تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۵  ، 
کد خبر : ۱۸۶۵۷۰

رای آیت‌الله یوسف صانعی در مورد سکولاریسم


گروه سیاسی، بهزاد حمیدیه: حضرت آیت‌الله یوسف صانعی در دیدار با خبرنگار تلویزیون فاکس‌نیوز فرمودند: "جدایی دین از سیاست تابع خواست ملت‌ها است. ملت ایران به یک جمهوری در چارچوب اسلام رای داده است. اگر خدای ناخواسته روزی برسد که دیگر این را نخواهد و رای به خلافش بدهد، آن رای محترم خواهد بود و جدایی دین از سیاست تابع رای مردم است. ... امروز مساله حقوق بشر در دنیا مطرح شده و بعضا گفته می‌شود که اسلام با حقوق بشر مخالف است بنابراین ما باید روی این موضع بیشتر تکیه کنیم و نظر حقیقی اسلام را بر اساس عدل صلح رحمت و انصاف استخراج نماییم".(1)
در اندیشه سیاسی اسلام، میان مشروعیت و مقبولیت تفاوت وجود دارد. مشروعیت، تنها و تنها از سوی خداوند حاصل می‌شود و حاکمیت تنها از آن خدا است که به رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام و در زمان غیبت به ولی فقیه تفویض کرده است.
حکومت مشروع دینی را در صورت فقدان مقبولیت مردم نباید بر مردم به شیوه‌های استبدادی تحمیل نمود. این مطلب حقی است که هم شیوه عملی ائمه علیهم‌السلام بر آن صحه می‌گذارد و هم فقهای شیعه بدان تصریح فرموده‌اند. اما جهت آن، استیفای ارزش‌های دموکراسی اومانیستی و احترام نهادن به انسان بماهو انسان نیست، بلکه این قاعده است که حکومت مشروع دینی در صورتی موثر واقع خواهد شد که اقبال قلبی اکثریت یا عده‌ای قابل توجه از مردم و نخبگان بدان معطوف باشد و حکومت مشروع فاقد مقبولیت،‌ به لحاظ کارکردی، کالعدم است.
آنچنان که در حافظه تاریخی انقلابیون ایران ثبت شده است، مرحوم آیت الله مدرس فرموده بودند دین ما عین سیاست ما است و سیاست ما عین دیانت ما است. جدا نمودن دین از سیاست و ارجاع دادن سیاست به عقلانیت سکولار، گاه از زاویه و دیدگاه تئوریک مورد بحث قرار می‌گیرد و گاه از ناحیه تحقق عینی و اجتماعی. جداسازی مزبور از دیدگاه اول، سکولاریسم نامیده می‌شود کما اینکه از دیدگاه دوم، سکولاریزاسیون خوانده می‌شود. بنابراین سکولاریسم، یک نظریه و تئوری است که باید با قواعد و طبق متد علمی بدان پرداخت، اما سکولاریزاسیون، پروسه و فرآیندی اجتماعی است که بر یک ایدئولوژی استوار است. ایدئولوژی مورد اشاره ممکن است استدلال و توجیه نظری متقنی داشته باشد و یا اصولا فاقد پشتوانه نظری و صرفا متکی بر دلایل علمی، روانشناختی و مانند آن باشد. حال اگر مقصود حضرت آیت الله صانعی از "جدایی دین از سیاست" که آن را دو مرتبه صریحا تابع خواست ملت‌ها شمرده‌اند، سکولاریزاسیون به عنوان ایدئولوژی فاقد پشتوانه نظری باشد، می‌توان عبارت ایشان را چنین بازنویسی نمود: "به راه انداختن پروسه سکولار سازی که هیچ دلیل و استدلال عقلی آن را تایید نمی‌کند، تابع خواست ملت‌ها است." به عبارت دیگر ایشان برآنند که اگر ملت‌ها خود خواستند، می‌توان امری فاقد عقلانیت منطقی را بدانها بخشید. اجازه دهید سوالی در اینجا مطرح شود: آیا فعل "می‌توان" در این عبارت، به معنی مجاز بودن عقلی است یا توانایی عملی؟ قطعا به دلیل قرائن موجود، مقصود، مجاز بودن عقلی است. این بدان معنا است که آیت الله صانعی،ارضای خواست غیر عقلانی مردم را عقلانی می‌شمارند. حال پرسشی دیگر مطرح می شود: آیا ارضای کذایی، عقلانیت ذاتی دارد یا عقلانیت بالعرض؟ به بیان روشن‌تر، آیا برآورده ساختن خواست غیر عقلایی مردم، به خودی خود، امری معقول است یا آنکه به دلایل دیگر (همانند اثر تربیتی مبنی بر این قاعده که "تجربه عملی شکست، درس بزرگی است، لذا بگذارید مردم اشتباه کنند و عواقب سوء انتخاب خطای خود را عملا تجربه کنند")، معقول شمرده می‌شود؟
حضرت آیت الله یوسف صانعی، از قایل شدن به شق اول که پارادوکسیکال است قطعا مبرا هستند، اما در شق دوم نیز یک ایراد همچنان باقی است و آن اینکه قاعده تربیتی مزبور، نمی‌تواند کلیت و شمول داشته باشد و تنها در مورد برخی شکست‌ها قابل قبول است. روشن است که اگر انتخاب خطایی در پایان منجر به مرگ یک انسان شود عقلا نمی‌توان به او اجازه داد که انتخابش را تجربه کند تا درس خوبی بگیرد، تنها به این دلیل واضح که دیگر، فرصتی برای استفاده از این درس خوب نخواهد داشت. حال حضرت آیت الله یوسف صانعی برای آنکه "جدایی دین از سیاست" به معنی سکولاریزاسیون فاقد پشتوانه نظری را تابع خواست مردم تلقی نمایند، لازم است پیشتر اثبات کنند که قاعده تربیتی فوق‌الذکر که عدم کلیتش اجمالا اثبات شد، عجالتا شامل امر مورد بحث می‌شود، یعنی "جدایی دین از سیاست" آن قدر امر خطیر و غیر قابل جبرانی نیست که نتوان مردم را در تجربه آن آزاد و مختار گذارد. به علاوه نکته دیگری که در مورد قاعده تربیتی فوق‌الذکر قابل ذکر است آن است که تبلیغ ارشادی و هدایت بدون اجبار، در مواردی که لازم است امکان خطا کردن و چشیدن عملی عواقب را برای فرد مهیا نمود دارای حسن و ممدوحیت است. سزاوار آن بود که حضرت آیت الله یوسف صانعی بنابر فرض استنادشان به قاعده تربیتی مزبور، به عنوان سخنگوی عالی مقام دین، تذکری ارشادی را نیز می‌افزودند و می‌فرمودند: "جدایی دین از سیاست تابع خواست ملت‌ها است و نمی‌توان آنها را مجبور به خلاف آن کرد اما ملت‌ها باید بدانند که جدایی مورد اشاره، عواقب خطیری دارد و ..."، حال آنکه می‌بینیم عبارت ایشان خلاف چنین امری را نشان می‌دهد آنجا که فرموده‌اند: "اگر [ملت] ... رای به خلافش بدهد، آن رای محترم خواهد بود."
احتمال دیگری که در مقصود حضرت آیت الله یوسف صانعی از عبارت "جدایی دین از سیاست" وجود دارد، سکولاریزاسیونی است که بر پشتوانه موجه نظری استوار است. پرسشی که در این باره سریعا به ذهن می‌رسد آن است که اگر ملت‌ها، به خلاف سکولاریزاسیون رای دادند، بر طبق کدام دلیل منطقی باید از رای آنان که خلاف عقلانیت است حمایت نمود؟ پرسشی از این ظرفیت‌تر نیز در اینجا خودنمایی می‌کند: چرا آیت‌الله صانعی با عبارت "خدای نخواسته" از این امر یاد کرده‌اند (اگر خدای نخواسته روزی برسد که...)؟
سوال اخیر در احتمال بعدی یعنی اشاره آیت‌الله صانعی به سکولاریسم نیز مطرح است. به علاوه، بعید است که بتوان یک تئوری و نظریه را که باید از قواعد و روش منطقی تبعیت کند تابع رای مردم شمرد. رای مردم نمی‌تواند چالش علمی و تخصصی در مورد الهی یا انسانی بودن مبانی مشروعیت حاکمان را حل کند، کما اینکه چالش در مورد گزاره‌های ریاضی، فیزیک و پزشکی را نمی‌توان با رجوع به آرای عمومی حل نمود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات