گروه سیاسی - محسن غرویان
در باب "غربزدگی" در دیار ما کم و بیش سخن رفته است. پارهای روشنفکران در این زمینه قلم زدهاند و کتاب و رسالهای نگاشتهاند. عالمان حوزوی نیز در این باب مطلب گفته و گاه تحریر کردهاند. غربزدگی به عنوان یک مقوله جامعهشناختی موضوع بحثها و تحقیقات آکادمیک نیز بوده و هست در باب حسن و قبح آن نیز کم و بیش سخن رفته و نقد و بررسیهایی صورت گرفته است و میتوان گفت که هم اینک در فرهنگ ما غربزدگی یک ضدارزش است و بار منفی دارد. غربزدگی تنها در عرصه عملیات فکر و اندیشه و فلسفه ظهور نمیکند بلکه رفتار روزانه، زندگی خانوادگی، آداب معاشرت و ... نیز میتواند ظهور و بروز غربزدگی باشد ممکن است کسی بیسواد باشد در عین حال غرب زده! چه بسا بیسوادانی که از قضا سفری به فرنگ دارند و پس از بازگشت تصمیم میگیرند سرتا به پا غربی شوند! غربی نفس بکشند، غربی نشست و برخاست کنند، غربی بپوشند و خلاصه فرنگی زندگی کنند!
پیرامون سر و ریشه پیدایش پدیده غربگرایی نیز آرای گوناگونی ارایه شده است. آنچه در این مختصر مقصود و مطلوب این قلم است تذکر این نکته است که همواره چنین نیست که فکر از فکر برخیزد و اندیشه از اندیشه تراوش کند. برخی ـ البته ـ چنین میپندارند که سراغ اندیشه نو را همواره میبایست در اندیشه یا اندیشههای پیشین گرفته و سنخیت را ملحوظ داشت. اما به نظر میرسد که همیشه چنین نیست. غربزدگی در فکر و فلسفه میتواند ریشه در عدم تهذیب نفس داشته باشد و لذا از علل نفوذ و بروز غربزدگی در عقل نظری، میتوان اموری را برشمرد که مربوط به عقل عملیاند.
هم اینک جهان را با ملاکات مختلف به بلوکهای متعدد تقسیم میکنند. در عرصه فرهنگ وقتی سخن از شرق و غرب میرود، دقیقا شرق و غرب جغرافیایی مقصود نیست و مقصود ما نیز از غرب فعلی عمدتا دو قاره اروپا و آمریکاست. با اندکی تامل میتوان بدین نکته تفطن یافت که ظهور و بروز انسان در بعد حیوانی و زمینیاش بیشتر در دیار غرب رخ داده است تا شرق! مشرق زمین از آن جا که منزل نزول وحی آسمانی و مرکز ظهور و دعوت انبیاء الهی بوده است، کمتر یکسرده تجلیگاه غرایز حیوانی و شهوات دنیوی بوده است، هم اینک در مغرب زمین زمینه برای فعلیت یافتن هر گونه تمایلات پست مادی و نفسانی فراهم است و آنها که از نزدیک فضای حاکم بر جوامع غربی را لمس کردهاند به خوبی می دانند که اگر آدمی بخواهد در آن دیار، حیوان محض باشد و جوهر خاکی و بعد فرشی را فعلیت کامل برساند ـ جز این که نمیتواند و نباید مانعی برای فعلیت یافتن همین ابعاد و امیال در دیگران باشد ـ هیچگونه مانع روحی، معنوی، خانوادگی و محیطی در برابر خود نمیبیند!! در دموکراسی غربی آزادی مطلق فردی، مادام که مزاحم همین نوع آزادی برای افراد دیگر نباشد، محترم و مقدس است.
انسان غربی میتواند با جلب رضایت دیگران چنان در عرصه شهوات جنسی اسب بتازد که اصلا مفهوم و معنایی برای واژه "عفت" در قاموس بشر باقی نماند! و ایضا با جلب رای اکثریت میتواند خشم حیوانی خویش را ـ ولو به قیمت ریز ریز شدن استخوانهای کودکان شیرخوار در دامان مادرانشان ـ فرونشاند! و اما انسان شرقی و انسان مذهبی، در پرتو تعالیم آسمانی و معارف وحیانی ارزشهای دیگری را لمس میکنند و لذت و الم دیگری را در کنار لذات و آلام مادی و حیوانی وجدان میکند و بالطبع در مقام ارتکاب اعمال و افعالی از آن دست که گفتیم، موانعی معنوی و درونی در برابر خویش میبیند.
یکی از ریشههای غربزدگی و غربگرایی پارهای شرقیان این است که مغرب زمین را مجلای امیال و آرزوهای حیوانی خود میبینند و چون به هر علتی نمیتوانند آن جا باشند تلاش میکنند که به نحوی آن جا را به این جا آورند! آدمی همواره میکوشد بین عقیده و عمل خویش ـ سازگاری برقرار کند و در درون از ناسازگاری بین این دو رنج میبرد. برای حل این ناسازگاری دو راه وجود دارد: یا آدمی میبایست عمل را بر طبق عقیده دینی خود سامان دهد و یا بتدریج از عقاید خود به نفع عمل، عقبنشینی کند. آسانتر، همان دست کشیدن از عقیده و هماهنگسازی آن با عمل است. این فرآیند ـ البته ـ بسیار ظریف و ناپیداست و میتواند در پوششی از استدلال و برهان به ظاهر فلسفی و منطقی صورت پذیرد. به نظر ما ریشه ظهور و پیدایش بسیاری از تئوریهای فکری و فلسفی حتی در مغز صاحبان این تئوریها، امیال حیوانی و شهوات نفسانی و مادی بوده است و هم اکنون در جامعه خودمان نیز اگر گاه و بیگاه شاهد طرح تئوریهای صددرصد غربی در زمینههای سیاست، تعلیم و تربیت، حقوق، فلسفه، انسانشناسی و مقولات دیگری از این دست هستیم. نباید از این نکته غفلت کنیم که ریشه طرح و دفاع از اینها دلبستگی به لذایذ دنیوی و تعلقات مادی است. اگر متفکری دلبستگی شدید به خوشی ظاهری دنیا داشته باشد آنگاه در مقام نظر نیز چه بسا فتوی دهد که: درست زیستن یعنی خوش زیستن! کسی که شیفته خوشیهای از نوع غربی است، فکر و اندیشهاش نیز آزاد نخواهد بود و فلسفهاش نیز توجیه کننده همان خوشیها و لذایذ میشود و این فلسفه در همه مجالات و عرصههای علوم انسانی میتواند بروز نماید.
این است که اگر میخواهیم حقیقتا در برابر هجوم فرهنگی غرب بایستیم اگر میخواهیم دانشگاههای خود را بر مبانی و معارف وحیانی بنا کنیم. اگر میخواهیم جامعهای نمونه و برتر به جهان معرفی نماییم و پایههای ساختار امت اسلامی را بر کرامت و فضیلت انسانی استوار کنیم و اگر میخواهیم غربزدگی و غربگرایی را به عنوان یک پدیده مذموم و مخرب از همه عرصههای علمی جامعه خویش بزداییم، میبایست بیش از هر چیز در تهذیب نفوس جامعه تلاش کنیم و در درون تک تک افراد، نهال ایمان بکاریم و در ذایقه همه امت حلاوت و لذایذ معنوی و تلخی خوشیهای آنی و لذتهای زودگذر جسمانی را محسوس سازیم. اگر دل استاد و دانشجوی ما در غرب است، دیر یا زود فکر او هم غربی خواهد شد، چه، همدلی، همفکری را هم به دنبال میآورد و چه زیباست آیه کریمه قرآن که میفرماید: "ثم کان عاقبه الذین اساووا السوا ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزءون" (روم:10)
قم