اسدالله بادامچیان
موسسین
معمولا موسسین هر تشکل، که پایهگذاران آن تشکل هستند نقش قابل ملاحظهای در آن تشکل و راه آیندهاش دارند.
موسسین نهضت آزادی عبارتند از: آیتالله سیدمحمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، مهندس منصور عطایی، حسن نزیه، رحیم عطایی، عباس سمیعی(1)
مرحوم آیتالله طالقانی، خود را عضو نهضت آزادی نمیدانست و همراهی وی با این تشکل برای راهاندازی تشکلی مرکب از عناصر مسلمان و ملی بود. مواضع مرحوم آیتالله طالقانی برخاسته از مواضع نهضت آزادی نبود بلکه مواضع مستقل خود وی بود. بیانیهایی که او پس از تاسیس نهضت داد. بیانگر همین موضوع است مرحوم طالقانی در این بیانیه دعوت به همکاری با بنیانگذاران نهضت را میپذیرد و از هموطنان متدین میخواهد مراقبت نمایند دستهای ناپاک و دو دل در آن رخنه ننمایند.(2)
مهندس بازرگان و دکتر سحابی به اندازه کافی مورد شناخت میباشند از چهار نفر بقیه سه نفر چندان موثر در جریانات بعدی نهضت آزادی نیستند و فقط حسن نزیه موثر بود که سخنرانی او را در کتاب اسناد نهضت آزادی ایران، پس از سخنرانی بازرگان نوشتهاند و قابل دقت از لحاظ درک مقاصد و مواضع عناصر موسس نهضت میباشد.
حسن نزیه، پس از پیروزی انقلاب اسلامی رییس شرکت نفت شد. و در سخنرانی خود گفت احکام اسلام به کار اداره کشور نمیآیند و شهید بهشتی پاسخ جدی به او داد. بعد معلوم شد علاوه بر این مسایل، سوء استفاده مالی هم کرده است که شهید آیتالله قدوسی طی بیانیهای موارد آن را شرح داد.(3)
نزیه به همین علت از ایران گریخت و اکنون در خارج از کشور، تحت حمایت کشورهای استعمارگر غرب، به فعالیت علیه انقلاب اسلامی مشغول است. ولی بازرگان در روزنامه کیهان در زمانی که زیر نظر دکتر ابراهیم یزدی بود. از حسن نزیه دفاع کرد و نوشت: «نزیه از با شرفترین افراد در این مملکت بود و تقصیر با ملاها بود که این شخصیت آزادیخواه و با شرف را از خود رنجاندند.»(4)
این موسسین غیر از مرحوم آیتالله طالقانی، بقیه در خط امام و تبعیت از دیدگاههای امام عمل نکردند و بر همان مواضع خود ماندند و نتوانستند با توده ملت همراه شوند و چنین روشی موجب انزوا و به بنبست سیاسی رسیدن آنها شده است.
واقعیت این است که با آغاز نهضت امام و مراجع و حضور فعال روحانیت، و استقبال عظیم تودههای مردم در سراسر کشور، نهضت آزادیهای غافلگیر شدند.
در شروع قضایای لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی به صحنه نیامدند و سپس که سراسر کشور را هیجان عمومی و قیام مردمی فرا گرفت به ناچار پس از یکماه و اندی از شروع آن مبارزه و ماجرا (7 مهر آغاز 9 ـ آذر پایان ماجرا ـ مدت 63 روز) در آبان 1341 (یعنی حدود یکماه پس از شروع نهضت) اعلامیهای داد که در آن مسئله را در حد سرگرمی مردم و سر و صدایی که دولت برپا میکند دانست و بدون اشاره به نظرات امام و مراجع و روحانیت، موضعی مستقل و محافظهکارانه گرفت و از دولت خواست (فعلا حق باز گرفته مردها را به خودشان پس بدهد و دخالتی در انتخابات ننماید تا بعد نوبت صحبت خانمها و انجمنهای ایالتی برسد.
«همچنین» به خواهران ارجمند و خانمهای روشنفکر نیز توصیه مینماید فریب این حرفها را نخورند... و سنگ خیلی حقوق بدیهیتر و عمومیتر را که اول حق آزادی مطبوعات و انتخابات است به سینه بزنند) (5) در همین اعلامیه در عین اینکه رهبری نهضت به دست امام خمینی و مراجع بود در بند 5 نوشتند:
«همانطور که جنایت آقای دکتر مصدق، رهبر واقعی و محبوب همگی در نامه 28/6/41 اخیر خود به عنوان سخنگوی جبهه ملی اشاره فرمودهاند... (6)
یعنی غیر مستقیم اعلام کردند ما رهبری را مختص دکتر مصدق میدانیم با اینکه مصدق در این قضایا و حوادث بعدی حتی در پانزده خرداد یک اعلامیه نداد و هیچ موضعگیری نکرد.
(این اعلامیه شدیدا در بین افراد متدین و علما و نیز افراد روشن نهضت آزادی بگو مگو کرد و جو نامساعدی نسبت به این حزب پدید آورد و در نتیجه دومین اعلامیه در اواخر آبان منتشر گردید که لحن آن بسیار تغییر کرده و به جای متن سیاسی قبلی، مسایل مذهبی و نکات مربوط به اسلام و روحانیت نقش بیشتری در این اعلامیه مییابند).(7)
در این اعلامیه باز نسبت به روحانیت مطالب گزندهای طرح شده است که نشانگر روحانیت خاص عناصر تشکیلدهنده نهضت آزادی و عدم هماهنگی آنها با نهضت امام و روحانیت است.
نهضت آزادی و رفراندوم شاه
پس از پایان ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی که به پیروزی سریع روحانیت انجامند: قضایای همهپرسی شاه و انقلاب سفید پیش آمد. نهضت آزادی در این ماجرا اعلامیهای تحت عنوان «ایران در آستانه یک انقلاب بزرگ»! منتشر ساخت. در این اعلامیه با رفراندوم (همهپرسی) مخالفت شد و ضمن شرح اینکه انقلاب معمولا علیه طبقه حاکم ظالم انجام میشود در حالی که امروز هیات حاکمه انقلاب میکند!!
متذکر شد که این اصلاحات از سیاست آمریکا است که میخواهد جلوی کمونیسم را بگیرد و دولت امینی برنامه مورد نظر آمریکا را انجام میداد ولی این خطر وجود داشت که مقام سلطنت در محاق میرفت. بنابراین مسافرتی به اروپا و آمریکا به عمل آمده وعده و قول و قراردادی مبادله شد که شخص اول مملکت، شخص اول، وسط و آخر مملکت و مجری ظاهر و باطن برنامه باشد...)(8)