مهدی قنواتی
گسترش اسلام در شبه جزیره عربستان توانست قبایل مختلف و پراکنده این سرزمین را در چارچوب یک حکومت اسلامی گردهم جمع نماید. با رحلت پیامبر اکرم(ص) دور تازهای در حیات اسلام و مسلمین آغاز شد. در دوران خلفای راشدین اسلام به خارج از حوزه جغرافیایی شبه جزیره عربستان گسترش یافت. از سال 21 هجری قمری مسلمین شروع به نفوذ در آفریقا نمودند و در پایان سال 90 هجری قمری و پس از 69 سال توانستند شمال آفریقا را به تصرف خود درآورند. از آن زمان بخش قابل توجهی از این ناحیه رنگ اسلامی و عربی به خود گرفت.
پس از استقرار حکومت مسلمین در شمال اروپا، اسپانیای امروز یا همان اندلس مقصد بعدی فتوحات نیروهای مسلمان بود. در همان زمان جامعه اسپانیای آن روز تحت حکومت «ویزیگوتها» اداره میشد. سپاه مسلمانان از شمال آفریقا از مسیر معروف به «تنگه جبلالطارق» راهی اسپانیا شدند. در جریان فتح اسپانیا، نیروهای اسلام تحت امر «طارق بن زیاد» بودند. با فتح شهرهایی مثل قرطبه، عزنامله، المیریا، مالاگا، موریسه، تولدو و ... کار فتح سرزمین اندلس پیگیری شد تا نهایتا حکومت اسلامی در این ناحیه برپا شد. حکومتی که هفت قرن فراز و نشیب را در اسپانیا تجربه کرد و یادگارهای نیکی از خود بر جای نهاد.
نکتهای که ذکرش لازم است این است که حضور مسلمین در اسپانیا، چون هر نوع تهاجم قومی یا کیشی به سرزمینی بیگانه، محل طرح آراء متفاوت است که به گوشهای از آن اشاره خواهیم کرد.
از دیدگاه برخی از مورخین اسپانیایی، حضور اسلام در این کشور چیز تازهای و شگفت نبوده است. اما مورخین مسلمان این نکته را نمیپذیرند. چنانکه «دکترحسین مونس؛» استاد تاریخ اسلام در دانشکده ادبیات دانشگاه قاهره که سابقه مدیریت «موسسه مطالعات اسلامی مادرید» را دارد، این دیدگاه را به نقد میکشد. او رقابت بین اسپانیاییها و فرانسویها که طی آن مورخان اسپانیایی معتقد بودند که اسپانیا هم در شرف رسیدن به جایگاه فرانسویها در دوران حکومت سلسله مقتدر «کارولنژی» بود و حضور مسلمانان مانع از این امر شده است،(1) را علت اصلی مطلوب جلوه دادن وضع اسپانیا پیش از حضور مسلمانان میداند. باید توجه داشت که شواهد بسیاری نشانگر آن است که پیش از حضور اسلام در اسپانیا نقایصی قابل توجه وجود داشته که با ورود اسلام تا حد زیادی رفع شدهاند. از جمله این شواهد نقش یهودیان در سقوط حکومت ویزیگوتهای اسپانیا است. از دوران رودریک حاکم ویزیگوتی، سختگیریهای بسیاری بر یهودیان ساکن در آن سرزمین اعمال میشد چنانکه این قوم برای رهایی از وضع بغرنج خود پی فرصت مناسبی میگشتند. بدین خاطر از تفوق مسلمین بر اسپانیا استقبال میکردند و با حضور مسلمانان در این ناحیه، آنها توانستند تا حدودی وضع معمولی داشته باشند. «کالمت» در کتاب خود، تاریخ اسپانیا، به وضوح اوضاع نامساعد یهودیان را نشان میدهد.
نکتهای که ذکرش مفید است این است که وقتی حکومت اسلامی در اسپانیا به پایان رسید، آزار و اذیت یهودیان دوباره از سر گرفته شد و دورهای پرمحنت برای این قوم پس سقوط حکومت اسلامی اندلس فرا رسید.
به بحث اصلی بازگردیم؛ علیرغم تلقی منفی برخی مورخین اسپانیایی از حضور اسلام در آن نواحی، عدهای دیگر دیدگاهی مساعد نسبت به این موضوع داشتهاند. «استنلی لینپول» مورخ انگلیسی، پس از مطالعاتی که در باب حضور مسلمانان در اسپانیا داشت، دیدگاهی مثبت نسبت به این رویداد ابراز داشت:
«مسمانان چون بربرها، گوتها و واندالها نبودند که پس از فتح، خرابی و بیچارگی و مرگ بر جای گذارند، هیچ گاه و هرگز سرزمین اندلس حکومتی عادلتر و شایستهتر از آن به خود ندید.»(2)
دیدگاهی چنین از سوی مورخی اروپایی و غیرمسلمان به خوبی مبین تاثیرات مثبت حضور مسلمانان در اسپانیای مسیحی میباشد.