تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۳  ، 
کد خبر : ۱۸۶۳۸۵

هجوم صهیونیست‌ها به قدس و فلسطین


گروه خارجی
در اوایل قرن چهاردهم هجری، قدس و فلسطین مورد تهاجم صهیونیست‌ها قرار گرفتند و در نتیجه آن،‌ صهیونیست‌های استعمارگر در فلسطین و جهان عرب وجود خود را تحمیل کردند. این تهاجم در گذر قرون شاهد مراحلی مختلف از قهرمانی‌ها و پایمردی‌های فلسطینیان بوده است.
تهاجم صهیونیستی در اواخر قرن نوزدهم میلادی آغازیدن گرفت و با آخرین موج بزرگ استعمار جدید اروپایی یعنی موج مداریه همزمان گشت. سال 1772 میلادی شاهد ورود اولین دسته از دسته‌های مهاجرت‌های منظم یهودیان از اروپای شرقی به این سرزمین بود. از این رو مورخان صهیونیست این سال را سال آغازین مهاجرت قلمداد کرده‌اند.
در آن زمان، فلسطین تحت حاکمیت دولت عثمانی بود که اروپای استعماری نام مرد بیمار را بدان داده بود. فلسطین در مجموعه ایالت‌های شام جای داشت و ساکنان آن ملت عرب فلسطین بودند که شمارشان در آن زمان به کمتر از یک میلیون نفر بالغ می‌شد. اغلب این مردم، مسلمان، برخی مسیحی و نیز حدود 12‌هزار نفر پیرو دین یهودی بودند. این یهودیان متشکل از عرب‌های یهودی فلسطینی ساکن فلسطین از روزگاران قدیم و نیز یهودیان اروپایی وارد شده به فلسطین در اوایل قرن نوزده میلادی بودند. تمامی این مردم در سایه‌سار تسامح و همدلی که ویژگی زندگی در اراضی مقدس در اوایل حکومت اسلامی بود به سر می‌بردند.
مرحله اول هجوم صهیونیسم، 35 سال و تا اواخر سال 1917 ادامه یافت، سالی که بریتانیا فلسطین را اشغال کرد و لردالن‌بی وارد قدس شد. در خلال این مرحله بود که هر تزل صهیونیست کتاب خود به نام "حکومت یهودی" را به سال 1895 منتشر ساخت و خواستار برگزاری اولین کنفرانس صهیونیستی شد. این کنفرانس در سال 1897 در بال سوییس برگزار شده و وی در آن طرح‌های صهیونیستی خود را فاش ساخت. در این مرحله هجرت دادن‌های صهیونیستی به فلسطین شیوه‌ای نفوذی صورت می‌پذیرفت، چرا که حکومت عثمانی به طور رسمی مخالف چنین اقدامی بود. اما صهیونیسم از فساد اداری در دستگاه‌های حکومت به منظور نفوذ و دستیابی به اهداف خود بهره می‌گرفت. در اینجا باید به تلاش‌های هر تزل اشاره کرد؛ وی کوشید با جلب رضایت سلطان عبدالحمید دوم، میهنی ملی برای صهیونیست‌ها در فلسطین ایجاد نماید، اما تمامی این تلاش‌ها در برابر مواضع سلطان مبنی بر دور کردن خطرات ناشی از صهیونیسم با شکست مواجه گردید.
هر تزل همچنین کوشید تا با تحریک کشورهای استعمارگر اروپایی، ائتلافی صهیونیستی استعماری به وجود آورد. در این مرحله، کنفرانس‌های صهیونیستی دیگری نیز برگزار گردید و در خلال آنها بحث‌های فراوانی درباره امکان تشکیل میهن ملی صورت گرفت و بالاخره فلسطین برای این هدف انتخاب شد.
صهیونیسم در این مرحله توانست حدود 50 هزار یهودی را که بخش اعظم آنان از اروپای شرقی بودند، به فلسطین مهاجرت دهد. مورخان صهیونیست مهاجران این مرحله را به دلیل مشابهت (به لحاظ مهاجرت). با نخستین مستعمران سفید پوست به آمریکا، "پیشگامان" می‌نامند. از میان این مهاجران باید به دیوید بن گورین اشاره کرد که با مهاجران سال 1904 وارد فلسطین شد. صهیونیست‌ها در این دوره توانستند با خرید اراضی فلسطین به شیوه‌های مبهم از خانواده‌های غیر فلسطینی ساکن خارج فلسطین، یک درصد از اراضی فلسطین را تحت سیطره خود در آوردند. آنان در پایان این دوره،‌ پیوند خود با استعمار را فاش ساخته و مرکز خود را از اروپای شرقی به بریتانیا منتقل نمودند و با استعمار بریتانیایی طمع ورزنده به فلسطین، همدستی کرده و همراه با بریتانیا و فرانسه در معاهده سایس پیکو به سال 1916 خطوط مرزی‌ای را ترسیم کردند که بعدها میان فلسطین و بخش‌های دیگر سرزمین شام یعنی لبنان، سوریه و شرق اردن حایل شدند.
در این میان، اوضاع و شرایط بین‌المللی مناسب هجوم صهیونیست‌ها بود. این هجوم پس از گذشت مدت کوتاهی از برگزاری کنفرانس برلین به سال 1878 یعنی به دنبال جنگ میان روسیه و دولت عثمانی صورت گرفت. در این دوره گفتگوهای حکومت‌های اروپایی درباره تقسیم مناطق تحت نفوذ خود در سرزمین‌های عربی، جهان اسلام و کشورهای غیر اروپایی انجام شد. اروپای آن زمان اوج استعمارگری‌های خود را که مقارن با انقلاب صنعتی در آن بود تجربه می‌کرد و بر ثروت‌های ملت‌های زیادی در قاره‌های مختلف جهان سیطره یافته بود. دراین دوره رقابت استعماری شدیدی میان کشورهای استعماری اروپا درگرفته بود و همزمان با هجوم صهیونیست‌ها به فلسطین، فرانسه کشور تونس را به سال 1881 و بریتانیا مصر را به 1882 و سپس سودان را در 1896 به اشغال خود درآوردند.
علاوه بر این، سال 1904 شاهد روابط دوستانه‌ای میان بریتانیا و فرانسه بود که زمینه و شرایط ائتلاف دو حکومت در جنگ اول جهانی و امضای معاهده سایس پیکو را فراهم آورد. ایتالیا در سال 1911 لیبی را مورد تهاجم قرار داد و فرانسه مراکش را به سال 1912 تحت اشغال خود در آورد. این در حالی بود که سرزمین‌های عربی از سال 1830 شاهد موج اول حملات استعمارگران بودند. در همین سال، فرانسه الجزایر را اشغال کرده و بریتانیا در 1839 عدن را به اشغال خود درآورد، سپس از آن خارج شده و به سوی سواحل خلیج فارس بازگشت. افزون بر اینها، کشورهای مسلمان دیگری نیز تحت سیطره و حاکمیت استعمار غربی در‌آمده بودند.
ملت فلسطین از همان آغاز هجوم صهیونیسم، در برابر آن ایستادگی کرد و در حد توان خود برای جلوگیری از اقدامات آن کوشید و وظیفه خود را در آگاهی دادن به جهان عرب و کشورهای اسلامی نسبت به خطرات صهیونیسم به انجام رساند. بن گوریون در خاطرات خود درباره این مبارزه و ایستادگی‌ها مطالبی را ذکر کرده و دیگر کتاب‌های صهیونیستی آن دوران در این باره مطالبی نگاشته‌اند. سخنرانی‌های نمایندگان ملت فلسطین که در آنها دوباره خطرات دسیسه‌های صهیونیسم و استعمارگران هشدار داده بودند، در آرشیو شورای فرستادگان و تاریخ ایستادگی و مقاومت‌های ملت فلسطین در مستندات مدارک دولت عثمانی موجود و محفوظ است.
فلسطین همگام با دیگر کشورهای عربی، در آن زما شاهد شکوفایی جنبش بیداری بود. این جنبش از آغاز قرن سیزدهم هجری (قرن نوزدهم میلادی) برای پیشگیری و جلوگیری از خطرات استعمار اروپایی تلاش فراوان کرد.
به دنبال جنگ جهانی اول، هجوم صهیونیسم به فلسطین وارد مرحله جدیدی گردید. در این مرحله وزیر خارجه بریتانیا به صهیونیست‌ها اجازه داد تا برای ایجاد میهنی ملی برای یهودیان در فلسطین تلاش کند. این اجازه که در ششم نوامبر 1917 صادر شد، همدستی صهیونیست‌های استعمارگر و استعمار بریتانیا را نمودار ساخت. اشغال فلسطین از سوی بریتانیا در اواخر 1917 میلادی یعنی پس از صدور اجازه یاد شده و پس از عدم پایبندی آن به تعهدات خود در قبال جهان عرب، شرایط را برای نفوذ و ورود صهیونیست‌ها به فلسطین آماده ساخت. قراردادهای صلح منعقد شده در روسای، سرزمین شام و هلال خصیب را تقسیم کرده و قیمومت بریتانیا را بر فلسطین تحمیل نمود. بریتانیا در سند قیمومت، خود را به فراهم کردن زمینه برپایی میهن ملی یهود در فلسطین ملزم نمود.
همدستی صهیونیسم و استعمارگران طی سال‌های قیمومت بریتانیا بر فلسطین توانست مهاجرت صدها هزار یهودی اروپایی را به سرزمین فلسطین باعث شود، خاصه در دهه سی میلادی که همزمان ب ظهور نازیسم در آلمان بود. این همدستی همچنین توانست غصب حدود پنج و نیم درصد از اراضی حاصلخیز فلسطین را به شیوه سیطره علنی و ایجاد رعب و وحشت سبب گردد و بدین ترتیب، شمار یهودیان در فلسطین از حدود 65 هزار نفر در اوایل اشغال فلسطین از سوی بریتانیا، به 650 هزار نفر در پایان سال 1947 افزایش یافت، در حالی که شمار فلسطینیان آن زمان به یک و نیم میلیون نفر می‌رسید.
استعمار اروپایی به دنبال جنگ جهانی اول توانسته بود بر اغلب سرزمین‌های عربی و بخش اعظم جهان اسلام استیلا یابد. در مقابل، ایستادگی و مقاومت ملت‌های عرب و مسلمان در برابر این استعمار در تمامی این سرزمین‌ها و از جمله فلسطین شدت گرفت. در فلسطین قیام‌ها و انقلاب‌های زیادی در طول دهه بیست و سی صورت گرفت که اوج آنها در سال 1939 تا 1946 بود. این مقاومت چندین بار نوعی عقب‌نشینی را بر بریتانیا تحمیل کرد. در همین اوان بود که جنگ جهانی دوم در گرفت و شاخص‌های جدیدی در سطح بین‌المللی مطرح گردید. اما صهیونیسم خود را با این شاخص‌ها وفق داده و مرکز نقل خود را به ایالات متحده که طی جنگ جهانی دوم ظهور کرد و سپس رهبری غرب را به دست گرفت، منتقل نمود.
در خلال این مرحله و از سال 1937 ایده تقسیم فلسطین به دو حکومت عربی و یهودی مطرح گردید و سازمان ملل تحت فشارهای ائتلاف استعماری صهیونیستی در 29 نوامبر تصمیم خود مبنی بر تقسیم را صادر کرد. بر اساس این تصمیم، چندین برابر مساحت اراضی فلسطینی غصب شده از سوی صهیونیست‌ها و بیش از نیمی از مساحت کل فلسطین به حکومت یهود تعلق می‌گرفت. جالب است بدانیم که بخش اعظم مهاجران یهودی تا پایان این دوره، اروپایی بودند و این نشانگر آن است که هجوم صهیونیستی از همان آغاز ظهور و شکل‌گیری، هجومی استعماری و اسکانی و اروپایی است. نیز این نکته شایان توجه است که برخی از یهودیان صهیونیست اسکان یافته در فلسطین پس از انتشار کتاب سفید در سال 1939 از سوی بریتانیا، با سازماندهی برخی سازمان‌های تروریستی یهودی، اقدام به انجام عملیات علیه حکومت قیمومتی بریتانیا کردند و نام این عملیات‌ها را مبارزه برای استقلال و جنبش‌هایی برای آزادی‌خواهی توصیف کردند تا بدین ترتیب بر موج آزادی خواهی گسترش یافته در دو قاره آسیا و آفریقا از زمان جنگ جهانی دوم سوار شوند و تاریخی تصنعی بسازند و اگر این راه، ماهیت همدستی صهیونیسم با استعمار بریتانیا را مخفی نگه دارند. در کتاب سفید، مهاجرت یهودیان به فلسطین به دنبال ملت فلسطین معرفی و معین شده است.
هجوم صهیونیستم به سرزمین فلسطین با پایان جنگ نخست جهانی و در زمانی که طمع ورزی‌های اروپاییان استعمارگر شدت گرفته بود، وارد مرحله نفوذ و رسوخ در آن گردید. اما جنگ، چهره قاره اروپا را دگر گونه ساخت و زمینه را برای ظهور مذاهب مختلف در آن فراهم ساخت و اعلام موازین حق تعیین سرنوشت و صلح را تحمیل کرد. در این میان، کنفرانس ورسای به سال 1919 و به دنبال جنگ نخست جهانی برگزار گردید، اما تصمیمات اتخاذ شده در آن ضربه‌ای سنگین به این موازین وارد آورد. در این کنفرانس، حکومت‌های غربی درباره تقسیم مناطق نفوذ و مستعمره‌های خود تحت نام قیمومت یا سرپرستی به گفتگو نشستند و بدین ترتیب قیمومت بریتانیا، زمینه را برای ورود و نفوذ صهیونیست‌ها به داخل اراضی فلسطینیان آماده ساخت. بریتانیا و فرانسه حاکمیت بخش‌های زیادی از سرزمین‌های عربی پس از تجزیه آنها را بین خود تقسیم کردند.
در این مرحله جدید، اروپا همچنان بر ثروت‌های دیگر قاره‌ها حاکم بود، هر چند که ایالات متحده آمریکا به عنوان یک قدرت بزرگ کم‌کم ظهور می‌یافت. در همین دوره، مقاومت و ایستادگی‌های ملت‌های تحت استعمار نیز شدت بیشتری گرفت. نمونه بارز آن، مبارزه ملت فلسطین و نیز مبارزات دیگر ملت‌های عربی بود. بحران ارزش‌هاکه حکومت‌های تحت استعمار از آن رنج می‌بردند، بروز و نمود یافت و باز تاب آن بر تجربه جامعه ملل محسوس بود.
بدین سان، پس از گذشت دو دهه از زمان برگزاری کنفرانس ورسای جنگ دوم جهانی آغاز شد. صهیونیست‌ها از اوضاع جدید بین‌المللی و آثار آن بر سیاست اروپا به منظور نفوذ و رسوخ در اراضی فلسطینیان بهره برده، با نازی‌ها در انجام اقدامات خصمانه علیه یهودیان در سرزمین‌هایشان با هدف کوچاندن آنان به فلسطین همسو گشتند. در این دوره مبارزات کشورهای عربی وارد مرحله‌ای تازه گردید و مبارزه میهنی که برخاسته از تجزیه کشورهای عربی از سوی استعمارگران بود، شکل گرفت.
در نگاهی فراگیر و کلی می‌توان گفت که جنبش‌های این مبارز میهنی در کشورهای مختلف عربی متاثر از ماهیت پیوند میان جهان عرب بود و این گونه بود که جنبش‌ها به رغم تجزیه کشورهای عربی در پیوند با هم بودند.
بالامبارزات ملت‌های عرب توانست استعمارگران را از برخی از این کشورها خارج سازد. با پایان جنگ دوم جهانی موج آزادی خواهی و آزادی سازی در سرزمین‌های عربی نمودی آشکار یافت.
پس از عقب نشینی بریتانیا از فلسطین و اعطای اراضی وسیعی به صهیونیست‌ها در سال 1948 ، تهاجم صهیونیستی وارد مرحله تازه‌ای شد و در آغاز این مرحله، جنگ فلسطین که اصطلاحا اولین جنگ آن در نزاع فلسطین- صهیونیستی تلقی می‌شود، آغاز گردید.
صهیونیسم در این میان و در راستای عملی کردن طرح‌های استعماری اسکانی خود که با هدف اسکان استعمارگران به جای فلسطینیان صورت می‌گرفت، اقدام به راندن حدود یک میلیون فلسطینی به اراضی کشورهای عربی مجاور نمود. در پی این اقدام، موج جدیدی از مهاجرت یهودیان اروپا و سپس یهودیان کشورهای عربی به فلسطین آغاز گشت و شمار مهاجران تا سال 1967 به حدود دو میلیون نفر رسید و بدین طریق شمار ساکنان شهرک‌های یهودی‌ نشین خلال مرحله تهاجم صهیونیستی از 650 هزار نفر به دو میلیون و نیم یعنی چهار برابر افزایش یافت و مانند آنان حدود 13 درصد یهودیان جهان را تشکیل می‌دهند و نیز مساحت و وسعت اراضی تحت سیطره مهاجمان صهیونیست از طریق در اختیار گرفتن اراضی وسیعی از بریتانیا اندکی پیش از عقب‌نشینی‌اش بر اساس نقشه تقسیم سال 1947 ، نیز از طریق نادیده گرفتن مرزهای این نقشه در سال 1948، عملی کردن توافقنامه‌های رودس سال 1949 و غصب اراضی عربی زیادی، چند برابر گردید. این گونه بود که صهیونیست‌ها بر بیش از 70 درصد از کل اراضی فلسطینیان سیطره یافته و نیز توانستند مناطق جدیدی از قدس را نیز به اشغال خود در آوردند. اما ساکنان قدس توانستند با مبارزه و مقامت خود بخش قدیمی شهر و اماکن مقدس را حمایت نمایند.
بدین ترتیب، رژیم صهیونیستی بر تمامی فلسطین به استثنای نوار غزه و کرانه باختری و بخش کوچکی از جنوب طبریا استیلا یافت.
علاوه بر آن، اسراییل با همدستی بریتانیان و فرانسه و با هدف توسعه اراضی تحت اشغال حمله‌ای را علیه مصر در سال 1956 آغاز کرد و در نتیجه آن، نوار غزه و شبه جزیره سینا را به اشغال درآورد. اما پس از شکست حمله سه جانبه و نیز پس از جنگ سوئز مجبور به عقب نشینی از آنها شد. این جنگ دومین جنگ در رویارویی عربی- اسراییلی به شمار می‌رود. البته اسراییل پیش از این اقدام به تجاوزات مستمر به کرانه باختری و نوار غزه مرزهای سوریه و مصر کرده بود.
صهیونیسم در این مرحله توانست اسراییل موسوم به "اسراییل کوچک" را دایر و برپا سازد و پس از آن اقدام به برنامه‌ریزی برای برپایی "اسراییل بزرگ" نمود. در همین راستا بود که ترکیب جمعیتی جامعه اسراییلی دگرگون شد و تنها به یهودیان اروپایی محدود نماند بلکه شماری از یهودیان کشورهای عربی نیز به فلسطین کوچانده شدند، هر چند که غلبه و حاکمیت به دست یهودیان اسکان یافته اروپایی بود. نشانه‌های این تغییر و دگرگونی کم‌کم خود را بروز داد. در همین دوره ماهیت و سرشت استعمار صهیونیستی چه از لحاظ مفاهیم نژاد پرستانه آن و چه در شیوه‌های توسعه‌گرانه‌اش آشکار شد و بیش از پیش سیاست اسراییل در قبال عرب‌های اراضی فلسطینی اشغالی که در سرزمین خود ماندگار بودند یا از آن رانده شده بودند برملا گردید. از نمودها و نشانه‌های این سیاست به کشتار دیر یاسین، قبیه، نحالین، کفرقاسم و نیز غصب اراضی، سیاست آموزش و اخراج عرب‌های فلسطینی می‌توان اشاره کرد.
جهان عرب در برابر چالش‌های حاصل از شکست 1948 واکنش نشان داد و مبارزه با اشغالگران صهیونیست وارد مرحله جدیدی گردید و بیداری جهان عرب دستاوردهای زیادی را به همراه داشت. موج آزادی سازی و آزادی خواهی در جهان اسلام جوشیدن گرفت و ملت‌های اسلامی فراوانی به استقلال دست یافتند. در این میان، شکست حمله سه جانبه تاثیری فراوان بر برانگیختن جنبش‌های آزادی خواهی در آسیا و آفریقا داشت و کشورهای عربی و ملت‌های آسیایی و آفریقایی تجربه مهمی در عرصه تحول و دگرگونی اقتصادی و همکاری سیاسی را پشت سر گذاردند. این امر باعث نگرانی‌هایی در ائتلاف استعماری صهیونیستی و برانگیختن آن برای ضربه زدن به این پیشرفت گردید.
