سازمان پیمان آتلانتیک شمالی از سال 1949 تا قبل از فروپاشی شوروی با عضویت دوازده کشور و تلاش فراوان آمریکا برای ایجاد آمادگی در برابر افزایش توان نظامی شوروی پس از جنگ دوم جهانی در راستای سیاستهای جهان دو قطبی بوجود آمد. ولی با فروپاشی رژیم کمونیستی و کاهش رقابتهای سیاسی، نظامی بین دو قطب غرب و شرق ادامه فعالیت این سازمان نیز با سئوالاتی اساسی مواجه گردید.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند اگر چه ضرورت نیروی بازدارنده نظامی در جهان غرب به جهت رقابت نفس گیر با بلوک شرق در دوران حیات نظام دو قطبی قابل درک بوده است که در سایه آن کشورهای قوی و ضعیف در زیر چتر نظام غربی با حمایت و پشتیبانی از همدیگر بنوعی ثبات و آرامش نائل میآمدند ولی با فروپاشی و اضمحلال رقیب دیرینه در اثر تغییرات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دیگر نیاز اساسی و عمده به این بازوی نظامی و امنیتی احساس نمیشود و ناتو بعنوان اهرم نظامی و سیاسی اهمیت و اعتبار خود را از دست داده است.
در چنین شرایطی کشورهای عضو ناتو تلاش نمودند تا باز تعریف سازمان، ساختار، اهداف و ماموریتهای خود، روح دوبارهای در این سازمان حاکم نمایند و بنوعی تداوم حیات این سازمان را توجیه نمایند و لذا در راستای سیاستهای یکجانبه گرایانه ایالات متحده نظام بینالمللی شاهد گسترش ناتو به سوی شرق بوده که کشورهای مختلفی در سالهای گذشته به نوبت به این سازمان پیوستند و در پی این اقدام سیاسی نیز از حمایتهای سیاسی و نظامی غرب برخوردار شدند.
شاید بتوان گفت نقطه عطف تحولات ناتو به حوادث یازدهم سپتامبر و پیامدهای آن مربوط میشود و همچنانکه قبلاً اشاره کردیم با توجه به انهدام ماشین نظامی شوروی سابق و کاهش تهدیدات علیه غرب و به بیانی دیگر از بین رفتن منابع بالقوه و بالفعل تهدیداتی که موجب شکل گیری این سازمان دفاعی غرب در برابر شرق شده است، دیگر دلیل موجه و منطقی برای فعالیت ناتو نبوده است.
با وقوع حادثه یازدهم سپتامبر و اعلام استراتژی امنیت ملی ایالات متحده بویژه دکترین امنیت مطلق بوش همگان دریافتند که بوش این حادثه را یک جنگ تمام عیار بر ضد تمدن غرب بویژه آمریکا، اروپا و جهان آزاد نامید که وظیفه کشورش و دیگر همپیمانان اتخاذ اقدامات تنبیهی و همکاری برای مبارزه با آن چیزی است که رئیس جمهوری آمریکا آن را مبارزه با تروریسم بینالمللی نامید و در پی آن تلاش کرد با تهییج دیگر کشورها حمله و هجوم را علیه دیگر کشورها سرلوحه اقدامات خویش قرار دهد.
با توجه به آنچه در اساس و ماهیت شکل گیری ناتو به آن اشاره شد و با دقت در تحولات کیفی نظام بینالملل بویژه ماهیت نظام فعلی بنظر میرسد این سازمان همانند دیگر موسسات جهانی در معرض اختلاف و ترمیم و تکمیل قرار گرفته تا بگونهای خود را با تغییرات و تحولات بعمل آمده همراه نماید به همین جهت در نشست ناتو در ترکیه نیز شاهد اختلافاتی در افکار و اندیشههای رهبران اصلی کشورهای عضو ناتو بودیم که این امر نشان میدهد ناتو نیز از این پس در مأموریتهای خود برای نقاط مختلف جهان با چالشهای اساسی مواجه خواهد بود.
