از آغاز تاکنون سرنوشت انسان به قدرتها و ابرقدرتهای معاصرش پیوندی تنگاتنگ داشته است. تقریبا میتوان گفت هیچ برههای از تاریخ انسان از حضور یک ابرقدرت خالی نبوده، ابرقدرتهایی که جوامع پیرامون خود و حتی دور از خود را عرصه ارضای نیازهای گوناگون اما متنوع و غالبا غیرانسانی خود میدیدند و با «ایجاد و بسط سلطه» از طرق متفاوت سرمست از رفع نیازهای خود میشدند.
غالب مللی که «سلطه» را میپذیرفتند و «استقلال» خود را از کف میدادند در یکی از این دو قالب میگنجند: نخست فاقد توانایی و پتانسیل لازم به لحاظ مدیریتی و اجرایی و نظامی بودهاند. دیگر اینکه «استقلال» خود را به پای «رویای روزگار بهتر» قربانی کردند. در تاریخ انسان، بسیارند مللی که در یکی از این دو شق میگنجند. به هر حال ملل که استقلال خود را از دست میدادند، تحت تاثیر و نفوذ یک عامل روانی هم بودند. «ابرقدرت» نام، عنوان و اعتباری است که کشورهای غیر همپایهاش، غالبا در برابر آن در موضع ضعف قرار میگیرند. در مصاف با ابرقدرت به طور معمول دو ردیف واژه با بار معنایی متفاوت دیده میشود. از یک سو «قوی شوکت»، «قدر قدرت»، «شکستناپذیر»، «پیروز»، «برتر» و در سوی دیگر «ضعیف»، «ناتوان»، «شکست خورده» «بازنده.»
ملتی که سلطه را میپذیرد نخستین ردیف واژگان را در وصف رقیب و دیگر ردیف برای بیان وضع خود در مصاف با رقیب به کار میبرند. پیدایش چنین ادبیاتی و فراگیر شدن و گسترده شدنش اولین نشانههایی است که نشان میدهد شرایط برای «ایجاد و بسط سلطه» فراهم است. اما گذشت زمان مسالهای دیگر را نشان میدهد. امروز نام بسیاری از ابرقدرتها را تنها در صفحات تاریخ و آثارشان را در موزه تاریخ میبینیم و دیگر نشانی از ابرقدرتهای گذشته نیست. از قدرتهایی که روزگاری وصفالحالشان «قوی شوکت» و «قدر قدرت» و «شکستناپذیر» بود شاید امروز حتی «یادی نیک» هم باقی نمانده باشد.
هر برههای از تاریخ انسان، ابرقدرت و قدرتهای خاص خود را دارد همچنان که جهان امروز ما هم قدرتهای خود را دارد. قدرتهای امروز هم خود را ابرمدت و جاودان میانگارند و این انگاره را بسیاری که خود را هم پایه قدرت اینان نمیبینند و نمیدانند پذیرفته و به بانگ بلند اعلام میکنند.
اما آنان که مولایشان علی(ع) است و بانگ «فاعتبروا بما اصاب الامم المستکبرین» [از سرگذشت مستکبران عبرت بگیرید] او را در گوش خود دارند، قدرتهای امروزی را نه قوی شوکت و ابرمدت میدانند و نه واجب التعظیمش میخوانند. اینان هستند که میتوانند با به کار بردن جزء جزء آموزههای عقیدتی خود شرایطی را مهیا سازند که «حق» خود را از دامن ترفندهای قدرتها بربایند و خود تبدیل به قدرتی گردند البته بیآنکه مصداق «الامم مستکبرین» بشوند.