در عرصه بین‌الملل و به دنبال جنگ دوم جهانی دانش مدرن شاهد انقلاب هسته‌ای بود. و پس از خروج اروپای استعماری از جنگ، نقش ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی پر رنگ گردید و دوره‌ای جدید از آزادی‌خواهی آسیایی و آفریقایی آغاز شد و همین جنبش‌ها بر ترسیم نقشه جدید جهان تاثیر گذار بودند؛ هر چند که قدرتهای بزرگ در دو کنفرانس یالتا و پوتسدام در 1945 کوشیدند تا نقشه جهان را خود ترسیم نمایند.
اما مبارزه ملت‌ها تغیرات زیادی را بر ترسیم نقشه جهان تحمیل کرد و آزادی خواهی را روح زمانه گرداند. در همین اوان بود که سازمان شکل گرفت و موج‌های آزادی خواهی آن را متفاوت با همتای سابق خود کرد. برگزاری کنفرانس باندونگ در سال 1955 نقطه عطف و نقطه تحوی در عرصه بین‌المللی تلقی گردید، چرا که در همین دوره فریاد دولت‌ها و حکومت‌های مستقل آغاز شده بود و ایده جهان سوم ظهور یافت و در کاهش میزان تنش میان دو جبهه شرق و غرب تاثیر فراوان گذارد، اما در این بین، صهیونیسم بر تحکیم ائتلاف با آمریکا از زمان قوت گرفتن نقش آمریکا در سطح جهانی تاکید کرد.
ملت فلسطین در این دوران با شرایط دشوار و بسیار بدی دست به گریبان بود. چرا که در سال 1948 از صهیونیست‌ها شکست خورد و اسراییل بخش‌های وسیعی از اراضی آن را اشغال کرد و بسیاری از شهروندان فلسطینی را وادار به عزیمت به کرانه باختری و نوار غزه و کشورهای عربی مجاور ساخت. بسیاری از نهادهای آن متزلزل شده و موجودیت دولت آن دچار نوعی شکاف گردید. اما به سرعت از این هاله خارج شده و در برابر چالش‌های حاصل از آن واکنش نشان داد مقاومت‌ها و ایستادگی‌های قابل توجهی در برابر تلاش‌های انجام شده به منظور نابودسازی مساله فلسطین صورت داد. ملت فلسطین با گسترش دانش و دریافت آن، انقلابی آموزشی را محقق ساخت و از رهگذر آن هویت آن به عنوان یک ملت محفوظ ماند. تلاش‌های زیادی برای مبارزه مسلحانه را صورت داد و در برابر تجاوزات صهیونیست‌ها ایستادگی و پایمردی نمود و عربهای فلسطینی مانده در اراضی تحت حاکمیت اسراییل بدترین وجوه ظلم و تعدی را تحمل کردند اما هویت ملی خود را حفظ کردند. علاوه بر آن ساکنان غزه در برابر اشغالگران صهیونیست در سال 1956 مبارزه و ایستادگی کردند و تلاش‌های فلسطینیان به هم گره خورد تاموجودیت و حقیقت حکومت فلسطین را نمایندگی و اعلام نمایند و در نتیجه آن، سازمان آزادی‌بخش فلسطین در سال 1964 شکل گرفت و قیام فلسطینیان در سال 1965 آغاز گردید و بدین ترتیب عملیات خود علیه اشغالگران اسراییلی را آغاز کردند.
اقدام اسراییل به آغاز جنگ در سال 1967 به مثابه اعلام شروع مرحله‌ای جدید از وجود صهیونیستی استعماری در فلسطین و جهان عرب بود. صهیونیست‌ها در خلال این جنگ که سومین جنگ در عرصه رویارویی عربی اسراییلی بود، کرانه باختری و نوار غزه از اراضی فلسطین، جولان از اراضی سوریه و سینا از اراضی مصر را اشغال کردند. و بدین ترتیب وسعت اراضی تحت سیطره خود را به چهار برابر افزایش دادند.
اسراییل از آن زمان جایگاه استراتژیک بسیار خطرناکی را کسب کرد. و روستاهای خود را بر کرانه شرقی کانال سوئز و ساحل جنوبی سینا میان دریای مدیترانه و دریای احمر و در مقابل دلتای نیل و وادی آن در مصر و سودان بنا کرد. علاوه بر آن، روستاهایی نیز در طول ساحل غربی خلیج عقبه و در جزایر مرکزی ورودی این خلیج در مقابل شبه جزیره عربستان و در طول غورالاردن از راس خلیج عقبه تا رود اردن در مقابل کرانه شرقی اردن و همچنین در طول خطی میان کوه‌ الشیخ و راس الناقوره در مقابل سوریه و لبنان و در طول ساحل شرقی دریای مدیترانه از راس الناقوره تا راس العش در شمال پور سعید ساخت.
اسراییل در این جنگ قدس شرقی را اشغال کرد و کوشید تا شمار بیشتری از یهودیان جهان را به سمت اراضی اشغالی و دیگر اراضی عربی اشغال شده مهاجرت دهد و برای این منظور، شروع به ایجاد شهرک‌های یهودی نشین در این اراضی نمود و ادعاهای خود درباره "اسراییل بزرگ" ، "مرزهای تورات" و "مرزهای دفاعی" را آغاز کرد. در این مرحله نوعی جنون خود بزرگ‌ بینی و برتری نژادی بر یهودیان اسکان یافته حاکم گردید و تنها با وجود مقاومت‌ها و شدت گرفتن مبارزات فلسطینیان در برابر اشغالگران و نیز مبارزات کشورهای عربی در رویارویی با جنگ فرسایشی بود که این احساسات یهودی شدیدتر نشد. اما اسراییل با جنگ فرسایشی خود تجربه استعمارگرانه خشونت‌باری را علیه شهروندان فلسطینی، جولان و سینا تحمیل کرد و نقاب از چهره استعمارگرانه و نژادپرستانه صهیونیسم برداشت. اخراج و آواره کردن بسیاری از عرب‌های این مناطق و کوچاندن برخی شهرها به طور کامل نمونه بارز این اقدامات تجاوزکارانه بود.
به همان اندازه که خسارات ناشی از جنگ 67 برای جهان عرب سنگین بود به همان میزان مبارزه عربی برای رویارویی با این جنگ نیز شدیدتر بود. جهان عرب با اقدامات خصمانه صهیونیستی به مواجهه پرداخت و در برابر جنگ فرسایشی صهیونیست‌ها ایستادگی و مقاومت نمود و مبارزه ملت فلسطین که به طور مداوم از زمان شروع هجوم صهیونیستی آغاز شده بود، شدتی بیشتر گرفت و اهمیتی فراوان یافت، خاصه پس از پیروزی در نبرد الکرامه در سال 1968 که جهانیان را وادار به اذعان به حقیقت وجود ملت فلسطین نمود. در آن دوره، جهان شاهد تحول و دگرگونی در روابط بین دولت‌ها بود. سیاست همزیستی مسالمت‌آمیز در دو جبهه شرق و غرب تغییرات مهمی را به دنبال داشت و قدرت‌های استعماری سیاست ضربه زدن به جنبش‌های آزادی‌بخش را در پیش گرفتند؛ اوج و نمود این سیاست جنگ 1967 بود. رویارویی میان کشورهای توسعه یافته و کشورهای غنی شدت گرفت و اسراییل خدمت به منافع حکومت‌های استعماری و سیاست‌های آنها در کشورهای عربی و جهان سوم و تحکیم همدستی و هم‌پیمانی با آمریکا را در راس برنامه‌های خود قرار داد. اسراییل از رهگذر اقدامات خود نمودی عینی از ماهیت استعماری خود گردید. "در واقع اسراییل پدیده‌ استعماری صرف و ایجاد شده بر پایه غصب سرزمین‌هاست. این رژیم یک رژیم استعماری نژادپرستانه با تمامی ویژگی‌های نژادپرستی نظیر برتری‌جویی، عصبیت و ستم‌پیشگی برخاسته از رنگ پوست و ادعای ملت برگزیده می‌باشد. اسراییل را می‌توان جزیی از استعمار اروپایی دانست، استعماری اسکانی و تحمیلی.
این رژیم تبلور استعمار با اهداف مختلف اسکانی، استراتژیک و اقتصادی و نیز استعماری توسعه‌طلب با رویارویی 1 منطقه فعال خود است. نیز اسراییل استعماری از نوع درجه اول و دوم از حیث اصالت و نمایندگی در خدمت به صهیونیسم و استعمار جهانی است." ‌روند هجوم صهیونیسم در این مراحل چهارگانه خطی تصاعدی را ترسیم می‌کند.
در این میان، جنگ رمضان 1973 در گرفت و بدین ترتیب توانست تا حدودی از شدت این تصاعد بکاهد. قیام ملت‌ فلسطین در تمامی عرصه‌ها ادامه یافت و در عرصه نظامی جنگ‌هایی شرافتمندانه صورت داد و دستاوردهای مهمی نیز داشت که از آن جمله می‌توان به برجسته کردن موجودیت حکومت فلسطینی و اعتراف بین‌المللی به حقوق میهنی ملت فلسطین اشاره کرد. رویارویی عربی اسراییلی شدت گرفت و گرایش صهیونیسم به تندرویی و افراط‌گرایی در مقابل مبارزات فلسطینیان رو به افزایش نهاد و اسراییل تمام تلاش خود را بر غصب قدس و کرانه باختری و نوار غزه متمرکز ساخت.
در اینجا می‌توان توضیحی کلی درباره جهت‌گیری نزاع در اراضی فلسطینی که با ابعاد و جوانب خود تمامی عرصه‌های عربی و اسلامی را شامل می‌شود ارایه دهیم: برای اولین بار در تاریخ این نزاع است که شاهد آغاز شمارش معکوس هجوم صهیونیسم به فلسطین هستیم. از جمله نشانه‌های این امر، تغییر مهم در عرصه بین‌المللی در قبال حکومت اسراییل است که روز به روز بر شدت انزوای آن در سطح جهانی افزوده می‌شود و در مقابل، مساله فلسطین و سازمان آزادی‌بخش فلسطین و جایگاه عربی و اسلامی به طور عام در عرصه بین‌المللی رو به افزایش است.
کسب حقوق ثابت ملت فلسطین نظیر حق بازگشت و تعیین سرنوشت و برپایی دولت مستقل و اعتراف بین‌المللی و روزافزون سازمان آزادی‌بخش و نیز تاثیرگذاری کشورهای عربی و اسلامی به خصوص به هنگام وحدت کلمه آنها گواه بر این مدعا می‌باشد.
ماهیت رویارویی ملت فلسطین با رژیم صهیونیستی به این تغییر نگرش به دلیل تاثیر آن در روند این رویارویی و آینده آن اهمیتی اساسی می‌بخشد. چرا که این رویارویی هیچ گاه یک رویارویی داخلی دارای جوانب و ابعادی بین‌المللی نبوده بلکه رویارویی و نزاعی بین‌المللی است که در سرزمین‌های فلسطینی شدت گرفته و می‌گیرد. صهیونیست‌ها از خارج و با حمایتی خارجی آمدند و حکومت آنها از رهگذر پشتیبان‌های انکار نشدنی جهانی موجودیت یافته است. از این رو به هنگام بحرانی شدن اوضاع بین‌المللی آن و هنگامی که اوضاع به دلخواه آن نباشد پایه‌ای اساسی از پایه‌های موجودیت خود را از دست می‌دهد. در صورتی که این امر با شدت گرفتن مبارزات فلسطینیان، تحکیم وحدت میهنی فلسطین، حمایت کشورهای عربی و اسلامی از سازمان آزادی‌بخش فلسطین،‌ تقویت همبستگی عربی اسلامی با آن، تاکید اراده مسلمانان بر ملت فلسطین، تلاش همیشگی و دایم در عرصه آمادگی و فراهم‌سازی امکانات نظامی، اقتصادی و اجتماعی همراه گردد، کفه ترازو به نفع ملت فلسطین و کشورهای عربی و اسلامی پایین خواهد آمد و امور به اوضاع طبیعی و روند حتمی خود باز خواهد گشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات