* می گویند پیشنهاد بازنگری قانون اساسی هم برای حذف شرط مرجعیت بود، چون آقایان هاشمی، خامنه ای و حاج احمدآقا تصمیم گرفته بودند ایشان را عزل و حذف کنند تا راه برای فرد موردنظرشان هموار شود.
** این هم تهمت است. اولاً وقتی که امام می خواستند ایشان را بردارند، بیشترین مقاومت از ناحیه ما بود. من تا حدی پیش رفتم که از جلسه ای در حضور امام آنقدر ناراحت رفتم که امام فهمیدند چشمانم پر از اشک است و سحر پیشخدمت خود را به منزل ما فرستادند که «شما دیشب خیلی ناراحت رفتید. ناراحت نباشید، ما این نامه را پخش نمی کنیم» که پخش نشد...
* ببخشید، قبل از نقل این خاطره یک نکته مبهمی را روشن کنید: آقای منتظری در تاریخ 4/1/68 نامه ای به امام نوشتند که امام در جواب ایشان، نامه معروف 6/1/68 را نوشتند. در نامه آقای منتظری مطلب تحریک کننده ای دیده نمی شود ولی پاسخ حضرت امام خیلی تند است، چرا؟
** از سابق انبوهی از مسائل در دل امام جمع شده بود؛ امام به تصمیمات خود رسیده بودند. ما ناگهان مطلع شدیم. آن موقع آیت الله خامنه ای هم نبودند. به مشهد رفته بودند. حاج احمدآقا نامه معروف به 6/1/68 را فرستادند که من و آیت الله خامنه ای این نامه را در قم به آیت الله منتظری بدهیم که عزل اوست و فردا هم جلسه خبرگان تشکیل شود تا ایشان را عزل کنند. با توجه به سوابق، از پیش می دانستیم که امام از او عصبانی هستند. حاج احمد آقا همیشه به من می گفت: «امام در قضیه آیت الله منتظری دارند صبر می کنند.» دل مان می خواست آیت الله منتظری را حفظ کنیم و نگه داریم.
* خاطره را می فرمودید.
** شب همان روزی که امام از طریق حاج احمدآقا به ما دستور دادند که نامه را به قم ببرید، من از هیات رئیسه مجلس خبرگان دعوت کردم که فوراً به تهران بیایید. برای آیت الله خامنه ای که در مشهد بودند هم تلفن کردم که بیایید. جلسه ای در دفتر من تشکیل شد. گفتیم چه لزومی دارد ما ببریم؟ نامه است و هر کس دیگری می تواند ببرد. مگر اینکه امام بگویند شما ببرید. ثانیاً این نامه از رادیو خوانده نشود. همان موقع به احمدآقا تلفن کردیم که جلوی پخش نامه را بگیرند تا ما بیاییم. خواهش کردیم امام وقت ملاقات بدهند. 9 شب که امام معمولاً هیچ کس را نمی پذیرفتند، خدمت ایشان رفتیم تا تلاش کنیم امام را از انتشار این نامه و عزل آیت الله منتظری منصرف کنیم. خیلی با امام بحث کردیم که در آن جلسه هم حرف های مهمی زدند.
* هنوز گفتنی نیست؟
** خیلی از تعابیر در متن دو نامه آمده است. گفتم: مناسب نیست این نامه از رادیو پخش شود. در این خصوص با امام محاجه کردیم. ایشان فقط پذیرفتند آن شب پخش نشود و ما قانع نشدیم و با ناراحتی از خدمت امام خارج شدیم و امام متوجه ناراحتی شدید من شدند. واقعاً ما نامزدی برای رهبری نداشتیم. بعد که اتفاق افتاد و امام رحلت کردند هم نظر قطعی من و آیت الله خامنه ای شورای رهبری بود.
* من در خطبه های نماز جمعه شما خواندم که بعد از طرح مساله قضیه مهدی هاشمی، امام فرمودند: «شما در بین خود کسی را دارید» که اشاره به آیت الله خامنه ای بود.
** درست است. همان است که قبلاً گفتیم. امام چنین چیزی گفته بودند، ولی خود آیت الله خامنه ای قبول نداشتند. ساعاتی قبل از رحلت امام که قطع امید کرده بودیم، در جماران جمع شدیم که چکار کنیم. چون پزشکان گفته بودند ممکن است امام امشب رحلت کنند. نظر ما این بود که آیت الله مشکینی، آیت الله موسوی اردبیلی و آیت الله خامنه ای اعضای شورای رهبری باشند که آیت الله خامنه ای قبول نمی کردند جزء این سه نفر باشند. من اصرار داشتم که اگر شما باشید، برای آن دو نفر مفید است. اصلاً تا آن موقع نامزدی نداشتیم. بعد که خبرگان بعد از رحلت امام جلسه گرفت، من و آیت الله خامنه ای در سخنرانی خود با انتخاب فردی مخالفت کردیم. گفتیم باید شورا باشد. اینکه می گویند ما کسی را داشتیم، دروغ است. ما در آن شب خیلی خواهش و التماس کردیم که امام منصرف شوند. فقط پذیرفتند حکم عزل را آن شب رادیو نخواند و گفتند: «فردا باید از رادیو پخش شود» که من با ناراحتی رفتم.
