رضا باقری
این روزها در خصوص افشای نام مفسدان اقتصادی توسط قوه قضائیه یا رئیسجمهور مطالب بیشماری گفته شده است برخی این موضوع را از منظر حقوقی بررسی میکنند. برخی از کارشناسان از منظر اقتصادی به آن میپردازند، برخی از منظر دینی آن را کاری خلاف شرع میدانند زیرا موجبات بی آبرویی فرد یا خانواده آن را فراهم میکند، برخی نیز تاکید دارند نام متخلفانی که امنیت اقتصادی و اجتماعی کشور را به خطر انداختند باید به اطلاع مردم برسد. قصد نداریم در این مقوله موضوع را از تمام جوانب بررسی کرده و نظریهای جامع و کامل ارائه کنیم. بلکه در این مجال با نگاهی مختصر به آموزه ها و گزاره های دینی و نهج البلاغه، تاملی در روش و سیره حضرت علی(ع) مینمائیم. بر مسئولان قضایی و قانونگزاران است که با در نظر گرفتن جوانب مختلف این موضوع موجبات اجرای عدالت علوی را فراهم کنند.
لفظ « عرض مسلمان » همواره چه از جنبه فردی و چه از جنبه اجتماعی مورد تاکید شرع مقدس اسلام قرار داشته است. در اهمیت این موضوع باید گفت که از نظر بسیاری از صاحب نظران اسلامی حفظ آبروی مسلمان یکی از اهداف شریعت (مقاصدالشریعه) میباشد. به عبارت دیگر حفظ آبروی مسلمان در کنار حفظ دین، جان، عقل، نسل و مال قرار میگیرد. از نظر فردی، نباید آبروی مسلمان ریخته شود. تا همواره امکان بازگشت وی به دین و جامعه مسلمانان فراهم باشد. از نظر اجتماعی نیز افشای جرائم افراد و به نوعی ریختن آبروی آنان سبب ترویج گناه میگردد. به عبارت دیگر بیان چنین اقداماتی در سطح جامعه بتدریج قبح و زشتی آن اعمال را از بین میبرد و زشتی ها، چهره کریه خود را از دست میدهند. موارد تاریخی بسیاری را میتوان یافت که سیره ائمه معصومین بر این اساس بوده است، در کشور جمهوری اسلامی نیز تلاش فراوانی جهت حفظ آبروی مسلمانان بویژه از سوی قوه قضائیه صورت میگیرد. که ما هم آن را پذیرفته و ارج مینهیم.
اما نباید فراموش کرد که حفظ یا تخریب آبروی کاذب افراد در سطح دیگری نیز مورد توجه بزرگان دین قرار داشته است. برای مثال امام حسین(ع) در قیام خود علیه یزید همواره در خطابه های خود به افشاگری علیه وی پرداختند و چهره زشت و کریه او را برای مردم نمایان ساختند. حضرت زینب(س) و امام زینالعابدین(ع) نیز در استمرار این حرکت به افشاگری علیه خلیفه نابکار مسلمین پرداختند. بنابراین افشاگری علیه یزید که عنوان خلیفه مسلمین را بدوش میکشد به بهانه ریختن آبرو به کناری نهاده نمیشود. چنین برخورد هایی از دیگر ائمه معصومین به فراوانی میتوان یافت. در جریان نهضت عاشورا و افشاگری علیه حکومت یزید از سوی دو امام معصوم در موارد مختلف و به تواتر ذکر شده است. بنابراین میتوان نتیجه گرفت در مواردی ضرورت دارد علیه افرادی افشاگری شود و آبرو و احترام کاذب آنان ریخته شود تا جامعه اسلامی از گزند انحراف مصون بماند.
یکی دیگر از عرصه هایی که افشاگری آن از سوی معصومین بویژه حضرت علی(ع) تاکید شده است تخلف کارگزاران حکومت میباشد حضرت در نامهای (شماره 20 نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی) به جانشین فرماندار بصره مینویسد: همانا من، به راستی به خدا سوگند میخورم اگر به من گزارش کنند که در اموال عمومی خیانت کردی، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده، و در هزینه عیال، درمانده و خوار و سرگردان شوی.» موارد بسیاری وجود دارد که امام علی(ع) در نامه ها یا خطابه های خود پرده از تخلفات برخی از کارگزاران بر میدارد.
بنابراین حکم اولیه در مورد مسلمانان حفظ آبرو است که شرع اسلام نیز بدان تاکید دارد اما در سطح دیگری افراد متخلفی که به عنوان کارگزار حکومتی قلمداد میشوند یا افرادی که امنیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه مسلمین را به خطر میاندازد از سوی حاکم اسلامی و قضات آن میبایست مورد مواخذه قرار بگیرند. در این جایگاه اگر افشای تخلفات آنان موجب بی آبرویی گردد از تبعات مجازات آنان محسوب خواهد شد. زیرا در این سطح ممکن است مجازات اقتصادی برای آنان اثرگذار نباشد.
زمانی که جامعه اسلامی از سوی متخلفان تهدید میشود حضرت علی(ع) به عنوان خلیفه و امیر مومنان مواضع تند و محکم اتخاذ کرده، در بسیاری از موارد کارگزاران را فرا خوانده و گزارشها و اخبار رسیده در مورد آنها را خود مورد بررسی قرار میدهد. عدالت علوی مفهومی است که در آن مماشات، تساهل، تسامح، سستی و تعلل راه ندارد.
در خطبه 224 نهجالبلاغه حضرت امیر(ع) پس از نقل داستان عقیل و درخواست او از بیتالمال به مورد دیگری اشاره میکند که ذکر آن جهت تبیین مختصات عدالت علوی ضروری به نظر میرسد: «و از این حادثه شگفتآورتر اینکه شب هنگامی کسی به دیدار ما میآید [اشعث بن قیس ] و ظرفی سر پوشیده پر از حلوا داشت، معجونی در آن ظرف بود، چنان از آن متنفر شدم که گویا آن را با آب دهان مار سمی، یا قی کرده آن مخلوط کردند! به او گفتم: هدیه است؟ یا زکات یا صدقه؟ که این دو بر ما اهل بیت پیامبر(ص) حرام است. گفت: نه زکات نه صدقه، بلکه هدیه است. گفتم: زنان بچه مرده بر تو بگریند. آیا از راه دین، وارد شدی که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدی؟ یا هذیان میگویی؟ به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان است به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچهای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد.»