علی نمازی
آقای موسی غنینژاد در مقالهای در شماره دوم فصلنامه مدرسه به چگونگی مواجهه ایرانیان با "دولت ـ ملت" اشاره کرده است و مآلا با دفاع از نظریه لیبرال تقدم ملتسازی بر دولتسازی، بر روشنفکران وطنی چپ که معتقد به شکلگیری دولتی هستند که در قدم بعدی ملت را شکل دهد و خرده میگیرد. ایشان مینویسند: "باید از این روشنفکران وطنی پرسید که چگونه و چرا قصد ساختن انسانها از بالا را دارند؟ اگر دیندارند که باید بپذیرند خداوند انسان را ناقص آفریده و ما هم بهتر از او نمیتوانیم انسانساز باشیم ...." (1) ایشان نظر خود را چنین مینویسند: "ما باید در ابتدای امر جامعه مدنی را بسازیم و پس از آن در اندیشه ساختن دولتی فرو رویم که حافظ جامعه مدنی باشد و در حقیقت، دولت باید خدمتگزار جامعه مدنی باشد."
جدا از تاملاتی که در مورد اصطلاح کلیدی جامعه مدنی و ایده لیبرالیسم وجود دارد و بدون آن که بخواهیم از جریان چپ وطنی یا غیروطنی دفاع کرده باشیم، میتوانیم از عبارات بالا که از آقای موسی غنینژاد نقل کردیم، یک پیشفرض ایشان را استخراج کنیم. این پیشفرض چنین است: "حکومت وظیفه یا حتی حق ساختن انسانها از بالا را ندارد" . این که گفتیم آقای غنینژاد چنین پیشفرضی را در ذهن دارند بیدلیل نیست، زیرا بدون آن، ایشان نمیتوانستند بر روشنفکران چپ این اشکال را وارد کنند که ساختن انسانها از بالا حتی از سوی خداوند هم انجام نشده است.
اما باید بگوییم که این پیشفرض، قدری نادرست است. از یک جهت میتوان قبول کرد که دولت وظیفه ساختن انسانها را ندارد، زیرا توتالیتریسم و استبداد و تمامیتخواهی یک حکومت در تحمیل ایدئولوژی خود بر تمام مردم نادیده گرفتن حقوق و خودمختاری و بلکه انسانیت اکثریت است. نمونه عملی چنین حکومتهایی را میتوانیم در نازیسم ببینیم که امروزه بیشک، منفور تمامی انسانهای آزاده جهان است.
اما از جهت دیگر دولت باید به انسانسازی هم بپردازد. دولت تنه برآورده سازنده نیازهای مادی و معیشتی مردم نیست، بلکه باید نسبت به حقوق اخلاقی و معنوی مردم نیز حساس باشد. باید بپذیریم که دولت نباید نسبت به دین و ارزشها مابعدالطبیعی و الهی، بیتفاوت و خنثی باشد. در مردمسالاری دینی، مرز مشخصی میان دنیا و آخرت نیست، لذا اگر حکومت، نظمدهنده و استیفا کننده حق مردم به شمار میرود، نظم دینی و حقوق اخلاقی و امور اخروی نیز در شرح وظایفش مطرح میشود.
حال میخواهیم مطلبی بالاتر بگویم. اصولا هیچ دولت و حکومتی یافت نمیشود که نسبت به انسانسازی، خنثی باشد. این یک قضیه مانعهالخلو است که دولت یا در جهت ساختن اخلاقی و معنوی انسانها گام برمیدارد یا در جهت تخریب اخلاقی و معنوی آنها. شق سومی نداریم که دولت، کار به کار وضعیت اخلاقی و معنوی انسانها نداشته باشد، نه آنها را ترقی دهد و نه تخریبشان کند. دلیل فنی این امر آن است که امور اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یک جامعه، اگر با قید خنثی بودن نسبت به دین و اخلاق در نظر گرفته شوند، فقط در حالت ایدهآل و در مقام تئوریپردازی است که متضاد با دین و اخلاق قرار نمیگیرند، اما در مقام عمل و اجرا قطعا موارد زیادی پیش خواهد آمد که دین و اخلاق نقض خواهند شد.
دولتهای لیبرال دموکرات که امروزه کر و فری در جهان دارند، با اتخاذ شیوه به اصطلاح سکولار، مدعی بیطرفی در امور دینی و معنوی مردمند، حال آن که با اعمال سیاست آزادی مثلا در مورد پوشش زنان، در عمل، حق دینداران و اخلاقیون را نقض میکنند، چرا که آنان حق دارند از فضایی سالم و به دور از مفاسد اخلاقی و سکسوال بهرهمند شوند.
در نهایت باید گفت که دولت را نمیتوان از وظیفه انسانسازی مبرا دانست. دولتها وظیفه دارند با فراهم ساختن زمینه اخلاقی و دینی لازم، انسانها را به سوی ترقی اخلاقی و دینی سوق دهند، هر چند حق اعمال و تحمیل نظرات و ایدئولوژیهای شخصی و حزبی به بهانه انسانسازی را ندارند.