محمد صفایی
طرفداران خط وابستگی در ایران علیرغم اینکه به لحاظ عددی بسیار قلیل و غیرقابل توجهاند، اما همواره در کوران برخی از حوادث، سرو صدایی بپا میکنند تا شاید در شرایط گلآلود، ماهی مقصود را صید نموده و رای و نظر خود را بر کرسی نشانند، و بار دیگر همچنان که خلف ناصالحاشان در یک قرن قبل ملت و کشور را گرفتار سلطه خارجی و استبداد داخلی کردند، اینان نیز به چنین حرکت شومی اقدام و مردم را گرفتار نمایند.
آنان با این توجیه که دنیا برخوردار از یک نظم هژمونی است و در این نظم اقلیتی فرادست و اکثریتی فرودست بوده و ما نیز در شمار فرودستان هستیم، باید به حاکمیت فرادستان در عرصه جهانی گردن نهاد و از آن تبعیت کرد.
به تعبیر حضرت امام(ره) آنان با همین دیدگاه ذلتپذیر حاضرند پیماننامه اسارت ملت را امضا کنند.
امام راحل نیز این سخن را صریح را از آن جهت مورد تاکید دارد که چنین رفتارهایی در گذشته تاریخی خط وابستگی به ثبت رسیده و مهر تایید خورده است.
برخی از رفتارهای پارادوکسیکال خط وابستگی در سالهای اخری (76-82) نیز برگرفته از همین تفکرات ذلتپذیری در برابر سلطه بیگانه است. مردم ما دقیقا بخاطر دارند آن هنگام که متحجرترین جریان فکری بنام اسلام در همسایگی شرقی ما با توسل به زشتترین نوع خشونت و قتلعام مردم به حاکمیت رسید و حتی در وقیحترین حرکت در سال 1377 دیپلماتهای ما را در مزار شریف به شهادت رساند، خط وابستگی علیرغم ژست دمکرات مابانه تاکید داشت که ما باید طالبان را بعنوان یک رژیم مشروع به رسمیت بشناسیم. زیرا در آن مقطع آمریکائیها از حاکمیت طالبان در برابر جبهه مردمی حاکم در افغانستان حمایت میکردند، دقیقا 3 سال پس از این تاریخ پس از واقعه 11 سپتامبر که آمریکائیها در برابر طالبان موضع مخالف گرفتند و برای براندازی طالبان اقدام به لشکرکشی و جنگ کردند، مجددا در حرکتی متناقض خواهان همکاری نظامی ایران برای براندازی طالبان شدند.
چند ماه پس از آن، وقتی که آمریکائیها از ایران بعنوان محور شرارت یاد کردند، بلافاصله خط وابستگی در بیانیهای اعلام کرد که برای خنثی کردن اقدامات آمریکا میبایست بازدارندگی سیاسی را پیشه نمائیم. یعنی بجای اینکه مقاومت ملت را به رخ دشمن بکشند، پیشنهاد میکنند، دستها را بالا برده و به خواسته آنان تن دهیم.
همین جریان قلیل که بشدت مطرود ملت نیز هست، در جریان فنآوری هستهای، اصرار دارد که آن را غیرقابل توجه، ناچیز و قابل گذشت و صرفنظر کردن معرفی کند. عناصر خط وابستگی در حالی تاکید میکنند که پرونده هستهای ایران را نباید با دیده ملی نگریست که چند سال پیش از این، غوغایی براه انداختند تا پرونده یک غارتگر بیتالمال را ملی اعلام کنند تا با این اقدام فریبکارانه از او اعاده حیثیت نمایند. مردم ما بخوبی بیاد دارند در حالیکه غلامحسین کرباسچی خود، در دادگاه علنی اقرار به حیف و میل بیتالمال کرده بود. خط وابستگی اصرار داشت تا از او چهرهای ملی بسازد و با اغوای تعدادی از جوانان، شعار «امیرکبیر ایران، کرباسچی قهرمان» را سر دادند. همان جریان امروز با بیهویتی تمام اصرار دارد که مساله هستهای، مسالهای ملی نیست، تا ملت ایران را از این پیشرفت بزرگ علمی محروم کنند، غافل از اینکه حرفهای سوخته آنان با تجربه و کارکرد عملیشان محک خورده و حنایشان در پیشگاه مردم رنگ باخته است.