محسن یزدی
بالاخره بعد از سالها کمتوجهی به مسایل فرهنگی جامعه، شورای عالی انقلاب فرهنگی دریافت که بسیاری از فیلمهایی که در سطح جامعه چه از طریق سینما و چه از طریق سیما نمایش داده میشوند در بسیاری موارد ترویج کننده مکاتب غربی هستند؛ همان مکاتبی که قرار بود با استقرار نظام اسلامی از جامعه برکنده شوند. اگر چه در سالهای نخستین انقلاب مسئولان فرهنگی در امر خود مصمم بودند ولی چند سالی است که بخشی از حاکمیت مروج آن شده است. اینکه چرا شورای عالی انقلاب فرهنگی حالا یاد این مساله افتاده که نمایش فیلمهای ترویج دهنده این مکاتب باید ممنوع شود؛ هم خودش محل بحث است. شاید هم آقایان میدانستند ولی تا حالا به چنین چیزی اعتقاد نداشتند. طبیعی هم هست وقتی دولت خود مروج لیبرالیسم و فمینیسم است، وقتی بسیاری از تصمیم گیرندگان حوزه فرهنگ همه دست به دست هم دادهاند تا به نحو احسن این مکاتب را در جامعه بسط دهند، شاید شوراییها یعنی آنهایی که از این دسته نبودند فایدهای برای تصویب چنین طرحی مترتب نمیدانستند. حال بگذریم از اینکه قبلا هم شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبات زیادی داشته ولی عملا اتفاقی نیفتاده است که شاید به مشکل ساختاری باز گردد. به هر حال به نظر میرسد هنوز هم علی رغم تصویب این طرح اتفاقی نیفتاده است. میگویید، نه، کمی صبر کنید ...
مدتهاست که منتقدان زیادی در گوشه و کنار کشور از شیوع بیماری خطرناک لیبرالیسم در کشور خبر و نسبت به گسترش آن هشدار میدهند. هشداری که اگر چه از طرف مسئولین جدی گرفته نشد ولی نتیجه آن خواست مردم برای نجات از تبعاتی بود که منجر به انتخاب یک رییسجمهور ضدلیبرال گردید.
لیبرالیسم چیست؟
مهمترین و اصلیترین ایدئولوژی غرب در دوران مدرن که اینک به جریان غالب و حاکم در تفکر سیاسی و اجتماعی غرب تبدیل گردیده «لیبرالیسم» است.
لیبرالیسم، از واژه Liev به معنای آزادی ریشه گرفته است. در قرن هفدهم میلادی این اصطلاح (لیبرالیسم) بیشتر به معنای نحوی اخلاقی مبتنی بر هرزگی و دور از قیود اخلاقی و دینی به کار برده میشد اما تدریجاً این تفکر تبدیل به ایدئولوژی مدرن گردید.
لیبرالیسم آزادی از قیود اخلاقی و دینی را میطلبد و در کل در سه وجه آزادی اخلاقی و دینی، آزادی سیاسی و آزادی اقتصادی گسترش مییابد.
تساهل و تسامح، از مبانی لیبرالیسم است. پشت شعار تساهل و تسامح لیبرالی ایجاد فرصت برای بیان افکار سکولاریستی و در کل افکار بشر مدرن غربی است و گر نه لیبرالهای مشهوری مانند «کارل پوپر» و «استیلیشن» صراحتاً گفتهاند که دولت لیبرالی در مقابل ایدههایی که برای جامعه و خردگرایی لیبرالی مشکلساز باشند با تساهل و تسامح رو به رو نخواهد شد.
آزادی از منظر لیبرالیسم یعنی آزادی انسان برای ارضای نفسانیت خود؛ حتی اگر این مساله مخالف حقیقت و عدالت و مصلحت انسانی باشد. محدودیت آزادی در این زمینه تنها در مواردی است که برای ارضای نفسانیت دیگران مزاحمتی ایجاد نشود. یعنی یک فرد آزاد است تا زمانی که آزادی فرد دیگری را محدود نکند به ارضای تمنیات نفسانی خود ادامه دهد.
حال شما میتوانید با یک مقایسه کوچک دریابید که چه اتفاقی افتاده است. اینک یک نفر آزاد است تا هر کاری انجام دهد و تنها محدوده این آزادی عدم مزاحمت برای آزادی دیگران است، قاعدتاً با فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر، نصیحت و پند، کنترل و ... در تضاد است و خواستار ایجاد جامعهای با فرهنگ «به من چه» و «به تو چه» میباشد. حال مقایسه کنید، چند درصد فیلمهایی که امروز ما میبینیم مروج این فرهنگ است. فرهنگ تساهل و تسامح و اباحهگری چقدر از فضای فیلمهای ما را تشکیل میدهد؟ اگر اندکی از فضای واژهها بیرون بیاییم متوجه خواهیم شد که چه میزان این فرهنگ بر جامعه ما و حداقل بر فضاهای هنری ما سایه انداخته است. این فرهنگ آنقدر جا افتاده که جدا کردن آن از فضای فیلم در بسیاری از موارد امکانپذیر نیست و تبدیل به جوهره اصلی فیلم شده است.
لاابالی گری، بی قیدی و عدم پایبندی به اصول اخلاقی مگر در مواردی آن هم به شکل گزینشی، از مواردی است که امروز در فیلمهای نمایش داده شده و در حال نمایش در کشور به شکل بسیار ظریف قابل رویت است .یکی از دانشجویان رشته ارتباطات در این مورد به نکته جالبی اشاره میکند: «وقتی فضای فرهنگی حاکم بر یک مجموعهای فضای مسمومی باشد محصولی که تولید میشود کاملاً متاثر از آن فضا است. مثلاً ما گاهی فکر میکنیم عدهای خبیث کنار هم مینشینند تا فکر کنند که چطور یک فیلمی بسازیم که فضای لیبرالی یا سکولاری داشته باشد. در صورتی که این طور نیست. کافی است کارگردان یا دستاندر کاران یک مجموعه، خود انسانهای لیبرالی باشند در این صورت است که کار وی حال چه در تلویزیون و چه در سینما یک کار ضدارزشی و ضدفرهنگی است چرا که خود بوجود آورنده این اثر یک فرد ضد ارزشی است.»
علیرضا مطلق میگوید: «یکی از مشکلاتی که امروز گریبانگیر عرصه فرهنگ ما شده فضای مسمومی است که بر مجموعههای هنری ما حاکم است. هنر مدرن از کجا آمده است؟ هنر مدرن از غرب مدرن آمده، از جایی که انسانهای آن به خدا اعتقادی ندارند، پوچگرا هستند. تئوریسین این هنر آنها هستند. حال شما میخواهید از این هنر چه چیزی استخراج شود؟ فضا مسموم است و قاعدتاً خروجی آن نیز مسموم میشود.»
این نکته نیز از آن نکاتی است که کمتر به آن توجه شده است. مسألهای که باید ریشههای آن را حل و فصل کرد.
دکتر علی محمدی استاد دانشگاه نیز در این مورد میگوید: «اخیراً شنیدم که شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبهای در مورد ممنوعیت پخش فیلمهای مروج فرهنگ غربی داشته است. این اتفاق مبارکی است ولی باید اشکال کار را در جای دیگر جستجو کرد.
وی میافزاید: «در غرب یک خط فکری دنبال میشود و سالهاست که این خط فکری تقویت شده و به ظاهر اشکالات آن گرفته شده و تبدیل به یک خط فکری قدرتمند شده است. از آنجایی هم که این خط فکری نفسانیت انسانها را نشانه نرفته به شدت فراگیر شده و در حال گسترش است چرا که فراموشکاری و لذتطلبی در انسان یک وجه نیرومندی است و لغزش او نیز یک امر طبیعی. حال اگر ابزار این لغزش هم مدرن باشد و روی آن کارشناسان شیطان صفت و حرفهای بسیاری سالها کار کرده باشند طبعاً حدس زدن نتیجه آن نیز کار خیلی سختی نخواهد بود.»
وی بعد از این مقدمه میافزاید: «این خط فکری و این انسانها تولید فکر کردند و در عرصه هنر به نظریهپردازی دست زدند قاعدتاً نتیجه چنین امری معلوم است. یک انسان اومانیست وقتی قرار باشد در یک حوزهای به تولید فکر بپردازد، قاعدتاً در آن حوزه، نرمافزار معنوی به معنای واقعی کلمه یا خدا محور تولید نخواهد کرد. یعنی اساساً تراوشات مغزی یک انسان ملحد چیزی غیر از این موارد نخواهد بود.»
این استاد دانشگاه با انتقاد از حوزه و دانشگاه به عنوان پایههای فکری و مراکز تولید فکر جامعه افزود: «سالهاست که در حوزه و دانشگاه ما از جهت تولید فکر و مباحث نرمافزاری اتفاق متحول کندهای رخ نداده است. چقدر ما در عرصه هنر تولید فکر کردیم؟ بالاخره این هنر اسلامی، سینمای اسلامی، فیلم اسلامی کجاست؟
کارگردان یک فیلم یک مجری است.
باید یک خط فکری او را تغذیه کند تا بتواند یک کار فرهنگی مناسب تولید کند. وقتی فکر غربی است، ابزار غربی است، آموزش غربی است و آدمها غربی هستند قرار است خروجی آن چه باشد؟ وی افزود: جدا از برخی افراد که به شکل سازماندهی شده دست به تولید مجموعههایی میزنند که با فرهنگ ما تطابق ندارد و حتی ضد آن نیز هست ولی به هر حال این مشکل هم وجود دارد که باید به آن توجه شود.
الان صدا و سیمای ما در راس خود یک انسان انقلابی و ارزشی را دارد ولی خروجی تلویزیون چیست؟
من یادم هست با یکی از اساتید دانشگاه، که چند وقتی را در یکی از بخشهای صدا و سیما حکم مشاوره داشت، صحبت که میکردم نکات جالبی را میگفت. ایشان میگفت قاطبه صدا و سیما فضای سکولاری دارد و مردم در این مجموعهها به سکولاریسم دعوت میشوند. عرفان و معنویت بازاری، مادیگرایی در حد افراط، اباحهگری و لاابالیگری جزو لاینفک مجموعههای تلویزیونی ما شده است.
سکولاریسم چیست؟
سکولاریسم به معنای تقدسزدایی از امور و عرفی کردن آن است یعنی در عرصه اجتماع و امور اجتماعی افراد دینی و مکتب دینی هیچ نقشی ندارد. در این مکتب خدا در جای خود و کارکرد مربوط به خود را دارد و حاکم مردم نیز هر کدام کارکرد خود را دارند و این دو، در اجتماع و سیاست و حکومت ارتباطی با هم نمییابند.
حال ما در شبانهروز چقدر با این فضا سر و کار داریم؟ چقدر از فیلمها و سریالهای ما چه در تلویزیون و چه در سینماها فضای سکولاری ندارند؟خدا و دین در جای خود قابل احترام است و هر کس در خلوت خود با خدا راز و نیاز میکند ولی در داخل خانواده یا عرصه اجتماع، این مساله قابل رویت نیست. همیشه در صورت احتیاج و زمانی که هنرپیشهای به مشکل برمیخورد در یک اتاق یا در یک فضای بسته تنها مینشیند و از خدای خود کمک میخواهد و به محض اینکه مشکل حل شد دیگر نه خدایی میماند و نه ارزشی.
فمینیسم چیست؟
فمینیسم محصول عصر جدید است و تفسیر موقعیت زن و حقوق و تکالیف آن را به شکل جدید تفسیر میکند. در این مکتب زن و مرد مشابهند و قرار نیست که مسئولیتها و کارکردهای آنان با هم تفاوت کند. صحبت از برابری نیست بلکه از تشابه سخن به میان میآید. قرار نیست زن و مرد تفکیک شوند. اگر مرد بیرون از خانه کار میکند زن هم میتواند بیرون کار کند و نباید تبعیضی وجود داشته باشد. اگر زن فرزندداری میکند، مرد هم میتواند این کار را انجام دهد ضمن اینکه وظیفه زن هیچیک از اینها نیست اگر زن فرزندداری میکند مرد هم میتواند این کار را انجام دهد اینها هم بر پایه انسانمداری و اومانیسم است و حقوق و تکالیف زن بر اساس انسانمداری تعریف میشود.
در این مورد مثالها فراوان است. در عرصه سینما تهمینه میلانی، فریدون جیرانی و عدهای دیگر علمدار فمینیسم هستند. در فیلمهای فمینیستی که تهمینه میلانی جزو سردمداران آن به حساب میآید زنان با تعریفی که غرب ارایه میدهد حقوق فراموش شدهای دارند که باید آن را احیا کنند. در این فیلمها زنان موجودات فراموش شده و استثمار شدهای هستند که حقوق مادی آنها یعنی همان حقوقی که غرب تعیین میکند به فراموشی سپرده شده است.
در تلویزیون هم مرد مرتب نقش زن خانهدار را بازی میکند. شستن ظروف، درست کردن غذا، بچهداری، ریاست زنان در خانواده و .... جزو لاینفک فیلمهای تلویزیونی شده است. اگر چه کمک مردان در خانه یک ارزش دینی محسوب میشود ولی تفکیک مسئولیتها به این شکل آن هم با قرائت اومانیستی که امروز قابل رویت است به شدت یک امر ضدفرهنگی محسوب میشود.
یکی از مشکلاتی که امروز جامعه ما با آن درگیر شده، ترویج زندگی آمریکایی از طریق سینما و تلویزیون است. روش ترویج زندگی آمریکا دیگر تئوریپردازی یا ساخت واژه نیست که مربوط به طبقه تحصیلکرده باشد و توده مردم از آن بینصیب باشند. ترویج زندگی آمریکایی یعنی ترویج زندگی روزمره که همه مردم با آن سر و کار دارند و با گوشت و پوست خود آن را لمس میکنند و برای آنان کاملاً ملموس است. لذتطلبی و عافیتطلبی، خودخواهی، آزادی از قیود اخلاقی و .... از جمله مواردی است که به شکل کاملاً ملموس و حرفهای به توده مردم منتقل میشود و نتایج زیادی هم در بر داشته است. امروز دیگر امر به معروف و نهی از منکر یک ضد ارزش محسوب میشود. تربیت فرزندان و امر و نهی آنان یک ضد ارزش است. کار و تلاش انسان یک امر مذموم است. پایبندی به قیود اخلاقی، پایبندی به دین و برخی محدودیتها، بد تلقی میشود. اصلاًً بردن نام محدودیت تبدیل به یک ضدارزش بزرگ شده است. همه چیز و همه کس گویی دست به دست هم دادهاند تا مردم را از این قیود رها کنند. مورد دیگری که در این تهاجم فرهنگی مطرح است، تخریب خانواده است. خانواده در این فیلمها به شدت مورد حمله قرار میگیرد. زندگی مجردی تبلیغ میشود و خانوادهای ارزش محسوب میشود که در آن افراد کاری به کار هم نداشته باشند و همه در جزیره جدایی زندگی میکنند.
یکی از کارشناسان امور رسانه در این مورد میگوید: «الان فیلمهایی در جامعه نمایش داده میشود که نه تنها با فرهنگ جامعه ما همخوانی ندارد بلکه باعث تخریب گسترده آن هم میشود. مثلاً موج جدید فیلمهای هالیوودی که از سیما پخش میگردد، تبدیل به یک معضل شده است. ما فکر میکنیم یک فیلم اگر پیام مستقیم منفی داشته باشد بد است ولی به این توجه نداریم که یک فیلم آمریکایی اول نمایشگر یک زندگی آمریکایی است و این زندگی آمریکایی یعنی فرهنگ لیبرالی و سکولاریستی که مبتنی بر اومانیسم با محوریت انسان است. اینجا دیگر خبری از خدا و ماورالطبیعه نیست. زندگی آمریکایی کلکسیون مکاتب مادی غرب است.»
وی میافزاید: «در همه فیلمهای آمریکایی شما یک صحنه از پرچم آمریکا را دارید. امکان ندارد این اتفاق نیفتد. این یک پیام فرهنگی است و برای مخاطب یک جور انتقال فرهنگ است. امروز مشکل ما ترویج زندگی آمریکایی است. زندگی آمریکایی هم یعنی تمام مکاتب مادی ...»
یک دانشجوی سال آخر عمران نیز که از اعضای بسیج دانشجویی است، میگوید: « تلویزیون مدتی است که برای پخش فیلمهای هالیوودی مسابقه گذشته است. ریز و درشت فیلمها را پخش میکند و گاهی به بهانه نقد فیلم چند بار آن را از سیما نشان میدهد. ارباب حلقهها، ماتریکس و فیلمهای بسیار زیادی که همه مروج زندگی آمریکایی است.
وی میافزاید: « اینکه ما در تلویزیون و در هر 5 شبکه هر هفته چندین فیلم روز دنیا را پخش میکنیم افتخار نیست و الان اگر چه تبدیل به یک پز شده ولی بار منفی آن بیشتر است.»
این دانشجو سپس با انتقاد از هنرمندان مسلمان عرصه سینما و تلویزیون میگوید: «برخیها که تکلیفشان معلوم است و ادعایی هم ندارند ولی برخی از هنرمندان مسلمان ما هم دچار روزمرگی و خمودگی شدهاند. کارهایشان قابل توجه و جذاب نیست. تلاش نمیکنند. باید این عرصه بازسازی شود. باید کیفیت کار بالا برود که قابل رقابت با محصولات دیگر باشد. متأسفانه این فضا الان وجود ندارد.»
تنها نخبگان نیستند که از این فضا ناراضی هستند. بسیاری از مردم نیز از این بابت نگرانند. یک آقای کارمند حدود 45 ساله در این مورد مخاطب ما قرار میگیرد.
* سلام. خسته نباشید.
** ـ سلام متشکرم.
* تلویزیون و سینما چقدر از وقت شما را میگیرد؟
** ـ سینما که کم ولی تلویزیون زیاد. از وقتی که به خانه میرسیم چه کار داشته باشیم چه نداشته باشیم تلویزیون روشن است و عمده سرگرمی و کار ما همین تلویزیون است.
* چقدر از برنامههای آن راضی هستید؟
** ـ از چه نظر؟
* از نظر محتوای فرهنگی آن.
** ـ به نظرم مناسب نیست. من خیلی شنیدهام که میگویند ما تلویزیون را در خانه محدود کردهایم.
* چرا؟
** ـ به دلیل اینکه برای آنها مضر است. میگویند روی خانواده ما تاثیر بدی گذاشته است. راست هم میگویند، فرهنگ بچهها را تغییر میدهد. ارزشهای بچهها را عوض میکند. نافرمانی از پدر و مادر را ترویج میدهد. همین چند وقت پیش یک سریال نشان میداد به نام «صد و یک راه برای ذله کردن پدر و مادر». این یعنی چه؟ یا در سریالهایی که زن به شوهرش توهین میکند و هر چه میخواهد به او میگوید. احترام به پدر و مادر و احترام به همسر و ... در تلویزیون به یک سوژه مسخره تبدیل شده است. آیا کسی دلش میخواهد که همسرش به او توهین کند؟ یا فرزندانش او را در خانه به حساب نیاورند؟
اگر نمیخواهد که حتما اینطور است پس یک کمی به فکر مردم باشید. شاید اولش خندهدار باشد و ما هم بخندیم و یک سریال طنز هم باشد ولی نتیجه آن چه میشود؟
* شما تلویزیون را در خانه محدود کردهاید؟
** ـ خیر. امکانش نیست. ما یک خانواده مذهبی هستیم و همیشه مدافع انقلاب بودهایم. حالا بگوییم تلویزیون جمهوری اسلامی را در خانه نگاه نمیکنیم؟
* البته اصلاح تلویزیون کار سختی است.
** ـ حتما همین طور است ولی تکلیف ما چیست؟ این بچهها باید درست تربیت شوند. باید چیز خوب یاد بگیرند. یک روزی ما به تمام دنیا درس میدادیم. اصلا حیا و حجاب در تلویزیون خیلی کمرنگ شده است.
* یعنی چه؟
** ـ چند وقتی است که در ماه مبارک رمضان یک برنامهای پخش میشود که در آن از زوجهای جوان که بعضا مذهبی هم هستند دعوت میشود. نوع سوالاتی که از این زوجها پرسیده میشود، شرمآور است. یک مجری مرتب از زن جوان و همسر جوان یک مرد میپرسد که کی عاشق شدید؟ در خلوت به هم چه میگویید؟ چقدر میگویید دوستت دارم و ... آخر اینها چیه؟ آش آنقدر شور شد که مجری را عوض کردند ولی روال همان بود. تا حرف میزنیم میگویند ول کن بابا!
از این حرفها زیاد شنیدهایم و زیاد هم منتقل کردهایم. یکی از بزرگان علما خطاب به طلبههای خود میگفت ما المکاسب میخوانیم و مردم المکاسب را احرا میکنند. ما جدا تئوریپردازی میکنیم، نصیحت میکنیم ولی انگار به امور جاری مردم توجهی نداریم. روی مشکلاتشان ریز نمیشویم. به خوراکی که میدهیم توجهی نداریم.
مسئولین جدا نظریه صادر میکند و مردم هم جدا زندگی میکنند. چقدر این حرفها و این کارها عملیاتی است؟ چقدر فکر کردهایم که چه باید بکنیم؟ تلویزیون ما، سینمای ما، تئاتر ما هنر ما پر است از مادیونی که به تخریب فرهنگ مرم بستهاند. کمر به تخریب خانوادهها بستهاند. کمر به تخریب اعتقادات آنان بستهاند. چه کسی به فکر است؟ آیا این مصوبه یک کار اجرایی و عملیاتی برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی است.
مردمی که سالها دیندار باقیماندهاند و برای آن هزینه پرداختند باید آنطوری که خود متوجه نشوند سکولار و لیبرال شوند؟ باید با فیلم و سریال به جنگ فرهنگشان رفت؟ باید آنان را از درون پوساند؟ مگر توده مردم نخبگان یا هر کس دیگر چقدر طاقت دارند که صابون زیر پایشان بیاندازیم و آخر هم بگوییم سر نخورید. خدا کند این حکایت هم از آن حکایتهای تکراری بینتیجه همیشگی نباشد ....
گزارشی از بازتاب مخرب فیلمهای سینمایی و تلویزیونی در جامعه و مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی
خدا کند سرکاری نباشد!