تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۸  ، 
کد خبر : ۱۸۶۳۶۲

سکولاریسم یا عرفی شدن

محسن آلوستانی مفرد

اندیشه سیاسی: سکولاریسم یا آنچه در جهان اسلام آن را با عنوان علمانیت می‌شناسد ریشه در اعماق مسیحیت دارد نه دنیای مدرن امروز و نه دنیای سنتی قرون وسطی هیچ کدام نقطه شکل‌گیری سکولاریسم در دنیا نبود بلکه اساساً سکولاریسم حول محور کلیسای مسیحی شکل گرفت.
واژه‌شناسی سکولاریسم: واژه سکولار Secular برگرفته از اصطلاح لاتینی saeculum یا saecularum به معنی قرن و سده است و از آن تعبیر به زمان حاضر و اتفاقات این جهان در مقابل ابدیت و جهان دیگر شده است. تعبیر عام‌تر از این مفهوم، به هر چیز متعلق به این جهان اشارت دارد.(1)‌ و اصولاً‌ سکولار به کسی می‌گویند که علاقه و گرایش به امور معنوی و مذهبی ندارد. این واژه را به دنیوی، عادی، غیر مذهبی نیز ترجمه کرده‌اند.(2) در فرهنگ آکسفورد، سکولاریسم چنین تعریف شده است: اعتقاد به این قوانین، آموزش و سایر امور اجتماعی بیش از آن که مبتنی بر مذهب باشد بر داده‌های علمی استوار است.(3)
رایج‌ترین معادل فارسی سکولاریزاسیون (secularization) جدانگاری دین و دنیا است تطورات تاریخی، تعبیر سکولاریزاسیون در زبان‌های اروپایی، اول بار در معاهده سال 1948 وستفالی (westphalia) به کار رفت و مقصود از آن توضیح و توصیف انتقال سرزمینهایی بود که پیشتر تحت نظارت کلیسا قرار داشت و به زیر سلطه اقتدارات سیاسی غیر روحانی رفته بود. در آن ایام واژه یا تعبیر سکولاریس در بین مردم متداول بود و تفکیک میان امر مقدس و دینی (‌sacred) تداعی کننده اعتقاد به برتری امور و مفاهیم مقدس یا دینی بر امور دینی یا غیر مقدس بود.(4) این اصطلاح بعدها برای دلالت بر نوعی تحول اجتماعی به کار رفت. سرانجام جامعه شناسان معاصر از سکولاریزاسیون برای نشان دادن مجموعه‌ای از جریانات استفاده می‌کنند که طی آن زمام امور جامعه، امکانات و منابع و افراد، از کف مقامان دینی خارج شده و روش‌های تجربی مشربانه و عنایات و اهداف این جهانی به جای شعایر و نحوه عمل‌های نماد دینی نشسته است که معطوف به غایات آن جهانی یا فوق طبیعی‌اند.(5) بنابراین آنچه در باب سکولاریزاسیون در دنیای غرب رخ داد نخست به صورت یک پدیدار و فرآیند اجتماعی نمایان شد و به تدریج شکل یک ایدئولوژی رسمی را با خود گرفته و با جامعه شناسان و متکلمان و فلاسفه دین و دیگر نظریه‌پردازان غربی رو به رو شد.
تفاوت سکولاریسم و سکولاریزاسیون:
دستاورد این دو پدیده اجتماعی یک چیز است و آن حذف دین و آموزش‌های مذهبی از متن برنامه‌های مدیریتی و کشورداری است با این تفاوت که سکولاریسم به عنوان یک ایدئولوژی و طرز تفکر خاص آگاهانه برای نیل به این مقصود تلاش می‌کنند ولی سکولاریزاسیون صرفاً یک فرآیند و پدیده‌ای اجتماعی است که در شرایط خاص و بر اثر یک سلسله عوامل اجتماعی به جداسازی دین از دنیا می‌انجامد. ویلسون درباره تفاوت این دو دیدگاه چنین گفته است: سکولاریزاسیون اساساً‌ به فرآیندی از نقصان و زوال فعالیت‌ها، باورها،‌ روش‌های اندیشه و نهادهای دینی مربوط است که عمدتاً با سایر فرآیندهای تحول ساختاری اجتماعی یا به عنوان پیامد ناخواسته یا ناخودآگاه فرآیندهای مزبور رخ می‌دهد در حالی که سکولاریزم با دنیوی‌گری یا اعتقاد به اصالت دنیا یک ایدئولوژی قائلان و مبلغان این ایدئولوژی آگاهانه از همه اشکال اعتقاد به امور و مفاهیم ماورای طبیعی و وسایط غیر دینی و ضد دینی به عنوان مبنای اخلاق شخصی و سازمانی حمایت می‌کنند. (6) به هر تقدیر سکولاریزاسیون، فلسفه و ایدئولوژی نیست بلکه روندی اجتماعی است که البته عواملی در شدت و ضعف آن می‌توانند دخالت داشته باشند، عواملی چون صنعتی شدن، شهرنشینی و ... در این فرآیند تأثیرگذار بوده‌اند اما سکولاریسم (دنیاگرایی) یک ایدئولوژی و فلسفه است.