* فاصله بین عزل آقای منتظری و رحلت امام دو ماه است. در این مدت بحثی نداشتید؟
** در این فاصله هنوز امید داشتیم که امام می مانند. علائم بیماری به گونه ای بود که دو سه روز آخر نگرانی ها جدی شد. چندین دکتر آورده بودیم و تلاش می کردیم. وقتی به این نتیجه رسیدیم که باید تصمیمی برای بعد از امام بگیریم، من و آیت الله خامنه ای روی شورا تکیه داشتیم. نظر قطعی ما این بود و فکر می کردیم نظر «شورای رهبری» رای می آورد چون قانون اساسی می گفت: «یا فرد یا شورای رهبری.» سه نفر را هم تعیین کرده بودیم. در خبرگان افرادی از مجمع روحانیون و دیگران می گفتند: «شورای رهبری پنج نفر باشد.» من و حاج احمدآقا را هم اضافه می کردند و من نپذیرفتم.
* یعنی هیچ وقت امام به شما چیزی نگفتند؟
** به صورت مشخص چیزی نگفتند ولی در زمانی که بحث عزل آیت الله منتظری جدی بود، به امام گفتیم: «بعد از شما چه اتفاقی می افتد؟ ما که رهبری نداریم. خلاپیش می آید» که ایشان گفتند: «آقای خامنه ای هست.» این تعبیر را در جمع ما پنج نفر گفته بودند که قبلاً گفته شد.
* زمانش کی بود؟
** مدتی قبل در همان جلسه بود که آیت الله خامنه ای به امام گفتند: «گفتن مطالب این جلسه را بر ما حرام کنید.» بنا شد که نگوییم. این حرف را از امام داشتیم، ولی تعیین نکرده بودند. می گفتیم دست ما خالی است و ایشان می گفتند: خالی نیست. ممکن است همان حرف را جای دیگری هم تکرار کرده باشند. دیگران هم مسائلی را نقل کردند که من نشنیده بودم. مثلاً از بعضی از اعضای خانواده امام نقل کردند که وقتی آیت الله خامنه ای در دوره ریاست جمهوری به کره شمالی رفته بود و امام فیلم سفر را از تلویزیون تماشا می کردند، گفتند: «ایشان برای رهبری صلاحیت دارند.» ولی ما در فکر شورا بودیم و روی فکر خود ایستاده بودیم.
* چه شد که در جلسه خبرگان به رغم رای شما، انتخاب فرد رای آورد؟
** عده ای از جامعه مدرسین که گویا 13 نفر بودند، می خواستند آیت الله گلپایگانی را بیاورند که 13 رای هم آورد. عده ای هم آیت الله خامنه ای را قبول داشتند که در نتیجه رای این دو نظریه اکثریت شد و پیشنهاد ما رای نیاورد. چون این دو گروه اجماع مرکب کرده بودند که فرد باشد. وقتی فرد رای آورد، مجموعه جامعه مدرسین اقلیت بودند و عده ای دیگر بودند و ما هم به آیت الله خامنه ای رای دادیم.
* دو طرف در آن جلسه صحبت کردند؟
** بله، مشروح مذاکرات مجلس خبرگان به صورت کتاب موجود است.
* می گویند حاج احمدآقا در ابتدای آن جلسه با شما یا کسی دیگر تلفنی تماس گرفتند که اگر تا به حال نگفتیم، الان حجت بر ما تمام است که نظر امام، آیت الله خامنه ای بود.
** در آن مقطع مشکل مرجعیت داشتیم. قانون اساسی می گفت: «باید یک نفر یا جمعی از مراجع باشد.» امام گفته بودند بهتر است مرجعیت شرط نباشد و حاج احمدآقا این گفته امام را تایید کردند.
* امام روزهای آخر برای بازنگری قانون اساسی نامه دادند که «مجتهد عادل منتخب مردم» کافی است و شرط «مرجعیت» لازم نیست.
** امام این مساله را حل کردند. قانون اساسی چنین اجازه ای را به ما نمی داد. لذا ما برای انتخاب آیت الله خامنه ای دو بار رای گیری کردیم؛ اول بر اساس حکم امام موقتاً آیت الله خامنه ای را انتخاب کردیم، بعد که قانون اساسی اصلاح شد، بر اساس قانون اساسی جدید دوباره رای گیری کردیم.
* همان اکثریت را آورد؟
** بیشتر از بار اول رای آورد. بار اول از هشتاد و چند نفر حدود 68 نفر رای دادند و این دفعه خیلی بیشتر بود. چون جا افتاده بود، مخالفی نبود. بنابراین انتخاب اول را موقت تلقی کردیم و منتظر اصلاح قانون اساسی ماندیم و بر اساس قانون اساسی به صورت دائمی انتخاب شدند.
* مخالف و موافق انتخاب شورایی و فردی در جلسه خبرگان صحبت کردند؟
** بله، من و آیت الله خامنه ای هم به عنوان مخالف فردی و موافق شورایی صحبت کردیم ولی به خاطر مسائلی که گفتم، پیشنهاد فردی رای آورد و قرار شد برای فرد رای گیری شود که آیت الله گلپایگانی رای نیاوردند.
* مگر اول آقای گلپایگانی را به رای گذاشتید؟
** اسم هر دو را مطرح کردیم و بین کاندیداها آیت الله خامنه ای رای بالارا آورد و آقای گلپایگانی رای کمی آورد.
* آقای خلخالی در جایی گفته بود در جلسه ای که خدمت امام بودم، از ایشان پرسیدم: «آیا نظر شما به کسی نیست» و ایشان آیت الله خامنه ای را معرفی کردند و بعد به امام گفتم: چرا اعلام نمی کنید؟ گفتند: «اگر من اعلام کنم بحث انتصاب پیش می آید که صلاح نیست. ولی من به احمدآقا و آقای هاشمی گفتم که شما ایشان را مطرح کنید و من حمایت می کنم.» آیا این صحت دارد؟
ممکن است امام به ایشان گفته باشند، امام به ما غیر از آنچه در همان جلسه گفتند که آقای خامنه ای هست، مطلب دیگری نگفتند. لذا ما هم به فکر ایشان به صورت فردی نبودیم، ما، سه نفر را تعیین کرده بودیم و رضایت هر سه نفر را گرفته بودیم که برای شورای سه نفری رای بگیریم. من و آیت الله خامنه ای در جلسه از شورا دفاع کردیم.
* وقتی قرار شد آیت الله خامنه ای مطرح شود، به این فرمایش حضرت امام استناد کردید؟ دلیل رای آوردن بالای آیت الله خامنه ای چه بود؟
** تمام شدن سریع کار خبرگان و رای آوردن ایشان پنج دلیل داشت؛ اول، اینکه اوضاع خطرناک بود و خبرهایی هم از جبهه رسیده بود که نیروهای صدام حرکت کردند و به جلو می آیند. همه نگران بودیم که خلاء وجود رهبری، آن هم پس از رحلت امام مشکل آفرین شود. دوم، همین حرف هایی را که پنج نفری از امام شنیده بودیم، مطرح کردیم. سوم، نقل نظر امام که مجتهد، کافی است و احتیاج به مرجع نیست. چهارم، آن حرف هایی هم که نقل کردند، امام پای تلویزیون گفتند، موثر بود. پنجم، که مهم تر از همه است شخصیت و صلاحیت های خود آیت الله خامنه ای است که برای خبرگان شناخته شده بود و اصلح از ایشان کسی را نمی شناختند.
* این ادله ای که برشمردید در مذاکرات هم مطرح شد؟
** همه اینها مطرح شد، الان در مذاکرات هست و در کتاب آمده است.
* منتشر هم می شود؟
** مذاکرات خبرگان محرمانه است. هیات رئیسه حق دارد اینها را منتشر کند. ما تا الان بخش هایی – غیر از آن جلسه – را در حد اعضای خبرگان منتشر کرده ایم.
* شبهه می کنند که در بازنگری قانون اساسی، مساله رهبری را جوری تنظیم کردند که به نفع حضرت آیت الله خامنه ای تمام شد. مساله حذف نخست وزیر و تمرکز در قوه مجریه را جوری تبیین کردند که به نفع آقای هاشمی تمام شد و قضیه به گونه ای شد که ایشان اقتدار کافی اجرایی را بگیرد و نهایتاً مرکز مقتدری به نام مجمع تشخیص مصلحت نظام در قانون اساسی گنجانده شد که باز هم سود و نفعش به آقای هاشمی رسید که بعد از دوره ریاست جمهوری در مصدر مجمع تشخیص مصلحت نشستند.
** اینکه در بازنگری این کارها شده، درست است. ولی در گفتن اهداف، دروغ پردازی می کنند. قبلاً در قانون اساسی کلمه «ولایت مطلقه» نبود که بحث شد و با یک رای اضافی تصویب شد. من جلسه را اداره می کردم و رای آورد. در مورد ریاست جمهوری هم، درد بزرگ ما تا آن تاریخ اختلاف نخست وزیر و رئیس جمهور بود. واقعاً توجیهی نداشت که رئیس جمهور این همه رای بیاورد و بعد هم اختیاری نداشته باشد. همه کارها در دست دولت بود. این فلج کننده بود. بحث اینکه من باشم یا نباشم، اصلاً مطرح نبود. البته در مقابل این، بحث دیگری بود و آن اینکه ما اصلاً ریاست جمهوری انتخابی نداشته باشیم و نظام پارلمانی باشد. نمایندگان مجلس انتخاب شوند و نخست وزیر را هم مجلس انتخاب کند و اگر رئیس جمهوری هم بخواهد باشد که در قانون اساسی هست، مثل جاهای دیگر باشد. این بحث بسیار جدی بود. پنج نفر هم که از مجلس آمده بودند نوعاً طرفدار این نظریه بودند و بحث هایشان هم قوی بود. در آن بحث آقای عبدالله نوری به ما کمک کرد. با اینکه از مجلس آمده بود، ولی نظر ما را قبول کرد و رای ایشان هم موثر شد که این پذیرفته شود. یعنی همه قبول داشتیم که سبک موجود – که ریاست جمهوری انتخاب شود و نخست وزیر را معرفی کند و اختیارات در دست دولت باشد – درست نیست. اختیارات در دست رئیس جمهور باشد، در غیر این صورت دولت شکل غیرمعقولی دارد. ما آن چند سال خیلی گرفتاری داشتیم. در مورد مجمع که قبلش امام اختیارات خیلی بیشتری به مجمع داده بودند. یعنی مجمعی که با اختیارات اعطایی امام کار می کرد، می توانست خیلی قوی تر از این مجمع کار کند. ما در قانون اساسی آن را محدود کردیم و از اختیاراتی که امام داده بودند، خیلی کم کردیم. نکته دیگر اینکه مگر از اول قرار بود که من ریاست مجمع را در آینده داشته باشم؟ این اختیار رهبری است.
* الان بحث سیاستگذاری ها مطرح است که عملاً در اختیار مجمع است.
** سیاستگذاری ها در دست رهبری است. مجمع، مشاور رهبری است. ما فقط می توانیم نظر بدهیم و رهبری می توانند بپذیرند یا نپذیرند.
* پس شما قبول ندارید که می گویند الان دو نهاد بر مجلس سیطره دارند و مجلس از طرف شورای نگهبان و مجمع تشخیص تحت فشار است؟
** نه، اگر مجلسی ها واقعاً کارشناسانه عمل کنند، فکر می کنم مجمع همیشه در کنار آنها خواهد بود. گاهی مجلسی ها می خواهند مسائل سیاسی و باندی خودشان را در قانونگذاری ها حل کنند، که گیر می کنند. بحث بودجه که گیر بود، در کجا حل شد؟ سرمایه گذاری خارجی که گیر بود، جز در مجمع و به نفع مصوبه مجلس در کجا حل شد؟ در کارهایی که واقعاً کارشناسی می شود، مجمع با اینها همکاری می کند. دو قضیه ای که این اواخر مطرح شد یعنی قضیه حضانت طفل و دیه اقلیت های دینی واقعاً کارشناسی بود که قبول داشتیم و به نفع آنها رای دادیم. اگر مسائل باندی را کنار بگذارند، مجمع واقعاً می خواهد مصلحت نظام را در نظر بگیرد. نکته مهم دیگر این است که اگر مجمع تشخیص مصلحت نظام نباشد، مجلس ناچار است نظر شورای نگهبان را بپذیرد یا اصلاً از مصوبه خود صرف نظر کند و شما می دانید که در موارد رفع اختلاف، تاکنون مجمع در 3-2 موارد به نفع مجلس نظر داده است.
* شبهه دیگری که مطرح می کنند این است که می گویند در بازنگری، شرط «مرجعیت» را حذف کردند و «مجتهد عادل منتخب خبرگان» را آوردند تا بتوانند رهبری آیت الله خامنه ای را تثبیت کنند.
** این کار را که امام کرده بودند و راه حل درستی بود. اگر ما می خواستیم مرجع را رهبری کنیم، گیر می کردیم.
* امام فرمودند «من از اول هم با مرجعیت مخالف بودم.»
** بله، قبلاً هم گفتند که موافق نیستند. منتها فکر می کردیم همیشه مرجعی هست و شورا هم گذاشته بودیم و فکر می کردیم شورا جای مرجع را می گیرد. ما هم که نبودیم، آن را علمای مجلس خبرگان گذاشته بودند.