کیومرث صابری فومنی معروف به گل آقا متولد صومعهسرا بود و در جوانی پدرش را از دست داده و از همان آغاز عهدهدار زندگی خانواده شده بود. در جوانی به تهران آمد و تا دوره فوق لیسانس، ادبیات تطبیقی خواند.
از همان ابتدا، کارش را با هفتهنامه توفیق که توسط خانواده توفیق اداره میشد، آغاز کرد. با نامهای مستعار "گردن شکسته" و "گردن شکسته فومنی" و "گل آقای فومنی" شعر و مطالب کوتاه طنز مینوشت. اما فعالیتش در حوزه ادبیات به این خلاصه نمیشد. او در سالهای قبل از انقلاب اینجا و آنجا مطالبی در نقد ادبیات مینوشت. یکی از بهترین نوشتههای نقد ادبیاش را در مورد نیما در همان سالها در مجله نگین چاپ کرد.
صابری و انقلاب
روحیه صابری روحیهای دینی بود، همین او را به انقلاب نزدیک کرده بود و به دلیل رفاقتش با محمدعلی رجایی (وزیر وقت آموزش و پرورش و سپس نخستوزیر و بعد رئیسجمهور ایران) او را به پشتپرده سیاست هم کشانده بود.
او همواره معتقد بود که رایزنی برای بزرگان سیاست از هر شیوهای بیشتر کارآمد است و خود نیز تا مدتها چنین میکرد. مدتی مشاور محمدعلی رجایی بود و پس از مرگ وی نیز چندی رابطهاش را با آیتالله خامنهای که در آن زمان رئیسجمهور شده بود ادامه داد.
از اوایل دهه شصت به این نتیجه رسیده بود که باید به جای مشاوره با قدرت به نقد اوضاع سیاسی بپردازد.
غمی نیز همراه صابری شده بود، پسرش آرش که گرایشهائی به یکی از گروههای سیاسی سالهای شصت داشت، در جریان تصادف در شمال جوانمرگ شد و داغش را تا سالها بر دل پدر و مادرش گذاشت.
این واقعه نیز او را از کار رسمی دور میکرد. تصمیم گرفت به نوشتن پناه ببرد. چون آدمی وسواسی بود برای رسیدن به این بارها و بارها اندیشید. آنقدر تا مطمئن شود. در سفر حج بود که مطالبی را به طنز در نشریه روزانهای که همانجا چاپ میشد نوشت، و همین نوشتن ستون طنز روزانه "دو کلمه حرف حساب " را در روزنامه اطلاعات جدی کرد.
قرارش با سیدمحمود دعایی، مدیر مسئول اطلاعات، این بود که هیچ کس نامش را نداند و تا دو سه سال نیز به این سنت وفادار بود.
دو کلمه حرف حساب
در شرایطی که هیچ روزنامه جدی غیر دولتی و منتقدی در کشور وجود نداشت، ستون "دو کلمه حرف حساب" به نوعی نگاه در سیاست کشور تبدیل شد.
صابری در ستونش در اطلاعات که گاهی از چند خط بیشتر نمیشد، مسائل روز سیاست را منتقدانه نگاه میکرد. شخصیتهایش به تدریج شکل گرفتند، "شاغلام" نماینده مردم ساده دل و البته کمی باهوش، "غضنفر" با کمی قلدری و زورگویی، "ممصادق" نماینده مردمانی تهیدست و "عیال ممصادق" به عنوان نماینده زنان در جریان چند سال نوشتن روزانه شکل گرفتند و زبان گویای خوانندگان گل آقا شدند.
نوشتههای صابری جز اینکه بر افکار عمومی اثر میگذاشت، مستقیما بر مسئولان کشور اثر میکرد و برخی رفتارهای نادرست را اصلاح میکرد. در آن دوران صابری توانست مستقیما با افکار عمومی و بخصوص طبقه متوسط ارتباط برقرار کند.
انتقاداتش اگر چه در محدوده حکومت بود، اما حدی نداشت. خوانندگان ظریف بین نوشتههای صابری چند انتقاد او را از آیت الله خمینی به یاد دارند و خود آیت الله خمینی نیز این را فهمیده بود که صابری از وی انتقاد کرده است.
صابری در انتقاداتش همواره سادهلوحی، ناکارآمدی، اشتباهات سیاسی و بیفکریها را نقد میکرد. نوشتههای گل آقا از اواخر سال 1362 آغاز شد و تا ده سال تقریبا هر روز به چاپ میرسید.
سوفاف
بیشک این سئوال در ذهن نیروهای سیاسی مخالف نظام جمهوری اسلامی مطرح بود و هست که آیا گل آقا یک سوپاپ اطمینان برای حکومت نبود؟
صابری یک بار با ظرافت به این پاسخ داده بود. وی گفته بود: این دیگی که بخار ندارد چه نیازی به سوپاپ (یا به قول خودش سوفاف) دارد؟ او به نظام جمهوری اسلامی اعتقاد داشت و اصلاح را در درون حکومت ممکن میدانست، اما هرگز برای جهت دادن خشم مردم به نقد نپرداخت و البته که میدانست که هر شورش و انقلابی تا چه حد برای سرنوشت کشور زیانآور است.
صابری پس از تغییرات سیاسی پس از جنگ تصمیم گرفت به طور جدی فضای روشنفکری کشور را فعال کند. در مدت کارش در "دو کلمه حرف حساب" با روشنفکران ارتباط گرفته بود و نقش آنان را دریافته بود.
در سالهای 68 و 69 بود که بحث راه انداختن نشریهای به نام فصل جدید را باز کرد، قرارش این بود که در این نشریه کسانی مانند عزت الله سبحانی و دیگر روشنفکران دینی بیایند و طرح جدی مباحث مهم کشور را آغاز کنند؛ اما پس از چندی تلاش از این نومید شد و تصمیم گرفت مجله طنز هفتگی منتشر کند مجله گل آقا با تیراژ پنجاه هزار آغاز و به سرعت به صد هزار رسید و جایی بیسابقه برای خودش باز کرد.
برپا ! گلآقا آمد! - هادی حیدری
سخن گفتن درباره شخصیتی که چند بعدی و تأثیرگذار در طول حیات خود بوده، کاری دشوار و در عین حال ظریف است.
در روزهای گذشته، دوستان، شخصیتهای فرهنگی - سیاسی، هنرمندان و بسیاری از کسانی که به نوعی با مرحوم کیومرث صابری فومنی در ارتباط بودند، صحبتها کردند و در وصف او نگاشتند و یادش را گرامی داشتند.
اما بسیاری از آنان، یا هم نسلان او بودند و یا در مواردی همکاران سالهای دور او بودند سیاستمدارانی که احساس دینی به او داشتند.
اما نکتهای که در این میان میتواند قابل تأملتر باشد، توجه به نگاه کسانی است که در مکتب گل آقا درس آموختند و بزرگ شدند و میراثدار حقیقی اندیشه و شخصیت گل آقا شدهاند.
اینک لازم میدانم به عنوان شاگردی که تولد و رشد و بلوغش با "گل آقا" بوده و همواره بر این شاگردی افتخار کرده است، برشی اندک از شخصیت ممتاز وی را برای ثبت در تاریخ بیان کنیم.
کیومرث صابری فومنی، آن طور که گفتم از چنان وجود چند بعدی برخوردار بود که نمیتوان تنها از یک زاویه به بررسی شخصیت وی پرداخت.
همین عامل بود که در سوگ او، اجتماع فکرها و مسلکها و مرامها از قشرهای مختلف برایش گریستند و در وصفش نکتهها گفتند.
من "گل آقا "را در سه قالب کلی بررسی میکنم:
1- گل آقای معلم
بیش از هر چیز، شخصیت معلمی صابری را بدان جهت مطرح میکنم که او در همه حال خود را ابتدا معلم میدانست و آن گاه حاضر به پذیرش صفات دیگر بود. ساختار وجودی او از ابتدا بر اساس معلمی شکل گرفته بود.
او سالهای زیادی از عمر خویش را در کلاسهای درس به تربیت شاگردان بیشمار پرداخته بود و محیطی که در 14 سال گذشته پایهگذاری کرد، فضایی مملو از آموزش و تربیت و انسانسازی بود، آن طور که به "مکتبخانه گل آقا" شهرت یافت.
او در عین حالی که پایههای کار مؤسسه خویش را از پیشکسوتان و افراد پرتجربه محکم ساخته بود، درها را به روی هر جوانی که صاحب ذوق و خلاقیت و نوآوری بود، گشود تا در این مسیر به تربیت نسلی نوپا و صاحب تفکر بپردازد.
او در جزییترین امور شاگردانش حساس بود و مسائل آنان را پیگیری میکرد و همواره چون مشاوری امین به همفکری با آنان میپرداخت. برای آنکه مستند سخن گفته باشم به عنوان نمونه به نامه 16/12/84 مرحوم صابری خطاب به بنده اشاره میکنم که طی آن نوشتهاند: "اکنون در مقام یک پدر، یک معلم و یک دوست به شما میگویم: "فعلاً هفتهای فقط 6 ساعت باید برای گل آقا وقت بگذاری، نه بیشتر" من، جایگاه تو در مجموعه گل آقا را برایت محفوظ نگه میدارم. اما برای اینکه اسمت جزو ده نفر اول کنکور در روزنامهها چاپ شود. از تو انتظار و توقع دارم. همه چیز را فعلاً رها کن و این جور تصور کن که از تمام حقوق اجتماعی (جز مسأله کنکور) محروم شدهای. من به جهت اینکه از سال 1338 معلم بودهام، کمی دیکتاتور مسلک هستم و دوست ندارم کسی مثل تو، بالای حرف من حرف بزند!
یادم میآید در یکی از سالهای پس از 1376، فضای سیاسی کشور به نحوی بود که گروههای فشار، فعالتر از گذشته شده بودند. ما که در روزنامههای اصلاحطلب آن دوران قلم میزدیم، موضوعات کاریکاتورهایمان عموماً حول محور نفی خشونت دور میزد و برای بیان حرفهایمان مجبور به استفاده از سمبلهای چماق و قیچی و مشابه آنها بودیم. در یکی از مراسم مؤسسه گل آقا، مرحوم صابری در صحبتهای خود، با ظرافتی معلم گونه از به کار بردن سمبلهایی مثل چوب و چماق توسط کاریکاتوریستها انتقاد کرد و گفت: "گل آقا همواره تلاش کرده است تا اگر میخواهد مخالفانش را تنبیه کند، با ترکه گل آنان را بنوازد و نه با چوب و چماق". این نگاه صابری، همواره در کار و شخصیت او نیز به چشم میخورد و آدمی را به فکر تجدید نظر در عملکرد خویش میانداخت.
صابری پیش از آنکه بخواهد شاگردانش را در اوج شهرت، قدرت و محبوبیت ببیند، در اندیشه ظرفیتسازی شخصیتی برای آنان بود. آنچنان که در مؤسسه تحت اداره او، همه باید به مرور پلههای تکامل را میپیمودند و هیچ جوانی دیده نشد که بیدلیل قدر بیند مگر آنکه او لیاقت و تواناییاش را نشان داده باشد.
"گل آقا" غیرمستقیم کنترل میکرد. او مدیری نبود که با مجموعهاش درگیر مسائل ریز و درشت شود بلکه معلمی بود که با آموزههایش به شکل ظرفیت، شاگردانش را به عملکردشان آگاه میساخت.
2- گل آقای پدر
پدر بودن برازنده "صابری" است. یک انسان با تمام خصوصیات یک پدر مهربان. پدری که در عین عطوفت، بسیار جدی و دوراندیش است.
صابری تنها پسر خویش را در بهترین سالهای جوانی از دست داد ولی این حس پدری سرمایهای بود که شاگردانش سالها از آن بهره بردند و همه فرزندان او شدند.
هوشنگ مرادی کرمانی را به یاد میآورم که در خاطرهای از صابری بیان داشت که شاهد بوده است روزی در یک ملاقات خصوصی که با گل آقا داشته، وی با اصرار زیاد و صحبتهای مکرر تلفنی در صدد رفع مشکل فرزند یکی از نویسندگان قدیمی بوده است.
من خودم میدانم صابری برای حل مشکل بسیاری از طنز پردازان و کاریکاتوریستها تلاش صادقانه کرده است که شاید خود آنان نیز هنوز خبر ندارند.
سرنوشت تک تک آدمهایی که با صابری کار میکردند برای او مهم بود و وی خود را در برابر آن مسئول میدانست.
من در اوایل سال 1377 پس از چهار سال فعالیت در مؤسسه گل آقا به دلایلی شخصی مجبور به کنارهگیری از آنجا شدم، دلم پیش پیرمرد بود ولی چارهای نداشتم که مدتی را از مجموعه دور باشم.
پس از چندین ماه و شاید یک سال و نیم، شرایطی فراهم شد تا دوباره به گل آقا بازگردم. کیومرث صابری در نامهای خطاب به یکی از مسئولان وقت گل آقا نوشته است:
"آقای حیدری علاوه بر اینکه فرزند یکی از دوستان من است و دست پرورده فرهنگی یکی دیگر از دوستانم و مورد علاقه شخصی من هم هست. ...، شخصاً به من به عنوان "پدر فرهنگی" خود مینگرد. عواملی که موجب شد مدتی از مجموعه دور بشود، کمی سوءتفاهم و کلاً ناشی از جوانی خودش بود (و من هم، تا حدودی مفید میدانستم که کسی مثل پرندهای که از آشیانه میپرد، برود پرواز کند و تجربه علمی بیندوزد.) البته خودم هم تصمیم داشتم که در سال 79 با او صحبت کنم که ساعاتی را به مجموعه برگردد که خدا خواست و خودش برگشت و من این را به فال نیک میگیرم.
البته او هنوز دانشجوست و یکی دو سال مجال پرواز دارد، ولی نباید دورپروازی کند و همیشه باید به نحوی دور و بر همین آشیانه اصلی یعنی گل آقا بپرد. (من به او دلسوزتر از دیگران در دیگر نشریات هستم، او بعداً در زندگیاش این را خواهد فهمید). این میزان توجه و دقت مرحوم صابری به جوانان به خوبی نشان از احساس پدرگونه او به آنها داشت و اینکه وی نسبت به آینده همه آنان احساس مسئولیت عجیب نشان میداد.
گوشههایی از این نامه نشان از آن دارد که صابری میخواست همکارانش را زیر یک سقف و در کنار هم جمع کند، در عین حالی که خود او به تک تک آنان رسیدگی نماید.
3- گل آقای طنزنویس
طنزنویسی گل آقا وجه حرفهای اوست که شاید با دو بخش دیگر متفاوت باشد ولی از آنها متأثر است. چرا که صابری در طنز نیز از حیطه اخلاق، خارج نمیشود. من معتقدم که کیومرث صابری فومنی به طنز، آبرو بخشیده است. شاید تا قبل از ظهور او، طنز ایرانی گذشته از طنزهای پرقدرت و ماندگار، در بسیاری از موارد آلوده به هجو و الفاظ غیر اخلاقی بود ولی به مدد ظهور شخصیتی چون صابری، طنز عاری از تهمت، بیحرمتی و نفرت خلق شد که بیگمان باید او را پایهگذار طنزنویسی نوین ایران دانست.
او اگر انتقاد میکرد باز هم با احساس معلم گونه و پدرانه بود با همان ترکه نازک گلی بود که همیشه میگفت و عمل میکرد.
صابری که کارشناسی ارشد خود را در رشته" ادبیات تطبیقی" دریافت کرده بود احاطه بیبدیلش به ادبیات کلاسیک ایران و جهان را در قالب ستون "دو کلمه حرف حساب" به مخاطبانش نشان داد و این گونه پایه گذار تحول در طنز سیاسی - اجتماعی 25 سال اخیر ایران شد.
تحلیل تخصصی طنزنویسی گل آقا را باید به متخصصان طنز نوشتاری وا گذارد. اما بنده باید بگویم کیومرث صابری در عرصه کاریکاتور ایران هم تأثیر شگرفی گذاشت. او که به دلیل حضورش در مناصب اجرایی کشور در سالهای اولیه انقلاب، با بسیاری از مسؤولان انقلاب آشنایی نزدیک داشت، از چنان جایگاهی نزد آنان برخوردار بود که به نوعی مصونیت قابل توجهی را به وی میبخشید.
اما وی نه تنها از این جایگاه به منفعت طلبی شخصی نیندیشید بلکه از این پتانسیل قدم در جهت ایجاد بستری مناسب برای رشد ادبیات طنز انتقادی و کاریکاتور ایران برداشت.
بسیاری از طنزنویسان قدیمی زیر چتر حمایت صابری دوباره قلم به دست گرفتند و بسیاری از کاریکاتوریستهای نو ظهور به برکت فضای ایجاد شده توسط وی به رشد و شکوفایی رسیدند.
بدون شک در فضای سالهای 69 تا 76، تنها شخصیتی با مختصات کیومرث صابری فومنی قدرت آن را داشت که به نقد سیاستمداران ایرانی در قالب طنز و کاریکاتور بپردازد.
او همواره جماعت کاریکاتوریست را تشویق به ایجاد انجمن صنفی کاریکاتوریستها میکرد و به یاد دارم که چندین بار به کنایه میگفت که شما باید خجالت بکشید که پس از این همه سال، هنوز انجمن صنفی کاریکاتوریستها را به راه نینداختهاید.
او همچنین میگفت که همیشه حاضر به حمایت از این جریان است.
من و نسل کاریکاتوریستهای همسن و سال من نیک میدانند که در آن سالها از معدود خانههایی که بتوان در آن رشد کرد و سری در سرها برآورد، خانه "گل آقا" بود. صابری در عین حال که منتقد بود، دنیا را زیبا میدید.
اصلاً او چون میخواست دنیا را زیبا ببیند، نقد میکرد تا زندگی از کاستیها زدوده شود و جهان پیرامون او زیبا و قابل تحمل شود.
این روحیه و نگاه وی بود که همواره به کاریکاتوریستها توصیه میکرد که زیبا ببینید و آدمها را زیبا تصویر کنید و نه کریه و زشت و غیر قابل تحمل.
در اینجا باید همچون بسیاری از دوستان بگویم که کیومرث صابری فومنی در یازدهم اردیبهشت ماه هشتاد و سه نمرد، بلکه او در آبان ماه 1381 درگذشت؛ زمانی که پس از 13 سال انتشار هفتهنامه گل آقا، خود خواسته آن را تعطیل کرد. من زمانی و در گفتوگویی گفته بودم که تعطیلی "گل آقا" میتواند چندین عامل داشته باشد که یکی از آنها عامل سیاسی است. اما اینک باید قطعاً گفت که تعطیلی خود خواسته هفتهنامه "گل آقا" دلایلی سیاسی داشت.
ای کاش صابری زنده بود تا خود میگفت آنچه را که باید.
او در 13 سال به هیچ گروه و شخصیتی باج نداد. او در عین حالی که از چپ و راست دوستان نزدیکی داشت در همان حال به تمامی آنان انتقاد میکرد چون رفاقت را در پیرایش کاستیهای آن میدانست.
اما در سالهای آخر و با توجه به فضای سیاسی کشور بدون شک به آن نقطهای رسیده بود که تصور میکرد برای بقا باید تن به مصلحت اندیشیهای محتاطانه بسپارد.
اما کسانی که صابری را از نزدیک میشناسند، به صراحت اعتراف میکنند که او اهل مصلحت اندیشیهای جناحی نبود و این جا بود که دامان خود را به آن نیالود و با اراده خود به تعطیلی هفته نامهاش رضایت داد.
اینک مردگانی که در قطعه هنرمندان دفناند همه زنده شدهاند، چرا که "گل آقا" در گوشه آرامگاه به آنان پیوسته و هر روز برایشان "دو کلمه حرف حساب" مینویسد. او بدون شک به جایی رفت که آدمهایش "دو کلمه حرف حساب" بفهمند!
گل آقا مثل یک ستاره آمد، به خوانندگانش شادی بخشید، کار ساخت و زندگی بخشید و رفت.