محمد مهاجری mohajeri@jamejamonline.ir
روزی که صدام با حضور در پای یک راده توپ و شلیک اولین گلوله، پروژه آغاز جنگ علیه ایران را کلید زد، هرگز تصور نمیکرد خیلی زود، در شعله های آتشی که خود برافروخته گرفتار آید. او با طناب سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و برخی کشورهای اروپا وارد چاهی شده بود که بعدها فهمید انتها ندارد. گزارشهای جاسوسی آمریکا و شاید انگلیس، فرانسه و آلمان، به صدام، خاطر جمعی میداد که یک یورش بزرگ زمینی که از هوا با جنگندههای میگ ساخت شوروی و بعد میراژهای فرانسوی - پشتیبانی شود، بخشی از مناطق استراتژیک ایران و از جمله حوزههای نفتی را نصیب صدام خواهد کرد. براساس این تحلیل بسیار ساده، ایران بدون نفت، نه میتوانست قدرتی داشته باشد، نه استقلالی و نه موجودیتی و براحتی آب خوردن، مسالهای که ذهن غرب را سخت به خود مشغول داشته بود، حل و فصل میشد. برای تحقق این تحلیل و عملیاتی کردن اهداف آن، باید مهرههایی انتخاب میشد که این تحلیل را بپذیرد. صدام جویای نام و قدرت، انتخاب درستی برای این کار بود. جنگ همه جانبه کنار تحریم اقتصادی و محروم کردن ایران از استخراج و فروش نفت، صفحه شطرنجی را ترسیم میکرد که امکان هرگونه حرکتی را از حریف باز میستاند؛ اما...
سالها بعد، یک جنگ دیگر
جنگ خانمانسوز است، سرمایههای انسانی را نابود میکند، اقتصاد را به آتش میکشد، روحیهها را در هم میشکند، بر فرهنگ ملی تاثیر میگذارد و... جنگ هر کجا باشد قواعد ثابتی دارد که از آن نمیتوان گریخت؛ اما آنگاه که جنگ، نه با هدف کشورگشایی و بسط ستم و خشونت بلکه برای مقاومت برابر ظلم و تجاوز شکل میگیرد، ماهیتش دگرگون میشود. در این حالت قواعد ثابت جنگ برهم نمیخورد، اما اتفاقاتی پیش میآید که سایهاش بر سر قواعد تحمیل جنگ سنگینی میکند.
دفاع 8 ساله مردم ایران، زندگی کردن در سختی را تا حدی راحت کرد. مردم سرمایههای انسانیشان را از دست میدادند، اما آن را در هدف بزرگی که به آن میاندیشیدند، قابل تحمل مییافتند. سرمایههای اقتصادی فنا میشد، اما مردم با همه تلخی ناشی از نابودی پالایشگاهها و کارخانهها، در خود عزمی جدی برای دوباره ساختن و باز تولید کارخانهها حس میکردند. حوادثی مثل فتح خرمشهر بر قلب همه سنگینی کرد و روحیه خیلیها را شکست؛ اما از درون آن شکست، ارادهای زاییده شد که خرمشهر را با قوت هر چه تمامتر به آغوش میهن باز گرداند.
این شعار نیست، واقعیت آشکار است که فناوری ما در دوران جنگ، جوانه زد. امید به کمک هر قدرت منطقهای و فرامنطقهای نابود شد و امیدی در دلهای فناوران ایرانی جرقه زد که ایمان و معنویتشان آن را شعلهور کرد.
امروز، سالها پس از جنگی که صدام علیه جمهوری اسلامی راه انداخت، جنگی دیگر راه افتاده است. این جنگ، اگرچه ماهیتی دیپلماتیک دارد و گاه با تهدید به جنگ، وحشتآور جلوه میکند، اما در ذاتش نبرد با اراده کسانی است که در اوج تحریمهای جامعه بینالملل خواستند ثابت کنند که «ایرانی میتواند». اگر امروز، از فناوری هستهای ایران، یک تابو ساختهاند و از آن به عنوان شمشیر داموکلس یاد میکنند، به آن سبب است که میخواهند از اراده و روحیه مقاوم ایرانی برای دستیابی به پیچیدهترین فناوری روز دنیا انتقام بگیرند. سال 1359، موج آزادیخواهی و استقلالطلبی از ایران به سوی کشورهای کمتر توسعه یافته سرریز میشد و برای جلوگیری از سیل، باید چارهای پیدا میشد، امروز همان ویژگیها حسادتبرانگیز است. اگر فضای روانی علیه جمهوری اسلامی ساخته میشود و میکوشند ایران را به ساختن جنگافزار هستهای متهم کنند، یکی از دلایلش آن است که مبادا جهانیان فرصت اندیشیدن به این واقعیت را داشته باشند که پس از آن همه تحریم و فشار و جنگ، چرا این همه موفقیت؟
راه پیروزی
بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، دمی مسیحایی داشت. این را دوست و دشمن میدانستند. او راهنمای پیروزی بود. عشقش را در تار و پود وجود جوانها دوانده بود. صدایش، قلمش و فرمانش معجزه میکرد. هنر امام(ره) این بود که ایرانی را به خودش شناسانده بود. چه آن گاه که در نجف در خانهای ساده زندگی میکرد و چه آن روزها که در پاریس به درخت سیب تکیه زده بود و چه سالهایی که در قم و جماران میزیست، اتکال مردم به خدا و اتکا به خودشان را یادآوری میکرد. شاید امروز نقش بزرگ او در این زمینه، نانموده باشد، اما مروری بر رفتار سیاسی او در تحویل گرفتن جوانان و واگذاری حل سختترین مشکل روز - جنگ - به نسل جوان انقلاب، سهم بزرگ او را در ایجاد باور «ایرانی میتواند» مینمایاند. جان کلام این که، راه پیروزی از میان اراده مستحکم ایرانی میگذشت. امروز هم یادگار بزرگ اوست که گامها را استوار میکند تا جنگ فناوری هستهای به پیروزی برسد.
ناهمواریهایی که بود و هست
در طول دوران 8 سال جنگ تحمیلی، بودند کسانی که دل میسوزاندند و زبان نصیحت میگشودند که جنگ، ما را بر میاندازد و بعضی که متدینتر نمایانگر میشدند، از کتاب خدا و سنت رسول، آیه و حدیث استخراج میکردند که ادامه جنگ حرام است و صلح، واجب. خودشان را هم به خواب خرگوشی زده بودند و انگار نه انگار که جنگ را صدام با پشتیبانی یک دنیا شروع کرده و آنچه در مرزهای غرب و جنوب سرزمین ما اتفاق میافتد، صرفا دفاعی است برای حفظ خاک و جان و ناموس ایرانی. آن ناصحان، هرگز پایشان به جادههایی که صدها کیلومتر تا جبهه فاصله داشت، نرسید و در اوج حملات هوایی و موشکی نیز کاری جز خراب کردن روحیه مردم بلد نبودند. این آدمها پس از جنگ، به دلیل بزرگواری ملت، از هر مزاحمتی مصون ماندند و همین باعث شد از رزمندگان و مدافعان میهن طلبکار شوند.
و در جنگ تبلیغاتی هستهای امروز، همان آدمها یا اسلافشان، پیش افتادهاند که فناوری هستهای به چه کارمان میآید؟ چه خوب که عطایش را به لقای ببخشیم و آرام زندگی کنیم. مگر نه آن که، اینقدر نفت داریم که چند نسل بعدمان هم میتوانند شاهانه زندگی کنند؟! اگر در دوران 8 ساله پیشین، سردمداران صلح، خارج از حاکمیت بودند، در جریان پرونده هستهای، کسانی که چوب حراج بر اراده ایرانی و فناوری هستهای او میزنند، در درون حاکمیتاند. اگر دیروز عدهای در پی رفع و رجوع دیپلماتیک جنگ صدام علیه ایران بودند و میخواستند امتیازات کلان بدهند و از شر قضیه خلاص شوند، امروز هم روح آنها در جسم عدهای دیگر حلول کرده است.
