امنیت و میزان آن برای کلیه نظامهای سیاسی و شهروندان صرف نظر از سطح توسعه اقتصادی اجتماعی و نوع ایدئولوژی مهمترین و با اولویتترین مسأله به شمار میآید. مقوله امنیت به مثابه یک آرمان و واقعیت به عنوان یکی از حقوق اساسی مردم مطرح است و در نهایت برآیند مجموعهای از تعاملات و نیز تعاون و سازگاری بین اجزای مختلف نظام اجتماعی میباشد.
بیتردید هیچ عنصری برای پیشرفت، توسعه و تکامل یک جامعه و همچنین شکوفایی استعدادها مهمتر از عنصر امنیت و تأمین آرامش در جامعه نبوده و توسعه اجتماعی، خلاقیت و فعالیت ارزشمند بدون امنیت امکانپذیر نخواهد بود. اصولا انسان برای رسیدن به اهداف والای انسانی بعد از برآوردن نیازهای فیزیولوژیکی که اساس موجودیتش را تشکیل میدهد، نیاز به وجود امنیت و احساس امنیت دارد. نیاز به امنیت پس از نیازهای فیزیولوژیکی انسان به عنوان یکی از ساختارهای اساسی و پایهای تشکیل دهنده شخصیت فرد قلمداد میشود و تا زمانی که فرد در زندگی روزمره خود احساس امنیت نکند، هیچ پیشرفتی در طول ساختار شخصیتی خود نخواهد کرد.
مهمتر از امنیت، موضوع «احساس امنیت» است. وجود امنیت در یک جامعه به همان اندازه مهم است که احساس امنیت و امنیت روانی در آن جامعه حتی برخی از کارشناسان احساس امنیت را در یک جامعه، مهمتر از وجود امنیت در آن میدانند. چون ممکن است در جامعهای امنیت از لحاظ انتظامی و پلیسی وجود داشت باشد، ولی فرد احساس امنیت ننماید.
گام اول در تحلیل هر پدیدهای تعریف آن است. امنیت از جمله مفاهیمی است که به سختی میتوان آن را تعریف کرد مگر آنکه به واسطه ناامنی تعریف شود.
تعاریف گستردهای از امنیت ارائه شده است. تعاریف لغوی امنیت عبارتند از حفاظت در مقابل خطر (امنیت عینی)، احساس ایمنی (امنیت ذهنی) و رهایی از تردید (اعتقاد به دریافتهای شخصی).
امنیت از نظر لارونی مارتین، عبارتست از تضمین رفاه آتی و از نظر جان ئیمورز امنیت یعنی «رهایی نسبی از تهدیدات زیانبخش.» امنیت از دیدگاه روانشناسی عبارتست از «احساس اعتماد، آرامش و رهایی از اضطراب و ترس در رابطه با برآورده شدن نیازهای خود در حال و آینده.»
براساس این تعریف مشخص میشود که امنیت دو ویژگی دارد اول یک احساس درونی است و دوم اینکه این احساس مربوط به رفع نیازهای خود در حال و آینده میباشد. پس امنیت یک احساس درونی و روانی است و نه یک واقعیت خارجی ثابت. وقتی در مورد امنیت اجتماعی و اجتماع صحبت میشود خود به خود مفهوم انسان در نظر میآید، انسانهائی که اجتماع را شکل داده و این اجتماع دارای قوانین و مقرراتی است که رعایت آن قوانین و مقررات یکی از نیازهای اساسی انسان یعنی امنیت روانی انسانها را تأمین میکند.
بالاترین مشخصه انسان نیازمند بودن اوست. بررسی جوامع ابتدایی گواه این دیدگاه است که انسانها در آغاز به گونه گروههای غیرساکن و غیرمتمرکز میزیستهاند که در پی شکار و گردآوری خوراک در تلاش بودهاند. شاید بتوان پذیرفت بزرگترین عاملی که انسانها را به صورت گروهی در کنار یکدیگر قرار داد «نیاز» بوده است، نیاز به دفاع گروهی در برابر جانوران وحشی درنده که زندگی آنها را تهدید میکردند. انسانها برای تأمین نیازهای خودشان مجبورند با یکدیگر رابطه داشته باشند که این باعث به وجود آمدن اجتماع میشود و انسان نیز موجودی میشود اجتماعی و یا موجودی که در جامعه زیسته و روابط اجتماعی در بین آنها شکل گرفته، جامعه افراد را متحول کرده و نیازهای تازهای پدید میآورد.
پس از تعاریف مفاهیمی چون زندان و امنیت به این مسئله میرسیم که زندان چه جایگاهی در امنیت اجتماعی میتواند داشته باشد؟ در پاسخ به این سوال باید گفت که یکی از مهمترین مواردی که در هر جامعهای مورد توجه است، نظم و امنیت حاکم بر آن جامعه میباشد. بنابراین برای تأمین امنیت در جوامع انسانی قوانین و مقرراتی در نظر گرفته شده است که پیدایش این قوانین به گذشته دور برمیگردد و از آنجایی ناشی شده است که انسانها در برآوردن نیازهای خود، پس از برآوردن نیازهای فیزیولوژیک متوجه شدند که نیاز به امنیت دارند و تأمین این نیاز مستلزم قانونمند بودن انسانها در اجتماع میباشد. بنابراین افراد در گذشتههای بسیار دور متوجه این نیاز گردیده و برای رسیدن به آن مقرراتی را به صورت میثاق همگانی تدوین کردند که کهنترین آنها قانون حمورابی میباشد و برای آن عده از کسانی که به هر دلیلی از قانون سرپیچی میکردند مجازاتهایی در نظر گرفته شد که یکی از این مجازاتها، مجازات حبس میباشد، بنابراین به این نتیجه رسیدند که برای حبس کردن افراد خاطی نیاز به مکانی وجود دارد که ارتباطات اجتماعی افراد روی گردان از قانون و قانونشکن را محدود کرده و بدین ترتیب علاوه بر مجازات این گونه افراد، امنیت برای سایرین نیز تأمین گردد. در نگاه به این موضوع به اهمیت جایگاه زندان در امنیت اجتماعی پی برده میشود. پس میتوان گفت زندان میتواند تأمینکننده امنیت در اجتماع باشد.
دیگر پیامدهای منفی زندان در صورت عدم توجه و برنامهریزی صحیح، خط گرایش افراد به تشکیل باندهای ضداجتماعی، اعتیاد به مواد مخدر و گسترش بیماریهای خطرناک همچون ایدز و هپاتیت و ... همچنین بروز بیماریهای روانی میباشد که این موارد میتواند دربرگیرنده خانواده زندانی و یا خود فرد محکوم به حبس باشد. بنابراین ملاحظه میشود که زندان علاوه بر ایفای نقش در زمینه تأمین میتواند خود تهدیدکننده امنیت در جامعه باشد مگر اینکه برای بازپروری و حمایت زندانیان برنامههای منظم و علمی در نظر گرفته شود و یا اینکه برای کاهش آمار زندانیان و جلوگیری از اثرات سوء آن از مجازاتهای جایگزین حبس استفاده گردیده و آنجایی که قانون راه دیگری نگذاشته یا امکان دیگری نیست و حکم قانون است، زندان انتخاب گردد. مانند کسانی که دارای سوابق متعددکیفری و ارتکاب جرم بوده و هیچ تصمیمی برای اصلاح خود و جامعهپذیری اتخاذ نکردهاند.
حال به نتیجه میرسیم که با برنامههای صحیح و مدون جهت اصلاح و تربیت مجرمین، زندانها میتوانند در بالا بردن و به تبع آن احساس مثبت در جامعه سهم بسزایی داشته باشند.