرب و غربزدگی در این دولت احساس شده بود.
گفتمان کلی دولت نهم برآمده از شعار و گفتمان امام (ره) و منطبق بر شعارها و گفتمان های انقلابی بود.
گفتمان انقلاب احیا گردیده و گفتمانی که بعضی از کسانی که مرتبط با مسئولین قبلی بودند یا حتی خودشان مسئول یک بخشی بودند ودر مقابل دیگران شرمنده بیان آن بودند مجددا در ادبیات سیاسی جامعه جاری شده بود.
روند غرب باوری و غرب زدگی که در بدنه مجموعههای دولتی نفوذ کرده بود، متوقف گردید.
جلوی گرایش های سکولاریستی – که در بدنه مجموعه مدیران کشور نفوذ کرده بود- گرفته شد و نظام انقلابی بر مبنای دین و بر مبنای اسلام و بر مبنای قرآن شکل گرفت و به همین دلیل از حمایت میلیونی این ملت برخوردار شده و برای آن جانهایشان را کف دستشان گرفته بودند.
جرات در مقابله با فساد افزایش یافته بود.
روحیه تهاجم در مقابله با زورگویان بینالمللی ایجاد شده بود.
و در نهایت در مقابله با دیدگاه کسانی که میخواستند این ارزشها و این مفاهیم اساسی را منسوخ کنند یا از بین ببرند یا ادعا میکردند که منسوخ شده واز بین رفته خصوصیات جوهری انقلاب و منطق امام (ره) احیا و بازسازی گردیده بود و ...
که همه اینها تلاش چندین و چند ساله آنان را برای انهدام ارزشهای الهی و برپایی عدالت خنثی کرده بود و باعث گردیده بود تا با ارائه طرح دولت وحدت ملی اگر قادر به توقف روند احیای ارزشهای انقلاب نیستند با نفوذ در بدنه اجرایی این حرکت را کمرنگ کرده و به تدریج به اضمحلال بکشانند.
هر تصمیمی پیامی دارد.
هر راهکاری سخنی دارد.
و هر موضعی بیانگر ضرورتی است که نیاز و حتی حیات سیاسی جمعی بدان گره خورده است.
و پیام طرح دولت وحدت ملی، تنها و تنها- استیصال و درماندگی جریان اصلاح طلب و ناامیدی مطلق آنها از مردم را نشان میداد.
این طرح که با سرمایه گذاری هنگفت اصلاح طلبان و رو نمودن دست خود برای ملت که هیچ اقبالی در جامعه مسلمان ایران ندارند، علی رغم استقبال برخی از افراد ساده اندیش وعدهای از نیروهای ارزشی که با حسن نیت از آن استقبال کرده بودند با هوشیاری مردم و دیگر جریانهای انقلابی با شکست مواجه گردید.