لطفالله میثمی
در سال 1970 آمریکا از Peak Oil (نقطه اوج پایانی بهرهبرداری از مخازن نفت) خود عبور کرده و از آن به بعد شاهد کاهش تولید نفت آمریکا بودهایم. این کاهش تولید در نفت دریای شمال، ونزوئلا، اندونزی، مکزیک و نروژ نیز اتفاق افتاده است. چنی در گزارشی به بوش که به مطبوعات هم درز کرد هشدار داد که آمریکا هم اکنون شصت و پنج درصد، در سال 2020، هشتاد درصد و در سال 2030، نود و پنج درصد به نفت خاورمیانه وابسته خواهد شد. شرکت نفت آرامکو برای نخستین بار طی گزارشی اعلام کرده است که تا سال 2010 (یعنی تا پنج سال دیگر) به منظور افزایش تولید و پاسخگویی به تقاضا باید 400 میلیارد دلار یعنی سالی هشتاد میلیارد دلار سرمایهگذاری شود. طبیعی است که هیچ کدام از کشورهای تولیدکننده و مصرفکنندگان حاضر نیستند چنین سرمایهگذاری را انجام دهند. کشورهای تولیدکننده نفت از آنجا که سرمایه خود را صرف رفاه و مسایل جاری کشور خود میکنند و نیز دلیلی هم ندارد که با افزایش تولید، قیمت محصول خود را کاهش دهند، تن به چنین سرمایهگذاریای نمیدهند. از سویی هم مصرفکنندگان به خاطر ریسک بالا حاضر به سرمایهگذاری در منطقه نیستند.
آلبرایت نیز طی گزارشی اعلام کرده که 90 درصد مردم عربستان طرفدار خط مشی بنلادن میباشند. کویت، امارات و بحرین نیز وضعیت ملتهبی دارند. جلال طالبانی در مصاحبه مطبوعاتی خود در لندن در کنار بلر گفت: بعد از رفراندوم پانزدهم اکتبر قانون اساسی، معلوم نیست که آینده عراق روشن باشد یا نه و از آمریکا و انگلیس خواست دست کم دو سال دیگر در عراق بمانند. دسترسی به نفت عراق به دلیل مقاومتها و شورشها دشوار شده است. جیمز وولسی رییس اسبق CIA، قبل از حمله به عراق بدین مضمون گفت: که با تصرف عراق، نفت آن را به سرعت به دست میگیریم و با سه میلیون بشکه تولید روزانه، عربستان را به زانو در میآوریم، اوپک را منحل میکنیم و ایران نیز همچون قطعه کیکی است که خوردن آن راحت است، اما آرزوی او در عمل تحقق نیافت. انگیزه رجال نفتی آمریکا و حتی طراحان جنگ، دلیل اصلی جنگ عراق را دستیابی به نفت دانسته ولی امروز آن را تجربهای شکست خورده میدانند که دسترسی به نفت را مشکلتر نموده است. محاسبات و پیشبینیهایی که از روند تقاضای نفت جهان شده، نشان میدهد عرضهای برابر با 13 میلیون بشکه نفت اضافی (Excesscapacaty) در روز برای پاسخ به این تقاضای فزاینده لازم است.
همین بررسیها نشان میدهد که 2 میلیون بشکه از ظرفیت اضافی سال 2010 را کشورهای غیر اوپک تامین میکند. عربستان نیز تا آن تاریخ میتواند 5/1 میلیون بشکه نفت در روز به تولید خود بیفزاید. بنابراین در صورت تداوم همین روند تقاضا برای نفت، در سال 2010 روزی 5/9 میلیون بشکه کمبود تولید خواهد بود و این بحرانی جدی در چشمانداز نفت است. برخی کارشناسان در ایران با نرخ افزایش تقاضای کمتر (خوشبینانه) به ارقام حداقلی 7/5 و 4 میلیون بشکه کمبود در روز رسیدهاند. محدودیتهای زمینشناسی و سرمایه گذاری و اینکه نمیتوان یک شبه افزایش ظرفیت داد، کار را دشوارتر کرده است. گفتنی است که ایران در هشت سال گذشته با سقف سرمایهگذاری 20 میلیارد دلاری در توسعه منابع نفت، توانسته است تنها و به سختی 190 هزار بشکه در روز به ظرفیت تولید نفت بیفزاید.
پارا وزیر نفت سابق ونزوئلا در کتابی با عنوان «خط مشیهای نفتی (Oil Policies) » تحقیقات خود را چاپ نموده است. وی با وجود این که دیدگاهی مانند زکی یمانی وزیر نفت سابق عربستان دارد و مخالف افزایش قیمتهاست، معتقد است که هدف آمریکا در تصرف و دسترسی به نفت ناموفق بوده است. وی با برشمردن التهابات در دیگر کشورهای نفتخیز، پیشنهاد میکند که آمریکا تحریمهای وضع شده روی صنعت نفت لیبی و ایران را لغو نماید تا ایران که امنترین کشور در خاورمیانه است بتواند با سرمایهگذاری هنگفت، ظرفیت تولید خود را بالا ببرد. بحران عرضه به حدی است که سران هشت کشور صنعتی جهان نشست 2005 اسکاتلند به کشورهای تولیدکننده نفت توصیه کردهاند که راه را برای سرمایهگذاری در عرصه نفت باز بگذارند.
این نقطه عطفی است که مصرف کنندگان برای اولین بار به فکر سرمایهگذاری در این عرصه افتادهاند. امید است مسوولان ما به این روند توجه کافی بنمایند. طبیعی است که علت اصلی افزایش قیمت نفت، همین بحران عرضه نفت باشد که هنوز فرمولی برای آن پیدا نشده است. توفان کاترینا بحران نفتی جدیدی، یعنی محدود بودن ظرفیت پالایش در آمریکا، را در معرض نمایش گذاشت. به طوری که نزدیک به دو میلیون بشکه نفت خام اضافی در بازار بود ولی امکان تبدیل آن به فرآوردههای نفتی نبود. هر چند وزیر دارایی انگلیس، گوردن بروان خواست با فرافکنی علت این بحران را به کشورهای عضو اوپک نسبت دهد. رییس بانک مرکزی آمریکا، روند افزایش قیمت را پدیده بدی تلقی نکرده و گفته است وقت آن رسیده که به دنبال انرژی جایگزین باشیم.
نتیجه و پیشنهاد
به نظر ما بهتر است اقتصاد تجارت نفت را به اقتصاد صنعت نفت تبدیل کنیم تا آسیبپذیریمان کاهش یابد. در اقتصاد صنعت نفت در درجه اول به قانون حفاظت از مخازن نفت که دستاورد 250 سال تجربه بشر در صنعت نفت است بپردازیم. این روزها دیگر رقابت بر سر تخلیه مخازن و تولید بیرویه، نه مشکلی را حل میکند و نه تعیینکننده و ایفا کننده نقشی برای ایران میباشد. علمی کردن صنعت نفت یعنی به کارگیری تجربه علمی 250 ساله آمریکا، ما را به راهی هدایت میکند که دستاوردهای زیر را در بر خواهد داشت:
1_ ارج نهادن بر علم و تجربه و دستاوردهای بشر
2_ رهایی از رقابت در تخلیه مخازن، تولید صیانتی نفت و در نتیجه کاهش تدریجی تولید که تعیین کننده نیز میباشد.
3_ حفظ قیمتها، تا آن جایی که انرژیهای جایگزین (نظیر انرژیهای خورشیدی، اتمی، آبی، بادی و...) به لحاظ اقتصادی به صرفه شوند.
4_ حفظ محیط زیست و جلوگیری از عوارض منفی سوختهای فسیلی.
5_ دستیابی به تئوری ارزش ذاتی نفت (هزینه انرژیهای جایگزین تا حدی ما را به ارزش ذاتی نفت میرساند).
علمی کردن صنعت نفت، نباید دستخوش خط مشیهای تهاجمی _ سیاسی گردد و یا این که بخواهیم از این طریق کشوری یا قدرتی را به زانو درآورده و به مبارزه بطلبیم، بلکه عمل صالح زمان و ارج نهادن به دستاوردهای علمی و تجربه بشر است که متاسفانه به لحاظ زمانی دیر هم شده است. این راهی است که در آمریکا طی شده و رجال نفتی دنیا و فراملیتها نباید به بهانه احتمال گران شدن نفت، واکنشی در برابر آن نشان دهند، چرا که هدف اصلی، گران شدن قیمت نفت نیست.