قاسم روانبخش
پس از شکست اصلاح طلبان در انتخابات شوراها، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم و پیروزی آقای دکتر احمدینژاد، موجی از اتهامها در جهت تخریب وی و جریان ارزشی همراه ایشان شکل گرفته و هر روز بر شدت آن افزوده میشود.
شکست مزبور برای آنها به اندازهای سهمگین و دور از انتظار بوده است که پس از گذشت چهار ماه از پایان انتخابات هنوز نتوانستهاند خود را بازیابند و همچنان در هاله ای از سرگردانی به سر میبرند. از این رو اظهارات آنها چندان قابل اعتنا نیست. یکی از اتهامهایی که مدتی است برخی اصلاحطلبان برای بیرون کردن رقیب پیروز خود از صحنه، از نیش زبان قلم خود خارج میکنند، وابستگی به انجمن حجتیه و تحجرگرایی است!
برای نمونه ، آقای ... میگوید: «مسلما افرادی که با تفکر حجتیه در حال دخالت در امور هستند و در بعضی جاها نفوذ کردهاند. من در یکی از سخنرانیهایم گفتهام: دو گروه همواره میخواهند از امام انتقام بگیرند: یکی آمریکا که امام ابهت آمریکا را شکست و یکی انجمن حجتیه که امام از همان روز اول میدانست این ها چه کسانی هستند.»(1)
برخی از اصلاحطلبان این گونه تفکرات را به احمدینژاد و اطرافیان نسبت داده، مینویسند: «متاسفانه اکنون گروههایی گرداگرد آقای احمدینژاد جمع شدهاند که آنها نیز پیش از این بینشی همسو با امام نداشتهاند و نشانهای نیز حاکی از تغییر مواضع ایشان دریافت نکردهایم» سپس در توجیه سخنان مذکور میگویند: «اگر عناصر انجمن حجتیه به داشتههای خود رضایت میدادند و بیش از حد خود خیز برنمیداشتند ضرورتی در نگارش این مطلب نمیدیدم.» (2)
مدعیان اتهام فوق به آقای دکتر احمدینژاد که این روزها با شایعههای گستردهای همراه شده است این گونه شایعات را مدیریت میکنند.
در مقابل؛ گروهی دیگر از اصلاح طلبان که روزی خود با آن مجموعه کار میکردهاند و یا دست کم با آنها آشنایی دارند، اظهار داشتهاند که تفکر پیروز در انتخابات ریاست جمهوری انجمن حجتیهای نیست؛زیرا «همه کسانی که با تفکر حلبی و انجمن حجتیه آشنا هستند میدانند که شعار این جریان به ظاهر اسلامی، تشکیل نشدن حکومت دینی پیش از ظهور امام زمان بوده و هر قیامی را باطل و علم کفر معرفی مینمودند.» (3)
طبق این اظهارات نمیتوان جریان پیروز در انتخابات اخیر را انجمن حجتیهای دانست. آقای تاجزاده، عضو شورای مرکزی حزب مشارکت و سازمان مجاهدین نیز ضمن تایید اظهارات مذکور و انتقاد از سخنان حاتم قادری ـ که شرکت نکردن در انتخابات را استراتژی خود قرار داده بود ـ میگوید: «من این تفکر (عدم شرکت در انتخابات) را ادامه تفکر انجمن حجتیه میدانم. کسانی که شرکت نکردن در انتخابات را تجویز میکنند، چه گزینه و راهکاردیگری برای جامعه ما دارند که ظلم در کشور ما هر روز بیش از پیش نشود!» (4) آقای تاجزاده ضمن نسبت دادن تفکر انجمن حجتیهای به امثال حاتم قادری، مخالفت خود را با نسبت دادن آن به آقای احمدینژاد و اطرافیانش ابراز میکند؛ زیرا آقای احمدینژاد و دوستانش با حضور جدی در انتخابات پیروز این عرصه شدند.
هادی خانیکی، یکی دیگر از اعضای حزب مشارکت و مشاور رئیسجمهور پیشین، نیز با مترقی خواندن انجمن حجتیه و انتقاد از حجتیهای نامیدن جریان همراه آقای احمدینژاد میگوید: «تفکری که امروز پا به عرصه گذاشته، از تفکرات انجمن حجتیه به مراتب خطرناکتر است. انجمن حجتیه در برخی موارد به مراتب مترقیتر از این تفکر بوده است. باید خطر انجمن حجتیه را جدی گرفت، اما خطر فراتر از انجمن حجتیه است؛ چون این تفکر میتواند صورتبندی جدیدی از بنیادگرایی دینی را سازمان دهد.» (5) وی سپس همه را برای مقابله با این نوع تفکر ـ که وی آن را تفکر طالبانیسم، اسلام متحجرانه و مخالف اسلام حضرت امام(ره) میخواند ـ دعوت میکند!
سخنان مذکور حاکی از یک نوع سردرگمی در عرصه سیاسی است که مدعیان اصلاحطلبی در گرداب آن دچار آمدهاند، به طوری که گاه جریان عدالتخواه احمدینژاد را انجمن حجتیهای میدانند. گاه آن را مخالف انجمن مذکور تلقی میکنند، گاه انجمن حجتیه را مترقی معرفی میکنند و این جریان را به مراتب خطرناکتر مینامند! این گونه موضعگیریها نشان میدهد جریان مکتبی آقای احمدینژاد که با پشتوانه طلاب و فضلای جوان حوزه علمیه و حمایت فکری آیتالله مصباح و شاگردانش شکل گرفت و با تلاش جوانان بسیجی و متدین استانها به جریانی فراگیر و پیروز بدل شد. برای اصلاحطلبان و اربابان آنها ناشناخته است. هرگاه آقای احمدینژاد نام مبارک امام زمان(عج) را بر زبان جاری میکند، میگویند: انجمن حجتیهای است و گمان میکنند جز انجمن حجتیه هیچ کس از امام زمان(عج) دم نمیزند! هنگامی که احمدینژاد با تشکیل دولت اسلامی، علیوار در صدد اجرای عدالت است میگویند: انجمن حجتیهای نیست زیرا حجتیهایها با تشکیل حکومت پیش از ظهور مخالفند.
به نظر میرسد مدعیان اصلاحطلب باید عمیقتر بیاندیشند تا با شناخت درست این جریان، درک کنند که این همان جریان فکری حضرت امام(ره) است که مبدا هویت انقلاب اسلامی را شکل میدهد. هنگامی که فرمایشات امام(ره) از پس پرده ابرهای تحریف لفظی و معنوی به درآید و شفاف شود، تفکر اسلام ناب محمدی(ص) امام را همگان خواهند دید که هم از تریبون سازمان ملل و همه تریبونهای سیاسی نظام، امام زمانش را به مدد میگیرد و هم فرمایش مقتدای خود را درباره اسرائیل «که باید از صحنه روزگار محو شود» را در بلندگوی جهانی اعلان میکند و هم با حذف تشریفات، امام گونه به مستضعفان و محرومان زندگی میکند و با تمام وجود با مفسدان اقتصادی به مبارزه برمیخیزد و با تشکیل صندوق مهر رضا(ع) به یاری محرومان میپردازد.
آری! این پدیدهای نو نیست، بلکه احیای تفکر فراموش شده است.
در پایان تذکر این نکته خالی از فایده نیست که طراحان اتهامهای گوناگون به جریان ارزشی احمدینژاد چنان در گرداب اضطراب به سر میبرند که در نقد دولت ایشان، ناخودآگاه سخنانی را بر زبان میآورند که گویا سالها پای درس رهبر انجمن حجتیه زانو زده و شاگردی کردهاند.
آقای خاتمی در اظهارات چند روز پیش خود با انتقاد شدید از سیاستهای آقای احمدینژاد گفته است: «چه کسی گفته که رسالت داریم همه دنیا را مسلمان کنیم؟ اگر این طور بود فلسفه ظهور امام زمان(عج) معنا نداشت و حکومت جهانی واحد از آن بزرگوار است.» (6) آیا این سخن با حرفهای انجمن حجتیه مبنی بر این که «باید نشست تا امام زمان(عج) خودش بیاید و اوضاع را در دست بگیرد تفاوت چندانی دارد؟ به نظر میرسد این گونه سخنان از سوی کسی که دوست و مولایش (سروش)، افتخار شاگردی رهبری انجمن حجتیه را دارد، چندان شگفت آور نیست. شگفتی از این روست که چنین کسانی، دیگران را به انجمن حجتیهای بودن متهم میکنند.