مریم امیرشاهکرمی
آمریکا در چارچوب تضمین استراتژیک منافع خویش در منطقه خاورمیانه «طرح خاورمیانه بزرگ» را ارائه داده که در برگیرنده اهداف ژئوپلتیک، ژئو اکونومیک و ژئو استراتژیک این کشور در حوزه جغرافیایی خاورمیانه است. این طرح در ظاهر به دنبال آن است که نظامهای استبدادی و غیر دموکراتیک عرب را که طی سالیان متمادی به نقض ارزشهای دموکراتیک جوامع خویش پرداختهاند، از میان برده و به جای آنها نظامهای دموکراتیک ایجاد کند.
به عبارت دیگر، طرح خاور میانه بزرگ، مدعی آن است که میخواهد حکومت سلطاننشینهایی را که اتفاقا به وسیله و یا با حمایت آمریکا بنا نهاده شدهاند، سرنگون کرده و نهادهایی با جلوههای آراسته به دموکراسی را جایگزین آنها نماید.
اما داستان به اینجا ختم نمیشود. با نگاهی به پیشینه نظامهای استبدادی و توتالیتر در خاورمیانه، در مییابیم که آمریکا همواره و به طور گسترده در سرکوب سازمانها و نهادهای دموکراتیک نقش داشته و از رژیمهای توتالیتر و استبدادی حمایت کرده است.
دولت عربستان که با استقرار پایگاه نظامی آمریکا از برکات حمایت این کشور برخوردار گردیده است، خود عامل اشاعه وهابیسم و بنیادگرایی افراطی در منطقه و فرا منطقه است و از این طریق ضربات سختی بر پیکره دموکراسی وارد نموده است. در مصر، کشوری که از متحدین عمده آمریکا محسوب میشود و پیوسته از حمایت سیاسی آن کشور برخوردار بوده، تنها نشانههای بسیار کوچکی از دموکراسی و آزادی بیان و مطبوعات دیده میشود و وسایل ارتباط جمعی، تحت کنترل شدید هیات حاکمه قرار دارد و حسنی مبارک برای بیش از دو دهه در راس قدرت باقی مانده است.
ضربههای هولناک که پس از کودتای 28 مرداد علیه دولت مصدق بر پیکره دموکراسی خواهی ایران وارد شد نیز هنوز از یادها نرفته است. یک خبرنگار آمریکایی که کتاب «همه مردان شاه» را نوشت، ریشه حادثه 11 سپتامبر را اقدام آمریکا در کودتا علیه مصدق ذکر کرده است. در پاکستان نیز آمریکا از حکومتهای استبدادی و دیکتاتوری تا حد دسترسی آنان به سلاحهای کشتار جمعی حمایت کرده است. پیوندهای گسستناپذیری میان زمامداران نظامیگرای پاکستان و دولتمردان آمریکا وجود دارد، تا جایی که مردم پاکستان به مشرف لقب «بوشرف» را اعطا کردهاند.
در افغانستان نیز مشاهده میشود که آمریکا همواره از گروههای واپسگرا حمایت کرده که بارزترین مثال آن حمایت آشکار واشنگتن در پیدایش و قدرتیابی طالبان بود.
و بالاخره در نتیجه حمایتهای آمریکاست که رژیم صهیونیستی بیش از نیم قرن است در سرزمین فلسطین به یک زخم ناسور و خونین تبدیل شده که علاجی بر آن نیست.
به عقیده ناظران سیاسی، پیامدهای طرح «گسترش دموکراسی در خاورمیانه بزرگ» بسیار زیانبار است، در حقیقت این طرح به مثابه راهبرد نفوذ و مداخلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی آمریکا در امور کشورهای خاورمیانه تلقی میشود.
از طرفی دیگر این طرح با پیشنهاد یک سلسله اصلاحات اقتصادی، مانند تاسیس «صندوق توسعه منطقهای» با هدف سرمایهگذاری در امور زیر بنایی مانند آموزش و بهداشت و تغییرات پایهای در سیستمهای این کشورها، عملا به دنبال آن است که خاورمیانه را به یک منطقه امن برای انجام فعالیتهای سودجویانه سرمایهگذاری مبدل کند و به این منظور استدلال میکند که برای ایجاد پایههای دموکراسی در خاورمیانه باید ابتدا اقتصاد کشورهای منطقه، بهینهسازی و اقتصاد بخش خصوصی تقویت شود تا بعد از آن شاهد رشد دموکراسی و سلامت اقتصادی منطقه باشیم.
طرح خاورمیانه بزرگ از یک منظر دیگری نیز قابل ارزیابی و دقت نظر است. با فروپاشی شوروی، جهان به سرعت به سمت تک قطبی شدن گام برداشت. اتحادیه اروپا به عنوان یک نیروی قدرتمند در موازات آمریکا قرار گرفت.
در چنین وضعیتی آمریکا نسبت به ظهور (رقیب قدرتمندی چون اتحادیه اروپا احساس خطر نمود و سعی کرد به هر طریق ممکن جای پای خویش را در خاورمیانه مستحکمتر سازد.
این کشور با نیت جلوگیری از ایجاد و تحکیم قدرت رقیب موازی خویش، سعی نموده در جریانات منطقهای، نقش اصلی و محوری را ایفا کند. از سوی دیگر، هرگاه با دقت به طرح خاورمیانه بزرگ نگریسته شود، مشاهده میشود که پس از آنکه آمریکا با مخالفت کشورهای مقتدر اروپایی در قبال حمله نظامی این کشور به عراق مواجه شد، به منظور ممانعت از افزایش نفوذ کشورهای اروپایی در منطقه طرح خاورمیانه بزرگ را با هدف حمایت از کشورهای عربی ارائه داد. به این ترتیب این کشور کوشید ابتکار عمل سیاسی را به دست گرفته و در قالب گسترش دموکراسی در خاورمیانه بزرگ به کشورهای منطقه نزدیکتر شود.
بدون شک دموکراتیزه کردن خاورمیانه به مراتب سختتر از دموکراتیزه کردن عراق است. تحولات دموکراتیک در خاورمیانه باید از داخل نظامهای سیاسی منطقهای ایجاد شود نه از طریق ارعاب، خشونت و زور و نیروی خارجی.
در نظام بینالمللی عناصر متعددی بازیگران را به همسو شدن با یکدیگر رهنمون میسازد و به همین میزان از یکدیگر دور مینماید. یازده سپتامبر و حوادث بعد از آن نشان داد که جهان آبستن تغییر و تحولات اساسی است.برتریجویی آمریکا در قالب «هژمون» قواعد بازی را تغییر داده است.
عرصه بازی هم عوض شده و بازیگران جدید و قدیم به بازی پیوستهاند. در چنین حالتی بازی با حاصل جمع صفر اجتناب ناپذیر است، اما این وضعیت دوام پیدا نخواهد کرد، ظهور قدرتهایی چون اتحادیه اروپا و عرض اندام چین، روسیه و ژاپن آمریکا را در رویای شیرین هژمون بودن نگاه نخواهد داشت و نظام بینالملل سلسله مراتبی خواهد شد.
چنانچه گامهایی در این راه برداشته شده که نمادهای آن را در تلاش فزاینده اتحادیه اروپایی برای نفوذ در خاورمیانه جدید مشاهده میکنیم.