پروفسور نادره مهتدی / استاد دانشگاه تهران
سیاست مدتی است که از آن حالت ابهام و پیچیدگی درآمده و به اصطلاح به صورت دو دو تا چهار تا در آمده است و البته کشورهای ظاهرا پیش افتاده نخست به این ظاهرا موهبت دست یافتهاند و آن این است که از تعارفات در سیاست و مذاکرات مربوط دست شسته و به اصطلاح به حرف حساب واقعبینانه و بیکم و کاست پرداختهاند.
آنان که در مذاکرات سیاسی شرکت کردهاند به خوبی پی بردهاند که کشورهای ظاهرا پیشرفته سر میز مذاکرات، دیگر مثل گذشتهها به تعارفات نمیپردازند و سریعا مطالب ظاهر اصلی را بسیاری از اوقات بیپرده و گاهی زودتر از آنچه باید، به طرف مذاکره میگویند و به فراوانی نیز از باید و نباید که در زبان سیاسی و دیپلماسی زشت بوده است، سود میجویند.
علت این بیادبی سیاسی چیست؟
علتش قدرت است. کشورهای قدرتمند به قدرت خود مینازند و به روشنی میدانند که طرف صحبت بیقدرت تاب بحث و فحص بیشتر از اندازه را در برابر آنها ندارد لذا هر چه را که بخواهند میتوانند به او تحمیل کنند.
این نکته نه آن چیزیست که درگذشته در فرهنگها سابقه نداشته باشد. نه اینطور نیست. بسیاری از ضربالمثلها چه در غرب و چه در شرق حکایت از همین مساله دارد. در غرب میگویند که حق با قویتر یا غالبتر است و یا در غرب میگویند استدلال آنکه قویتر است همواره بهتر است.
در حقیقت سیاست امروزه مترادف است با قدرت. به عبارت بهتر حربه سیاست در اختیار قویتر است و به همین دلیل است که قویتر البته ظاهر با حربه سیاست ولکن در واقع با اتکا به قدرت، خواستههایش را به طرف ناتوانتر دیکته میکنند.
یکی از گویاترین مثالهایی که در این باره در این دو دهه اخیر دردست است همانا نحوه دخالت آمریکا در جنگ اول خلیجفارس است. بدین معنی که به دولت کویت اشغال شده گفت که اگر میخواهی اشغالگران را سرکوب کنیم باید مخارج قشونکشی و غیره را بپردازی و حتما خیلی چیزهای دیگر که در پرونده محرمانه لایه و مضبوط است.
در جنگ جهانی دوم نیز هیتلر تحت لوای رئالیسم سیاسی از کشورهای دیگر باجخواهی میکرد و به کم هم قانع نبود و برای نشان دادن قدرت از کشورهای ناتوانتر نظیر اطرایش، لهستان، چکسلواکی و غیره آغاز میکرده است.
طرفهای مقابل نیز در مقابله با احراز همین شیوه که من نام آنرا رئالیسم سیاسی میگذارم سود میجستند. مثلا متفقین به کشور بیدفاع و به اصطلاح ناتوان و بیطرف ما حملهور شدند و به ما شبیخون زدند و فقر و قحطی و هرجمرج را فقط به دلیل ناتوانیها در عرصه کارزار به ما تحمیل کردند و ما را دچار عقده حقارت دهشتناکی مردند و از آن تاریخ به بعد نه در ظاهر بلکه در باطن ما را مستعمره خود کردند به طوری که حتی روسهای کمونیست، آذربایجان عزیز ما را به سرکردگی چند جاسوس به نام جعفر پیشهوری و غلام ایلچی میخواستند از ما جدا سازند و نفت شمال را به تصرف خود درآورند.
رئالیسم سیاسی به قدرت و توان نظامی ولی در حقیقت به قدرت علمی و تا اندازهای به قدرت مردمی استوار است. اگر غرب عربده میکشد و هل من مبارز میطلبد به این دلیل است که قدرت علمی دارد، آزمایشگاه و تولیدات علمی دارد که از آن جمله است آلات و ادوات جنگی و اختراعات بدردبخور اقتصادی که موجبات رفاه و تدارک ثروت را از طریق صادرات آن به خارج فراهم میآورد. مثالهای دیگری که در باب رئالیسم سیاسی در دهههای اخیر در دست است یکی همان جنگ ستارههاست که ریگان با توسل بدان روسیه کمونیست را از پای درآورد. زیرا روسیه دیگر به سبب بیانگیزگی مردمش نه تنها قادر نبود «قوت لایموت» مردمش را فراهم آورد بلکه از عهده آن سرمایهگذاری کلانی که برای مقابله با جنگ ستارگان لازم به نظر میرسید، بر نمیآمد.
مثال دیگر مجهز شدن اسرائیل صهیونیست به قوای نظامی هستهای بوده است تا در برابر اعراب از یک رئالیسم سیاسی چون و چرا ناپذیری برخوردار شود و به اصطلاح حرفآخر را بزند.
اکنون ما هم میخواهیم به همین روند رئالیسم سیاسی بپیوندیم و لیکن ظاهرا نمیخواهند بگذارند. ما براساس انقلابی بینظیر که کردهایم و این انقلاب بر اساس ویژگیهای فرهنگی ما استوار بوده و نه تنها در قرن بیستم بلکه به یقین در قرون متمادی پیشین نیز در هیچ کشوری سابقه و نظیر نداشته است و کاملا جنبه مردمی و مذهبی داشته است و این همان چیزی است که میگویند جنبه مردمی قدرت. خوب! گذشته از این جنبه مردمی قدرت که چون و چراناپذیر است، بلکه به نیروی عظیمی لااقل در زمینه تولید آلات و ابزار جنگی مجهز شدهایم و در واقع میخواهیم از آن عقده حقارت تحمیلی که در دهههای پیشین ناجوانمردانه به ما تحمیل شده بوده است رها شویم ولی نمیگذارند و مرتبا چوب لای چرخ قدرتمند شدن ما میگذارند.
واقعا رفتار شوراهای پیشرفته عرصه سازمان هستهای سازمان ملل با هیچ رئالیسم و ایدالیسم اخلاقی بشریت نمیخواند: چگونه ممکن است کشور یا کشورهایی که به قدرت علمی مجهزند و یکی از اجزاء این قدرت همانا رشته هستهای است، به دیگر کشورها تشر بزنند که علمی فکر نکنید، زیرا علم خاص ماست و جنبه انحصاری دارد، غافل از اینکه علم ناشی از فکر است و هیچکس را نمیتوان از فکر کردن منصرف و محروم ساخت؛ به طوری که اگر ایران و امثال آن اگر امروز بنا به مصلحت یا مصالحی، مختصر عقبنشینی بکنند ولیکن فردا ممکن است نه تنها این بمب هستهای پیش پا افتاده را با اتکاء به تفکر و امکانات مادی و معنوی خود پیدا کنند بلکه شاخههای دیگری از علوم را که ممکن است حتی غرب تاکنون از آن حتی خبری ندارد و با پیاده کرده آن، غرب کاملا از این قدرت علمی کنونی خود دچار احساس کمتری شود، به تصرف درآورند.
بله تفکر خلاقه همواره جنبه جهشی دارد و دور نیست ایران ما در آینده در عرصه علم به جهشی دست یابد که غربیان از کرده امروز خود پشیمان شده، غافلگیر شوند.