تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۹  ، 
کد خبر : ۱۸۶۷۴۴

چرا تحریف؟


محمدتقی فاضل‌میبدی / عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
یکی از حساسیت‌هایی که پس از مرگ رهبران بزرگ ـ چه سیاسی و چه دینی ـ وجود دارد، احتمال تحریف و دگر فهمی از سخنان آنان است و کمتر پیشوایی است که در تاریخ سر بر آورده باشد و این خطر و آفت در کمین او نباشد. از روزی که مرحوم امام خمینی در پاریس در پاسخ به خبرنگاران که از شیوه و شمایل حکومت آینده در ایران سوال می‌کردند، مدل دموکراسی و جمهوریت را مطرح کردند و بنای حکومت آینده را بر رای مردم گذاشتند، ضمن اینکه اعجاب همگان را برانگیخت، عده‌ای در داخل ایران به تامل فرو رفتند که چگونه می‌شود در کنار اسلام، جمهوریت و رای مردم قرار گیرد؟
هماهنگونه که پاره‌ای از بنیادگرایان صدر مشروطیت، مجلس قانونگذاری را در کنار اسلام و قرآن شرک و کفر می‌دانستند. سیر و جهت فکری امام خمینی در تاسیس و تشکیل جمهوریت به گونه‌ای صریح و آشکار بود که در دوران حیات ایشان جای شک و شبهه‌ای برای کسی باقی نگذاشت و ایشان شرکت مردم در سرنوشت خویش را به گونه‌ای جدی می‌دانست که تخطی از آن را خلاف تکلیف گفت. شگفت اینکه، این فقیه فیلسوف از خیلی از جمهوریخواهان دنیا گام فراتر گذاشت و در لحظه ورود به ایران در بهشت زهرا آنجا که می‌خواست حکومت شاه را غیرقانونی اعلام کند، فرمود: اگر پدران ما هم به این قانون اساسی رای داده باشند برای ما قانونیت ندارد. یعنی هر نسلی خود باید بر سرنوشت خویش حکومت کند و در پیامی که در سال‌های اول انقلاب به کنفرانس طائف داد، گفت: اگر ملت، کسی را انتخاب کرد بر هیچ یک از ما تخطی از آن جایز نیست (نقل به مضمون)؛ و امثال این سخن در گفتار و مصاحبه‌های ایشان زیاد است و در اینجا مجال ذکر آن نیست. حال چه شده که برخی برآنند تا این سخن صریح و آشکار را در مسلخ مصلحت قربانی کنند و جاودانگی جمهوریت را به جاودانگی نصب و انتصاب از بالا ببخشند، جای تامل است؟ حال اگر ابهامی در سخن یا سخنان یک رهبر وجود داشته باشد چه کسی باید در تفسیر و توضیح از ابهام برآید؟ آیا کسانی که کمترین رابطه‌ای با ایشان داشته و در فضای دیگری می‌اندیشیده‌اند و دارای پیش‌فرض‌های ذهنی غیرمناسب با ایشان هستند، می‌توانند به خود اجازه چنین کاری دهند یا اینکه حق تفسیر و توضیح از آن کسانی است که همواره در فضای فکری امام خمینی قرار داشتند.
سوال دیگری که در اینجا مطرح است اینکه: چگونه کسانی که مشروعیت حکومت را از بالا می‌دانند، نصب را برابر انتخاب مقدم می‌شمارند، همواره و به هر طریق می‌خواهند کاندیداهای خود را در میان مردم مقبول جلوه دهند. یکی از عوامل مهمی که مشروطیت را به سوی استبداد پیش برد و سرانجام از استبداد کبیر رضاخانی سر برآورد، این بود مشروطیت مبارزه غیرشرعی قلمداد گشت و عده‌ای از پایگاه دین با مشروطیت مبارزه کردند و آن را در برابر قانون خدا جلوه دادند و ممکن است در این روزگار نیز چنین اتفاقی بیفتد، برخی از پایگاه دین در مقام مبارزه با جمهوریت برآیند، آرای مردم را در مشروعیت بخشی به نظام کمرنگ جلوه دهند و یک روزی هم طومار انتخابات برچیده شود و همه چیز در گرو فرمان درآید. پس از مشروطیت دو کس بودند که فریاد جمهوریت برآوردند؛ یکی رضاخان و دیگری امام خمینی. تمام صاحبنظران بر این باورند که رضاخان اعتقادی به جمهوریت نداشت و آن را براساس مصلحت مطرح کرد. مرحوم مدرس با هوش و ذکاوتی که داشته به این بی‌اعتقادی رضاخان پی برد. کسانی می‌گویند امام خمینی جمهوریت را مصلحتا مطرح کرده است، در حالی که چنین سخنی درباره رضاخان صادق بود که هیچ باوری به جمهوریت نداشت ولی تمام کارشناسان بر این باورند که امام خمینی جمهوری را از عمق دل و جان باور داشت و به قبول یکی از مورخین معاصر: اولین بار امام خمینی تاسیس نظام جمهوری را در دستور کار خود قرار داده بود.
در ماه‌های اول انقلاب بعضی بنیادگرایان ناصحانه نزد امام می‌روند و می‌گویند: شعار اصلی مردم در خیابان‌ها استقلال، آزادی، حکومت اسلامی است، اما عده‌ای روشنفکر این شعار را منحرف کرده و آن را به استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی تبدیل می‌کنند؛ شما تذکری بدهید تا از این انحراف جلوگیری شود چون معلوم نیست جمهوری و جمهوریت چه نسبتی با اسلام و دیانت دارد. امام وقعی به این نصایح نمی‌گذاشتند و همواره در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های خود می‌فرمودند: ما جمهوری می‌خواهیم به همان معنا که همه جای جهان جمهوری است، لکن محتوی آن باید اسلامی باشد.
نکته دیگری که ذکر آن در اینجا ضرورت دارد اینکه پدیده حکومت و اصطلاح «دولت و ملت یک پدیده مدرن است و ما نباید پدیده سیاسی را از متن شریعت استخراج کنیم. اصولا حکومت و سیاست ورزیدن و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش یک مقوله عقلی و یا عقلایی است، عقلای عالم بهترین شیوه را برای مهار قدرت حاکمان، تاسیس نظام جمهوری و حاکمیت مردم دانسته‌اند. امام خمینی نیک می‌دانست که منشا فساد در این کشور عدم مهار قدرت است و این ملت با فرهنگ شاهنشاهی خو گرفته است. لذا بهترین نسخه عقلانی عالم برای مهار قدرت در ایران نیز پیچیده شد. یعنی هیچ قدرتی منهای رای مردم مشروعیت ندارد. بعضی برای توجیه تحرکات خود از دو واژه مقبولیت و مشروعیت استفاده می‌کنند و می‌گویند حکومت مردمی مقبول هست ولی مشروع نیست! من نمی‌دانم چنین اصطلاحی از کجا پیدا شده است؟ حکومت یا قانونی است یا غیرقانونی. در ادبیات سیاسی چیزی غیر از این وجود ندارد. حکومتی که براساس آرای مردم باشد قانونی است و در غیر این صورت غیرقانونی است. این عده حکومت را یک مقوله شرعی دانسته و مشروعیت آن را از بالا می‌جویند که این خود ادعای خلاف شرع و بدعت است. واضعان قانون اساسی در اصل 56 قانون اساسی چنین آورده‌اند: حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است و هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات