محسن آلوستانی مفرد
بحث درباره وحدت کثرت دین و دعاوی متعارض ادیان، از مسایل مهم در حوزه دین پژوهی و فلسفه دین است که همواره مورد توجه متفکران و دین شناسان بوده است. این مساله دو شکل کلی درون دینی و برون دینی دارد. گاهی بحث درباره مذاهبی که زیر پوشش یک دین قرار دارند و گاهی مربوط به دو پا چند دین جداگانه است. قبل از آن که فرق و مذاهب در قلمرو یک دین پدید آید و شکل رسمی و قطعی پیدا کند. بحث و حدت و کسرت دینی بیشتر جنبه بینالادیانی داشته و پس از پیدایش و رسمیت یافتن فرق و مذاهب جنبه بینالمذاهبی به خود گرفته است لیکن در مواقعی که بر اثر جنگها یا عوامل دیگری از قبیل تجارت و غیره تلاقی فرهنگها و ادیان پدید آمده است. این مساله در فرهنگ اسلامی جایگاه ویژهای دارد زیرا قرآن کریم خود به بحث تطبیقی میان ادیان و مذاهب پرداخته است. علاوه بر آیین شرک و بتپرستی که مورد نقد و تحقیق آیات فوق قرار گرفته، از ادیانی چون مجوس، یهود، صائبی و مسیحیت سخن به میان آمده و درباره عقاید و احکام دین یهود و مسیحیت بحث انتقادی صورت گرفته است. این شیوه قرآنی به علاوه گسترش آیین اسلام در بخش وسیعی از جهان در زمانی کوتاه و تلاقی اسلام با ادیان دیگر، سبب شده است که متفکران و متکلمان اسلامی از آغاز به بحث تطبیق میان عقاید اسلامی و غیر اسلامی بپردازند.
آنان به پیروی از تعالیم قرآن کریم و روایات اسلامی دو مطلب را از هم جدا میکردند. یکی از حقانیت آیین و دیگری همزیستی مسالمتآمیز با پیروان سایر ادیان؛ یعنی در عین آن که بر حقانیت آیین خود سخت پافشاری میکردند و اسلام را یگانه آیین آسمانی حق و تنها راه نجات و رستگاری بشر میدانستند ولی در عمل با پیروان ادیان دیگر در محدوده دستورات و مطابق با قوانین اسلامی زندگی مشترک و مسالمتآمیز داشتند. از آنجا که زمینه اجتماعی سیاسی مساله وحدت و کثرت ادیان، تلاقی و ارتباط پیروان ادیان دیگر در محدوده دستورات و مطابق با قوانین اسلامی زندگی مشترک و مسالمتآمیز داشتند. از آنجا که زمینه اجتماعی سیاسی مساله وحدت و کثرت ادیان، تلاقی و ارتباط پیروان ادیان و عقاید و مذاهب مختلف است و در عصر ما این ارتباط مشکل عمیقتری به خود گرفته است طبیعی است که این مساله نیز شدت وحدت بیشتری یافته توجه فلاسفه دین، جامعهشناسان دین و متکلمان دینی را سخت به خود جلب نماید. این رویکرد جدید از غرب مسیحی آغاز شد و به تدریج به سرزمینهای دیگر نیز راه یافت چندی است که در جامعه ما نیز در شمار مسایل حساس فکری و دینی مطرح شده است.
1-واژه شناسی پلورالیسم و کاربردهای آن
پلورالیسم به معنای آیین کثرت یا کثرت گرایی است که در حوزههای مختلف فلسفه دین، فلسفه اخلاق، حقوق و سیاست کاربردهای متفاوتی دارد که حد مشترک همه آنها به رسمیت شناختن کثرت در برابر وحدت است. چنان که در فلسفه عدهای به هیچ گونه جهت وحدتی در موجودات قایل نیستند و از این نظر به کثرت وجود و موجود تعبیر میشود. نقطه مقابل آن نظریه کسانی است که وحدتگرا بوده یا منکر هر گونه کثرت شدهاند و یا قبول کثرت، وحدت را پذیرفتهاند که تفضیل آن در کتب فلسفه آمده است. در فلسفه اخلاق نیز کسانی مبدا و معیار خوبی و بدی اخلاقی را واحد و عدهای کثیر دانستهاند قول اخیر پلورالیسم اخلاقی است که گاهی آن را به مبنی گرایی اخلاقی و این که ارزشها قابل ارجاع به یکدیگر نبوده و قابل استدلال نیستند تفسیر کردهاند. (1) پلورالیسم سیاسی به این معناست که اقتدار همگانی در میان گروههای متعدد و متنوع پخش شود تا این گروهها مکمل یکدیگر بوده، دولت به حفظ توازن طبیعی میان آنها بسنده کند و حاکمیت مطلق در دست دولت یا هیچ فرد یا نهادی نباشد. موضوع بحث ما پلورالیسم دینی (2) است بدین معنا که حقیقت و رستگاری منحصر در دین ویژهای نبوده و همه ادیان بهرهای از حقیقت مطلق و غایت قصوی دارند؛ در نتیجه پیروی از برنامههای هر یک از آنها میتواند مایه نجات و رستگاری انسان باشد. بر این اساس نزاع حق و باطل از میان ادیان رخت بربسته، خصومتها و نزاعها و مجادلات دینی جای خود را به همدلی و همسویی میدهند. پلورالیسم دینی در جهان مسیحی، در دهههای اخیر توسط «جان هیک» (متولد 1922 میلادی) طرح و یا ترویج شده است نامبرده در این باره چنین گفته است: «از نظر پدیدارشناسی، اصطلاح تعداد ادیان به طور ساده عبارت است از این واقعیت که تاریخ ادیان نمایانگر تعدد سنن و کثرتی از متفرقات هر یک از آنها است. از نظر فلسفی، این اصطلاح ناظر به یک نظریه خاص از روابط بین سنتهاست. با دعاوی مختلف و رقیب آنها این اصطلاح به معنای این نظریه است که ادیان بزرگ جهان تشکیل دهنده برداشتهای متفاوت از یک حقیقت غایی و مرموز الوهیاند.» (3) و در جای دیگر گفته است: «ادیان مختلف، جریانهای متفاوت تجربه دینی هستند که هر یک در مقطع متفاوتی در تاریخ بشر آغاز گردیده و خودآگاهی عقلی خود را درون یک فقدان فرهنگی باز یافته است. (4) این تفسیر رایج و جان هیکی پلورالیسم بود که به دو مساله حقانیت و رستگاری دین نظر دارد و چنان که یادآور شدیم پلورالیسم بر آن است که حق مشترک میان همه ادیان است و همه ادیان میتوانند مایه رستگاری و کمال و تعالی پیروان خود باشند. تفسیر دیگر از پلورالیسم، ناظر به بعد اجتماعی دین و حیات دینی است؛ بدین معنا که پیروان ادیان مختلف میتوانند زندگی مسالمتآمیزی در یک جامعه با یکدیگر داشته باشند و حدود و حقوق یکدیگر را حرمت بگذارند این دومین تفسیری است که در فرهنگ آکسفورد از پلورالیسم شده است. (5) لیکن طرفداری پلورالیسم به معنای جان هیکی آن تفسیر اخیر را خارج از مدلول پلورالیسم دانسته و آن را به تولرانس( Tolerance) معنا کردهاند. «مساله این نیست که چه راه حلی پیدا کنیم تا ادیان و پیروان ادیان مختلفی که وجود دارند به گونهای با هم کنار بیایند اگر بخواهیم در فکر پیدا کردن یک راه حل عملی برای زندگی مشترک و مسالمتآمیز باشیم اصل دیگری وجود دارد که میشود از آن استفاده کرد و آن تسامح (Tderance) است که غیر از پلورالیسم میباشد. در تسامح، انسان، آزادی و حدود دیگران را محترم میشمارد گر چه معتقد باشد که همه حقیقت نزد اوست. ولی مساله پلورالیسم دینی آنست که یک آدم دیندار، میخواهد در گرو امر مطلق باشد و هم معتقد باشد که همه حقیقت نزد اوست.
ولی مساله پلورالیسم دینی آنست که یک آدم دیندار، میخواهد در گرو امر مطلق باشد و هم معتقد باشد که آن مقدار از حقیقت که او فکر میکند در چنگ دارد، همه حقیقت نهایی نیست بلکه پرده و نمادی از آن است و ممکن است دیگران نیز پرده و نماد دیگری از حقیقت نهایی را در دسترس داشته باشند» (6) به اعتقاد ما معنای پذیرفتن از پلورالیزم دینی همان معنای دوم است یعنی زندگی مشترک و مسالمتآمیز افرادی که هر کدام معتقد است همه حقیقت متعلق به اوست او این که چگونه میتوان با داشتن چنین اعتقادی به چنان زندگی مشترک و مسالمتآمیزی دست یافت مشکل پلورالیسم دینی است که باید راه حل آن را جست و جو کرد.
2- کثرت طولی و عرضی
کثرت دینی را به دو گونهای طولی و عرضی میتوان تقریر کرد کثرت طولی عبارتست از ادیان یا شرایع آسمانی که در طول تاریخ بشر ظهور نموده و به دین یا شریعت اسلام ختم گردیده است. چنین کثرتی نه به حقانیت همگان ادیان منافات دارد و نه از جنبه عملی مشکل آفرین است زیرا فرض این است که همه آنها الهی و توحیدیاند و تغییر و تحریفی در آنها راه نیافته است بنابراین جنبه نظری همگی بر حقاند و پیروان آنها به نجات و رستگاری نایل آمدهاند و از طرفی چون در زمانهای مختلف و متوالی ظهور کردهاند و پیروان آنها در یک زمان نمیزیستهاند از جنبه عملی و اجتماعی نیز هیچ گونه مشکلی پیش رو نیست. کثرت عرضی ادیان و شرایع آسمانی بدین صورت است که همه یا عدهای از پیروان دین و شریعت پیشین از پذیرش شریعت آسمانی جدید سر باز زده و بر شریعت پیشین باقی بمانند؛ مثال روشن این گونه کثرت، ادیان ابراهیمی، یعنی یهود، مسیحیت و اسلام است در این جا در مورد دین و شریعت با دو پدیدهای مواجه میشویم که یکی پدیدهای است الهی و دیگری پدیدهای است بشری و بلکه شیطانی پدیده نخست همان نسخ است؛ یعنی با آمدن شریعت الهی جدید برخی از احکام شریعت پیشین نسخ شده و عمل به آنها پس از این مایه سعادت و رشد و کمال نفسانی نخواهد بود. پدیده دوم تحریف و تغییر نام دارد. در پدیده پیش گفته در این که منشا کثرت دین و ناهمخوانی و تقابل میگردند؟ یکسانند و این امر بحق و باطل و سعادت و شقاوت را در میان پیروان ادیان در پی داشته است و زمینه بحث پلورالیسم دینی را فراهم میسازد.
با توجه به این مسایلی که ذکر گردید لازم به ذکر است که این بحث در جامعه علمی ما خصوصا پس از طرح مقاله «صراط مستقیم» در مجله کیان رونق بیشتری یافت و مقالات و کتبی در نقص و ابرام آن به رشته تحریر در آمد. با وجود این که نویسنده کتاب صراطهای مستقیم در مواردی اشاره کرده که «غرض از بحث پلورالیسم تبیین نظری و تدبیر عملی کثرت وحود در عالم ادیان است نه تاکید بر حقانیت یکی و بطلان بقیه» (7) ولی در جاهای متعددی گفته است که مدعای پلورالیسم ناظر به حقانیت است: «... نزاع و عمقا و نهایتا بر سر دو مقوله مهم حقیقت میرود ... پلورالیستها میگویند که حق نداریم بلکه حقهای بسیار داریم. (8) حقیقت این است که مدعای مقاله مزبور فراتر، جدیتر و عمیقتر از این احتمالات که مثلا مساله نجات میتواند برای پیروان ادیان مختلف مطرح باشد بلکه ادعای اصلی و محوری نویسنده محترم صراط مستقیم این است که ادیان و مذاهب با طیف وسیعی که دارند همه در برآوردن هدف اصلی و نهایی یعنی، نجات و سعادت سهیم و شبیه هم هستند. ادیان مختلف با این که بینشان تباین و تخالف ذاتی و فروناکاستنی وجود دارد در حقانیت و صراط مستقیم بودن یکسان و همانند میباشد. بنابراین منظور از به رسمیت شناختن ادیان مختلف، به رسمیت شناختن حقانیت و صحت آنهاست چنانکه قسمتهای مختلف کتاب از جمله عنوان آن (صراطهای مستقیم) بر طرح این معنا دلالت دارد.
3- طرح چند سوال
قبل از نقد و بررسی تفصیلی ادله و براهین کتاب صراطهای مستقیم دکتر سروش جادارد به طرح برخی سوالها و ابهامها که ابتدا به ذهن یک محقق مسلمان میآید بپردازیم و پاسخ آنها را از نویسنده محترم طلب نماییم:
1- آیا رای شما این است که هر یک از پیروان ادیان و مذاهب مختلف از جمله پیروان دین اسلام و مذهب تشیع با این مدعا اذعان داشته باشند که تمام ادیان و مذاهب حقاند و هر یک از آنها را میتوان انتخاب کرد؟ آیا رای شما این است که ما مسلمانان بپذیریم که فرقی بین دین اسلام و مسیحیان و یهودیت و مجوسین و یا حتی بتپرستی و ستاره پرستی و هندو و ... نیست؟
2- اگر روی همه مسیحیان و یهودیان و ... عالم به اسلام گرایش پیدا کنند و با طوع و رغبت از دین خود دست بردارند و اسلام را به عنوان تنها دین حق بپذیرند ما باید چه عکسالعملی را از خود نشان دهیم؟ آیا از این رویداد عجیب و تاریخی اظهار مسرت و شادمانی و افتخار نماییم و یا اینکه اظهار تاسف و شرمساری و یا اظهار بیخیالی؟
3- آیا ما مسلمانان میتوانیم پیروان ادیان و مذاهب دیگر را به دین حق خود یعنی اسلام و مذهب حق خود یعنی تشیع دعوت کنیم؟ آیا این حق را داریم که به آنها بگوییم دین و مسلک شما باطل است و از مسیر باطل به مسیر حق گرایش پیدا کنید؟
4- آیا پیامبر (ص) و امامان معصوم (علیهمالسلام) ما همین مشی و مرام را داشتهاند؟ آیا آنها نیز در پذیرش و گرایش مردم نسبت به هر دین و مذهبی بیتفاوت بودهاند؟ اگر چنین است این همه تحمل رنج و تبلیغ دین اسلام و دعوت اهل کتاب و مشرکین به اسلام و حتی تحمل جنگهای خونین و مشقتبار برای چه بوده است؟ آیا میتوان همه آنچه در تاریخ اسلام و سیره پیشوایان دینی ما آمده است به کلی انکار کرد و دروغ پنداشت؟
5- اگر مسیحیت و یهودیت، مانند اسلام در این عصر و زمان حق و تامین کننده سعادت نجات و هدایت بشریتند چه نیازی بوده که خداوند دین تازه و پیامبر جدید بفرستد و از مردم بخواهد که به این دین و پیامبر جدید ایمان بیاورند؟ آیا این کار نتایجش جزو لغو و عبث بودن و جز ایجاد تفرقه و چند دستگی و جنگهای خونین توجیه دیگری دارد؟
6- سوال دیگر این جامعه و دولت جهانی امام زمان را چگونه توجیه کنیم؟ امام زمان با ظهور خود چه خواهد کرد؟ آیا در آغاز کار خود، به عنوان یک روشنفکر پلورالیست، رسمیت همه ادیان و مذاهب را اعلام میکند و پیروان خود را از تعرض به پیروان و ادیان دیگر و حتی دعوت آنها به دین اسلام بر حضر میدارد؟
4 پلورالیسم مثبت و منفی
دکتر سروش پلورالیسم را به دو قسم مثبت و منفی یا ایجابی و سلبی تقسیم میکند و در شرح و تفسیر این دو میگوید «پلورالیسم مثبت مبتنی و موسس بر توانگری است چون دستمان پر است پلورالیسم شدهایم؛ مثلا چون متون و تجارت دینی بالطبع تفسیرهای عدیده بر میدارند و یا چون واقعیت تو در تو و پر راز و رمز کثیر الاضلاع است و یا چون غیرت و قضای الهی تعدد و تخاصم را ایجاب میکند به کثرت رضایت دادهایم و آن را پذیرفتهایم و راهی جز این نمیبینیم و دیگران و دگر اندیشان را نه تهیدست و مغرور بل توانگر مشکور میشناسیم پلورالیست مثبت معنا و ریشه دیگر هم دارد و آن این که به دلیلها و رقیبهای موجود، نوعهای منحصر در فردند و به یکدیگر بدل و تحویل نمیشوند و هیچ کدام در دیگری مندرج و مستحیل نمیگردد و هر کدام از ویژگیهای قیاس ناپذیر با دیگری برخوردار است مثل جوابهای کثیر و صحیح و ادغام ناپذیر به سوال واحد. تجربهها چون انواع و طبایع واقعا کثیرند؛ یعنی تباین ذاتی دارند همچنین است تفاسیر متون و غیره.
اما در پلورالیست منفی یا سلبی (که آن هم مقبول و معقول است) همیشه جای چیزی خالی است، یا یقین یا حقیقت و سازگاری و غیره و در حقیقت، پلورالیستی است غیر اصیل، لکن مهم و اجتنابناپذیر.» (9)
آن چه از عبارت بالا بر میآید این است که در پلورالیسم مثبت بر روی دو چیز تکیه میشود که هیچ کدام از آنها در پلورالیسم منفی وجود ندارد. یکی توانگری و دارایی مانند داشتن تفسیرها و یا حقیقتها و تجربههای متعدد و دومی غیر قابل جمع بودن این داراییها و تباین ذاتی بین آنها؛ مثلا تفسیرهای مختلف با هم تباین دارند و حقیقتهای مختلف با هم تباین دارند و تجربههای مختلف با هم تباین دارند، اما در پلورالیسم منفی آن چه مشاهده میشود فقر و تهیدستی است مانند این که چون دستمان از یقین و یا از حقیقت و یا از سازگاری بین فضیلتها کوتاه است چارهای نداریم جز این که همدیگر را به رسمیت بشناسیم. خلاصه پلورالیست مثبت از نوع رضایت و اختیار است اما پلورالیسم منفی از روی ناچاری و اضطرار.
لازم به ذکر است که نویسنده محترم در کتاب صراطهای مستقیم ده دلیل برای اثبات پلورالیسم ذکر میکند و اشاره به این مطلب میکند که چهار دلیل اول برای بیان و اثبات پلورالیست مثبت و شش دلیل بعدی برای اثبات پلورالیست سطحی است.
نقد و بررسی پلورالیست مثبت و منفی
جا دارد به چند نکته درباره تقسیمبندی پلورالیست به مثبت و منفی اشاره کنیم:
1- اگر تباین و جمعناپذیری و عدم امکان تبدیل و تحویل به هم از ویژگیهای پلورالیسم مثبت است، چرا در تعریف پلورالیسم سلبی، عدم امکان سازگاری را از علایم و ویژگیهای پلورالیسم سلبی به حساب آورید و گفتید که در پلورالیسم منفی همیشه جای چیزی خالی است: یا یقین، یا حقیقت و یا سازگاری. آیا عدم سازگاری چیزی جز تبایل و جمعناپذیری است؟ خلاصه معلوم و روشن نیست که ناسازگاری علامت چیست؟ پلورالیسم مثبت یا منفی؟!
2- آیا وجود آن دو ویژگی با هم برای پلورالیسم اصیل و مثبت ضروری است یا وجود یکی از آن دو برای صدق عنوان پلورالیسم مثبت کافی است؟ آن چه از ظاهر عبارت متن برمیآید این است که وجود هر دو ویژگی با هم ضروری است؟ یعنی هم باید داراییهای متعدد داشته باشیم و هم بین آن داراییها تباین فروناکاستنی وجود داشته باشد. آیا واقعا تفسیرهای متعدد از قرن و یا تجربههای دینی و نیز حقیقتهای تو در تو این گونهاند؟
5- ادله ده گانه پلورالیسم دینی
همان طور که قبلا ذکر گردید دکتر سروش برای اثبات مدعای خویش به ده برهان استدلال کرده است که به قول ایشان عمده آنها دو دلیل اول و دوم است ما در اینجا به اختصار مجموع ادله ده گانه ایشان را فهرستوار میآوریم سپس در مقام نقد و بررسی دو دلیل اول ایشان را به صورت مشروح ذکر میکنیم:
مجموعه ادله دهگانه به قرار زیر است: 1- تعدد و تنوع تفسیر از متون دینی و تباین ذاتی بین تفسیرها.
2- تعدد و تنوع تفسیر از تجربه دینی و تباین بین تفسیرها.
3- اختلاف و تفاوت بین ادیان و مسلکها و پیروان آنها از نوع سرگرمی غافلان و یا از نوع جنگ زرگری است و در ورای این تنازعات سر و حکمتی نهفته است که با رسیدن به آن، اختلاف کنار میرود و وحدت حاصل میشود.
4- کثرت حقایق و در هم تنیده بودن آنها و تعارض و تزاحم بین آنها در مقام گزینش.
5- صدق در طلب و جستجو باعث هدایتمندی و رسیدن به حق است و امکان دارد جوینده صادق به حق و دسترسی به هدایت غیبی محروم ماند.
6- هادی بودن و غاصب بودن خدا در کارش و مغلوب بودن شیطان در وسوسهها و اخلالها.
7- جهان ما جهان ناخالصیها است و سر نزاع فرقهها و گروهها همین اختلاط حق و باطل است و مادامی که اختلاط حق و باطل است گریزی از این تنوع و تعدد مسلکها نیست.
8- خویشاوندی همه حقایق و عدم تعارض بین آنها ایجاب میکند که در ساختن کاخ رفیع حقیقت، در حقیقت دیگران نیز بهره جسته شود.
9- تعارض بین ارزشها و فضیلتها و گزینش بعضی از آنها در مقام عمل و فقدان دلیل بر ترجیح بعضی از آنها بر بعضی دیگر اقتضا میکند که ارزش وضعیت را در انحصار خود ندانیم.
10- با توجه به این که نوع مردم از جهت فکری و فرهنگی اسیرند و مقلدند و نه دلیل و محقق، چارهای ندارند جز از این که جناح تواضع و ذل در مقابل دیگران بگسترانند و از خود بینی و تکبر بپرهیزند و دیگران را هم نشسته در کنار سفره حقیقت بدانند.
دلیل اول: تعداد تفسیرها از متون دینی: اولین دلیلی که در کتاب «صراطهای مستقیم» برای اثبات پلورالیسم دین آورده شده، تعدد و تنوع تفسیر متون دینی است آنجا که میگوید:
«من در نظریه قبض و بسط کوشیدهام تا از تکثر فهم دینی را توضیح دهم و مکانیسمهای آن را بیان کنم اجمالا سخن این است که فهم ما از متون دینی بالضروره متنوع و متکثر است و این تنوع و تکثر قابل تحویل شدن به فهم واحد نیست نه تنها متنوع است بلکه سیال است دلیلش هم این است که متن دینی (قرآن و سنت) صامت است و ما همواره در فهم متون دینی و در تفسیر آنها خواه فقه باشد خواه حدیث، خواه تفسیر قرآن، از انتظارات و پرسشها و پیش فرضهایی کمک میگیریم و چون این پیش فرضها از بیرون دین میآید و چون بیرون دین متغیر و سیال است و علم و فلسفه و دست آوردهای آدمی مرتبا در حال تزاید و تراکم و تغییر و تحویلند ناچار تفسیرهایی که در پرتو آن پرسشها و انتظارات و پیش فرضها انجام میشوند تنوع و تحول خواهند یافت ...
نقد و بررسی دلیل اول: الف: ذو بطون بودن کلام الهی:
ذو بطون بودن کلام الهی گر چه مستلزم نوعی کثرت در معرفت دینی است ولی این کثرت، به صورت فهمهای هم عرض، متعارض و پارادوکسیکال نیست زیرا این بطون یا لایهها همگی کلام الهیاند که حق مطلق است. پس همگی جلوههای حق میباشند و جلوههای حق هماهنگ و موزون خواهند بود. ذوبطون بودن به این معناست که یک لفظ بر یک حقیقت دارای مراتب و درجات دلالت کند که در این صورت یک لفظ و یک معنا بیش نیست ولی مراتب طولی متعدد دارد و دلالت لفظ به این مراتب مطابقتی است نه از قبیل لوازم یک معنا. (10)
ب) در این که متون دینی تفسیرپذیر و یا نیازمند تفسیرند سخنی نیست و در این که آموختهها و اندوختههای ذهن انسان در فهم کلام خداوند یا سخن معلوم فیالجمله تاثیر میگذارد بحثی نیست سخن در این است که: تکثر و تنوع فهم و تفسیر متون دینی، تنها به پلورالیسم درون دینی مربوط میشود نه به پلورالیسم برون دینی. یعنی تعدد مذاهب و فرق یک دین را تایید میکند اما تعدد خود متون دینی و مومنان را تبیین نمیکند به عبارت دیگر این فرضیه یک پیش فرض دارد و آن وجود یک یا چندین و متن و کتاب مقدس دینی است اما این که چرا این ادیان و متون متعدد دینی پدید آمده خارج از قلمرو فرضیه یاد شده است.
ج) صامت دانستن کتاب و سنت سخنی است ناروا و نادرست چون متون دینی از نوع سخنی و کلام است و هر سخن معناداری بر معنای خود دلالت دارد.
دلیل دوم: تعدد تفسیرها از تجربه دینی: دومین دلیلی که در کتاب مزبور آقای دکتر سروش با آن متعرض گردیدهاند تنوع تفسیر از تجربه دینی است سخن ایشان این است: «تجربه پیامبر اسلام (ص) از نعیم اخروی و بهجت و لذت معنوی که در مقام بیان در قالب حور (زنان سیه چشم ) درآمده است و در قرآن هیچگاه از موهای بور و چشمان آبی به میان نیامده ناشی از دیدگاه و منظر و تفسیر او از تجربه باطنی است. (11) یا «تجربه دینی عبارتست از مواجهه با امور مطلق و متعالی که گاه این مواجهه به صورت رویا یا شنیدن بویی و بانگی، گاه دیدن رویی و رنگی و ... است همه اینها را میتوان تجربه دینی نامید.» (13)
نقد و بررسی دلیل دوم: الف: هر چند بپذیریم که تجربه باطنی و دینی تفاسیر متعدد را میپذیرد باز معنایش این نیست که هر تفسیری را میپذیرد و یا هر تفسیری که بر آن رفته است صحیح و پذیرفتنی است. ب: آیا تمام مواردی که احساسها و تجربههایی بر انسان عارض میشود صادق و ضائب است؛ یعنی ناشی از اتصال وجودی روح انسان با مبدا متعالی و صادق است؟
ج: دکتر سروش معیار و میزان بازشناسی تفسیر درست تجربه دینی از تفسیر نادرست را سخن و کلام انبیا دانستهاند. از طرف دیگر قبلا گفتیم که ایشان شریعت را صامت میداند حال پرسش ما این است که میزان و معیار شما در تفسیر تجربه دینی چه مشکلی را حل میکند؟