گروه خارجی: اگر گسترش دموکراسی بزرگترین خواسته بوش باشد، بزرگترین شکست وی را نیز باید در نحوه برخورد با روسیه جستجو کنیم.
مسلما نمیتوان ولادیمیر پوتین را مستبدترین حاکم در جهان فعلی به شمار آورد، هر چند که در همسایگی این کشور حکومتهای مستبدی نظیر برخی جمهوریهای شوروی سابق وجود دارند، اما به نظر میرسد در دوران زمامداری جورج بوش از دید آمریکا هیچ کشوری به اندازه روسیه شرایط را برای حاکم شدن دولتی اقتدارگرا فراهم نکرده است. شرایط حاکی از آن است که مردم روسیه و نه دولت ایالات متحده مسوول به وجود آمدن چنین شرایطی در کشورشان هستند همانطوریکه سوریها و مصریها نیز خودشان سرنوشت کشورشان را رقم میزنند و البته در مورد این کشورها عملکرد دیپلماسی ایالات متحده در جهت اهداف خود و تاثیر بر سیاستهای آنها کاملا مشهود است. به عبارت دیگر سیاست خارجی بوش مبتنی بر این اعتقاد است که ایالات متحده میتواند به عنوان نیرویی موثر برای گسترش آزادی از دیدگاه خود در سر تا سر جهان، عمل کند. اما بی قیدی همراه با احترام ایالات متحده نسبت به روسیه، به یک معما تبدیل شده است. آیا این نوع عملکرد ناشی از این عقیده است که گسترش دموکراسی در روسیه تاثیری بر خاورمیانه و جنگ آمریکا علیه تروریسم و اسلام افراطی ندارد؟ و یا احتمالا ایالات متحده، روابط حسنه خود با روسیه را به دلیل استفاده از پتانسیل این کشور در منازعات مرتبط با منافع آمریکا در حوزه عمل روسیه، ادامه میدهد؟
به نظر میرسد، این نوع تفکر حداقل به سه علت، تفکری اشتباه است. اول اینکه روسیه خود یکی از طرفهای اصلی درگیری است. تاکتیکهای خشن روسیه در جمهوری خودمختار چچن به عنوان یکی از استانهای جنوبی این کشور و برخورد با ساکنان این منطقه شاهد خوبی بر این مدعاست. رشد ناسیونالیسم اسلاو نیز به نوعی باعث به خطر افتادن منافع اقلیت مسلمان ساکن در دیگر مناطق روسیه شده است و سرانجام اینکه یاری جستن پوتین از حکام دیکتاتور برخی کشورهای همسایه روسیه مانند ازبکستان باعث تسریع در ایجاد نوعی از روندهای تغذیه کننده تروریسم در کشورهای واقع در حوزه آسیای مرکزی شده است.
دوم اینکه در حالیکه یک روسیه اقتدارگرا ممکن است لحظه به لحظه همکاریهای تاکتیکی با ایالات متحده را بر حسب منافع خود گسترش دهد، اما این مسأله نمیتواند روسیه را به شریکی استراتژیک برای آمریکا تبدیل کند، چرا که ارزشهای حاکم و اهداف دو کشور تضادهای زیادی با یکدیگر دارند.
و سوم اینکه این احتمال نیز وجود دارد که عملکردهای منفی روسیه، بیش از پیش استراتژیهای ایالات متحده را با ناکامی مواجه کند. در دهه 1990، فرایند دموکراتیک شدن مسألهای محتوم بظر میرسد. کشورها با شتاب و سرعتهای گوناگون به سمت حاکمیت آزادی حرکت میکردند و هر چند برخی بیش از آن هیچگونه تحرکی در این زمینه نداشتند، اما باسقوط کمونیسم، ناچار به گام نهادن در این مسیر شدند. اما دراین میان، از دید جورج بوش نوع و سرعت حرکت روسیه در این مسیر، حکایت از این داشت که ایالات متحده نمیتواند به روسیه به عنوان یک متحد واقعی بنگرد.
بهر حال پوتین در ماه جولای سال جاری میلادی و در اجلاس سران کشورهای عضو گروه 8 در سنت پترزبورگ میزبان جورج بوش خواهد بود، مکانی که حکایت از دوران اقتدار روسیه تزاری دارد. شاید پوتین قصد دارد با میزبانی از سران کشورهای مدعی دموکراسی در این شرایط خاص، خود را بعنوان تزار روس که مورد قبول رهبران کشورهای نماد دموکراسی است معرفی کند و در این صورت، سوال اساسی اینست که آیا جورج بوش از کمک به چنین فردی همچنان خرسند خواهد بود یا خیر.