پیدایش سکولاریسم: هر تفکر جدیدی برای این که بتواند در میدان اندیشه نمایان شود باید مراحلی را پشت سر گذاشته، به عواملی مبسوق باشد زیرا هیچ اندیشه‌ای بدون سابقه فکری یا مایه‌های اجتماعی قدرت بروز و ظهور ندارد لذا سکولاریسم هم از این قاعده مستثنی نیست. روشن است که پیدایش و رشد سکولاریسم در دامان فرهنگ و جامعه غربی- مسیحی بوده و از پدیده‌های فرهنگی- سیاسی عصر جدیدی یعنی پس از رنسانس علمی و نهضت اصلاح دینی در غرب، به شمار می‌رود، عواملی که یادآور خواهیم شد هیچ یک به تنهایی به عنوان علت تامه قلمداد نخواهد شد ولی مجموعه آنها را می‌توان علت تامه سکولاریسم تلقی کرد این عوامل که دارای گرایش‌های گوناگون فلسفی کلامی، سیاسی، اجتماعی و تاریخی بدین قرارند:
1- از جنبه فلسفی باید از فلسفه حسی و تجربی یاد کرد که یگانه راه شناخت جهان را مشاهده حسی و آزمون تجربی می‌داند این تفکر فلسفی پس از رنسانس در دنیای غرب رواج یافت. پذیرش چنین فلسفه‌ای مفاهیم و آرزوهای دینی و متافیزیکی را مورد بی‌مهری و انکار قرار خواهد داد. 2- از جنبه کلامی و الهیات می‌توان از عقایدی چون تثلیت، گناه و مانند آن یاد کرد که در الهیات مسیحی به عنوان عقاید دینی شناخته شده توجیه خودپسندی برای آنها وجود ندارد. 3- از نظر تاریخی نیز مسیحیت در نخستین دوره حیات خود حکومت تشکیل نداد و در امر مدیریت جامعه دخالتی نداشت تا این که پس از قرنها که کلیسا اقتدار یافت اندیشه تشکیل حکومت را در سر پروراند. (7)
4- از جنبه‌های اجتماعی پس از آن که کلیسا بر همه شئون سرنوشت سیاسی جامعه مسیحی تسلط یافت هم از نظر اخلاقی و هم از دیدگاه اقتصادی و سیاسی به انحراف گرایید، و این انحرافات نقش مهمی در مشوب جلوه دادن چهره دین و حکومت دینی داشت و منشأ‌ قیام علیه حکومت مسیحی شد. (8) 5- آرزوها و شکنجه‌هایی که از سوی دستگاه دینی مسیحی بر اهل دانش وارد شد و جو اختناق و استبداد از دیگر عوامل ایجاد نفرت و بدبینی در ذهن مردم بود که به صورت معارضه با دین و یا بی‌اعتنایی به آن در فرهنگ غربی نمایان شد و به تدریج به دیگر جوامع سرایت کرد. (9)‌
سکولاریسم و جهان اسلام: جا دارد که علل یاد شده را در دنیای اسلام نیز مورد تحقیق و بررسی قرار دهیم تا روشن شود که آیا عوامل مزبور در جهان اسلام نیز وجود دارند تا پیدایش سکولاریسم را در بستر فرهنگ اسلامی توجیه کنند یا این که زمینه سکولاریسم را باید در جایی دیگر پیدا کرد. روشن است که 1- فلسفه اسلامی، فلسفه‌ای است که بر پایه عقل و برهان می‌چرخد و از عهده تبیین مفاهیم و آموزه‌های دینی و متافیزیکی بر می‌آید و با فلسفه‌های مسیحی خصوصاً فلسفه‌های حسی کاملاً‌ متفاوت است. 2- در الهیات و کلام اسلامی از عقاید تناقض آلودی چون تثلیث و معتقدات خرافی و نامعقولی خبری نیست. 3- در زمینه‌های قوانین مربوط به زندگی اجتماعی بشر نیز فقه اسلامی که از قرآن کریم و احادیث معتبر اسلامی و اصل و عقاید روش عقلی سرچشمه گرفته است توانایی پاسخگویی به نیازهای بشر را در همه زمینه‌ها دارد. 4- از نظر تاریخی نیز اسلام در مرحله نخست حیات (عصر رسالت) تشکیل حکومت داد و از اداره جامعه را بر پایه قوانین دینی تجربه کرد. با این مقدمه‌ای که بیان گردید باید عوامل شکل‌گیری پیدایش سکولاریسم را در ایران در جایی دیگر جستجو کرد به نظر می‌‌آید عوامل شکل‌گیری اندیشه تجددگرایی و سکولاریستی را می‌توان به دو صورت فردی و گروهی بررسی کرد، شکل فردی آن، در فعالیتهای گفتاری و نوشتاری روشنفکران با منور الفکران وابسته، قابل جست‌وجو است. صورت گروهی آن را نیز می‌توان در انجمن‌های بشری نظیر تشکیلات فرماسونری و نشست‌های سری در منازل و محافل که پیش از نهضت مشروطه صورت می‌گرفته است پی گرفت. (10)
استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب ارزشمند علل گرایش به مادیگری نقش کلیسا را در گرایش به مادیگری از زوایایی کلامی و سیاسی بررسی کرده است. گزیده‌ای از نظرات ایشان را برای حسن ختام این بحث یادآور می‌شویم: کلیسا چه از نظر مفاهیم نارسایی که در الهیات عرضه داشت و چه از نظر رفتار غیر انسانی‌اش با توده مردم، مخصوصاً طبقه دانشمندان و آزادفکران، از علل عمده گرایش، جهان مسیحی و به طور غیر مستقیم جهان غیر مسیحی به مادیگری است.
