بهاره نجیب
مواضع ریاست جمهوری ایران در اجلاس سران کشورهای عضو سازمان ملل و کنگره جهان بدون صهیونیزم و اکنشهای شتابزدهای در سطح بینالمللی به وجود آورد. این مواضع، ظرفیت دیپلماسی را جدا از تعارفها و تشریفات عرفی وزنکشی میکند، و از سوی دیگر بر اهمیت تهاجم رسانهای در ایجاد بحرانهای هدایت شده در جهان تأکید دارد.
در دو سخنرانی آقای احمدینژاد به مؤلفههایی اشاره شد که بدون لحاظ آنها دسترسی به صلح و امنیت جهانی غیرممکن مینماید. این دو مؤلفه نکات تازهای نیستند، ولی به تناوب در مسیر تغییر مدیریتها کمی در لحن تغییر یافتهاند.
در سخنرانی سران عضو سازمان ملل، آقای احمدینژاد با اشاره به اوضاع جهانی بر موضوع قیم مآبی از سوی غرب به ویژه آمریکا اشاره کردند. این معضل همواره در روابط بین غرب و کشورهای نیمه توسعه یافته و یا در حال توسعه محسوس بوده است. مشکل اساسی غرب در برخورد با کشورهای دیگر نهادینه کردن این باور است که آنها از جنبه تفکر و عمل خود را در موضع برتر میبینند.
ایشان در این دو سخنرانی به پدیده عدالتگستری در تعاملات بینالمللی و نیز ریشهیابی معضل تروریسم پرداختند و به شکل واقعگرایانهای به دور از ملاحظات معمول دیپلماتیک آنها را مورد بررسی قرار دادند. اگر چه به زعم بسیاری این سخنان به دور از عرف معمول زبان دیپلماسی بیان شد، ولی نباید تردید کرد که بخش عمدهای از معضلات موجود و ناکارآمدی راهحلهای آن محصول تشریفات دیپلماتیک رایج است. این که شفافیت تا حد نادیده گرفتن ریشهها بر این مناسبات حاکم شده و امکان بروز و شفاف نمودن معضلات را سلب میکند.
به واقع مواضع دول گوناگون در برابر سخنرانی ایشان میزان و ظرفیت واقعگرایی و شفافسازی را آشکار ساخت و نشان داد در جهان معمول و روابط دیپلماتیک آنچه باید اتفاق افتد بیان عریان و بیواسطه نوع روابطی است که از اساس موجودیت و موضوعیت تعامل را زیر سؤال میبرد. مرز میان واقعگرایی و واقعگریزی و تمارض آشکار به ریشهیابی دلایل رشد تروریسم، نقض حقوق بشر و تعیین و تعریف مشروعیت اسرائیل بدون لحاظ این شفافیت امری غیر ممکن و ناشدنی است.
آیا پذیرش گام به گام حق حاکمیت برای مردم فلسطین به این معنا نیست که آنها در طول چند دهه از حقوق بدیهی خود محروم بودهاند. آیا اعمال نظر سیاسی در آژانس انرژی اتمی و تلاش برای تغییر مسیر آن به یک بحران سیاسی نتیجه انحصارگرایی مطلق غرب و به ویژه آمریکا در برابر دستاوردهای این پروژه نیست. باید به این پرسش اساسی پاسخ داده شود که اگر قرار است مشروعیت فعالیتهای اتمی ایران را یک نهاد مورد پذیرش و اجماع بینالمللی تعیین کند، چگونه است که این مسیر به بحرانهای سیاسی و خارج از اختیارات آژانس میانجامد. معنای صریح اظهارات آقای احمدینژاد این بود که بدون مبارزه عملی با قیم مآبی، مبارزه با تروریسم امکان ندارد. اگر بپذیریم که تروریسم در دنیا معلول گونهای واکنش پرهیز ناپذیر برای برگرداندن حقوق تباه شده به وسیله قدرتهای برتر میباشد، الزاماًَ توسل به خشونت در دورهای از تاریخ به صورت یک راهکار اجتناب ناپذیر بوده است. پدیده تروریسم جدا از بررسی تئوریک آن حاصل نادیده انگاشتن بدیهیترین حقوق اجتماعی و سیاسی به شمار میآید.
بسترهای موجود برای بنبست شکنی در درگیریهای سیاسی محصول پذیرش این اوضاع نابرابر است. هنگامی که جهان میپذیرد برای هر گونه احقاق حقی باید به موضوع گفتمان تن داد، یعنی پیش از آن پذیرفتهایم حقی در این میان تباه شده است. به زبان سادهتر میتوان ادعا کرد مبارزه با تروریسم ضرورت خود را از تجدیدنظر اساسی در نوع مناسبات سیاسی کشورهای صاحب قدرت و بقیه جهان عاریه میگیرد. صورت مسأله موجود پیرامون این معنا است که در هیچ وضعیتی نباید از واکنش خشونتآمیز برای پاسداری از حق طرفداری کرد. این در شکل و صورت پذیرفتنی است، ولی چالش اصلی این جا است که این زمینهها و راهکارها در عمل تا چه میزان توانسته به خواستهای مشروع پاسخی قانع کننده بدهد.
واقعیت این است که در حال حاضر و به رغم همه ادعاهای آمریکا و غرب مبنی بر مبارزه با تروریسم، هنوز به تعریف جامعی از این پدیده نرسیدهاند. این که آشکارا فرضیه تروریسم خود و تروریسم بد از سوی سیاستمداران آمریکایی طرح میشود، بر این موضوع تأکید دارد که برخورد آمریکا و غرب با پدیده مذکور کاملاً پراگماتیستی است. به زعم آمریکاییها تروریسم فی نفسه زشت نیست، بلکه تعریف آن در رابطه با اهدافی که دنبال میکند، مشخص میشود. سرراستترین نمونه در این باره برخوردهای یک بام و دو هوای آمریکا با گروه تروریستی منافقین است.
عناصر پنتاگون و سیا آشکارا مجاهدین را تروریستهایی خوب میدانند که به ظاهر در راه تحقق دموکراسی در ایران میکوشند. این مواضع به صورت رسمی از سوی آمریکاییها اعلام نمیشود ولی به آسانی میتوان در مواضع غیر رسمی و نوع برخورد واشنگتن با این گروه به خوبی دریافت که این سازمان برای آنها به صورت یک اهرم سیاسی بالقوه برنامهریزی میکند. برخورد دوگانه آمریکا با این گروه نشان میدهد اساساً شعار مبارزه با تروریسم با آنچه محتوای این مبارزه را شکل میدهد در تعارض آشکار است.
برخورد کاخ سفید با پدیدههایی که تهدید علیه امنیت و صلح جهان شمرده میشوند، گزینهای و تبعیضآمیز بوده است. در حال حاضر سه موضوع پرونده هستهای، نقض به اصطلاح حقوق بشر و پشتیبانی ایران از تروریسم، موارد چالش میان ایران و آمریکا است. در بررسی اجمالی هر یک از این موضوعها درمییابیم که عملکرد واشنگتن در هر سه مورد به اندازه کافی به بازخوانی و بررسی جدی نیاز دارد.
سخنان احمدینژاد از آن رو تاب آورده نمیشود که به صورتی شفاف و به اصطلاح غیر دیپلماتیک به این حقیقت زبان میگشاید. تا هنگامی که نگاه آمریکا و متحدان او به موضوعات مورد نظر، ابزاری و گزینشی و در جهت بهانه تراشی بینالمللی باشد نمیتوان به دوام آن در عرصه جهانی امید داشت. اگر کاخ سفید با پدیده تروریسم در عرصه جهان مخالف است، تقسیم آن به تروریسم خوب و بد معنایی جز مشروعیت بخشیدن به موضوع تروریسم ندارد.
آمریکا ظاهراً به عنوان یکی از بزرگترین کشورهایی که ادعای مبارزه با تروریسم را دارد، آسان به خود اجازه میدهد تا با سازمان مجاهدین (منافقین) در عراق معاهده آتشبس ببندد. شاید برای نخستین بار باشد که کشوری مدعی مبارزه با تروریسم، سازمانی تروریستی را به رسمیت بشناسد تا آن جا که با آن وارد مذاکره شود! چندی پیش شبکه آ. ار. دی آلمان به بررسی ابعاد روابط پنهان و آشکار آمریکا و سازمان مجاهدین پرداخت. "ری مک گاورن" کارمند پیشین سیا در این باره میگوید:" این که چرا ایالات متحده با سازمانهایی مانند سازمان مجاهدین همکاری میکند، به دلیل این است که آنها (مجاهدین) در منطقه حضور دارند و حاضرند برای اهداف ما کار کنند. پیشتر ما آنها را سازمانی تروریستی میدانستیم و دقیقاًَ همین هم هستند، ولی اکنون آنها تروریستهای ما شمرده میشوند و ما لحظهای درنگ نمیکنیم که آنها را به آن جا (ایران) بفرستیم." تلویزیون مزبور با نگاهی تحلیلی و آماری به روابط آمریکا و این سازمان تروریستی در تاریخ مه 2003 میگوید:
"تانکهای آمریکایی به پایگاه مجاهدین (منافقین) در 100 کیلومتری بغداد میرسند. بدون شلیک تیری سازمان مجاهدین اعلام بیطرفی میکند و داوطلبانه همه سلاحهای سنگین خود را تحویل میدهد. مجاهدین نخستین تشکیلات تروریستی جهان هستند که ارتش ایالات متحده با آنها قرارداد آتشبس رسمی امضا کرد. یک ویژگی دیگر این است که جنگجویان آنها در عراق طبق معاهده ژنو افراد تحت حفاظت به شمار میآیند."
"ری مک گاورن" آشکارا به این معنا اشاره دارد که پشتیبانی آمریکا از مجاهدین به منزله تقسیمبندی تروریسم به خوب و بد است. او میگوید: "اینها تروریست هستند؛ ولی تفاوت بزرگی هست بین این که اینها تروریستهای من باشند یا تو"!
در حال حاضر آمریکاییها بر این باورند که با این تقسیمبندی میتوانند از اهرم تروریسم در مقابله با جمهوری اسلامی بهره گیرند. در این باره باز به نقل از ری مک گاورن میشنویم: "این که چرا ایالات متحده با سازمانهایی مانند سازمان مجاهدین همکاری میکند، به دلیل این است که آنها (مجاهدین) در منطقه حضور دارند، و حاضرند برای اهداف ما کار کنند. پیشتر ما آنها را سازمانی تروریستی میدانستیم و دقیقاً همین هم هستند، ولی اکنون آنها تروریستهای ما میباشند و ما لحظهای درنگ نمیکنیم که آنها را به آن جا (ایران) بفرستیم."
این تعامل تا آن جا پیش میرود که در گزارش مزبور به همکاریهای نظامی آمریکا و سازمان مجاهدین اشاره میکند و میگوید: "در پس پرده، مجاهدین رابطه بسیار خوبی با آمریکا دارند. (به بازدید) شرکت خصوصی "گلوبال اوپتسیون" (میرویم که) فعالیت تخصصی آن، آموزش نظامی در سطح جهان (است). طبق پژوهشهای انجام شده توسط مونیتور، این شرکت به سفارش پنتاگون، مستشاران نظامی برای آموزش مجاهدین استخدام میکند و هماهنگیهای لازم را برای همکاری (دوجانبه) تدارک میبیند."
ملاحظه میشود که ادعاهای واشنگتن در مبارزه با تروریسم، گزینشی و تنها در جهت منافع این کشور است. برخورد آمریکا با موضوع فعالیتهای انرژی اتمی ایران هم محصول همین دوآلیسم رفتاری و کرداری در عرصه بینالمللی شمرده میشود. اگر قرار است کاخ سفید مشروعیت فعالیتهای هستهای ایران را تعیین کند، باید گفت: به شهادت تاریخ و عوارض استفاده ضد بشری آمریکا از این سلاح این کشور نمیتواند به صورت قیم تأمین امنیت جهان از طریق ساخت سلاحهای اتمی، تعیین کننده صلاحیت دیگران باشد. انحصار فنآوری هستهای به کشورهایی که مشروعیت آنها را کاخ سفید تعیین میکند به این نکته میانجامد که نگاه آمریکا به استفاده از دستاوردهای تکنولوژیک تبعیضآمیز است.
آنچه در سخنان آقای احمدینژاد برجسته مینماید، اشاره به نبود روح عدالت در تعاملات بینالمللی است. این خلأ بنیادین نه تنها مشکلی از چالشهای موجود در عرصه جهانی را کم نخواهد کرد، بلکه به تناوب کشورهایی را که میکوشند مستقل از اهداف آمریکا در روند حفظ استقلال خود گام بردارند، در دراز مدت به چالش خواهد کشید. سخنان آقای احمدینژاد در سران کشورهای بینالملل در واقع واکنش به مخدوش شدن مرزها و شاخصهای بنیادی در تعاملات امروزه جهان است؛ واکنش به کشتن روح عدالت در مناسبات و نهادینه شدن حقوق نامشروعی که به بهانه و بیبهانه بر ملتهای دیگر تحمیل میشود.
اگر سخنان دکتر احمدینژاد به زعم بسیاری از جمله نیروهای سیاسی داخلی و سران کشورهای بزرگ خوش نمیآید از این رو است که ایشان در تعاملات بینالمللی به جای گزینه دیپلماسی تشریفات و تعارفات به صراحت گفتمان و دیپلماسی شفاف و بیپرده برای تعیین تکلیف و ارائه راهحلهای بنیادین برای مبارزه با عوامل تهدید جهانی از جمله تروریسم و نقض حقوق بشر روی آورده است. جامعه جهانی باید از این تمارض آشکار برای نشناختن ریشههای اصلی بیماری حاضر، دست بردارد. امروزه تروریسم راهحل مناسبی برای احقاق حقوق از دست رفته نیست، ولی باید اذعان کرد تا هنگامی که روح عدالت خواهی و برابری امکان زندگی و استقلال برای مردم زیر ستم وجود نداشته باشد، راهحل خشونتآمیز به صورت تنها راهکار برای رویارویی با نابرابری و بیعدالتی در جهان باقی خواهد ماند. این به منزله قبول و توجیه تروریسم در جهان نیست، بلکه به این معنا است که اگر قرار باشد با تروریسم در جهان مبارزه شود قبل از آن جهان باید به اجماع درباره حق حیات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برای دیگران برسد.
شاید برای کسانی که به دنبال ایجاد جو شانتاژ و خردهگیری میگردند ادعاهای مذکور بهترین بهانه برای اثبات این معنا باشد که ایران آشکارا از تروریسم به عنوان یک راهحل دفاع میکند. ولی برای کسانی که از منظر واقعبینی برای ایجاد صلحی پایدار و بدون شائبه در جهان مبارزه میکنند، این نکته میتواند بستری برای شناخت اساسی دردها و بیماریهای موجود و رفع بنیادی آنها باشد.
سخنان آقای احمدینژاد از این دیدگاه شاید بتواند سرفصل جدیدی برای آنهایی باشد که میخواهند به جهان از دریچه واقعبینی و بدون ملاحظات، نگاهی دوباره بیندازند. یک ضربالمثل ایرانی میگوید: بیدار کردن انسان به خواب رفته به مراتب آسانتر از کسی است که خود را به خواب زده. شاید سخنان ایشان برای خیل کسانی که خواب هستند یک تلنگر باشد، ولی بیگمان برای کسانی که تمارض میکنند پیامدی جز وخامت اوضاع به همراه نخواهد داشت.