تاریخ انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۱  ، 
کد خبر : ۱۸۶۶۳۱

عوامل زمینه‌ساز جنگ ایران و عراق


محمدصادق اسمعیلی
جنگ عراق علیه ایران یکی از بزرگترین تراژدیهای بشری تاریخ معاصر بود شاید حدود یک میلیون نفر جان باخته و آواره شدند. این رویارویی منابعی عظیم را از هر دو کشور به هدر داد.
این جنگ در شهریور ماه سال 1359 با دستور مستقیم صدام حسین رییس جمهور وقت عراقی با شلیک اولین گلوله توپ به وسیله شخص او به سوی مرزهای ایران آغاز شد. این حمله همه جانبه در طول بیش از 1000 کیلومتر مرز مشترک عراق و جمهوری اسلامی ایران صورت پذیرفت و به مدت 8 سال ادامه یافت که در نوع خود از طولانیترین جنگهای قرن بیستم به شمار می‌آید.
امروز بر کسی پوشیده نیست همچنان که گزارش خاویر پرز دکویار دبیر کل وقت سازمان ملل متحد تاکید میکند این جنگ با تجاوز قطعی و مسلم رژیم بعثی عراق آغاز شد.
در اینجا نکته‌ای که لازم است مورد مداقه قرار گیرد علل و عوامل زمینه‌ساز این تجاوز می‌باشد که سعی می‌گردد قسمتهایی از آن مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.
آغاز حمله نظامی به یک کشور دیگر قطعا آخرین وسیله‌ای است که یک دولت برای پیشبرد استراتژیهای خود به آن متوسل میشود چرا که درگیری و رویارویی نظامی ریسک خطرناکی است که دولتها به ندرت به چنین ریسکی دست می‌زنند. البته مساله اشتباه در محاسبات منابع و امکانات و فرصتها امکان‌پذیر است لکن رابطه آشکاری میان منابع در اختیار یک دولت و خواست او مبنی بر آغاز یک جنگ وجود دارد. امروزه برای عملی شدن تصمیم یک دولت مبنی برآغاز یک رویارویی نظامی مولفه‌های متعددی موردنیاز است که در صورت خلاء هر کدام از آنها موفقیت در یک عملیات نظامی غیرممکن به نظر می‌رسد.
شخصیت تصمیم‌گیرنده وجود بنیه اقتصادی و در پی آن بنیه نظامی لازم، ایجاد شرایط اجتماعی در عرصه‌های غیردولتی مانند ارزشها و ایدئولوژیهای یک ملت و پشتیبانی بین‌المللی از مولفه‌های زمینه‌ساز در این عرصه‌اند که هر کدام از آنها را میتوان در زمینه‌سازی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران موثر دانست.
صدام حسین رییس جمهور وقت عراق که هم اکنون به عنوان جنایتکاری خشن و بیرحم در زندان متحدان سابقش به سر میبرد فردی ماجراجو و جاه‌طلب است که همواره به دنبال کسب فرصتهای مناسب برای کسب قدرت بیشتر بوده است. گرچه جنگ عراق و ایران در اصل پاسخ به تهدیداتی بود که از جانب اسلامگرایی امام خمینی (ره) متوجه منافع سلطه جهانی گشته بود لکن انعکاسی از جاه‌طلبی و قدرت‌طلبی شخص صدام نیز بوده است وی پس از سقوط شاه ایران مترصد فرصتی بود تا خلاء قدرت را در منطقه پر نماید. بالا رفتن قیمت نفت در منطقه و تبدیل شدن عراق به دومین صادرکننده نفت و در پی آن تقویت بنیه اقتصادی عراق عاملی بود که هیجان صدام را برای دستیابی به جایگاه اول منطقه افزایش می‌داد علاوه بر این پس از افول مصر، پس از صلح با اسراییل سودای رهبری جهان عرب از دغدغه‌های عمده رهبری عراق بود و مسیر جنگ با ایران برای پر کردن احساس حقارت اعراب پس از پیمان کمپ‌دیوید آسانترین مسیر برای رسیدن به این جایگاه در میان دول عرب به نظر میرسید چرا که پس از آن صدام تبدیل به شخصیتی میشد که با استفاده از تواناییها و منابع کشور خود در جهت آرمان وحدت جهان عرب و جبران احساس حقارت اعراب گام برداشته است به همین خاطر او این جنگ را جنگ قادسیه نامید تا یادآور شکست ایرانیها از اعراب در اوایل ظهور اسلام شد. او همواره عراق را مدافع پنج هزار ساله سرزمین عربی در برابر تجاوزات غیر اعراب نشان میداد و اکنون جنگ با ایران را در راستای دفاع از کل سرزمین عربی میدانست لذا خود را شایسته جایگاه رهبری دنیای عرب به شمار می‌آورد این تحرکات صدام هنگامی بود که موقعیت اقتصادی و سیاسی عراق در سطح خاورمیانه و دول عربی سیری صعودی را طی می‌نمود.
صدام برای ایفای نقش ژندارم منطقه پس از سقوط شاه سعی نمود علی‌رغم مواضع ضد آمریکایی که قبلا اتخاذ کرده بود به آمریکاییها نشان دهد که تضاد منافع با آنها نداشته و اقدامات او در راستای اهداف آمریکا در منطقه میباشد تا آنجا که برژینسکی میگوید که "ما بین منافع آمریکا و عراق تضادی نمی‌بینم "با توجه به تضاد منافع آمریکا با جمهوری اسلامی ایران در منطقه صدام حسین تلاش کرد تا خود را به عنوان یک عامل موثر بازدارنده و خنثی‌کننده اقدامات ایران در منطقه نشان میدهد.
انگیزه دیگر صدام حسین جبرای تحقیری بود که شخصا در امضای قرارداد 1975 الجزایر متحمل آن شده بود در سال 1975 عراق درگیر مشکلات داخلی عدیده‌ای بود که عمده این مشکلات درگیری با کردهایی بود که تحت حمایت شاه مخلوع قرار داشتند صدام حسین تحت فشارهای داخلی و خارجی زیادی به امضای این قرارداد تن در داد تا بدین وسیله چتر حمایت ایران از گروههای معارض را از بین ببرد صدام حسین در سخنانی که در تبیین علل تجاوز به ایران در ژانویه 1981 ایراد نمود اظهار داشت عراق به منظور دفاع از حاکمیت وحدت ملی خود با سیاستهای تجاوزکارانه شاه مبارزه کرد هنگامی که شاه نیروهای نظامی خود را پیش راند وضعیت نظامی به خد خطرناکی رسید و این شرایطی بود که ما را به تلاش برای یافتن راه‌حلی سیاسی سوق داد و در حقیقت مجبور به آن ساخت بنابراین هنگامی که رییس جمهوری الجزایر اقدام به تماس با ما و ایران کرد ما با آن ابتکار موافقت کردیم.
او همواره احساس می‌کرد که در این جریان مورد تحقیر قرار گرفته است لذا مترصد فرصتی بود که قرارداد 1975 الجزایر را باطل اعلام کند و این کاری بود که سه روز قبل از آغاز جنگ تحمیلی در روز 17 سپتامبر 1980 در یک اجلاس فوق‌العاده مجمع ملی صورت داد. او در مورد این تصمیم گفت: "از زمانی که حاکمان ایران این معاهده را از آغاز در دست گرفتند به وسیله مداخله در امور داخلی عراق چه به صورت پشتیبانی مالی و یا تسلیحاتی از گروههای مختلف نقص کرده‌اند. همان‌طور که شاه چنین میکرد... من به شما اعلام میکنم که معاهده 6 مارس 1975 الجزایر از طرف ما ملغی میباشد."
در مورد ساختار اجتماعی و جمعیتی این مساله وجود دارد که ساختار جمعیتی عراق به گونه‌ای است که همواره حکومت را دچار بی‌ثباتی و بحران می‌نماید وجود این بحران در این کشور را میتوان از عوامل زمینه‌ساز جنگ تحمیلی به حساب آورد. شیعیان عراق به دلیل داشتن اختلافات بنیادین و ایدئولوژیک همواره با حزب بعث و حاکمیت عراق دچار تعارض و ستیز بوده‌اند در حالی که اکثریت مردم عراق را (بیش از 65 درصد) تشکیل می‌دهند اکراد شمال عراق به دلیل تمایلات خود مبنی بر به دست آوردن خودمختاری همواره با حکومت عراق دچار مشکل بوده‌اند و این مساله برای حکومت عراق که اقلیتی محدود از منطقه تکریت هستند مشکلات بیشتری به وجود می‌آورد. پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) مشکلات موجود در ساختار اجتماعی عراق را تشدید نمود.
دولت عراق در پاسخ به تهدید مبارزات شیعی الهام گرفته شده از انقلاب اسلامی تظاهرات شیعیان را به شدت درهم کوبید و آیت‌الله صدر را به دلیل حمایت مطلق از جمهوری اسلامی و تشویقر به مبارزه مسلحانه علیه رژیم بعث به خیانت متهم نموده و او را به همراه خواهر خود در آوریل 1981 به شهاد رساند. در ماههای نزدیک به ابتدای جنگ حوادثی در عراق رخ میدهد که رژیم بعث آنها را به عناصر طرفدار جمهوری اسلامی نسبت میدهد این امر نشان‌دهنده آن است که میزان آسیب‌پذیری جامعه عراق پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا چه حد افزایش یافته است فارغ از این که این ادعای رژیم بعث عراق تا چه حد مطابق با واقعیت بوده است این ادعاها بیانگر نوعی اضطراب و تشنج سیستم حاکمه عراق از تحولات ایجاد شده در پس انقلاب اسلامی است. شورش اکراد در شمال عراق نیز از جمله حوادثی است که رژیم عراق با منتسب نمودن آن به جمهوری اسلامی ایران آن را دستاویزی برای لغو قرارداد 1975 الجزایر قرار داد.
در نتیجه میتوان به این مطلب اشاره نمود که نگرانیهای صدام از بازتاب تحولات انقلاب اسلامی ایران در جامعه عراق از انگیزه‌های مهم و زمینه‌ساز شروع جنگ تحمیلی میباشد. در عین‌ حال اوضاع داخلی ایران نیز نقش مهمی در ترغیب دولت صدام به آغاز رویارویی نظامی با ایران داشت حکام عراق براساس شواهد گوناگون این اطمینان را داشتند که در صورت انجام یک عملیات جنگی کوتاه مدت و موثر پیروزی آنان را در جنگ امری حتمی خواهد بود.
مواردی که این دیدگاه را برای هیات حاکمه عراق می‌ساخت در مرحله اول این بود که دولت ایران نه تنها در حال تثبیت موقعیت خود نبود بلکه به دلیل حضور لیبرالها در حاکمیت و به ویژه حضور بنی‌صدر در راس دولت درگیر اختلافات و تضادهای شدید درون حاکمیت شده بود همین مساله امکان ایجاد تمرکز و هماهنگی قوا که لازمه اداره یک شرایط بحرانی بود از بین برده بود.
از طرف دیگر نیروهای مسلح نیز به دلایل متعدد توانایی ورود تاثیرگذار و دفاع منسجم را از دست داده بودند چرا که از یک طرف انجام تصفیه‌های درون سازمانی ضروری و لزوم بازنگری و بازسازی توان مقابله موثر را از آنها سلب نموده بود و از طرف دیگر وجود تسلیحات آمریکایی و خروج کارشناسان نظامی آمریکا از این توان نظامی نیروهای مسلح به شدت کاسته بود.
سپاه پاسداران نیز از طرفی در حال طی دوران طفولیت و از طرف دیگر درگیر آشوبهای داخلی بود که توسط عناصر ضدانقلاب به وجود آمده بود و به هیچ‌وجه توانایی ورود به یک رویارویی نظامی گسترده و کلاسیک را نداشت. تنها چیزی که در این محاسبات از دید حاکمان بعث پنهان مانده بود انرژی عظیمی بود که پس از انقلاب اسلامی در توده‌های ملت ایران پدید آمده و آنان را در پرتو اعتقاد راسخ به امام خمینی (ره) برای سختترین شرایط مهیا نموده بود.
طی چند سال گذشته آمریکاییها دائما مشغول فشارهای سیاسی و نظامی علیه دولت صدام بودند تا این رژیم را تسلیم سازند و امروزه نیز مشاهده میکنیم که پس از سقوط رژیم بعث عراق در جنگی که به دست آمریکا و متحدانش به راه انداخته شده و قربانی اصلی این جنگ ملت عراق و مردم غیرنظامی بودند باز مساله عراق یکی از دردسرهای عمده آمریکا و متحدان اوست. اما واقعیت این است که هیچ کشوری به اندازه آمریکا در روی کار آوردن این دیکتاتور و ادامه حیات او و تجهیز او به سلاحهای کشتارجمعی در صحنه بین‌المللی در خلال دهه 1360 ایفای نقش نکرده است. دلایل آمریکا از ایجاد زمینه لازم برای دولت عراق در جهت تجاوز نظامی به مرزهای جمهوری اسلامی را می‌توان طی موارد زیر بررسی نمود.
اول اینکه در زمان وقوع جنگ مهمترین مساله برای حاکمان آمریکا مساله گروگانها بود چرا که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بسیار نزدیک بود و کارتر کمتر دوماه زمان داشت تا بتواند ایران را به گونه‌ای زیر فشار قرار دهد که مسایل مربوط به اشغال سفارت آمریکا را حل و فصل نماید. تصور آمریکایی‌ها این بود که طی این رویارویی نظامی ایران برای عقب راندن عراق و وادار نمودن آن به بازگشت به مرزهای بین‌المللی نیازمند تجهیزات مدرن است و این امر شرایط را برای مبادله مربوطه فراهم میسازد و موقعیت مناسبتری برای کارتر در انتخابات ریاست جمهوری فراهم میسازد در این رابطه یکی از مشاوران کارتر این‌گونه ابراز می‌دارد که: آغاز جنگ علیه ایران و نیاز ایران به لوازم یدکی، هواپیما و سلاحهای آمریکایی این امیدواری را در ما به وجود میآورد که با استفاده از این حربه بتوانیم ایران را وادار به پذیرش راه‌حل سریعی برای مساله گروگانها بکنیم. در اواسط ماه اکتبر حتی این موضوع برای خود ما مورد بحث بود که این محموله‌ها را به کجا ارسال داریم تا ایران به محض آزادی گروگانها بتواند آنها را با هواپیماهای خود به ایران حمل نماید آمریکاییها با توجه به موارد بالا چنین احساس میکردند که شروع جنگ واکنش سازش‌کارانه ایران را در قبال آمریکا به همراه خواهد داشت. از طرف دیگر ایجاد یک موازنه قدرت در طرفین جنگ به طوری که هر دو در طی جنگ به شدت تضعیف شوند. عاملی مهم در جهت امنیت اسراییل به حساب میآمد که هیات حاکمه آمریکا به شدت به این مساله اهتمام داشتند. دیگر اینکه تحولات مربوط به انقلاب اسلامی در اولین روزهای عمر انقلاب مشکلات فراوانی را برای اعتبار خاورمیانهای آمریکا به وجود آورده بود.
شکل‌گیری جنبشهای مذهبی که دارای جهت‌گیری رادیکال نسبت به روند صلح خاورمیانه بودند شرایط پیچیده‌ای را ایجاد کرد. در این رابطه جنبش جهاداسلامی مصر، حزب‌الله لبنان و سایر جنبشهای اسلامی در دیگر کشورهای منطقه ایجاد گردید. کارکرد این گروهها با آنچه آمریکا در پی تحقق آن بود به کلی منافات داشت. در نتیجه یکی دیگر از معضلات آمریکا در دوران پس از انقلاب اسلامی ایران رویارویی با روند انقلابی‌گرایی و اسلامخواهی روبه گسترش ملتها در خاورمیانه بود در این رابطه انقلاب اسلامی ایران به عنوان مرکز و قلب تپنده مجموعه‌های اسلامگرای نو ظهور در خاورمیانه به حساب میآمد که مهار آن برای تحقق اهداف آمریکا اجتناب‌ناپذیر جلوه می‌نمود. بحران لبنان، تجاوز اسراییل به خاک این کشور و اعزام نیروهای دریایی آمریکا به لبنان با واکنش مردم لبنان مواجه شد در این رابطه پایگاه تفنگداران دریایی آمریکا با عملیات شهادت‌طلبانه منهدم شد. به این ترتیب آمریکا با پدیده جدیدی رو به رو شد که نه تنها به رویارویی با سیاست‌های منطقه‌ای وی می‌پرداخت، بلکه واحدهای نظامی آن کشور را به گونه‌ای مستقیم هدف قرار می‌داد. سیاستمداران آمریکایی این تحولات را برخاسته از انقلاب اسلامی ایران میدانستند لذا در پی کاهش توانایی انقلاب ایران از راه حمایت نظامی از عراق و تداوم بخشیدن به موازنه‌ای بودند که عامل جنگ به شمار میآمد. همچنین آمریکا در پی آن بود که هیچ کدام از طرفهای جنگ نتواند موقعیت ممتازی در منطقه به دست آورد و تبدیل به تهدیدی برای رژیم‌های محافظه‌کار منطقه نیز نتواند از جنگ به نفع خود بهره گیرد.
برژینسکی مشاور امنیت ملی سابق آمریکا برای اطلاع از وضعیت عراق برای شروع جنگ سفرهای متعددی به بغداد می‌نماید به طوری که مطبوعات آمریکا در هشتم فوریه 1980 یکی از سفرها را فاش می‌سازند. برژینسکی در یک مصاحبه تلویزیونی چنین اظهار می‌دارد: "ما تضاد قابل ملاحظهای بین عراق و آمریکا نمی‌بینیم ما معتقدیم عراق تصمیم به استقلال دارد و در آرزوی امنیت خلیج‌فارس است و تصور نمیکنیم روابط آمریکا و عراق سست گردد" از طرف دیگر آمریکا با توجه به نفوذ و سلطه‌ای که در کشورهای عربی محافظه‌کار مانند مصر، اردن، عربستان و سایر شیخ‌نشینها داشت چنانچه به کمکهای موثر این کشورها به عراق راغب نبود میتوانست از آنها جلوگیری به عمل آورد. بعد از جنگ روابط دیپلماتیک برقرار شد و افشا گردید که در طول جنگ آمریکا به صورت مخفیانه کمکهای مختلفی را به عراق میرسانده است. اتحاد جماهیر شوروی در موضع‌گیری خود دچار سردرگمی و تناقض عجیبی بود از یک طرف در سال 1972 با عراق پیمان‌دوستی 15 ساله امضا نموده بود و نفوذ قابل توجهی به ویژه از نظر تامین تسلیحات ارتش و حضور کارشناسان نظامی داشت و اصولا ارتش عراق مجهز به تسلیحات روسی بود، از طرف دیگر انقلاب اسلامی ایران موجب قطع نفوذ آمریکا در مرزهای جنوبی این کشور شده بود.
اما انقلاب ایران به واسطه ماهیت ایدئولوژیک خود برای شوروی چندان خوشایند نبود. ایران به واسطه سیاست نه شرقی نه غربی خود به موازات قطع نفوذ آمریکا از نفوذ شوروی نیز به شدت کاست و صادرات گاز خود را به شوروی قطع نمود همچنین بندهای 5 و 6 قرارداد 1921 از طرف ایران ملغی اعلام شد و تجاوز به افغانستان به شدت محکوم گردید. همچنین انقلاب اسلامی میرفت تا تاثیر خود را بر بیداری اسلامی مسلمانان سایر کشورها از جمله مسلمانان جمهوریهای آسیایی شوروی بر جای گذارد. پیروزی و شکست هر یک از طرف‌های متخاصم نتایج متضاد و متفاوتی را برای شوروی به ارمغان میآورد پیروزی عراق بر ایران اگر چه با توجه به تجهیز ایران به سلاحهای آمریکایی و تجهیز عراق به سلاح‌های روسی پیروزی سلاح روسی بر سلاح آمریکایی بود و عراق را بیشتر مدیون و وابسته به روسیه می‌ساخت اما از نظر سیاسی موجب نفوذ آمریکا و غرب در ایران می‌شد پیروزی ایران نیز آثار منفی و معکوسی برای شوروی ایجاد می‌نمود. روسیه در عین اتخاذ موضع رسمی بیطرفی در سازمان ملل و به ویژه در شورای امنیت همگام با آمریکا قطعنامه‌هایی را به تصویب می‌رساند که به ضرر جمهوری اسلامی بود. روسیه اگر چه به ظاهر برای مدتی از ارسال تجهیزات و قطعات یدکی به عراق خودداری نمود اما کارشناسان نظامی روس همچنان در عراق باقی ماندند و به همکاری خود با ارتش عراق ادامه داند همچنین گزارشاتی مبنی بر اینکه شوروی از طریق کشورهای اروپایی شرقی جبران کمبود نیازمندیهای ارتش عراق را می‌نموده است وجود دارد. کشورهای فرانسه و انگلیس با توجه به روابط عمیقی که با عراق داشتند و ضربه‌ای که از انقلاب ایران خورده بودند در همان آغاز جنگ به نفع عراق موضع‌گیری کرده و به میزان قابل توجهی امکانات در اختیار این کشور قرار دادند همچنین با اجاره دان هواپیماهای پیشرفته در هنگامی که شرایط برای عراق دشوار شده بود به تقویت بنیه دفاعی عراق کمک فراوانی نمود. کشورهایی مانند آلمان، چین و ژاپن نیز در عین اعلام بیطرفی و حفظ رابطه با هر دو کشور به عنوان سوداگرانی بودند که در این جنگ از هر دو
طرف بهره‌مند شدند.
همه دولتهای عربی به جز سوریه، لیبی و الجزایر نه تنها به نفع عراق موضعگیری نمودند بلکه از هر نوع کمک ممکن به عراق نیز خودداری نکردند کشورهای نفت‌خیز مانند کویت و عربستان تامین‌کننده اصلی نیازهای مالی عراق در طول جنگ بودند و متجاوز از 80 میلیارد دلار هزینه کردند.
دولت مصر تامین‌کننده نیازمندی‌های تسلیحاتی ساخت روسیه بود و خلاء ارسال لوازم و قطعات را از روسیه جبران می‌نمود. دولت اردن با در اختیار گذاشتن بندر خود در خلیج‌ عقبه راههای مواصلاتی را برای تامین تدارکات فراهم مینمود همچنین اغلب کشورهای عربی از جمله سودان با در اختیار قرار دادن نیروهای داوطلب عراق را حمایت می‌نمودند. تنها لیبی و سوریه بودند که با اقدامات عراق مخالفت میکردند و از ایران حمایت می‌نمودند.
در مجموع میتوان گفت که سیستم بین‌المللی نه تنها زمینه مساعدی برای آغاز این جنگ داشت بلکه خود مشوق و ترغیب‌کننده عراق برای شروع جنگ بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات