بحث کمکهای آمریکا به اسرائیل همیشه یک موضوع حساس بوده است که در این سطور به دلایل آن پرداخته خواهد شد. اعضای کنگره آمریکا هیچگاه به مقدار کل کمک آمریکا به اسرائیل اشاره نمیکنند و این احتمالا به خاطر دو دلیل است: اول این که، با وجود این که آنان وظیفه قانونگذاری و تصویب را بر عهده دارند، بیشترشان خود اطلاع قطعی و دقیقی از میزان آن ندارند. دلیل دیگر این که اگر آنها به مقدار کل کمکها، یا مقداری که آنرا مقدار کل کمکها میپندارند اشاره کنند، مردم از آنها خواهند پرسید چرا دولت فدرال چنین رقم بزرگی را در مقایسه با ارقام اختصاص یافته به ایالتهای خود در اختیار اسراییل قرار میدهد و این پول از مالیات چه کسانی تامین میشود؟
به همین خاطر، کمک آمریکا به اسراییل، در کنگره مورد بحث قرار نمیگیرد. در عوض، رهبران کمیتههای رهبریکنندهی کنگره، هر سال کمک مربوط به اسرائیل را در بودجه نشان میگذارند تا امکان کاهش آن توسط قوه مجریه نباشد. همچنین این کمیتهها ترتیبی میدهند که این بودجه متشکل از یک ماده نباشد که اعضای کنگره بتوانند در مورد بالا و پایین کردن آن یا دادن رای بله یا خیر به آن کاری بکنند. بنابراین، اعضای کنگره تمایل به انجام کاری که موجب رنجش لابی اسرائیل شود، ندارند.
و این لابی مطمئن است که نیازی به دفاع از خود در برابر سوالات نمایندگانی که ممکن است توجه شوند که سالانه یک سوم بودجهی خارجی آمریکا صرف چنین کشور کوچکی با چنین جمعیت اندکی میشود، ندارد. مالیاتدهندگان نیز به ندرت از چنین حقایقی آگاه میشوند. چرا که رسانههای آمریکا، برای حسابرسی کمکهای آمریکا به اسرائیل یا بحث در مورد آن، حتی به طور مجمل، بیمیلتر از کنگره هستند.
در دههی 1980، میزان کمکهای آمریکا به اسرائیل سالانه حدود 3 میلیارد دلار بود و در 1979 از مرز 8/4 میلیارد دلار گذشته بود. این ارقام، حتی در مقالههای با موضوع روابط آمریکا ـ اسراییل یا بودجهی خارجی آمریکا نیز به ندرت چاپ شدند. در عوض آنها گفتند: اسرائیل سالانه 2/1 میلیارد دلار کمک اقتصادی از آمریکا دریافت میکند و یا گفتند:
کمک نظامی آمریکا به اسرائیل سالانه 8/1 میلیارد دلار است، اما هیچگاه دیده نشد که این دو رقم با هم جمع شده و به عنوان کمکهای آمریکا به اسراییل مطرح شود. همچنین هیچ گاه صحبت از مبالغ ده میلیون دلاری ـ و گاه صد میلیون دلاری ـ که از سوی وزارتخانهها، به خصوص وزارت دفاع، سالانه به اسراییل داده میشد به میان نیامد. اخیراً رسانهها مطالبی در مورد سهم سالانهی 3 میلیارد دلاری اسراییل در بودجه خارجی آمریکا عنوان میکنند. اما هنوز آنها از قافله عقباند.
هم اکنون مجموع کمکهای آمریکا به اسرائیل ـ از کمکهای اقتصادی، نظامی، تضمین وامها و سایر کمکها ـ از مرز دو برابر این مبلغ نیز گذشته است. یکی از کسانی که سالها پیش در مورد کمکهای آمریکا به اسرائیل سخنانی گفت، جرج بال، معاوت وزارت خارجه در کابینه جان افکندی بود. در دهه 1980، در سخنرانیها، مقالات و بالاخره در کتاب خود: پیوند شورانگیز: رابطه آمریکا با اسراییل از 1947 تا به حال به بیان مطالبی دربارهی کمکهای آمریکا به اسراییل میپرداخت. او هزینهی آمریکا برای اسرائیل را سالانه 11 میلیارد دلار اعلام کرد!
در آن زمان این عدد بسیار بزرگی بود اما هیچ گاه مدافعان اسراییل، که در رسانهها و بدنهی حاکمیت تعدادشان کم نیست، این عدد را تکذیب نکردند. آیا دلیلش این بود که این رقم، رقم صحیحی بود؟ یا این که آنان میترسیدند که با جدال با جرج بال، توجه عمومی به سهم اسراییل در بودجه آمریکا معطوف شود؟
اسراییل، برخوردار از منافع ویژه
اسرائیل از رفتار مساعد و منافع ویژهای از سوی آمریکا برخوردار است که شاید در دسترس کشورهای دیگر نباشد. اسراییل در دریافت کمک آمریکا بر سایر کشورها مقدم است. حامیان اسراییل، روابط ویژهی بین آمریکا و اسراییل و شرایط منحصر به فرد اقتصادی و سیاسی اسرائیل را توجیهی بر حمایت غیر عادی آمریکا از اسراییل میدانند ـ چکیدهی گزارش مرکز تحقیقات کنگره ـ 27 می 1997:
با بررسی این نقل قول که از یکی از گزارشهای منتشر شده از سوی دولت، در بالا آورده شده است، در مییابیم که رفتار مساعد و منافع ویژهای که اسراییل از آن بهرهمند است به صراحت در دسترس کشورهای دیگر نیست. و این به خدماتی که آنها برای آمریکا فراهم میکنند، از خدمات نظامی گرفته تا اتحاد سیاسی و اقتصادی، بستگی ندارد.
همانگونه که عبارت روابط ویژه بین آمریکا و اسراییل نیز نشان میدهد، اسراییل لابی قدرتمندی در واشینگتن دارد که میتواند تصمیمات دولت اسرائیل را بر کنگرهی آمریکا تحمیل کند حتی اگر این تصمیمات در تعارض با منافع آمریکا باشد یا برای خزانهی آمریکا بسیار گران تمام شود. مثالی بر این امر، قدرت این لابی از تصویب فروش تسلیحات شرکتهای آمریکایی به کشورهای خاورمیانه است مگر این که سلاحهای پیشرفتهتری به اسراییل پیشکش شود.
وجه دیگر روابط ویژه این است که کمتر رئیسجمهور و وزیر خارجهای جرات فشار آوردن به اسراییل را پیدا میکند چرا که از عواقب سیاسی داخلی که میتواند از سوی لابی اسراییلی و سازمانهای یهودی حامی آن به بار آید، بیم دارد.
در نتیجه، پول مالیاتدهندگان آمریکایی به جیب اسراییل سرازیر میشود؛ اسراییل به حذف مقررات زاید خود و ورود به بازار آزاد بیمیلی نشان میدهد؛ از خصوصیسازی داراییهای دولتی خودداری میکند؛ و از توافق زمین برای صلح با فلسطین، سوریه و لبنان ـ که میتواند به ثبات کل خاورمیانه کمک کند و اطمینان به دسترسی به 60 درصد از منابع نفتی جهان را به ارمغان آورد ـ سرباز میزند. منافع ویژهای که اسراییل از آن بهرهمند است، در ارقام مجموع سالیانه که در جداول نشان داده میشود، به خوبی مشهود نیست.
یک دلاری که به اسراییل اختصاص مییابد، بسیار بیشتر از یک دلاری است که به کشور بیگانهی دیگر اختصاص مییابد برای مالیاتدهندهی آمریکایی هزینه دارد و این به خاطر حقههای حسابداری است که برای کوچکنمایی ارقام دریافت شده توسط اسراییل استفاده میشود. قابل مشاهدهترین نمونه، انتقال سریع کمکهای آمریکا به اسراییل است. سایر کشورهای گیرندهی کمک از آمریکا، کمک خود را در اقساط فصل به فصل دریافت میکنند. با این حال، اسراییل در سال 1982 تقاضا کرد که بودجه حمایت اقتصادی (ESF) خود را یک جا دریافت کند. از آن زمان تا به حال، اسراییل بودجه حمایت اقتصادی خود را در عرض 30 روز اولیهی هر سال دریافت میکند.
و این مساله این امکان را به اسراییل میدهد که این کمک سالانه 2/1 میلیارد دلاری را در اوراق بهادار آمریکا، با یک نرخ بهرهی مناسب سرمایهگذاری کند و هر وقت، هر چه لازم داشت از این حسابهای سودآور، برداشت نماید. و این یعنی این که آمریکا، مجبور است برای پولی که خود زود هنگام به اسراییل داده است، بهره بپردازد. بعنوان مثال، در سال 1991، اسراییل حدود 86 میلیون دلار سود از اوراق قرضهی آمریکا دریافت کرد. به عبارت دیگر، آمریکا سالیانه 50 تا 60 میلیون دلار برای قرض گرفتن پولی که خود به صورت زود هنگام و یک جا به اسراییل داده، هزینه میکند.
به شمار درآوردن سایر منافع ویژه مشکلتر است اما میتوان گفت که اسراییل به خاطر این که آمریکا هزینههایی را که معمولاً بر عهده کشورهای کمکگیرنده است، در مورد اسراییل خود تقبل میکند، میلیونها دلار به جیب میزند. برخی از این حمایتها از این قرار است: تامین مالی گردش وجوه ـ اسراییل مجاز است که سهمیه خرید تسلیحاتی خود را مصروف سال جاری خود کند در حالی که سایر کشورها که این سهمیه را دریافت میکنند باید آن را مصروف خرید چند ساله خود نمایند.
انتقال وجوه بودجه حمایت اقتصادی ESF ـ آمریکا کمکهای ESF را مستقیماً و بدون پرسش از چگونگی مصرف شدن این بودجه در اختیار دولت اسراییل قرار میدهد. ترتیب منحصر به فرد برای فروشهای تسلیحاتی خارجی FMS ـ سایر کشورها در این مورد با وزارت دفاع آمریکا طرف حساب هستند اما اسراییل برای خرید 99 درصد از سهیمه خود، مستقیماً با شرکتهای تسلیحاتی آمریکا طرف حساب است.
سایر کشورها موظفند در هر قرارداد حداقل 100 هزار دلار خرید داشته باشند. اما اسراییل میتواند کمتر از این مقدار نیز خرید کند. این ترتیب ویژه برای فروشهای تسلیحاتی خارجی، زمینههای سوء استفاده فراوانی را برای مقامات اسراییلی به ارمغان میآورد.
جبران هزینه خریدهای تسلیحاتی ـ پیمانکاران آمریکایی که به اسراییل تسلیحات میفروشند، پذیرفتهاند که قسمتی از هزینههای خرید اسراییل را با گرفتن قطعات و مواد خام از اسراییل جبران کنند. این مساله در تجارتهای معمولی بسیار عادی است اما در ادبیات حسابداری عمومی آمریکا، جبران FMS غیر عادی به حساب میآید چرا که این حساب صرفاً برای فروش کالاها و خدمات آمریکا به سایر کشورها است.
بخشودگی بازپرداخت وامها ـ حامیان اسراییل هیچگاه از گفتن این مطلب که اسراییل هرگز از بازپرداخت وامهایی که از آمریکا گرفته کوتاهی نکرده است، خسته نمیشوند. اما اسراییل اجباری به بازپرداخت وامهایی که از دولت آمریکا گرفته ندارد. مثلاً پس از جنگ 1973، رئیسجمهور وقت آمریکا، ریچارد نیکسون، از کنگره برای اسراییل تقاضای کمک اضطراری کرد. این کمک شامل وامهایی بود که بازپرداخت آنها بخشوده شد. دولت اسراییل بر وام بودن این کمکها پافشاری کرد تا از حضور نظامی آمریکا در اسراییل جهت نظارت بر برنامه اعطای بلاعوض کمک جلوگیری کند.
هزینهای که بر دوش مالیاتدهندگان آمریکایی است
آنچه گذشت تنها قسمتی از کمکهای دریافت شده توسط اسراییل از آمریکا و چگونگی دریافت آنهاست. اما آن چه اسراییل دریافت میکند به میزان قابل ملاحظهای کمتر از هزینهای است که مالیاتدهندگان آمریکایی برای تامین آن متحمل میشوند. نکته این جا است که زمانی که دولت آمریکا کسری بودجه اعمال میکند، هر دلاری که به اسراییل داده میشود، از محل استقراض دولت است. پس برای محاسبه هزینه واقعی که بر دوش مالیاتدهندگان آمریکایی است، باید میزان بهرهای را که دولت در قبال استقراض توسط اوراق بهادار پرداخت میکند را به میزان کل کمکها افزود.
به طور خلاصه، تنها تا سال 1997، دولت اسراییل حدود 84/8 میلیارد دلار به صورت اعطای بلاعوض، وام و کالا از آمریکا دریافت کرده است. با محاسبه بهره، یعنی هزینهای که دولت آمریکا برای فراهم نمودن این کمکها پرداخته است، این رقم به 134/8 میلیارد دلار میرسد علاوه بر کمکهای اقتصادی و نظامی اسراییل 10 میلیارد دلار از تضمین وامهای آمریکا و حدود 20 میلیارد دلار از معافیت مالیاتی شهروندان یهودی آمریکا دریافت نموده است. هیچ کشور دیگری در جهان حتی رقمی نزدیک به این عدد را به عنوان کمک دریافت نکرده است.
از دیدگاه میزان سرانه، در طول پنجاه سال گذشته هیچ کشوری بیش از 100 دلار به ازای هر شهروند کمک خارجی دریافت نکرده است. در حالی که در برخی دورهها اسراییل نزدیک 15000 دلار به ازای هر شهروند، تنها از آمریکا کمک دریافت کرده است و با احتساب کمک سایر کشورها از جمله آلمان این رقم گاه به 20000 دلار به ازای هر شهروند نیز رسیده است.