جمهوری آذربایجان بار دیگر در حیات کوتاه مدت 14 سالهاش شاهد جنگ قدرت است. جنگ قدرت در این کشور پس از آن شروع شد که صدها نفر از مخالفان در روزهای گذشته دستگیر و چند وزیر و مقام عالی رتبه دولتی نیز برکنار و بازداشت شدند.
در عین حال، گرچه بسیاری، این اقدامات و شدت عمل حکومت «الهام علی اف» رئیس جمهوری آذربایجان در مقابل مخالفانش را با تلاش «رسول قلی اف» رئیس سابق پارلمان آن کشور و رقیب جدی خاندان علی افها برای بازگشت به باکو مرتبط میدانند، اما در حقیقت، باید توجه داشت که نگرانی از شبح انقلاب رنگین موجب چنان اقداماتی در جمهوری آذربایجان شده است؛ شبحی که در گرجستان، اوکراین و قرقیزستان به روی کار آمدن دولتهای شبه دموکراتیک و هوادار آمریکا انجامیده است. این رویدادها، به نوبه خود، تاثیر مهمی را بر اوضاع سیاسی جمهوری آذربایجان و چند عضو دیگر کشورهای مستقل مشترکالمنافع (CIS) داشتهاند.
در همین ارتباط، میتوان به برپایی تظاهرات سازمان یافته مخالفان در خیابانهای باکو و شهرهای بزرگ جمهوری آذربایجان طی ماههای گذشته اشاره کرد که در آنها برخی از تظاهرکنندگان با در دست داشتن عکسهای جورج بوش، رئیس جمهوری آمریکا، خواهان دخالت واشنگتن در جمهوری آذربایجان شدند.
در این میان، نکته قابل توجه برخورد آمریکا و روسیه با تحولات جمهوری آذربایجان است:
1 ـ خاندان علی افها از متحدان ثابت قدم واشنگتن در قفقاز به شمار میرفتهاند. گرچه باکو از سیاست آمریکا در قبال پرونده قرهباغ رضایت ندارد، ولی نیاز به کسب حمایت واشنگتن برای انتقال نفت جمهوری آذربایجان و اجرای طرح خط لوله باکو ـ تفلیس ـ جیحان، و نیز حفظ توازن در مناسباتش با مسکو موجب همگرایی جمهوری آذربایجان با آمریکا شده است.
همین موضوع به نوبه خود برای واشنگتن که پس از فروپاشی اتحاد شوروی به دنبال یافتن روزنههایی برای نفوذ در قفقاز بود، اهمیت بسیاری داشت. اما ماه عسل باکو واشنگتن همیشگی نبود. سیاست دموکراسی سازی آمریکا در خاورمیانه (با طرح خاورمیانه بزرگ) و جمهوریهای سابق اتحاد شوروی (با انقلابهای رنگین) دیگر پذیرای حکومت بوروکراتهای شوروی سابق سابق نبود که در ظاهر، شبه دموکراتیک، اما در درون، اقتدارگرا بودند.
با این همه، به دلیل موقعیت بسیار مهم جمهوری آذربایجان، شاهد تکرار سریع آنچه که در گرجستان، اوکراین و قرقیزستان روی داد، نبودیم. دلایل این موضوع به نبود یک اپوزیسیون قوی و همچنین کنترل الهام علی اف بر نهادهای امنیتی و نظامی مرتبط است.
از همین رو بود که رسول قلی اف رئیس سابق پارلمان جمهوری آذربایجان با نزدیکی انتخابات پارلمانی کوشید به باکو بازگردد. این در حالی است که وی به دلیل پرونده اختلاس 100 میلیون دلاری در آن کشور تحت پیگرد قرار دارد. لذا تمام این سفر معنایی جز حمایت نسبی آمریکا از وی ندارد، زیرا همزمان، شاهد تاکید مقامهای دیپلماتیک آمریکا بر لزوم برگزاری انتخابات آزاد و دموکراتیک بودهایم. چنین مواضعی باعث شده است تا شخص علی اف در تماس تلفنی با دیک چنی معاون رئیس جمهوری آمریکا بر این موضوع تاکید کند؛ امری که نشان میدهد باکو خواهان تیرگی مناسباتش با واشنگتن نیست.
2 ـ مسکو طی سالیان پس از فروپاشی اتحاد شوروی، روابط پرفراز و نشیبی با جمهوری آذربایجان داشته است. در زمان حکومت حیدر علی اف این موضوع به خوبی مشاهده میشد. علی اف ضمن آنکه دارای گرایش دوری از مسکو بود، و در جهت فاصله گرفتن از روسیه میکوشید، اما به دلیل آنکه از ایفای نقش روسها در پرونده قرهباغ آگاه بود، از ایجاد تنش در مناسباتش با مسکو پرهیز میکرد.
این در حالی بود که علی اف پدر، به قدرت رسیدن خود را مدیون روسیه (و نیز ایران) میدانست. با این وصف، وی با پیشینه فعالیت در کا . گ . ب، با دقت مراقب فعالیتهای طرفداران نزدیکی به روسیه بود و در صورت لزوم، با آنان برخورد میکرد؛ همانگونه که با طرفداران صورت حسین اف و ایاز مطلب اف انجام شد.
در این میان، موضوعاتی همچون تلاش جمهوری آذربایجان برای عضویت در پیمان ناتو و هموار کردن حضور نظامی آمریکا در خاک آن کشور و نیز دریای خزر به خودی خود به سردی مناسبات باکو _ مسکو میانجامید. از همین رو، در آن شرایط تضعیف حکومت علی اف و یا برکناری او برای روسها خوشایند مینمود.
اما با سیاست نوینی که واشنگتن در قبال حکومت الهام علی اف که پس از پدر به قدرت رسیده بود اتخاذ کرد، نوع مناسبات باکو ـ مسکو دگرگون شد. از نگاه علی اف، بهبود روابط دو جانبه ضروری مینمود، زیرا حمایت روسیه از او، خلاء ناشی از دور شدن آمریکا از جمهوری آذربایجان را پر میکند. بر این اساس، علی اف میتواند امیدوار باشد که هواداران آمریکا در مقابل او تنها بمانند. از طرف دیگر، از دید کرملین، دوری آمریکا از باکو و نیز گزارش جمهوری آذربایجان به روسیه، فرصت مناسبی است که به مسکو کمک میکند:
الف ـ مواضع خود در قفقاز جنوبی را تقویت کند.
ب ـ مبارزه با تجزیهطلبان چچن را بهتر از گذشته پیش ببرد.
ج ـ از رشد گرایش «دوری از مرکز» در قفقاز شمالی جلوگیری کند.
در حال حاضر، میتوان گفت که جمهوری آذربایجان به صحنه رقابت واشنگتن و مسکو بر سر قفقاز تبدیل شده است؛ رقابتی خاموش که میتوان آن را صحنه رقابت برای دستیابی به «قلب سرزمینی» دانست که قفقاز، بخش غربی این منطقه بسیار مهم را تشکیل میدهد. اما آنچه که در رقابت دو کشور در قفقاز و آسیای مرکزی مهم جلوه میکند، آن است که برخلاف سیاست آمریکا که تهاجمی است و با هدف تغییر وضع موجود انجام میگیرد، سیاست روسیه، دفاعی و شامل حفظ وضع موجود است. این نکته در شرایطی است که اکثر کشورهای منطقه که دارای حکومتهای اقتدارگرای فاقد محبوبیت هستند، به زیان مسکو عمل میکنند. در عین حال، این موضوع گویای آن است که روسیه در طول 14 سال پس از فروپاشی اتحاد شوروی هیچگاه نتوانست به جریانسازی و یا شخصیتسازی در جمهوریهای پیرامون دست بزند و حال، به ناگزیر، از کسانی حمایت میکند که حیات سیاستشان نمیتواند چندان طولانی باشد.
این مشکل نیز به میزان زیادی به دوره «بوریس یلتسین» سلف ولادیمیر پوتین باز میگردد که با عقبنشینیهای پیاپی، زمینه حضور آمریکا را در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز فراهم کرد و حال، پوتین باید هزینه آن را بپردازد.