اگر چه در نشست استانبول چهار محور عراق، افغانستان، موضوع گسترش ناتو به شرق و ماءموریتهای جدید این سازمان مورد توجه و بحث قرار گرفت ولی فقدان انسجام و وحدت نظر و اتخاذ مواضع اختلاف آمیز از نکات بارز این اجلاس بوده است که نشان میدهد ناتو برای رسیدن به موقعیت قبل از نظام دو قطبی در حوزه تصمیم گیری، فرماندهی و انسجام ساختاری در حال گذران دوران جدید است. برای توضیح بیشتر این مطلب میتوان به تاکید بیش از حد آمریکا به نقش فعال ناتو در عراق و افغانستان و اعلام مخالفت آشکار فرانسه و آلمان و برخی دیگر از کشورهای عضو اشاره کرد که بیانگر تزلزل در شخصیت حقوقی این سازمان در شرایط جدید است.
از سوی دیگر با توجه به تحولات نظام بینالمللی برخی قواعد و قوانین حاکم بر این سازمان نیز دچار تحول شده که با شمردن این عوامل نشان خواهیم داد که این سازمان برای آینده خود میبایست موارد عمده و مسائل اسلامی را حل نماید تا بعنوان سازمان مقتدر بتواند اعمال قدرت و نفوذ نماید از جمله این موارد میتوان:
1ـ تلاش آمریکا برای راهبری این سازمان بویژه در جنگ علیه تروریسم اگر چه در اصل موضوع مورد توافق تمامی اعضاء قرارداد ولی در عمل و اجراء و یافتن مصادیق این نبرد کشورهای مختلف با ایالات متحده تشریک مساعی ندارند.
2ـ اختلاف نظرها در اداره امور جهانی در جهان غرب و مخالفت صریح کشورهای عمده غربی بویژه آلمان و فرانسه با محوریت ایالات متحده سبب گردید تا دور جدید ماءموریت و اقدامات ناتو با ملاحظاتی صورت گیرد.
3ـ تفاوتهای مشهود میان جهان فعلی با نظام غیرمنعطف بلوکی قبل از فروپاشی شوروی و سهم خواهی قطبهای جدید قدرت زمینههایی را فراهم ساخت تا تصمیم گیری در ناتو با شروط بسیاری مواجه گردد.
4ـ مخالفت روسیه با ایده گسترش ناتو به شرق تا حدودی زیادی اقدامات این سازمان را با احتیاط مواجه ساخته بگونهای که برخی کشورها در این باره هشدار دادند که تداوم این روند میتواند به سوءظن آن کشور بیانجامد.
5ـ تشکیل نیروی مستقل اروپایی در راستای شکل گیری اتحادیه اروپایی اگر چه بعنوان یک نیروی مکمل از آن یاد میشود ولی بنظر میرسد با توجه به دیدگاههای اروپایی محور برخی کشورهای غربی این مساله میتواند از کاهش نقش ناتو خبر دهد.
6ـ طرح گسترش ناتو به آسیا (ناتوی آسیایی) با توسعه روابط ایالات متحده با هند و پاکستان که در نهایت با هدف مهار چین، روسیه و ایران طراحی گردید و با طرح خاورمیانه بزرگ تکمیل گردید تاکنون بدلایل مختلف با استقبال قابل توجهی مواجه نشده است.
7ـ ماموریتهای متنوع ناتو در پاکستان، افغانستان، عراق و حتی در آفریقا در سالهای اخیر نشان از تغییراتی در تعهدات و وظایف آن دارد که اصل این تعهدات با مخالفتهایی مواجه است که برای تداوم این ماءموریتها اجماع تمامی اعضاء را میطلبد.
در نهایت اگر چه ناتو در گذر زمان تلاش دارد تا خود را با شرایط و مقتضیات روزگار همراه سازد ولی افزایش ماءموریتها، اختلاف نظرها، سهم خواهی برخی کشورهای مؤثر و مهم در این سازمان و در نهایت مخالفت با تفکرات قیم مآبانه آمریکا از چالشهای اساسی این سازمان برای آینده است.