وضعیت دیروز، شرایط امروز
در دوران 8 ساله جنگ تحمیلی، اقتصاد کشور بسیار ضعیف شده بود. همه تلاش دولت حول این محور میچرخید که زندگی روزمره مردم بگذرد؛ اما امروز قطعا این طور نیست. با همه نابسامانیهایی که در سیستم اقتصادی وجود دارد، قابلیتهایی به چشم میخورد که هیچ کسی نمیتواند از آن صرفنظر کند. در عرصه سیاست بینالملل نیز ایران به قدرتی غیرقابل انکار تبدیل شده است. از آن سوی، دشمن نقاط ضربهپذیر جدیدی پیدا کرده که تا دیروز آن را پنهان کرده بود. باتلاق عراق به اندازه کافی برای آمریکا و اروپا درسآموز هست که دست از پا خطا نکنند، موقعیت روبه ضعف اسرائیل، به دلمشغولی مهمی در آمریکا تبدیل شده، بحرانهای سیاسی و اروپا که از کشمکش درگیریهای حزبی پدید آمده، مزید بر علت گردیده است، مخالفت با جنگافروزی آمریکا و متحدان اروپاییاش، حالا دیگر به گفتگوهای خانوادگی در این کشورها تبدیل شده و...
این عوامل میتواند موضع امروز ما را در یک دیپلماسی همراه با عزت و حکمت و مصلحت، بسیار قویتر از گذشته به نمایش در آورد. امروز جبههای گشوده شده که سلاحهای به کار رفته در آن، از جنس توپ و تانک و مسلسل نیست. در یک سو دولتهایی - و نه ملتهایی - قرار گرفتهاند که میخواهند با تحقیر دیگران، هژمونی خود را تثبیت کنند و در دیگر سوی میدان، قلمی که با متانت و آرامش به هر جور زورگویی نه میگوید و برابر هر حرف منطقی تسلیم میشود. این، حساب دو دو تا چهار تاست و فهم آن مشکل نیست، هست؟!
چه کسی باید پاسخ بدهد؟
استراتژری کلان جمهوری اسلامی، حفظ حقوق انسانی شهروندان ایرانی در چارچوب مقررات بینالمللی است. ایران، ان. پی. تی را پذیرفته و نظارتهای آژانس بینالمللی هستهای را نیز اعمال کرده است. این اقدامات از آن روی صورت گرفته که اعتماد جهانیان جلب شود. اما برخی شواهد و خبرها حاکی از آن است که گاهی به نام اعتمادسازی، رفتارهایی صورت گرفته که با عزت و کرامت مردم ایران سازگاری نداشته است. آنچه دکتر احمدینژاد در سازمان ملل مطرح کرد تشریح استراتژیهای نظام جمهوری اسلامی بود که به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب، با متانت و قاطعیت بیان شد. موضع رئیس جمهور همان بود که پیش از این از سوی آقای خاتمی، رئیس جمهور پیشین به گوش جهانیان رسیده بود. اما شاید دیپلماتهای غربی، در مذاکرات هیاتهای سیاسی، چیزهایی می شنیدند که با مواضع کلان نظام، همخوانی کامل نداشت. شاید هم برخی مذاکرهکنندگان یادشان میرفت که در جنگی تمام عیار قرار گرفتهاند و لبخند دیپلماتهای آن سوی میز، لبخند دوستی نیست.
ترس از ارجاع پرونده به شورای امنیت حدود 2 سال است که در جان دیپلماسی ما لانه کرده و عدهای را هم به وحشت انداخته است؛ اما به نظر میرسد وحشت آفرینی این لولو بسیار بزرگتر از واقعیت وجودی آن است. سیاستهای مماشات گونهای که طی یک دو سال اخیر شاهد آن بودهایم. فقط فرصتها را از ما گرفته و به تعبیری ، فناوری هستهای ایران را از کاروان جهانی عقب انداخته است. آمریکا و 3 متحد اروپایی آن این را غنیمتی بزرگ میدانند که با اعمال فشارهای سیاسی و گسترش نظارت سازمانهای به اصطلاح بینالمللی وقتکشی کرده، با بمباران رسانهای و سیاسی، یک جنگ فرسایشی را برای سالهای طولانی بر ما تحمیل کنند. بخشی از دیپلماسی کشور که مسوول هدر دادن فرصتهای طلایی گذشته است. باید در برابر عملکرد خود پاسخگو باشد.