تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۲  ، 
کد خبر : ۱۸۶۲۴۹

حفظ هویت دینی و ملی


"من باز می‌گویم همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامی‌تان بیرون نبرند آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید لحظه‌ای آرامتان نمی‌گذارند."
(از بیانات بنیانگذار جمهوری اسلامی، صحیفه نور، جلد 21، صفحه 109)
یکی از شناخته‌شده‌ترین راه‌های نفوذ و سلطه استعمار در جوامع بشری هجمه به هویت ملی و استحاله فرهنگی است. بی‌گمان در جهان امروز نفوذ و سلطه استعمار در کشور و به دست آوردن مستعمرات جدید از راه لشکرکشی‌های نظامی، دیگر نمی‌تواند شیوه‌ای معقول، مقدور و با صرفه باشد.
بیش از یک قرن است که قدرت‌های سلطه‌گر این شیوه را کنار نهاده و بر اجرای مقاصد شوم خویش به اعمال سیاست‌های جدید از طریق مقابله با فرهنگ، تمدن و هویت ملی جوامع روی آورده‌اند. روش آنان در این مبارزه استخدام الفاظ فریبنده‌ای است تا از نظر ادبیات بشری و عامه‌پسند کمتر بتوان آن را مورد تردید قرار داد و حال آن که هدف قدرت‌های غربی در این راه کار جدید فرهنگی، دقیقاً در راستای همان اهداف قدیمی و مسیری دیگر برای انقیاد کامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جوامع می‌باشد.
هجوم تبلیغاتی از ناحیه کشورهای صنعتی با این هدف آغاز شد تا در ذهن مردم جوامع تحت سلطه چنین القا کنند که عادات، اعتقادات و فرهنگ سنتی آنها مطلوب نیست و آنان را برای توسعه و پیشرفت راهی جز تقلید از الگوهای رفتاری کشورهای استعمارگر ندارند.
لذا نخستین اهداف استعمار در این تهاجم فرهنگی، مقابله با فرهنگ و هویت ملی جوامع بود تا پس از ایجاد سرگشتگی و بی‌هویتی، آنان را برای پذیرش آموزه‌های فرهنگی بیگانگان مهیا سازند در این راستا نقش برخی چهره‌های بی‌اعتقاد به حفظ هویت فرهنگی و ملی در داخل که دانسته یا ندانسته استعمار را در تحقق اهدافش یاری می‌رسانند نباید از نظر دور داشت. چندی پیش نویسنده‌ای در یکی از نشریات با قرار دادن فرهنگ غربی به عنوان یکی از ریشه‌های فرهنگ ایرانی در کنار ریشه‌های اسلامی و ایرانی ادعا می‌کند هیچ کدام از این سه ریشه را نمی‌توان خالص‌تر از دیگری دانست.(1)
نویسنده ضمن نیرومند خواندن فرهنگ غرب در برابر فرهنگ‌های سنتی و شرقی و فرض گرفتن این ادعا که فرهنگ غرب توانایی جهانی شدن را دارد ولی فرهنگ اصیل ما این توانایی را ندارد دلیل آن را پیشرفته‌تر و کارآمدتر بودن فرهنگ غرب عنوان و بر این اساس حکومت دموکراسی غربی را نیز بهترین حکومت برای تحقق آزادی و عدالت اجتماعی می‌شناسد و سپس نتیجه می‌گیرد که ما نباید فرهنگ و تمدن غربی را صرفاً به دلیل غربی بودن آن رد کنیم.(2)
نویسنده در بخشی دیگر از مطالبش ضمن بی‌مورد دانستن ترس از آمریکایی‌ شدن جهان و جهانی شدن فرهنگ غربی این ترس را شعار کسانی می‌داند که به گفته وی قدرت‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را به ارث برده و در حکومت‌های ایدئولوژیک جوامع عقب‌مانده گرد آمده‌اند و چون گسترش فرهنگ غربی را مانع از ادامه حاکمیت سنتی خویش می‌شمارند با آن مخالفت می‌کنند!(3)
و بالاخره این نویسنده معتقد است حفظ هویت کشورها فقط بهانه‌ای برای فریب توده‌ها و یا به معنای مقابله با دستاوردهای مدرنیته که به گفته او حقوق بشر، آزادی و دموکراسی است، می‌باشد.
البته ملت ایران با ادبیات چنین نظراتی از قلم و زبان برخی از نویسندگان و یا به اصطلاح روشنفکران غرب‌گرا بیش از یکصد سال است که آشناست با این حال تذکر نکاتی در این ارتباط خالی از وجه نیست:
1- فرهنگ غربی در ایران هیچ‌گاه به عنوان بن و ریشه فرهنگ ایرانی در کنار دو ریشه اصیل فرهنگی (ایرانی و اسلامی) قرار نداشته است. ایرانیان دارای فرهنگ و تمدن کهن در جهان هستند فرهنگ اسلامی در ایران دارای قدمتی 1400 ساله است البته رویکرد جامعه ایرانی به این فرهنگ رویکردی عاشقانه و داوطلبانه بود.
هویت ایرانی و اسلامی ایرانیان دارای الگوهای فرهنگی آن چنان پرمایه‌ای است که همواره آن را از استحکام و ثبات لازم برخوردار نموده است این فرهنگ آن چنان قوی و بنیادین بوده است که تلاش برخی حکومت‌ها برای جداسازی فرهنگ اسلامی از هویت و تمدن ایرانی و بازگشت به دوران پیش از اسلام با شکست قطعی مواجه گشته است.
در مقابل، غرب‌گرایی و الگوبرداری از فرهنگ غربی که از عصر قاجار و پهلوی آن هم در میان طبقاتی خاص در ایران رواج یافت هیچ‌گاه مورد اقبال عمومی قرار نگرفت در این صورت نام بردن از فرهنگ غربی به عنوان بن و ریشه فرهنگ ایرانی در کنار ریشه‌های اصیل ایرانی و اسلامی به هیچ وجه قابل توجیه نیست.
2- مخالفت با فرهنگ و تمدن غربی نه به معنای مخالفت با تمام اصول و معیارهای علمی و بشری این فرهنگ است و نه صرف غربی بودن آن ـ که به اعتقاد ما سخن حق، منطقی و علمی را از هر کس و هر جا ولو دور دست‌ترین نقاط عالم باید آموخت ـ بلکه دلیل این مخالفت وجود برخی آموزه‌های ناپسند و منحط در فرهنگ غرب است که کلیت آن را تحت تأثیر قرار داده است.
آنچه امروز فرهنگ غرب را از درون با چالش مواجه ساخته است. حاکمیت شهوت و امیال بی‌ارزش نفسانی است که به جای خرد و عقل نشسته است شاخصه تمدن آمریکایی به عنوان پرچمدار تمدن غربی و فرهنگ منحط لیبرال دموکراسی به حاشیه رانده شدن دین و معنویت و رخت بربستن ارزش‌ها از حاکمیت سیاسی بر جوامع غربی است که به جای آن بدیل‌های مجازی و غیر ارزشی و سرگرمی‌های غیر اخلاقی قرار گرفته است.
خشونت، فحشا، شهوت و ... از شاخصه‌های اصلی تمدن منحط غرب است که لیبرال دموکراسی به رهبری آمریکا آن را ترویج می‌کند. چگونه می‌توان از کارآمدی حکومت دموکراسی و اجرای صحیح عدالت و آزادی در این فرهنگ سخن گفت و حال آنکه حتی بسیاری از اندیشمندان غربی ـ آمریکایی نیز به چنین ادعای گزافی باور ندارند "والتر استیس" یکی از فلاسفه آمریکایی در بررسی نقادانه‌ای از جلوه‌های نادرست مادی‌گرایانه در حاکمیت سیاسی فرهنگ غرب می‌نویسد:
"فرمانروایان ما چه در دوره‌های انتخابات و چه در مواقع دیگر به جای توسل به خرد و ادله عاقلانه به عواطف بی‌ارزش، تعصبات و منافع شخصی چنگ می‌زنند تا مردم را به دنبال خود بکشانند... حتی بهترین سیاستمداران ما کارهایی می‌کنند که بر مبنای اندیشه و عقل نیست تنها به این دلیل که آرای این گروه یا آن گروه را به دست آورند، انتخاب شوند و بر سر قدرت بمانند این زمامداران برای آن که بر سر قدرت بمانند در نابود کردن افراد بی‌گناه تردید به خود راه نمی‌دهند... و این بدان سبب است که معیارهای سیاسی ما به طرز نکوهش‌پذیری پست است همه اینها از این واقعیت سرچشمه می‌گیرد که بر دموکراسی ما همان‌گونه که مخالفان ما می‌گویند به جای این که خرد حکومت کند تا اندازه زیادی حرص و منفعت شخص حاکم است...(4)
تبعیض‌های ناروا، آزادی بدون تعهد، فقدان عدالت اجتماعی، جنگ و خشونت، فریب و نیرنگ و... از دیگر شاخصه‌های بارز تمدن غربی ـ آمریکایی است که نویسنده فوق و بسیاری از اندیشمندان غربی را در نقادی فرهنگ و حکومت لیبرال دموکراسی به اعتراف واداشته است.(5)
آری! این همان نمای کلی فرهنگ و حاکمیت سیاسی در غرب است که برخی مستشرقین شیفته آنند و سنگ آن را به قیمت نابودی فرهنگ،‌ ملیت، و هویت خود بر سینه می‌زنند!
3- هویت فرهنگی یک جامعه برآیند هویت مذهبی، ملی و فردی آن جامعه است. هویت فرهنگی به مثابه شناسنامه یک اجتماع بشری است که به وسیله سنت‌ها و اعتقادات مربوط به خود شکل می‌گیرد.
احیای هویت دینی از برجسته‌ترین اهداف بنیانگذار جمهوری اسلامی در قرن حاضر بود. ایشان به درستی دریافته بود که شدیدترین وابستگی‌ها، وابستگی فرهنگی است و دشمنان می‌کوشند با در اختیار گرفتن زمام فرهنگی جوامع هویت ملی آنان را سلب و زمینه استعمار فکری ایشان را مهیا سازند.
بی‌گمان اگر در دنیای امروز فرصتی برابر در اختیار فرهنگ‌ها و تمدن‌های مختلف برای ابرزا وجود و تبلیغ قرار می‌گرفت تا این حد نگرانی از گسترش فرهنگ انحطاطی غرب وجود نداشت لکن اکنون که چنین فرصتی برابر در اختیار نیست و استعمارگران غربی به رهبری آمریکا با در اختیار داشتن ابزار زر و زور در صدد تحمیل فرهنگ منحط خویش بر جوامع بشری برآمده‌اند مطمئن‌ترین راهکار برای مقابله با این استعمار فرهنگی تأکید بر حفظ هویت ملی و دینی و فرهنگ سنتی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات