تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۸۶۳۲۷

فرهنگ رسمی و فرهنگ موازی


رضا جلالی
در محافل دیپلماتیک غربی درباره سفارتخانه‌های کشورهای سوسیالیستی لطیفه‌ای به این مضمون باب بوده است که:
«دیوارهای بلند و پرده‌های ضخیم این سفارتخانه‌ها از آن رو نیست که عابران از آنچه در داخل می‌گذرد بی‌خبر بمانند بلکه به این جهت است که اعضای سفارتخانه از آنچه در خیابان و بازار کشورهای غربی می‌گذرد بی‌خبر بمانند.»
این‌ بی‌خبر نگهداشتن، نه مختص جوامع شرقی و نه مختص جوامع غربی است، بلکه پیامد طبیعی خود تک‌روی و تمامیت‌خواهی نظام‌هایی است که به تدریج آمده و رفته‌اند و آنچه پس از رفتن‌شان به جا مانده فقط و فقط فقر فرهنگی جوامع استبدادزده بوده است. یک نظام تمامیت‌خواه در درجه اول سعی می‌کند برای فرهنگ‌سازان و هنرمندان ایجاد التزام کند و از این طریق فرهنگ و هنری متعهد به مرام و ایدئولوژی آرمانی خویش بیافریند.
فرهنگ رسمی یعنی فرهنگی که در خدمت اهداف و ارزش‌های یک مرام خاص و واحد باشد، اندیشه واحد فراگیری که پایه و اساس نظام تمامیت‌خواه است. هر چند که حتی در همان نظام‌های خودکامه هم هستند کسانی که تن به اندیشه واحد حاکم نمی‌دهند. در هر حال در برهه‌های خاصی از زمان این مقاومت‌ها منجر به بروز نوعی فرهنگ غیررسمی می‌شود که «و اسلاوهاول» از آن به عنوان فرهنگ موازی نام می‌برد.
«فرهنگ رسمی در حوزه معین آنچه مجاز است و یاری و تشویق می‌شود یا دست‌کم تحمل می‌گردد مستقر است؛ حوزه‌ای که خود به خود متوجه جذب بیشتر آنهایی است که به دلیل برخی مزایا مانند حقیقتشان را به مصالحه بگذارند در حالی که فرهنگ موازی به فرهنگ حوزه‌ای معطوف است که با خود یاری تشکیل شده است و پناهگاه آنهایی است که هر مصالحه‌ای را رد می‌کنند.»
این فرهنگ موازی در نظام‌های غیر مردم‌سالار در سطح روشنفکران به صورت مقاومت در برابر سانسور و مبارزه برای آزادی عقیده و بیان، تبادل کتاب‌ها و فیلم‌هایی که با مناسبات حاکم در تعارض‌اند: تشکیل جلسات مخفی ادبی، فرهنگی و سیاسی و گاه اعتراض‌های جمعی به صورت بیانیه و مصاحبه و... در سطح عامه مردم به صورت مخالف ذهنی و عقیدتی با بنیان‌ها و ساختارهای حکومت تمامیت‌خواه، بی‌توجهی به قوانین حکومت،‌ حفظ و رواج پنهانی آیین‌‌ها، آداب و رسومی که با فرهنگ حاکم در تعارض‌اند و احتمالاً‌ اعتقاد به آنها جرم محسوب می‌شود، تظاهرات، اعتصابات و تخریب اموال دولتی خود را نشان می‌دهد.
فرهنگ رسمی در بین عوام تاثیراتی سوء همچون رواج تزویر و شکل‌گیری و... به جا می‌گذارد.
فرهنگ رسمی برای دوام و قوام خویش احتیاج به انحصار مطلق کلیه رسانه‌های گروهی دارد تا بتواند به شعور و آگاهی و تصور توده‌ها شکل دهد و افکار عمومی را در جهت دلخواه هدایت و راهبری کند.
نمونه بارز اعمال چنین سیاستی را می‌توان در دیدگاه هیتلر نسبت به آزادی مطبوعات دید: مفهوم آزادی مطبوعات برای هر دولتی غیر مردم‌سالار، خطرناک محسوب می‌شود زیرا به زعم آنان آزادی مطبوعات به هیچ وجه به معنای آزاد بودن مطبوعات نیست بلکه فقط آزادی عناصر یاوه‌گویی است که هر کاری دلشان می‌خواهند و به سودشان است انجام می‌دهند ولو اعمالشان ضد منافع کشور باشد.
البته در آغاز دشوار است که این موضوع را به روزنامه‌نگاران و ژورنالیست‌ها فهماند و متقاعدشان کرد که روزنامه‌نگار نیز عضوی از کل جامعه است و لاجرم باید این موضوع را به آنان گوشزد کرد که آزادی مطبوعات نهایتاً‌ ضد مطبوعات است و به آن لطمه می‌زند.
عامل مهم و اصلی در ساخت فرهنگی نظام‌های تمامیت‌خواه، تبلیغ است.
انگیزش و ایجاد هیجان در واقع ضروری و غیرضروری بر ضد دشمنان خارجی و داخلی و توطئه‌های فرضی، همه توسط تبلیغ انجام می‌گردد و در واقع فرهنگ در نظام تمامیت‌خواه به تبلیغات تبدیل می‌شود. تبلیغاتی که دروغ در آنها نقش مهمی ایفا می‌کند.
از طرف دیگر فرهنگ رسمی بخش اعظمی از حیات خویش را مدیون ایجاد و دوام دشمن و توطئه فرضی است تا هرازگاهی توده‌ای را بر ضد آن بشوراند و به خیابان‌ها بیاورد و در آبشخور این شور و هیجان، شعور و اندیشه را قربانی کند.
در ایدئولوژی نظام‌های تمامیت‌خواه همواره عده‌ای از دشمنان- فرضی و واقعی و دوستان نادان! (که با دشمنان دانا همفکری و همراهی دارند و گاه برای دشمن خوراک فکری تهیه می‌کنند) به توطئه‌چینی بر ضد نظام اشتغال دارند. یکی از تاسف‌انگیزترین پیامدهای وجود فرهنگ توطئه در سال 1794 در کشور فرانسه رخ داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات