تغییر نظام حکومتی که بدنبال انقلاب اسلامی مردم ایران صورت گرفت، تبعات و ملزومات داشت. برکناری مدیران عالیرتبه و جایگزینی آنها با جوانان پرشور اما کم تجربه، از الزاماتی بود که هیچکس در ضرورت آن تردید نمیکرد. همان جوانان، طی 27 سال به مدیرانی با تجربه تبدیل شدند که البته هزینه تجربه اندوزی آنها را ملت پرداخت. اکثریت ملت سعی و خطاهای آن دوران را - که در واقع از تبعات انتخابات خود آنها برای سرنگونی رژیم حاکم بود - میپذیرفتند به آن امید که هر روز تجربیات مفید مدیران افزوده و هزینه ناشی از کم تجربگی آنها کاهش یابد. اما متاسفانه در سالهای گذشته، هرگاه ترکیب دولت یا مجلس دچار تغییر شد، بدون توجه کافی به هزینه سازی مدیران برای ملت، گروه زیادی از آنان برکنار و عدهای جایگزین آنها شدند شاید همین امر باعث میشد که مدیران جدید که معمولا سالها از عرصه مدیریت بدور بودند و یا چند سال نقش منتقد - و حتی اپوزیسیون - را ایفا میکردند، پس از استقرار در جایگاه مدیریت نیز گاه دچار غفلت شوند و موضعگیری آنها بیش از آنکه در شأن یک مدیر مسئول باشد، القا کننده نقش «منتقد فارغ از مسئولیت» بود. این وضعیت در سالهای استقرار دولت اصلاحات نمود روشنی داشت و عدهای از مدیران نتوانستند میان جایگاه حزبی خود - بعنوان اپوزیسیون در برابر برخی از ارکان حکومت یا حاکمان - با شأن حکومتی تفکیک قائل شوند و همین امر باعث مشکلات فراوانی برای دولت و در نهایت مردم گردید.
البته استفاده از مواهب ریاست و ایفای نقش اپوزیسیون، تنها مختص تعدادی از اصلاحطلبان نبوده و گروهی از محافظهکاران در این زمینه گوی سبقت را از رقبای خود ربودهاند. آنها در سالهای گذشته در حالی که بخش قابل توجهی از قدرت را در برخی از قوا و نهادها در اختیار داشتند، برای ناتوان جلوه دادن اصلاحطلبان حکومتی، وضعیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه را آنقدر سیاه جلوه میدادند که شاید مشابه اظهارات آنها تنها در میان سخنان منتسب به سختترین دشمنان نظام و اپوزیسیون خارجنشین، قابل مشاهده بود.
در نقطه مقابل اپوزیسیون نماها، عدهای نیز بدون توجه به تاثیر اظهارات خویش بر سرنوشت کشور، گاه در قالب یک فرد آزاد فاقد مسئولیت، به موضعگیریهای انقلابی میپردازند که اولا از نظر بیتوجهی به شان حکومتی، دقیقاً نتایج مشابهی با اظهارات اپوزیسیون نماها دارد و ثانیاً با تعهدات بینالمللی سران یک حکومت همخوانی ندارد. اظهار نظرهای نسنجیده تعدادی از چهرههای سیاسی و نمایندگان مجلس در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و ترجیح کاندیدای دموکراتها بر رئیسجمهور آمریکا، شعار مرگ بر انگلیس توسط فرمانده انتظامی حاضر در برابر سفارت انگلیس، متهم کردن دولت انگلیس به دست داشتن در انفجارهای لندن و برخی موضعگیریها نسبت به پرونده هستهای ایران که رئیس کمیسیون امنیت ملی از آن به عنوان «دیدگاههای انقلابی در پرونده هستهای» یاد کرد و به انتقاد از آن پرداخت، از نمونههایی است که در ماهها و سالهای گذشته شاهد آن بودهایم.
سخنان اخیر رئیس جمهور ایران که بازتابهای وسیع بینالملل داشته است را میتوان از همین زوایه مورد توجه قرار داد. تردیدی وجود ندارد که اسرائیل یک رژیم غاصب است و تشکیل آن بر تجاوز و تضییع حقوق دیگران استوار است، بر همین اساس جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر با طرحی خردمندانه خواستار برگزاری رفراندوم بر اساس هر فلسطینی یک رای شده که قاعدتا نتیجهای جز حاکمیت فلسطینیها بر سرزمین خود و حذف رژیم نژادپرست صهیونیستی نخواهد داشت. این طرح در واقع بیان دیگری از آرمان انقلابی سران نهضت اسلامی در ایران است که با زبانی دیپلماتیک بیان شده و راه بهانه جویی دشمنان را بسته است. البته گروههای سیاسی، NGOها و مطبوعات غیرحکومتی، حق دارند از انقلابیترین روشها برای تحقق آرزوی رهبر فقید انقلاب بهره بگیرند.
اما کسانی که در جایگاه حکومتی نشستهاند و تعهداتی را در عرصه بینالملل پذیرفتهاند ناچارند الزامات مربوط به جایگاه خود و تعهدات بینالمللی حکومت را بپذیرند. توضیحات علی اکبر ناطق نوری در سخنرانی روز قدس و بیانیه وزارت امورخارجه که پس از واکنشهای جهانی نسبت به سخنان احمدینژاد اعلام شد نشان میدهد که موضع ایران نسبت به گذشته تغییری نکرده و نظام جمهوری اسلامی کماکان زبان دیپلماتیک و جهان پسند را برای حل مسأله فلسطین ترجیح میدهد.
در چنین شرایطی باید به دنبال یافتن توجیه منطقی پسند برای سخنان اخیر رئیسجمهور بود.
موضعگیری احمدینژاد و تاکید بر لزوم محو اسرائیل از دو زاویه قابل ارزیابی است. اگر از دیدگاه رسمی جمهوری اسلامی ایران به موضوع نگاه کنیم رئیسجمهور میتوانست با تکرار موضع رسمی اعلام شده توسط رهبری نظام و سایر مقامات عالیرتبه، ضمن دفاع از حقوق فلسطینیان، از هرگونه بهانهجویی دشمنان و موضعگیری مجامع بینالمللی علیه ایران جلوگیری کند.
توجه به منافع ملی کشور و ترجیح امنیت ملی بر هر نوع موضوع دیگر، زاویهای دیگری است که در هنگام بررسی اظهارات اخیر احمدینژاد باید مورد توجه قرار گیرد.
در ماههای اخیر، مسئولان نظام با تدبیری صحیح برای جلوگیری از اجماع جهانی علیه ایران، گذشتن موقت از حق مسلم کشورمان را پذیرفته و برخی فعالیتهای هستهای را به صورت داوطلبانه تعلیق کردهاند. در چنین شرایطی چگونه میتوان سخنانی را پذیرفت که باعث ایجاد اجماعی جهانی علیه ایران میشود و نه طرفداران سنتی اسرائیل در غرب، بلکه دبیرکل سازمان ملل، وزیر خارجه روسیه، برخی از اعضای عرب شورای امنیت همچون الجزایر و کشور اسلامی ترکیه را نیز به موضعگیری علیه ایران وادار مینماید؟ آیا در شرایطی که پرونده هستهای ایران حساسترین مراحل خود را طی میکند، تضعیف موضع نظام جمهوری اسلامی در سطح بینالمللی، قابل پذیرش است؟ آیا فکر کردهایم که تضعیف موضع کشورمان در عرصه بینالمللی، نه تنها باعث خسارتهای فراوانی برای ایران میشود و فشارهای اقتصادی بر مردم را افزایش میدهد، بلکه در نهایت به زیان آرمان فلسطین نیز میباشد؟!
رئیس کمیسیون بهداشت مجلس هفتم دیروز با اشاره تلویحی به تبعات سخنرانی اخیر رئیسجمهور گفته است: «وقتی یک مقام دانشگاهی به یک مقام رسمی به عنوان نماینده نظام و حکومت میرسد، باید تغییری در گفتمان او حاصل شود و این نیازمند آموزش است.»
نگارنده با تکمیل پیشنهاد رئیس کمیسیون بهداشت توصیه میکند که «مسئولان آموزش دیده» ملزم شوند سخنرانیهای خود را تنها بر اساس متون از پیش تهیه شده - که توسط کارشناسان مختلف مورد ارزیابی قرار گرفته - ارائه نمایند. مطمئنا در آن شرایط، سخنرانی یک مقام عالیرتبه به تلاش پر حجم عدهای دیگر از مسئولان برای توجیه و تفسیر نیاز نخواهد داشت. در چنان شرایطی، احتمالا با جابجایی برخی کلمات و عبارات میتوان به هدف مورد نظر رسید، بدون آنکه هزینه زیادی بر کشور و مردم تحمیل شود. در ضمن سخنرانیهایی که به این روال تهیه و ارائه شود هیچگونه شباهتی به اظهار نظرهای اپوزیسیون نخواهدداشت و مردم را نسبت به واقعیات کشور دچار سردرگمی نخواهد کرد.