تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۸۶۲۸۲

خاتمی از پارادوکس دین و آزادی تا عدالت و آزادی


محمد صفایی
بیش از هشت سال قبل آقای خاتمی با شعار آزادی و جامعه مدنی به قدرت رسید، از همان تاریخ تا سه سال پیش، بدون آنکه تعریف دقیقی از آزادی بیان شود و نسبت به تبیین آن کوچکترین اقدامی صورت گیرد، این شعار در هاله‌ای از ابهام تکرار می‌شد. بعنوان مثال تکیه کلام اکثر سخنرانی‌های جناب خاتمی با این جمله تکراری آغاز و پایان می‌یافت که: «دین و آزادی نباید در تقابل با یکدیگر قرار گیرند، و دین نباید محدود‌کننده آزادی باشد، ما طرفدار قرائتی از دین هستیم که آزادی را می‌پذیرد.»
مردم ما از این جملات و عباراتی با این مضامین را در طول دوره ریاست جمهوری گذشته فراوان شنیدند، بدون آنکه از آزادی مورد نظر تعریف و تفسیری روشن ارائه شود.
اینک که در سال‌های اخیر گفتمان عدالت بعنوان گفتمان مسلط اجتماعی، مورد توجه عامه مردم اعم از نخبگان و توده‌ها قرار گرفته است، و مبتنی بر همین رویکرد اجتماعی، سه انتخابات متوالی در دوره اخیر رقم خورد، جناب خاتمی بحثی را تحت عنوان: «عدم تقابل عدالت و آزادی» مطرح می‌کند که هفته گذشته در سخنرانی حرم مطهر حضرت امام(ره) و دو روز قبل در بازدید از نمایشگاه قرآن بدان پرداخت، و دقیقا همان ابهام و ایهامی که در بحث گذشته ایشان بود، در بحث جدید هم باز تولید می‌شود.
در بحث عدم تقابل دین و آزادی، مهمترین پرسشی که بی‌پاسخ ماند، تعریف هر یک از این مفاهیم‌اند! براستی منظور از آزادی، مطلق آزادی است؟ قطعا نمی‌تواند پاسخ ایشان مثبت باشد، زیرا که آزادی به معنای مطلق برای هیچ موجودی در جهان وجود ندارد. بنابراین، در هر بحثی از آزادی نسبیت آن را باید مدنظر داشت، و درباره انسان همواره علت آزادی (یعنی، آزادی از چه) و جهت آزادی (یعنی، آزادی برای چه) مطرح است. چنانچه آزادی از قید زندان برای فرد دارای مطلوبیت است، اما آزادی و رهایی مادر از قید عشق به فرزند نه تنها مطلوبیتی ندارد، بلکه رنج‌آور خواهد بود، همچنانکه لیبرالها حداقل در تئوری حد آزادی هر فرد را حدود آزادی دیگران می‌دانند. زیرا وقتی فرد می‌تواند آزادی مالکیت، آزادی عقیده و ابراز عقیده داشته باشد که دیگران به حدود مالکیت و حریم عقیده او احترام گذاشته، و این حق را برای او قائل باشند. حال که نسبیت آزادی را بدیهی می‌دانیم و معتقدیم که زندگی اجتماعی بالضروره آزادی را مقید می‌کند، در چنین حالتی از دیدگاه یک فرد مسلمان که آیین‌الهی را آئینی جامع برای زندگی می‌داند، این قید را کدام مرجع بر آزادی می‌زند، آیا جز چارچوبهای مکتبی است که حدود آزادی را مشخص می‌کند؟ در صورت پذیرش جامعیت دین، پی خواهیم برد که عبارت عدم تقابل دین و آزادی چقدر مهمل و بی‌معناست، و شاید پرهیز از صراحت در تبیین و اصرار بر مبهم‌گویی برای اجتناب از این رسوایی باشد.
و اما در بحث عدم تقابل «عدالت و آزادی» گوینده محترم گرفتار همان مشکل گذشته است. پارادوکس قبلی به این نکته برمی‌گشت که آزادی را از دریچه رنسانس در چهار قرن قبل می‌انگاشت که اساس آن به رواداری یعنی «Tolerance» و جنبش دین پیرایی در انگلستان استوار بود.
اگر در مقوله قبل به این پیشینه تصریح نمی‌شد در عدم تقابل «عدالت و آزادی» احتمالا ناخواسته به مبانی آن اشاره شده است، جناب خاتمی در سخنرانی حرم امام(ره) وقتی که از تبعات خسارت‌بار عدالت منهای آزادی بحث می‌کند، تصریح دارد که بشر عدالت منهای آزادی را در تئوری و عمل مارکسیست‌ها مشاهده کرد که آنها با تاکید بر اجرای عدالت، آزادی انسان‌ها را سلب کردند و در نهایت جوامع مارکسیستی به استبداد مطلقه رسیدند! حال آنکه آنچه بعنوان عدالت مارکسیستی در جهان غرب مطرح شد.
روی دیگر سکه نظام سرمایه‌داری بود که کاپیتالیسم برای مصونیت بخشی به نظام سرمایه‌داری، تئوری مارکس را به خدمت گرفت و رسیدگی به طبقات پایین جامعه را مورد توجه قرار داد تا سوپاپ اطمینان نظام سرمایه‌داری تقویت شده و از قیام طبقات محروم و فرودست اجتماعی علیه طبقات فرادست ممانعت نماید، چنانچه مرحوم شریعتی از توجه نظام سرمایه‌داری به تئوری مارکس و به خدمت گرفتن آن، بعنوان «بیداری سرمایه‌داری» یاد می‌کند.
حال آنکه عدالت علوی مورد تاکید اسلام بعنوان یک اصل مسلم دینی، که شارع مقدس آن را جزو اصول دین قرار داده، و عالی‌ترین هدف اجتماعی اسلام را تحقق عدالت می‌داند را چگونه می‌توان با مدعاهای مارکیستی زاییده نظام منحط سرمایه‌داری قابل قیاس دانست. اگر عدالت علوی را از منطر امام علی(ع) ببینیم که آن حضرت تصریح می‌کنند: «العدل وضع علی کل شیی فی موضعها» و بر این عدالت اصرار ورزیم. آیا باز هم حقوق فردی انسانها و آزادی شهروندان مورد تهدید واقع خواهد شد؟
امروزه اندیشمندان منصف غربی نیز تعریفی انسانی از آزادی کرده و آن را «وجود شرایط و فرصت‌هایی دانسته‌اند که برای گسترش توانایی فرد اهمیت اساسی دارد.» براستی جز با عدالت علوی می‌توان به این فرصت‌ها دست یافت.
آیا در پس بی‌عدالتی و بهره‌گیری از رانت و فرصت‌های نابرابر می‌توان سخن از آزادی شهروندان به میان آورد؟ دو مثال متقدم و متاخر مسله را روشن می‌کند. جناب خاتمی، جنابعالی در آخرین روز ریاست جمهوری‌تان 11/5/1384 با بهره‌گیری از رانت قدرت مصوبه‌ای را در هیات دولت گذراندید تا دو موسسه خصوصی‌تان با نام‌های بنیاد باران و موسسه بین‌المللی گفتگوی فرهنگ‌ها از بودجه دولتی بهر‌ه‌مند شده و سالیانه میلیاردها تومان دریافت دارند، مشابه همین رفتار در روزهای پایانی دولت سازندگی اتفاق افتاد، در تابستان 1376 فاطمه هاشمی با راه‌اندازی «بنیاد بیماری‌های خاص» با مصوبه رسمی دولت مبلغ 12 میلیارد بودجه دولتی را برای تاسیس بنیاد مذکور بعنوان یک نهاد مدنی (NGO) دریافت نمود! حال سئوال این است جناب خاتمی با این ظلم فاحش و بی‌عدالتی آشکار چگونه می‌توان سخن از آزادی بر زبان راند! نمونه دیگر این بی‌عدالتی رسمی را در دولت جنابعالی در بحث تخصیص بودجه میلیاردی برای کمک به احزاب دولت ساخته شاهد بودیم که در آنجا نیز حزب دولت ساخت اصلاحات که بنا به گفته دیگر دوم خردادی که بیشترین سهم از آن تخصیص میلیاردی را بلعید به حزب مرحوم پدرسالار اختصاص یافت. در این صورت چگونه می‌توانستند شهروندانی که دستشان از رانت قدرت و ثروت تهی است با جریانهای رانت‌خوار رقابت کنند. در چنین شرایط نابرابری آیا آزادی امکان تحقق پیدا می‌‌کند؟
بی‌تردید اگر عدالت موردنظر، عدالت علوی باشد که در آن هر چیز در جای خود قرار گیرد، نه این ظلمها و نابرابریها زمینه ظهور پیدا می‌کنند، نه ثروت ملی بی‌جهت از مسیر اصلی خود خارج، و در بیراهه صرف می‌شود، و نه حق طبیعی انسانها در حوزه اندیشه، تفکر و اظهارنظر مورد تعرض قرار می‌گیرد. یقینا در شرایط برابر و عادلانه است که آزادی افراد و تحقق حقوق شهروندان معنا و مفهوم پیدا خواهد کرد. اگر عینک خود را درون دینی کنیم نه تنها تقابلی را بین عدالت و آزادی یا دین و آزادی مشاهده نخواهیم کرد، بلکه تحقق انسانها اعم از مادی و معنوی، و حقوق فردی و اجتماعی را در سایه دین و عدالت علوی می‌توان شاهد بود. خلط کردن در مفاهیمی با این روشنی و در پس آن فریاد دائمی آزادی را سر دادن، انسان را به یاد شاعر معروف انگلیسی می‌اندازد که می‌گوید: «آنان که دائم فریاد آزادی سر می‌دهند، مرادشان خودسری است، زیرا کسی که خواهان آزادی است، باید نیک و خردمند باشد.» البته مایلیم ساحت خاتمی را مبرا از گفته شاعر ببینیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات