من از اول سال 67 تا پایان شهریور 68 معاون لجستیکی ستاد فرماندهی کل قوا بودم. این انتصاب به زمانی برمیگردد که آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا انتخاب و حکم خود را از امام دریافت کردند. بعد از دریافت حکم جانشینی فرماندهی کل قوا، مهندس موسوی نخست وزیر وقت پیشنهاد ریاست ستاد فرماندهی کل قوا را دادند. وی پس از مشورتهایی این مسئولیت را پذیرفت و در این ستاد مسئولیت معاونت لجستیکی برعهده من که همزمان وزیر صنایع سنگین نیز بودم گذاشته شد.
پذیرش مسئولیت ستاد فرماندهی کل قوا مربوط به زمان پس از شکست فاو بود. کشور به لحاظ از دست دادن فاو در شرایط حساسی به سر میبرد و نپذیرفتن رییس ستاد به صلاح نبود؛ هر چند که طی هفت سال قبل از آن همیشه دولت و جنگ دو بخش منفک بودند و ارتباط ارگانیک بین فرماندهی جنگ و دولت وجود نداشت. البته در دولت مهندس موسوی کمیسیون ویژه پشتیبانی صنعتی و مهندسی از ابتدای جنگ تشکیل شد اما تا سال 67 دولت تنها نقش تدارکاتچی داشت و پس از انتصاب آقای هاشمی به جانشینی فرماندهی کل قوا، موسوی با تشکیل ستادفرماندهی کل قوا و به کارگیری تعدادی از اعضای کابینه در آن نقش فرماندهی جنگ را برعهده دولت گذاشته شد و جلسات ستاد فرماندهی کل قوا برای پیگیری جنگ مرتبا تشکیل میشد. این ستاد در واقع جایگزین قرارگاه خاتم شد که مسایل جبهه را پیگیری میکرد و آقای حسن روحانی مسئولیت آن را بر عهده داشت و شرایطی که پیشنهاد ریاست فرماندهی کل قوا به دولت شد، شرایط بسیار بدی بود. اگر مهندس موسوی و دولت وی میخواست جنت مکانی پیشه کند و دامن خود را از جنگ کنار بکشد نباید این مسئولیت را میپذیرفت اما شرایطی به وجود آمد که دولت ناچار به پذیرش مسئولیت شد.» این اقدام دولت را بسیار شجاعانه بود. «اصولا جلسات ستاد فرماندهی کل قوا جدا از جلسات هیات دولت بود و موضوعات آن از هیات دولت کاملا مستقل بود. در این ستاد 4- 5 نفر از اعضای کابینه حضور داشتند و شرح وظایف آنها توسط فرماندهی کل قوا مشخص شده بود؛ در حالی که کابینه زیر نظر رییسجمهوری و مجلس، امور اجرایی کشور را اداره میکرد. البته طبعا مسئولیت مضاعف برعهده شخص نخستوزیر و وزرای ستاد گذاشته شده بود.» بحث تامین معیشت از ابتدا در دولت مهندس موسوی با تشکیل بسیج اقتصادی حل شد و ربطی به فرماندهی کل قوا نداشت. دولت مهندس موسوی با طرحهایی نظیر سهمیهبندی کالاهای اساسی، توزیع کنترل شده کالاهای حساس، کنترل بنادر، حمل و نقل، سهمیهبندی سوخت و ارز و ... توانست اقتصاد را به گونهای شکل دهد که مردم از حداقل معیشت برخوردار باشند در عین حال چرخ اقتصاد جنگی بچرخد. در آن زمان سیدمحمد خاتمی معاونت فرهنگی و زنجانی معاون طرح و برنامه ستاد و فیروزآبادی به جانشینی ریاست ستاد منصوب شده بودند، در ابتدای تشکیل ستاد فرماندهی کل قوا شرح وظایفی برای این ستاد و سایر معاونتها نوشته شد به گونهای که معاونت فرهنگی ستاد، کار تبلیغات جنگ را انجام میداد و معاونت نیروی انسانی، تامین نیرو برای جبهه و معاونت لجستیکی تامین تدارکات جنگ و معاونت طرح و برنامه، برنامهریزی و تامین بودجه را بر عهده داشت. در این میان معاونت لجستیکی ارتباط بیشتری با معاونت طرح و برنامه داشت. وقتی این مسوولیت را ما پذیرفتیم، تا اجرای آتشبس شش ماه بیشتر طول نکشید. در این فرصت کوتاه ما نمیتوانستیم اقلام مورد نیاز را خریداری کنیم. با توجه به این که شرایط ارزی کشور نیز بسیار وخیم بود، در این فرصت کوتاه کار ما مدیریت و تامین تجهیزات از دستگاههای دولتی، صنایع دفاع و امکانات موجود کشور بود. درباره عملیات مرصاد باید بگویم که ستادفرماندهی کل قوا به دلیل نبود خط دفاعی تقریبا پس از دو ساعت از شروع حمله به منافقین از آن مطلع شد و در اینم دت مهاحمان از اسلام آباد غرب گذشته و در راه کرمانشاه بودند. ستاد فرماندهی کل قوا بهترین محل مقاومت را گردنه حسنآباد در 30 کیلومتری کرمانشاه تعیین کرد. در این مکان منافقین یک اشتباه بزرگ مرتکب شدند و چون دستور داشتند که 24 ساعته به تهران برسند، به رغم وجود مقاومت نیروهای ما در گردنه پراکنده نشده و گردنه را از دو طرف دور زدند و این مساله موجب شکست آنها شد. نیروهای ما در آن شرایط نیروهای متفرق و بدون فرماندهی واحد و تعدادشان بسیار کم بود. با توجه به نیروهای رزمی حتی یگان حفاظت شخصیتها نیز به این عملیات اعزام شدند.
بالاخره مقاومت در گردنه حسنآباد، منافقین را تا صبح متوقف کرد و هلیکوپترهای هوانیروز اول صبح با موشکباران توانستند آنها را شکست دهند. اما نحوه ارتباط معاونت لجستیکی فرماندهی کل قوا رابطه رابطه ما تامین تدارکات برای سپاه و ارتش بود. البته بعضا چون حسابکشیهای سختی میکردیم موجب رنجش دوستان میشد. ما برای تامین نیازهای نیروهای مسلح خواستار اطلاعات بودیم و ظاهرا این کار قبلا چندان مرسوم نبود و وزارت دفاع و دولت هر چه نیروهای مسلح تقاضا میکردند در حد توان در اختیارشان میگذاشت.» تنها سالی به عنوان لجستیک برنامه تدارکات نیروهای مسلح را تنظیم میکردیم سال 68 بود. تامین نیازها با اولویتها در دستور قرار دادیم و اولویتها به ترتیب تحقیقات، تعمیر و نگهداری تجهیزات، تولید اقلام دفاعی و خرید خارجی بود.
از جمع درآمد ارزی سالهای 65 تا 67 که سالیانه حدود 6 - 7 میلیارد دلار بود، امکانات جنگی تامین میشد. 3 میلیارد مستقیما به جنگ اختصاص داده میشد و 3 میلیارد نیز به کالاهای اساسی و حساس مورد نیاز مردم و تنها یک میلیارد برای سایر نیازهای کشور باقی میماند. علاوه بر تخصیص نیمی از درآمد ارزی کشور، کلیه دستگاههای دولتی در طول جنگ و خصوصا در حمله بزرگ آن چه داشتند در اختیار جنگ میگذاشتند. » اما اگر از من بپرسند که جنگ را به چند دوران و مرحله تقسیم کنید باید بگویم یک ماه اول غافلگیری بود که عراق به سرعت در ایران پیشرفت کرد و بخشهایی از جنوب و غرب کشور را تصرف کرد. دوره دوم تثبیت بود که نیروهای مسلح توانستند خود را سازماندهی کنند درمقابل تهاجم ایستادگی کرده و تقریبا جلوی پیشرویهای جدید را بگیرند. دوره سوم شکست محاصره آبادان شروع میشود و با فتح خرمشهر به پایان میرسد. تا این مرحله جنبه دفاعی جنگ وجه غالب آن بود. در اواخر این مرحله قطعنامه 598 صادر و بلافاصله از سوی عراق پذیرفته و از سوی ایران محافظت شد؛ چرا که ما در انتظار یک پیروزی بزرگ و سپس پذیرش آتشبس بودیم.» مرحله پنجم جنگ پس از بازپسگیری فاو از سوی عراق آغاز و تا پذیرش آتشبس ادامه مییابد و زمانی که آتشبس را پذیرفتیم وضعیت ما در جبههها بسیار بحرانی بود و امکان داشت هر لحظه جنوب ایران جدا شود و آن زمان چون دریافتند که خطر بزرگی در کمین است آتشبس را پذیرفتند.