در اندیشه حضرت امیر(ع)
حکومت به مفهوم امانتداری، خدمتگزاری و پاسداری از مردم است و حاکم راعی رعیت و پاسبان جان و مال و حقوق و آزادی آنان است.
نوع رفتار حاکمان و مدیران دولتی با مردم، متاثر از نگرش آنان به امر حکومت است. اگر نگاه آنها و دریافتشان از حکومت تسلط بر جان و مال مردم و دستیابی به مطامع دنیایی و نگاه بنده و مولایی باشد شیوه حکومت آنان نیز خودکامه، خشن و زورمدار خواهد بود.
حکومت از دیدگاه پیامبر اکرم(ص)، علی(ع) و ائمه هدی وسیلهای برای خدمت، هدایت و سامان دهی به امور مردم مستضعف است که جز خدا کسی را ندارند. حضرت علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه که در درجه اول کتاب عرفان و توحید است در چند خطبه مهم چون نامه به مالک اشتر، وصیت نامه به امام حسن و نامه به والی آذربیجان و ... بدان پرداخته است.
" در منطق این کتاب شریف امام و حکمران، امین و پاسبان حقوق مردم و مسئول در برابر آنها است از این رو - حکمران و مردم - اگر بنا است یکی برای دیگری باشد، این حکمران است که برای توده مردم است نه مردم برای حکمران. سعدی همین معنی را بیان کرده، آنجا که گفته است: گوسفند از برای چوپان نیست
بلکه چوپان برای خدمت اوست
واژه رعیت، علی رغم مفهوم که تدریجا در زبان فارسی به خود گرفته است، مفهومی زیبا و انسانی داشته است. دستمال به وفور در کلمات علی(ع) میبینیم. این لغت از ماده رعی است که به معنی حفظ و نگهبانی است. به مردم از آن جهت کلمه رعیت اطلاق شده است که حکمران عهدهدار حفظ و نگهبانی جان و مال و حقوق و آزادیهای آنهاست." (1)
زمامدار در نظر حضرت علی(ع) یعنی خادم از این رو در فرامینی که برای فرمانداران خویش ارسال میکند سعی دارد این مهم را به آنان گوشزد نماید. حضرت در نامه به مالک اشتر در تبیین مسئله زمامداری میفرماید: "مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن، که این عین راه یافتن فساد در دل و به خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحول در قدرت است." (2).
این همان چیزی است که در طول تاریخ بشریت از آن رنج برده است. در سایه چنین تفکری تسلط بر مردم است که فرعونها و نمرودها، کسریها، خلفای بنی امیه و بنی عباس، هیتلرها و ناپلئونها، قاجاریان. پهلویها شکل میگیرد و به تبع آن ضعیف ضعیفتر و اغنیا، ثروتمندتر میشوند. چرا که جاهلان و گمراهان بر جای عقلا و راهیافتگان تکیه زده و از مردم پلکانی برای بر آوردن مطالع خویش ساختهاند.
حضرت علی(ع) در نامهای که به مردم مصر مینویسند از این بیم و هراس که مبادا بیخردان نابکار بر ملت مسلط شوند سخن به میان آورده چنین میفرماید: "نگرانی من از آن است که نابخردان و نابکاران این امت زمامداری را به دست آورند و مال خدا را دست به دست گردانند و بندگان او را به بندگی و خدمت خود گیرند و با صالحان در پیکار باشند و فاسقان را یاران خود سازند." (3)
مصیبتی که پس از شهادتش گریبانگیر مسلمانان شد و معاویه و دیگر خلفای بنی امیه و بنی عباس بر مردم مسلط شدند و بهترین بندگان خدا ائمه علیهم السلام را یکی پس از دیگری به شهادت رساندند. حضرت نه برای امر خلافت و نه هیچ امر دنیایی دیگری ارزش قائل نبود و همیشه خدا را ناظر بر اعمال خویش میدانست از این رو میکوشید تا زمامدارانش را نیز به این اخلاق پسندیده، متخلق گرداند.
در فرازی دیگر از نامه حضرت به مالک اشتر نخعی فرماندار مصر مینویسد: " و اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آورد و خود را بزرگ شمردی بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر که چیست و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نیست که چنین نگریستن، سرکشی تو را میخواباند و تندی تو را فرو مینشاند و عقل از دست رفتهات را به تو باز میگرداند." (4)
اگر انسان نگاه خود را به حکومت و مدیریت تصحیح نکند و دریافتی درست و انسانی از قدرت و سیادت نداشته باشد، در گردابی فرو میرود و به مرتبهای از تباهی تنزل مینماید که بازگشتی در آن و نجاتی از آن نیست. عرصه حکومت و مدیریت سختترین آزمونهاست و نخستین شرط توفیق در این آزمون دریافت درست از مدیریت و فهم انسانی از حکومت است که امتحان و ابتلا برای ظهور بواطن است. (5)
در پی برداشت درست از حکومت، نوع نگاه حاکم به مردم و شیوههای کشور داری او نیز سامان مییابد و از هر وسیلهای برای دستیابی به هدف خویش استفاده نمیکند. در نگاه حضرت امیر(ع) علاوه بر توجه تام به وظایف والی نسبت به مردم، به وظایف مردم نسبت به والی نیز اشاره شده است چرا که در پی این تعامل و همیاری، حکومت آرمانی و مدینه فاضلهای که بشر همواره در جستجوی اوست محقق میشود.
حضرت علی(ع) در خطبهای حقوق متقابل والی و رعیت را بیان میفرماید:"برای الفت آنان و ارجمندی دینشان و صلاح کار رعیت و کار والی وقتی رعیت حق والی را ادا کرد و والی حق رعیت را ادا نمود، حق در میان آنان عزت مییابد، سنتها بر وجه خود جریان پیدا میکند، زمانه به آن آبادان میگردد. بقای دولت امید میرود و مطامع دشمنان به نومیدی میگراید. " (6)
به عقیده آن مولا برترین بنده نزد خدای تعالی پیشوای دادگر است که هم هدایت شده و هم هدایت کننده باشد و سنت معلوم را بر پای دارد و بدعت را بمیراند و بدترین مردم نزد خدا پیشوای ستمگر است که گمراه باشد و دیگران نیز به وسیله او گمراه گردند و سنتی را که مردم پذیرفتهاند از میان بردارد و بدعتی را که ترک کردهاند از نو بنیاد نهد." (7)
این تعالیم بلند و پرمایه تنها در سایه دین روشنگری چون اسلام ترسیم میشود و تنها در سایه حاکمی از همین دین محقق میگردد. حضرت امیر(ع) نمونه کاملی از حاکم متعالی است. در مدت کمتر از پنج سال حکومتی که بر عهده داشتند سعی در تشکیل چنین حکومتی داشتند که خود در نامهها، خطبهها و کلمات قصارشان ترسیم کردند. اما افسوس که خفاشان دیجور ویرانه پرست را تاب نورافشانی این امام همام نبود و در همان مدت اندک اکثر وقت شریفشان صرف جنگ با ناکثین، مارقین و قاسطین گذشت و تنها قطرهای از شهد شیرین عدالتاش را در کام بشریت چکاند و این گونه انسان پس از خویش را محسور عدالت محوری ساخت. باشد که امامی از سلاله آن امام، ظهور کند و این بار به صورت کمال یافته نمونه حکومت اسلامی محقق شود.