م. اردبیلی
حدود سه ماه از آغاز به کار دولت جدید میگذرد. برای ارزیابی عملکرد یک دولت، سه ماه مبنای کافی و گویا و منطقیای نخواهد بود، چرا که دولت هنوز با تمام ارکانش استقرار نیافته است؛ دولتی که هنوز وزرایش تکمیل نشده و حتی تکلیف مدیریت سیاسی بعضی از استانها نیز مشخص نشده و به تعبیری شاید سه ماه دیگر نیز طول بکشد تا بدنه مدیریت کشور با رویکرد دولت جدید تا حدی شکل بگیرد. با این وصف انتقاد از دولت احمدینژاد در مقایسه با دو دولت گذشته بسیار بیشتر است.
با نگاهی به رئوس انتقادها و تحلیل محتوایی آنها و همچنین خاستگاه اینگونه انتقادها، آنچه که در ابتدا به نظر میرسد این است که غالب اینگونه انتقادها از مبنای علمی و عقلانی برخوردار نبوده است.
مرور عمدهترین محورهای گفتمان منتقدین دولت احمدینژاد حقیقت پیش گفته را نمایان میکند.
بطور مثال بخشی از انتقادها نشأت گرفته از این سوژه است که چرا برخی از وزرای پیشنهادی احمدینژاد موفق به کسب رأی نمایندگان مجلس نمیشوند.
ـ بخشی از انتقادات به بهانه گزینش مدیران دولت جدید است و بخشی از انتقادات به بهانه ادبیات متفاوت آقای رییس جمهور ساخته و پرداخته میشود و قس علی هذا.
اما دقت و مداقه در محتوای اینگونه انتقادها خواننده عمقنگر را به نتیجه گیری متقن و قابل تأمل و اعتنا رهنمون نمیکند. از طرف دیگر خاستگاه این گونه انتقادها نشان میدهد، سیل عظیمی از اینگونه حرکتها و گفتمان تخریبی، از ناحیه پایگاهها و کسانی است که سهم مورد نظر از مدیریت اجرایی کشور را به دست نیاورده و یا موقعیت ممتازی را از دست دادهاند و الا آنچه که در گزینش مدیران دولت لازم به رعایت است کارآمدی نیروهای مدیران انتخاب شده است که خمیر مایه آن دو عنصر «خواستن» و «توانستن» است؛ مدیری که با مأموریت حوزه مسئولیت و مأموریت خود آشنا باشد، پای کار بایستد و اهل رانت خواری و سوء استفاده نباشد. قطعاً اگر منتقدین در پروسه انتخاب مدیران رویهای بر خلاف این اصل را سراغ دارند مستنداً افشا کنند. قطعاً بهترین نوع کمک به دولت همین است والا چه اشکالی دارد مدیر منتخب با کسی نسبت فامیلی داشته یا نداشته باشد و یا پیش از این در فلان سطح مدیریتی اشتغال داشته است؟ مگر مسوولیتها و مدیریتها ارث پدری یک جریان یا چند خانواده مشخص است که این چنین علیه دولت مردمی میتازند؟
اتفاقاً راز اصلی رویکرد مردم به احمدینژاد در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در همین نکات نهفته است. مردم علاقمند چرخش نخبگان در مدیریتهای کشور بودند، بنابراین به همان دلیلی که همین نخبگان چندین دوره مدیریت عناصر هزار فامیل را در ارکان مختلف مدیریت اجرایی کشور تحمل کردهاند، همین عناصر نیز که اتفاقاً از نظر اقتصادی خودکفا! هستند میباید چرخش نخبگان را در ارکان مختلف مدیریت اجرایی کشور تحمل کنند. چرا باید با این بهانه که رفتار مدیران معزول تند میشود و امثال اینگونه توجیحات با خواست قاطبه مردم که یکی از آنها چرخش نخبگان است مقابله کرد؟ اگر آقایان حاضر نیستند مسوولیتها و مدیریتها را واگذار کنند و به عبارتی حاضر نیستند کرسیهای مدیریتی را ترک کنند این نخبگان کجا باید بچرخند؟ از قدیم گفتهاند «آسیاب به نوبت.» یا در پاسخ به بهانه دیگر منتقدین باید گفت: مگر موافقت و مخالفت با وزیر پیشنهادی حق مجلس نیست؟ آیا منتقدین علاقمند هستند دولت پشتپرده سهم هر باند و جریان سیاسی را از هر وزارتخانه بدهد و رأی نمایندگان را از پیش بخرد؟ حاشا که این رویه نه در شأن مجلس اصولگرا و نه در شأن دولت اصولگراست. اتفاقاً منظرهای که بین مجلس و دولت در جریان رأی اعتماد وزرا ملاحظه شد بهترین و شیرینترین و تکامل یافتهترین نظریه مدیریت سیاسی است. همه ارکان دولت و مجلس ضمن اعتقاد به اصول واحد و مشترک درباره مصادیق بطور جدی بحث میکنند و بحث را به چالش میکشند. بنابراین مبرهن است که محصول این چالش روی کار آمدن وزرایی با کفایت خواهد بود. منتقدین محترم که گاهاً از تریبونهای رسمی و مورد اعتماد نیز استفاده میکنند باید کمی ظرفیت و آستانه تحمل خود را بالا ببرند و چشم خود را به دستاوردهای مثبت دولت جدید که یک نمونه آن در اجلاس اخیر شورای حکام دیده شد و نمونه دیگر آن در سفر تمام اعضای هیأت دولت به استان محروم خراسان جنوبی ملاحظه شد، ببندند، و باید توجه کنند که مردم و حتی غالب ملتهای مسلمان دنیا به این دولت چشم امید دوختهاند.