تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۶  ، 
کد خبر : ۱۸۶۴۵۸
بررسی علل و ریشه‌های آشوب‌های اخیر فرانسه در گفتگوی «امید جوان» با «احسان نراقی»

بحران هویت، زخمی کهنه بر دل مهاجران


«ژول میشه» مورخ فرانسوی درباره ماهیت انقلاب فرانسه می‌گوید: «بسیاری از فرانسویان از فرانسه رفتند. اما خارجیان بسیاری به آن کشور آمدند. آنها با تمام وجود به نهضت ما پیوستند. آنها آمده بودند تا فرانسه را در آغوش بگیرند.
حتی اگر قرار بود بمیرند ترجیح می‌دادند در همانجا باقی بمانند. اینجا اگر چه نابودی آنها را در خود داشت، اما این اطمینان را به آنها می‌داد که دست کم مدتی زیسته‌اند...»
و اصلاً به همین خاطر بود که همزمان با مراسم جشن «فدراسیون» که به مناسبت نخستین سالگرد سقوط زندان باستیل در 14 ژوئیه 1790 در پاریس برپا بود 36 خارجی (غیر فرانسوی) هر کدام با لباس کشورشان در مقابل مجلس ملی ایستادند. گویی آنجا مرکز جهان است.
سخنگوی آنها که جوانی اهل پروس بود خطاب به مردم فرانسه گفت: «ما از اروپا می‌آییم. ما از آسیا می‌آییم. ما از آمریکا می‌آییم. ما بشریت هستیم.»
او جشن سالگرد سقوط باستیل را جشنی جهانی خواند و گفت: «این مراسم متعلق به همه مردم جهان است.»
آنها در سه نوبت با یک مصوبه رسمی عده‌ای از شخصیت‌های بزرگ سیاسی و فرهنگی جهان را به عنوان شهروند افتخاری برگزیدند. برخی از آنها بعدها به مقام ریاست جمهوری آمریکا دست پیدا کرده‌اند.
و این آغاز راهی بود که فرانسویان برای اولین بار در سال 1792 توسط مجلس قانون‌گذاری خود با دادن تابعیت فرانسوی به 18 غیر فرانسوی، رسماً قانون اعطای شهروند افتخاری را به خارجیان در کشور خود بنیاد نهادند.
حاکمیت فرانسه
اما هنوز دو دهه از وقوع این انقلاب نگذشته بود که فضای برادری جهانی و همبستگی انسانی که در آغاز انقلاب ایجاد شده بود و در عصر جدید نیز بی‌سابقه بود جای خود را به خودسری و بیم و هراس داد و پاریس همان شهری که روزی پناهگاه آزادگان جهان بود حالا به پیگرد دایمی کسانی می‌پردازد که با گرمی به آنها خوشامد گفته بود.
اما در ادامه همین دوره بود که با تثبیت اوضاع، ارکان حاکمیت در فرانسه به تدریج شکل گرفت. با این همه ساختار سیاسی امروز فرانسه تحت تاثیر انقلاب 1792 به گونه‌ای قوام یافته که امروز کلیه مهاجرین با سایر شهروندان این کشور از حیث حقوقی برابرند.
اما به نظر می‌رسد این ساختار که از آن با عنوان «ژاکو بنیسم» یاد می‌شود امروز با چالش‌های تازه‌ای روبروست.
اتفاقی که در روز 28 اکتبر امسال افتاد کافی بود تا دولتمردان و احزاب فرانسه را به تامل وادارد که حالا ساختار سیاسی این کشور نیازمند اصلاح و ترمیم است.
ماجرا و آغاز یک بهانه
«زیادبنا» 17 ساله و «بوناترائور» 15 ساله [ساکنان حومه پاریس] هنگام بازگشت از مسابقه فوتبال با پلیس روبرو می‌شوند و از ترس به یک ایستگاه برق فشار قوی پناه می‌برند و در اثر برق‌گرفتگی با فشار 400 ولت جان خود را از دست می‌دهند.
والدین آنها حاضر به مصاحبه نشده‌اند
«سامی اسما» دوست 17 ساله «ترائور» می‌گوید: همه آشنایان او مهارتش را در بازی فوتبال می‌ستودند. او اهل موریتانی بود.
«پاتریک را دریگوئز» مدیر ساختمانی که «بنا» در آن زندگی می‌کرد در توصیف وی می‌گوید: «بسیار مودب و آرام بود. اگر زنده بود هم خودروی کسی را آتش نمی‌زد.»
«دیاوری کامارا» 18 ساله دوست ترائور هم می‌گوید: «اگر من هم جای آن دو بودم از دست پلیس فرار می‌کردم، همان طور که بارها مجبور شده‌ام.»
در این حادثه «متین آلتون» 17 ساله به شدت زخمی شد. او در پاسخ به سوالات خبرنگار اینترنشنال هرالد تریبون این گونه توضیح می‌دهد: « ده نفر بودیم. از فوتبال بر می‌گشتیم. با پلیس که مواجه شدیم هر کدام به سمت و سویی فرار کردیم تا به شر پاسخگویی چند ساعته در اداره پلیس گرفتار نشویم. آنها دست کم چهار ساعت ما را نگه می‌داشتند و از ما کارت شناسایی و غیره می‌خواستند.»
اینترنشنال هرالد تریبون می‌نویسد:‌ گاهی حتی باید والدین آنها به اداره پلیس بروند تا فرزندانشان را آزاد کنند. خشمی که در اثر این حادثه به وجود آمد در مدت کوتاهی از طرق مختلف انتشار یافت. پیام کوتاه تلفن همراه (‌S.M.S)،‌ اتاق‌های گپ اینترنتی (GHATROOM) و سایر وسایل ارتباطی مدرن به انتشار این خبر کمک کردند.
من اهل کجا هستم؟!
اگر چه برخی از تحلیلگران وضعیت پیش آمده را ناشی از فقر و بیکاری و عده‌ای نیز دلایل آن را در مسایل نژادی و مذهبی و نیز تبعیض جستجو می‌کنند اما نشریه آمریکایی نیویورک تایمز در مقاله‌ای با عنوان «چطور می‌توان فرانسوی بود؟» به نقل از «سمودیوف» می‌نویسد: «من در سنگال به دنیا آمدم. زمانی که هنوز بخشی از فرانسه بود. من فرانسه صحبت می‌کنم. زنم فرانسوی است و در فرانسه تحصیل کرده‌ام. اما مشکل اینجاست که فرانسوی‌ها مرا فرانسوی نمی‌دانند.»
نراقی همسو با مارکوزه
«احسان نراقی» نیز از معدود جامعه شناسانی است که توانسته آشوب‌های اخیر فرانسه را به دلیل پژوهش‌هایی که در زمینه «مهاجرت» برای یونسکو انجام داده از زاویه کارشناسی و دقیق‌تری موضوع را دنبال کند.
«نراقی» در گفتگو با «امیدجوان» تلاش می‌کند همسو با دیدگاه «مارکوزه» متفکر آلمانی‌الاصل یک دلیل عمومی برای این گونه ناآرامی‌ها دست دهد.
«مارکوزه» می‌گوید طبقه کارگر در کشورهای مغرب زمین وارد طبقات نسبتاً مرفه شده‌اند آنها دیگر پرچم‌دار انقلاب نیستند. مارکوزه در زمان حال از زنان، دانشجویان و مهاجرین به عنوان اصلی‌ترین قشرهایی که موجد انقلاب‌های آتی هستند، یاد می‌کند.
این اندیشمندان آمریکایی، محرومیت از یک «نرم اجتماعی» را دلیل نظریه فوق ذکر می‌کند.
برنامه‌ای برای مهاجرین
«نراقی» می‌گوید: «20 سال پیش که از ایران به فرانسه رفتم، اصلی‌ترین دغدغه‌ام به عنوان یک جامعه‌شناس، تحقیق و پژوهش در زمینه وضعیت مهاجرین بود.
من از همان موقع توجه به مساله مهاجرت را از امور حیاتی جهان امروز عنوان می‌کردم. تا اینکه آقای فدریکو مایور به عنوان مدیر کل یونسکو برگزیده شد و همزمان مرا به عنوان مشاور مخصوص خود انتخاب کرد.
سپس از من خواست موضوع همکاری را خودم تعیین کنم که من نیز بحث مهاجرت را مطرح کردم. به آقای مایور گفتم؛ به اعتقاد من اگر دولت‌های اروپایی برنامه مشخص و تعریف شده‌ای برای مهاجرین نداشته باشند قطعاً روزی برای آنها مساله ساز خواهد شد. آن موقع در کل اروپا 18 میلیون مهاجر زندگی می‌کردند.
با موافقت آقای مایور من کارم را از فرانسه آغاز کردم. من همان موقع نحوه برخورد دولت‌های اروپایی با مهاجرین را ناشی از عدم شناخت دقیق آنها از وضعی نژادی و مذهبی مهاجرین می‌دانستم. زیرا آنها به درستی متوجه اهمیت موضوع نبودند. به هر حال کارم را با هماهنگی با اتحادیه اروپا دنبال کردم. البته آنها از قبل به این کار پرداخته بودند و نتایج تحقیقات من مکمل تلاش‌های اتحادیه اروپا بود.
نتیجه یکی از مراحل کاری‌ام این بود که در ممالک مختلف اروپایی سمینارهایی با حضور کارشناسانی از کشور مهاجرفرست و کشور مهاجرپذیر برگزار کردیم و موضوعای از قبیل آداب و رسوم و سنن و زندگی مذهبی مهاجرین و بالاخره آنچه را که مهاجرین را از اروپایی‌ها متفاوت می‌کرد، به بحث و چالش کشیدیم که خیلی هم موفق بود.
سپس با موافقت وزیر کشور وقت فرانسه کلیه شهرداران شهرهای لیون، مارسی، بوردو و سایر شهرهایی که جمعیت مهاجرینش از 100هزار نفر بیشتر بود را به یونسکو دعوت کردیم و از نزدیک شهرداران را در جریان وضعیت نژادی - مذهبی مهاجرین آن شهرها قرار دادیم.»
فرانسه فرق می‌کند
«احسان نراقی» تفاوت فرانسه با سایر کشورهای اروپایی در خصوص پذیرش مهاجرین و نحوه برخورد با آنها را مورد توجه قرار می‌دهد و این گونه توضیح می‌دهد:‌ «فرانسه اولین کشور اروپایی است که از 1798 (انقلاب فرانسه) مرزهای خود را به روی خارجیان گشود و این اقدام قبل از هر چیز دیگری، با انگیزه سیاسی همراه بود. در واقع فرانسه انقلابی می‌خواست به دنیا اعلام کند که این انقلاب جهانی است و متعلق به همه ملیت‌هاست.
در این زمینه نیز اطلاعات قابل استنادی را در چندین شماره نشریه «پیام»ارگان یونسکو به چاپ رسانده‌ام که شامل گفتگویی با «فرانسوا میتران» تحت عنوان ایده‌ای که جهانی شد» و مقاله‌ای نیز با موضوع «نقش بیگانگان در انقلاب کبیر فرانسه» نگاشته‌ام.
به هر حال روحیه فرانسوی‌ها این گونه بود که طرفداران آزادی، دمکراسی و حقوق بشر را عزیز می‌شمردند. در واقع فرانسویان به بیگانگان مانند اتباع خودش نگاه می‌کردند. به عبارت دیگر با چنین روحیه‌ای هیچ سدی در مقابل خارجیان وجود نداشت. سپس «روبسپیر»آمد و تندروی‌هایی که ویژگی هر انقلابی است نیز در این کشور تا مدتی حاکم شد.
این جریان ادامه داشت تا این که در اواخر قرن نوزدهم بر اثر جنگ جهانی اول 75 میلیون فرانسوی کشته و 2 میلیون نفر معلول شدند. این در حالی بود که فرانسه در ادامه انقلاب صنعتی نیازمند نیروی کار بود.
به همین خاطر بار دیگر سیل مهاجرت به سوی این کشور آغاز شد به طوری که تا قبل از جنگ دوم جهانی، سالانه 80 هزار نفر به عنوان مهاجر به فرانسه می‌رفتند.
بعد از جنگ نیز «شارل دو گل» رییس جمهور وقت فرانسه به کلیه نیروهایی که به نفع فرانسه و همراه با نهضت مقاومت مبارزه کرده بودند، تابعیت فرانسه داد.
در سال 1973 نیز قانون جدیدی برای دادن امتیاز اتباع خارجی و اتباع کشورهایی که قبلاً مستعمره فرانسه بودند به ویژه برای مهاجرین الجزیره‌ای وضع کردند.»
کاری که ژاکوبن‌ها کردند
نراقی در ادامه با اشاره به عواملی که فرانسوی شدن را تسهیل می‌کرد توضیح می‌دهد: « دو عامل فرانسوی شدن را تسهیل کرد: یک عامل همچنان با انگیزه سیاسی مبتنی بر دمکراسی و حقوق بشر دنبال می‌شد. عامل دوم ژاکوبنیسم بود.
«ژاکوبن‌»‌ها گروهی تاثیرگذار در مجلس انقلابی بودند که اعتقاد داشتند تمام قوانین و امتیازات در فرانسه باید شامل خارجیان ساکن در فرانسه هم بشود. به همین جهت سیستم پذیرش اتباع خارجی به تدریج تابع «ژاکوبنیسم» شد.»
مدیرانی که خندیدند!
بد نیست در اینجا به این موضوع هم اشاره کنم که من پس از اعتراضات جوانان اروپایی در مه 1968 به عنوان رییس بخش جوانان یونسکو انتخاب شدم. در آغاز کارم یک شب در راهروهای ساختمانی یونسکو با زنان و مردانی از کشورهای تونس، مراکش، سنگال و پرتغال روبرو شدم که برای انجام نظافت به آنجا آمده بودند.
پس از گفتگو با آنها متوجه شدم که هیچ کدامشان خواندن و نوشتن را نه به زبان مادری‌شان و نه به زبان فرانسه فرا نگرفته‌اند. آنها کاملاً بی‌سواد بودند.
این در حالی بود که وقتی موضوع را با سایر مدیران یونسکو در میان گذاشتم به شدت از طرح چنین موضوعی خنده‌شان گرفت. آنها گفتند ما سالهاست که با چنین موضوعی روبرو هستیم. در واقع آنها از کنار چنین مساله با اهمیتی به سادگی گذشته بودند. اما من با انجام برنامه‌هایی برای سوادآموزی آنها اقدام کردم.
حلقه اول مهاجرین
به هر حال موضوع آموزش مهاجرین جزو مسایلی بود که به تدریج در فرانسه مورد توجه قرار گرفت و همچنین طی سال‌های 1970 تا 1999 برخی قوانین مهاجرت اصلاح شد. آموزش این دسته از مهاجرین توانست به آنها کمک کند که به تدریج به مراکز حرفه‌ای و تولیدی مناسب روی آورند و دستمزدهای قابل ملاحظه‌ای نیز دریافت کنند که در نهایت می‌توانست موجبات یک زندگی نسبتاً متعارف و آرامی را برایشان فراهم آورد. اینها نسل اول مهاجرینی هستند که طی 5-4 دهه گذشته در اطراف و حومه شهرهای بزرگ فرانسه ساکن شدند. نسل اول مهاجرین، امروز از زندگی خود راضی است و اعتراضی هم ندارد. اصلاً اینها قبل از دهه 70 مثل برده بودند آنها را اجاره می‌دادند. نه از آموزش خبری بود و نه از بیمه و بهداشت. در جریان ناآرامی‌های اخیر اینها (نسل اول مهاجرین) در خانه‌هایشان نشسته بودند.»
اعتراض نسل دوم و سوم به تبعیض مثبت
نراقی با اشاره به حضور نسل دوم و سوم مهاجرین در ناآرامی‌های اطراف شهرهای فرانسه تاکید می‌کند: «آشوب‌های اخیر صرفاً از سوی نسل دوم و سوم مهاجرین شکل گرفت. در واقع اینها جوانانی هستند که می‌خواهند مانند یک جوان فرانسوی به مراتب بالای آموزشی، حرفه‌ای، فرهنگی و اجتماعی دست پیدا کنند.
در فرانسه با وجود اعمال سیستم «ژاکوبنیسم» مهاجرین صرفاً می‌توانند در حداقل‌ها با سایر شهروندان فرانسوی، برابر باشند.
شعار این جوانان آزادی، برابری و برادری بود. نسل جوان مهاجرین حرفشان این است که ما هم صاحب‌خانه‌ایم.
آنها معتقدند باید مانند یک شهروند تمام‌عیار فرانسوی از همه امکانات این کشور در جهت رسیدن به خواسته‌های فردی و اجتماعی‌شان برخوردار باشند.
در حالی که موقعیت برای مهاجرین ساکن انگلیس، آمریکا و سایر کشورهای مهاجر پذیر این گونه نیست. الان شما می‌بینید که وزرای خارجه جرج بوش- رییس‌جمهور آمریکا- طی دو دوره‌ای که وی قدرت را در دست دارد، سیاهپوست هستند. امروز مهاجرین در آمریکا نقش تعیین کننده‌ای را در نهادهای سیاسی، اقتصادی و علمی بازی می‌کنند. اما در فرانسه لازمه رسیدن به رتبه‌های دانشگاهی و عالی، عبور از کنکورهایی است که از میان هزاران شرکت کننده‌ حداکثر 100 نفر را می‌پذیرند و این تازه آغاز راه است برای رسیدن به درجه عالی.
و اینها مواردی است که از آنها به عنوان تبعیض مثبت یاد می‌شود.»
خودروی بورژواها نسوخت!
این پژوهشگر امور مهاجرین متذکر می‌گردد: «اگر جوانان نسل سوم دست به خشونت می‌زنند صرفاً به این خاطر است که همیشه اعتراضات را همراه باخشونت دیده‌اند. مثلاً وقتی می‌بینند کشاورزان و کارگران و دانشجویان می‌خواهند حرفشان را به مسوولان برسانند مجبورند حرفشان را با حرکات تند بیان کنند تا مسوولان متوجه اهمیت موضوع شوند، طبیعی است آنها هم از این روش استفاده می‌کنند.
البته این نکته را هم باید اظافه کنم که 90 درصد خودروهایی که توسط این دسته از جوانان مهاجر به آتش کشیده شد متعلق به خانواده‌های خودشان بود نه خودروی بورژواها.
بنابر این کسانی که به ناآرامی‌ها جنبه طبقاتی می‌دهند، بهتر است به این مساله نیز توجه کنند.»
لوپن- بن‌ لادن
نراقی در ادامه بررسی علل ناآرامی‌ها به دو گروه اشاره می‌کند که به شدت تلاش می‌کنند با مذهبی کردن این موضوع، افکار عمومی را از اصل ماجرا دور کنند.
«یک گروه افراطیون راستگرای فرانسوی به رهبری «لوپن» هستند. این گروه ادعا می‌کنند مسلمانان خواستار از بین بردن مسیحیان هستند و گروه دیگر وهابیون عربستان و پاکستان به سرکردگی «بن‌ لادن» می‌باشند که از نابودی مسلمانان به دست مسیحیان سخن می‌گویند.»
نگاه دولت
«اما دولت فعلی فرانسه به همراه سوسیالیست‌ها و گلیست‌ها و سایر احزاب سیاسی معترضان را فرزندان خود نامیده‌اند و نیز پذیرفته‌اند که به مناطق مهاجرنشین بی‌توجه بوده‌اند.
دولتمردان فرانسوی و شخص ژاک شیراک به بحران هویت در میان مهاجران جوان اذعان دارند و می‌گویند این جوانان (نسل دوم و سوم مهاجرین) نه کاملاً فرانسوی هستند و نه مراکشی.»
نراقی ادامه می‌دهد: «با وجودی که طی 20 روز آشوب 12 هزار خودرو آتش گرفت و بیش از 100 پلیس مجروح شدند اما دولت به موازات اتخاذ تدابیر انتظامی و امنیتی، اقدام به تنظیم و طراحی برنامه‌هایی برای اعطای حقوق بیشتر به ساکنان مناطق مهاجر نشین به ویژه جوانان کرده است. در همین مدت نخست‌وزیر سه نوبت با جوانان معترض به گفتگو نشسته است.
نخست‌وزیر فرانسه گفته که ما می‌دانیم فشار و سرکوب مطلقاً راه‌حل نیست. به همین منظور یک سری تصمیمات و برنامه‌های اجتماعی و فرهنگی را برای اجرا به دولت پیشنهاد کرده است. به پلیس نیز دستور داده شده از اعمال هرگونه خشونت اجتناب ورزد.
بخشی از برنامه‌های تازه دولت علاوه بر فراهم آوردن زمینه‌های رشد آموزشی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جوانان مهاجر، ایجاد تحول سکونت است که از آن با عنوان «زندگی جزیره‌ای» یاد میشود.
در واقع جداسازی آنها از سکونت گاه فرانسوی‌ها سبب شده که هیچ فضایی برای شناخت و درک متقابل برای فرانسوی‌ها و خارجی‌ها به وجود نیاید و هر یک در فضایی بیگانه از دیگری رشد کنند.
مناطق دارای اکثریت خارجی که حداکثر همنشین قشرهای بسیار فقیر فرانسوی هستند، دهه‌هاست که در حاشیه شهرهای بزرگ در انزوای اجتماعی، جداافتادگی فرهنگی و عدم تاثیر سیاسی گرفتار هستند.
شکست تحصیلی بسیار بالا، بیکاری حدود 30 درصد و وابستگی مطلق به کمک‌های اجتماعی از ویژگی‌های نسل‌های دوم و سوم مهاجرین مقیم فرانسه می‌باشند. مهاجرینی که در دهه‌های 50 و 60 میلادی به تشویق دولت فرانسه برای بازسازی کشور آورده شدند و بعد از دهه 70 میلادی و رکود مزمن اقتصادی به حال خود رها شدند.
یکی از موضوعات امیدوار کننده در این فرآیند، برگزاری برنامه‌های ویژه تلویزیونی با حضور کارشناسان اجتماعی، جوانان ناراضی، فرماندهان پلیس، مسئولان امنیتی و سایر مقامات شهری و حکومتی همزمان با آشوب‌ها و ناآرامی‌ها بود.
هدف از برگزاری این میزگردهای تلویزیونی بررسی ریشه‌های بروز این بحران و دستیابی به راهکارهای مناسب بود.
راه‌حل کدام است؟
«احسان نراقی»‌ راه‌حل را در اصلاح و ترمیم سیستم «ژاکوبنیسم» و اعمال روش ادغام «انتگراسیون» می‌دانند:‌‌ «سیستم ژاکوبنیسم نمی‌تواند جوان مراکشی را در موقعیت یک جوان فرانسوی قرار دهد.
انتگراسیون به حکومت اجازه می‌دهد در مقابل شرایط ایجاد شده از خود انعطاف‌ به خرج دهد. با توجه به این خصوصیات زبانی، نژادی و مذهبی مهاجرین، موقعیتی باید فراهم شود تا مهاجرین نیز بتوانند همسان با سایر مردم، در فرآیند رشد و تحول قرار بگیرند.
فرانسوی‌ها باید با همکاری بیشتر با اتحادیه اروپا و کنفرانس اسلامی در این باره به تبادل‌نظر دایم بپردازند. این همکاری پاسخی است جدی به مسایلی که جهانی شدن برای کشورهای شمال و جنوب مطرح کرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات