تماس دولت موقت با آمریکاییها در چارچوب مناسبات دیپلماتیک میان دو کشور به مناسبتهای مختلف انجام میشد. طی این روند در شهریور سال 58، وزیر خارجه آمریکا در مجمع عمومی سازمان ملل از هیات ایرانی شرکت کننده در مجمع درخواست ملاقات کرد که به گفته وزیر خارجه وقت ایران، پس از پذیرفته شدن تقاضا ملاقات انجام شد. ریاست دو هیات ملاقات کننده به عهده وزرای خارجه دو کشور بود. گزارش این ملاقات در تهران در جلسه مشترک دولت و شورای انقلاب ارایه شد. مجدداً با مشخص شدن سفر مهندس بازرگان و هیات همراه به الجزایر، از سوی آمریکاییها درخواست ملاقات صورت گرفت.
مهندس بازرگان در مورد درخواست آمریکا میگوید:
«دو روز قبل از عزیمت من به الجزایر، کاردار سفارت آمریکا در تهران به من اطلاع داد که برژینسکی مایل است هنگام اقامت من در الجزایر ملاقات و مذاکراتی را انجام دهد.»
پیش از این نیز آمریکایی ها از طریق امیر انتظام که به عنوان سفیر در خارج از ایران خدمت میکرد، خبر ملاقات با برژینسکی را اعلام کرده بودند تا هیات ایرانی با آمادگی لازم در این جلسه شرکت کند.
مهندس بازرگان در مورد آمادگی برای ملاقات با برژینسکی میگوید: «آقای دکتر یزدی اطلاع داشت و من هم به ایشان گفته بودم، که در میهمانی ناهار به مناسبت جشن استقلال ترکیه کاردار اطلاع داد: «شما میروید الجزایر، آقای برژینسکی هم به آنجا میآید، بنابراین احتمال دارد به ملاقات شما بیاید.» این را آقای دکتر یزدی میدانست و بعد من از ایشان خواهش کردم که مخصوصاً شب قبل از مسافرت خدمت امام برسید و درباره مطالب مختلف و از جمله (یک مرتبه دیگر) اینکه روابط ما با آمریکا چگونه است و چگونه خوب است و ما چه نظری داریم یا ایشان چه فرمایشی دارند صحبت کنید.
دکتر یزدی در مورد ملاقات با امام درخواست نظر ایشان در مورد رابطه با آمریکا میگوید: «از ایشان(امام) پرسیدم که آیا نظرشان بر قطع روابط با آمریکاست؟ ایشان جواب دادند: خیر، با آنها کجدار و مریز رفتار کنید.»
علاوه بر این، قبل از اعزام هیات به الجزایر، در شورای انقلاب پیرامون مذاکرات بحث و درخواستهای ایران از آمریکا مشخص میشود. مهندس بازرگان نیز در مورد مذاکرات با برژینسکی در الجزایر میگوید:
«در این مذاکرات موضوع قراردادهای گذشته ایران با آمریکا و نیز چگونگی مناسبات دو کشور مطرح شد. نخستوزیر گفت: برژینسکی رئوس مطالب طرح شده را برای مشورت با مقامات واشنگتن یادداشت کرد و قرار است پس از انجام این مشاوره رئوس موضوع از طریق کاردار سفارت آمریکا در تهران دنبال شود.»
مهندس بازرگان در اظهارات خود در مورد این ملاقات تنها بر نحوه اطلاع و موضوع مذاکرات با برژینسکی اشاره میکند، ولی آقای یزدی بر اطلاع امام و نظر ایشان مبنی بر رفتار کجدار و مریز و همچنین اطلاع شورای انقلاب تاکید میکند.
نگارنده در مورد اطلاع امام از موضوع ملاقاتها، حجتالاسلام والمسلمین سید احمد خمینی در مصاحبهای میگوید:
«امام ابداً از ملاقات بازرگان با برژینسکی اطلاع نداشتند. حتی دکتر یزدی پس از مراجعت از سفر نیز جریان را به اطلاع امام نرساند. من در آن ملاقات حضور داشتم فقط راجع به کسالت شاه مخلوع مطالبی معروض داشت و درباره ملاقات بازرگان با برژینسکی صحبتی به میان نیامد.»
در این مصاحبه حجتالاسلام سیداحمد خمینی در واقع علاوه بر اینکه تاکید میکند امام از اصل موضوع اطلاعی نداشته، اضافه میکند پس از انجام ملاقات نیز گزارش آن به امام داده نشد. همچنین آیتالله خامنهای که در آن زمان عضو شورای انقلاب بودند در مورد ادعای دکتر یزدی پیرامون اطلاع شورای انقلاب و نحوه رفتار با آمریکا اظهار میدارد: «اولاً شورای انقلاب کی و طی چه حکمی به آقای دکتریزدی گفته بود که با آمریکا کجدار و مریز رفتار کند که ایشان این اظهار را کردند؟ من این را به عنوان عضوی از شورای انقلاب تکذیب میکنم. هرگز شورای انقلاب چه مستقیم و چه غیرمستقیم، چه به دولت و چه به وزیر خارجه نگفته است و نفهمانده است که با آمریکا کجدار و مریز رفتار کند. اگر این طور بوده و میتوانند، باید ثابت کنند. دوم اینکه شورای عالی انقلاب از اینکه قرار است هیات ایرانی در الجزایر با برژینسکی ملاقات کند مطلقاً خبر نداشت.»
برژینسکی در مورد این ملاقات در کتاب خود مدعی میشود:
«یک هفته پس از ورود شاه به آمریکا، روز اول نوامبر، من در رأس هیاتی از طرف دولت آمریکا برای شرکت در جشنهای بیست و پنجمین سالگرد انقلاب الجزایر به آن کشور رفتم . در جریان این سفر بود که مهدی بازرگان نخستوزیر ایران از من تقاضا کرد که دیداری با هم داشته باشیم. من این تقاضا را پذیرفتم و بعد از ظهر همان روز در اتاق هتل بازرگان با وی ملاقات کردم.»
آقای یزدی ادعای برژینسکی را با این استدلال تکذیب میکند که اگر ملاقات به درخواست بازرگان بود پس چرا این ملاقات در هتل محل اقامت مهندس بازرگان صورت گرفت؟
همچنین برژینسکی در مورد مذاکرات مینویسد:
«من تاکید کردم که آمریکا نه در صدد توطئه علیه رژیم جدید ایران است و نه چنین توطئهای را تشویق و تقویت میکند و افزودم ما آماده برقراری هر نوع مناسباتی که میخواهید ... ما منافع مشترکی با هم داریم، ولی نمیدانیم که شما میخواهید چگونه با هم همکاری کنیم؟ دولت آمریکا آماده توسعه روابط اقتصادی، سیاسی، امنیتی و اطلاعاتی با دولت شما در حد آمادگی و درخواست شماست.» وی در مورد جو ملاقات اضافه میکند: «ملاقات ما در محیط بسیار دوستانهای پایان یافت و رفتار مخاطبین ایرانی من خیلی بیش از انتظار صمیمانه بود. من جریان این دیدار را بیدرنگ به رییسجمهوری و ونس (وزیر خارجه وقت آمریکا) گزارش دادم.»
بازتاب این ملاقات در تاریخ 12 آبان سال 1358 در داخل کشور با توجه به دیدگاههای موجود نسبت به سیاستهای آمریکا در برابر ایران و برداشتی که نسبت به ماهیت سیاستهای دولت موقت در برخورد با مسائل کشور از جمله رخدادهای امنیتی وجود داشت، احساس ناخوشایندی را در مورد شکلگیری روابط ایران و آمریکا به وجود آورد، که آثار آن بلافاصله در تصرف سفارت آمریکا آشکار شد.
علاوه بر این حادثه و روندی که بر اثر توافق آمریکا با دولت موقت برای ارتقاء سطح مناسبات ایران و آمریکا در حال شکلگیری بود، پذیرش شاه توسط آمریکا نیز حادثه دیگری بود که خشم عمومی را در جامعه ایران برانگیخت و معضل شاه برای آمریکا، نیروهای انقلابی در ایران و آمریکا معانی متفاوتی داشت. شاه در عین حال که واقعیات را پذیرفته بود، ولی هنوز با نیم نگاهی به تجربه بازگشت به ایران پس از نهضت ملی نفت، در جریان کودتای 28 مرداد توسط آمریکا و انگلیس و ضرورت درمان بیماری خود در یک محل مناسب تمایل به سفر به آمریکا داشت و بر اساس روابط پیشین انتظار داشت آمریکاییها برای پذیرش وی متعهدانه و نه بر اساس مصالح و منافع رفتار کنند. متقابلا نیروهای انقلاب در ایران در برابر حوادث و رخدادهای امنیتی نسبت به موجودیت نظام و انقلاب و نگرانی از تکرار تجربه کودتای 28 مرداد از طرفی ضرورت پیگیری اهداف انقلاب، محاکمه شاه به عنوان نماد و سمبل استبداد و وابستگی، رفتار و مواضع شاه و سیاستهای آمریکا در برابر شاه و نیروهای طرفدار شاه را با حساسیت ویژهای پیگیری میکردند و لذا بازگشت شاه به آمریکا واکنش برانگیز و نگران کننده بود.
شاه پس از ترک تهران و با وجود دعوت مکرر آمریکا از وی، با توجه به رهنمودهای مشاورینش و انورسادات که معتقد بودند شانس بازگشت او به قدرت در صورت اقامت در خاورمیانه (محلی که او بتواند از نزدیک شاهد اتفاقات ایران باشد) بیشتر است، در مراکش ماند و به آمریکا نرفت.
شاه در حالی که در مراکش به سر میبرد کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب طی مصاحبهای با شبکه تلویزیونی ای.بی.سی گفت، به این دلیل به آمریکا نرفته است که ترجیح داده در منطقه بماند. او گفت خیال ندارد از تاج و تخت کنارهگیری کند. وی اظهار داشت: «چرا باید کنارهگیری کنم. من برای سامان دادن به اوضاع، کشورم را ترک کردم، اما ظاهراً اقدام من نتیجه معکوس داده است.» سفارت آمریکا در تهران در گزارشی به وزارت امور خارجه متبوعش در مورد سفر شاه به آمریکا با اشاره به حملات انجام شده به سفارت مراکش و تهدید سفیر و ربودن وی مینویسد: «اگر سفر پیشنهادی شاه به آمریکا تحقق یابد این وضع (بهبود حفاظت از سفارت آمریکا در تهران) به سرعت تغییر خواهد یافت.» وی اضافه میکند: «کارمندان آمریکایی به این موضوع پیبردهاند و هر یک از آنها منتظر نتیجه وحشتناک ناشی از سفر شاه به آمریکا هستند.» در آمریکا نیز معاون وزیر خارجه آمریکا در نامه به نیوسام، مسئول امور خارجه نزدیک وزارت امور خارجه، با توجه به تلاش برخی از اشخاص سرشناس در آمریکا برای تهیه ویزای قانونی برای سفر شاه به این کشور نوشت: «پاسخگویی به این درخواستها برخلاف منافع ماست که نزدیک شدن به دولت جدید را مد نظر دارد.»
این توضیحات نشان میدهد که درک نسبتاً روشنی در آمریکا و در سفارت آمریکا در ایران نسبت به «مساله شاه» و بازتاب و واکنشهای پذیرش وی در داخل ایران و تناقض این اقدام با سیاست آمریکا برای نزدیکی به دولت موقت وجود داشته است. ولی عوامل دیگری منجر به نادیده گرفتن این ملاحظات شد. احتمالاً امیدواری آمریکا به توانایی دولت موقت در مهار واکنشهای احتمالی ناشی از پذیرش شاه نقش موثری در اتخاذ این تصمیم داشته است. این اعتماد و امیدواری حاصل آزادسازی سفارت آمریکا پس از اشغال اولیه آن توسط گروه چریکهای فدایی خلق، به وسیله دولت موقت بود. در عین حال در شهریور سال 1358، کاردار آمریکا در تهران طی تلگرافی به «ونس» وزیر خارجه، استدلال کرد که نباید آمریکا به شاه اجازه دهد تا در شرایط فعلی، به دلیل احتمال تلاش برای گروگانگیری وارد آمریکا شود. به اعتقاد توماس ویکس، استدلال وی (کاردار آمریکا در تهران) بر اساس مشاهدات او از کمیتههای محلی و ناتوانی دولت موقت در کنترل خیابانها مبتنی بود، ولی آنگونه که کارتر توضیح میدهد وقتی متقاعد شد شاه سخت بیمار و نزدیک به مرگ است و تنها با امکانات پزشکی موجود در نیویورک میتوان راه نجاتی برای او فراهم نمود با این امر موافقت کرد. در عین حال برای رفع نگرانی او از واکنش نسبت به این اقدام ایران تلاشهایی از سوی آمریکا برای تماس با دولت موقت انجام گرفت تا تاکید شود مساله اصلی بیماری شاه است و این اقدام معنای سیاسی ندارد.
هنری پرشت، مدیر بخش ایران در وزارت خارجه آمریکا وارد ایران شد تا اعلام کند آمریکا تصمیم گرفته است به دلایل بشر دوستانه به شاه اجازه ورود به این کشور را بدهد. پرشت خواست تا دولت موقت محافظت کافی را از تمامی پرسنل سفارت در قبال هر گونه اقدامی در مقابل انجام گروگانگیری فراهم آورد. به گفته پرشت، بازرگان و یزدی قول دادند که موجبات حفاظت سفارتخانه آمریکا در ایران را فراهم آورند. کارتر نیز بعدها در اظهارات خود به عنوان دلیل موافقت با پذیرش شاه میگوید: «مسئولان امر در ایران قول دادهاند از شهروندان ما در ایران حفاظت کنند.»
درباره علت اجازه کارتر به ورود شاه به آمریکا، ترنس اسمیت بر این نظر است که ملاحظات سیاسی خارجی مهمی در تصمیم کارتر دخالت داشته است.
مثلا برقراری روابط با دولت جدید ایران درست مانند از سرگیری جریان قطع شده نفت به غرب، یکی از این اولویتها بود. همچنین این نگرانی وجود داشت که رژیم [امام] خمینی ممکن است سقوط کند و در نتیجه تجزیه و شکاف منطقهای در ایران به وجود آید؛ وضعیتی که آماده برای بهرهبرداری روسیه خواهد بود و علاوه بر اینها، عامل دیگر در تصمیمگیری کارتر، شناخت غلط او از واقعیتهای سیاسی ایران انقلابی بود. کارتر و دستیارانش به وعدههای رهبران غیر مذهبی آنجا دل بسته بودند؛ به جای آنکه بپذیرند روحانیون مذهبی قدرت حقیقی را در دست دارند.