پروفسور نادره مهتدی
چین کمونیست چندی پیش دو تن از اتباع خود را به فضا فرستاد تا شاید آنها را در ماه مستقر کند؛ به راستی چین به کجا میشتابد؟!
رشد اقتصادی چین سالانه حدود 8 درصد است؛ کارخانههای فراوانی در این کشور برپا شده است. سطح زندگی چینیها روز به روز ارتقا مییابد. به طوری که گفته میشود شهرهای چین از جمله شانگهای به عظمت و بزرگی شهرهای بزرگ آمریکا و اروپا نظیر پاریس، نیویورک و... تبدیل شدهاند.
جهانگردان چینی اکنون هتلهای اشرافی اروپا، ژاپن و آمریکا را اشغال میکنند و در حالی که تا چند پیش با فقر دست و پنجه نرم میکردند در اقصی نقاط جهان به سیر و سیاحت میپردازند.
مدارس، هنرکدهها و دانشگاههای این کشور چهار نعل به سوی مدارس غربی میروند و با پذیرش «رنگ فرنگ» از هنر و ادبیات اروپایی تقلید میکنند. کتب و نمایشنامهها که پیشتر با ادبیات کمونیستی و ضد فئودالی منتشر میشد اکنون با محتوای غربی، لیبرالی و سرمایهداری منتشر میشوند.
تولیدات و صنایع این کشور حملات خود را برای تسخیر همه جهان آغاز کردهاند. منسوجات چینی بازار اروپا را پر کرده و اگر روزی این بازار از منسوجات چینی تهی گردد اروپا بیپوشاک خواهد ماند. ارزانی منسوجات چین، ورشکستگی کارخانههای نساجی اروپا را موجب شده است؛ در یک کلام چین ثروتمند، پولدار و به اصطلاح کمونیستها «بورژوا» شده است؛ همان چیزی که در ادبیات کمونیستی مائو امری ناپسند بود؛ آیا همه نظریات مارکس و هممسلکانش از حیز اعتبار افتاده است. آیا چنانکه روسیه در 1991 میلادی از کمونیسم دست شست، در چین هم چنین شده است؟!
جالب اینجاست که موضوع غربی شدن قبل از انقلاب 1917 روسیه از سوی نویسندگان روس چون چخوف، تولستوی و... پدید آمد و فرهنگ غرب به سرعت از سوی غربزدگان روس اشاعه یافت و لیکن غربی شدن سرانجام برای روسه جز فقر، بیسوادی و عقبماندگی پیامدی نداشت و شاید پیامدهای همین غربی شدن در این کشور پهناور که بثیشتر مردم کشاورز و روستایی بودند موجب انقلاب 1917 شد.
انقلاب 1917 که با تاسی از انقلاب 1789 فرانسه در روسیه رخ داد تحت تاثیر نوشتههای مارکس و انگلیس و تروتکسی در روسیه رخ داد. با تحقق این انقلاب مردم در انتظار وعده «به هر کس به اندازه احتیاجش داده خواهد شد» نشستند اما پس از 70 سال مردم روسیه باز هم جهنم لیبرالیسم و غربی شدن را بهشت خیالی دانستند و این جهنم را به سوسیالیسم استالینی و جانشینانش ترجیح دادند.
یلتیسن که خود در اردوگاه کمونیسم ترتیب شده بود با تهاجمی بدون تیراندازی و خونریزی به عمر هفتاد ساله نظام کمونیستی پایان داد.
اکنون در چین هم ماجرا بر عکس نظریات مارکس حرکت کرد. این کشور ابتدا کمونیست شد و بعد چهار نعل به سوی لیبرالیسم و سرمایهداری میرود. در حالی که به قول مارکس و مائو این کشور ابتدا باید لیبرالیسم را طی میکرد و براساس جبری تاریخی به کمونیسم میرسید. اما در نظریات بزرگان مکتب هرج و مرج رخ داده است. متفکران چین با جلساتی پی در پی و توام با اضطراب کوشیدند این هرج و مرج را نظم دهند و گذر از کمونیسم را طی کنند؛ اما آیا چاره درستی خواهند اندیشید.
در رفتار مردم همواره میتوان حوادث آینده یک جامعه را نشان داد. روانشناسی مردم چین و بررسی واکنش آنها به فقر نشان میدهد که دیگر حال و هوای کمونیستی به مذاق جامعه چین خوش نمیآید، سیاحان چینی از پس هر سفری که به ژاپن، آمریکا و اروپا میروند به صورت بمبهای خاموش و آماده انفجاری در میآیند که دولت پکن قادر نیست از انفجار آنها پیشگیری کند. پکن از زمان مائو وعده تحقق بهشت را به مردم چین می داد اما این بهشت تنها برای اقلیت حاکم تدارک دیده شد؛ بهشت کمونیستی سرزمین چین زمین تا آسمان با بهشت آسمانی متفاوت بود.
هنوز هم اکثریت مردم چین به زحمت قوت لایموت خود را به دست میآوردند اما روزنامهها، سینما و صدا و سیمای این کشور مردم این سرزمین را ثروتمند و بورژوا توصیف میکند و دولت آرام آرام جامعه را به سوی سرمایهداری و لیبرالیسم میبرد. چینیهای سالخورده حسرت میخوردند که چرا از 1950 میلادی به آنها وعده بهشت کمونیست داده میشد و اکنون شاید جوانان چینی بهشتی از جنس لیبرال سرمایهداری را تجربه کنند از این همه بگذریم کافی است نگاهی به لباس و پوشاک زمامداران کنونی چنین بیندازیم و آن را با لباس مائو و جانشینان او مقایسه کنیم تا دریابیم چین به کجا میرود.
اکنون آنها از تشریفات سنتی کمونیستی پیروی نمیکنند و در میهمانیهایی که برای مقامات خارجی ترتیب میدهند تشریفات غربی و اروپایی را اعمال میکنند؛ طرز دست دادن، کراوات زدن و پذیرایی کردن آنها غربی شده است؛ چین؛ سرزمین اژدهای اساطیری، دیگر بیتعارف از کمونیسم دست کشیده است و حتی در ظاهر هم غربی شده است.