در قرون وسطا که مسأله خدا، به دست کشیش‌ها افتاد یک سلسله مفاهیم کودکانه و نارسا درباره خدا به وجود آمده که به هیچ وجه با حقیقت وفق نمی‌داد و طبعاً‌ افراد باهوش و روشنفکرانه تنها قانع نمی‌ساخت بلکه متنفر می‌کرد و بر ضد مکتب الهی برمی‌انگیخت. این که فقط نام کلیسا را می‌بریم به این معنا نیست که در منابر و مساجد ما همیشه افراد مطلع و با صلاحیت، مفاهیم دینی را تعلیم می‌دهند، این که فقط نام کلیسا را می‌بریم بدان جهت است که در بحث علل گرایش‌های مادی است و این گرایش‌ها در محیط مسیحی بوده نه در محیط‌های اسلامی. در محیط‌های اسلامی هر چه پیدا شده کپیه و تقلیدی بوده و هست از اروپا. (11)
اصلی‌ترین شاخص‌های عرفی شدن:
شاخص‌های اصلی و معرف این پدیده در بستر غربی- مسیحی به قرار زیر است:
1) در حوزه دین: جهان شناسی: 1-1. متوجه شدن از آخرت به سوی دنیا 2-1. اغتنای به طبیعت به زبان ماوراء الطبیعه انسان شناسی: 3-1. تعظیم و تکریم انسان با تغافل از خداوند 4-1. معطوف شدن از درون به سوی بیرون 5-1. منعطف شدن از فرد به سوی اجتماع
معرفت شناسی: 6-1. منصرف شد از آموزه‌های وحی به صوب دستاوردهای عقلی 17- 1. متمایل شدن از نص مقدس به تفسیر به رأی 8-1. دست شستن از ثبات به نفع تغییر 9-1. دست شستن از اطلاق به نفع تکثر و نسبیت.
2- در حوزه فرد:
خرد و بینش 1- 2. از درک و تبیین ماوراء الطبیعی به اعتماد عقلانی
2- 2. از بینش شهودی و خرد فلسفی به عقلانیت ابزاری.
3- 2. از حقیقت‌جویی مطلق انگار به شکاکیت و نسبیت انگاری.
گرایش و نگرش: 4- 2. از ارزش‌مداری به فایده‌گرایی 5- 2. از سعادت‌طلبی به عافیت‌طلبی 8- 2. از نوع دوستی به خودخواهی 9-2. از عدالت‌خواهی به منفعت‌طلبی.
رفتار و کنش: 10-2. بی‌اعتنایی و بی‌تفاوتی عملی به اخلاق دینی 11-2. کاهلی و سبک سری در انجام تکالیف دینی
12-2. کاهش اهتمام به حضور در مراسم دینی شاخص‌های اصلی و معرف این پدیده در بستر دین اسلام به قرار زیر است:
1- در حوزه دین 1-1. حمایت از تمایلات شدید اومانیست و یا تصورات پانته ایستی 2-1. ترویج درون گرایی محض یا برون گرایی مفرط. 3-1. تبلیغ آخرت گرایی دنیا گریز و یا دنیا طلبی غافلانه 4-1. رفتن به سوی طبیعت پرستی و ماده گرایی
2- در حوزه فرد: 1-2. اقتناع به مقدورات خود در برابر خداوند 2-2. احساس بی‌نیازی از هدایت الهی در دستیابی به کمال انسانی 3-2. افکار حقایق مطلق و نفس الامری 4-1. افکار اصول اخلاقی ثابت و لایتغیر (12)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات