نفیسه ازهر
هند نیم قاره پهناوری است که تا امروز هم در سراسر جهان از نگاه افسانه و اسطوره و فرهنگ نام بلندی دارد، تاریخ طولانی و پر از فراز و نشیب هند اکثر مردم را با این سرزمین افسانهای علاقمند ساخته است. هنگامی که از زندگی زنان این دیار سخن میرانیم مانند قاره جدیدی به روی ذهن ما گشوده میشود، تاریخ زنان هند پر از حادثههاست که هر چند از آن بگوییم که گفتهایم و هنوز از بسیاری رویدادهای آن بیخبریم.
در سرزمین هند طرز زندگی، رسم و رواجها و عنعنات آنها سراسر شگفتی و راز است. کریستف کلمب که این سرزمین برایش با ارزش بود میخواست به آنجا برسد، از قضا به آمریکا رسید و اسکودوگاما آفریقا را دور زد و هند را از نو کشف کرد. سفرهای طولانی البیرونی به هند بود. وی زبان سانسکریت را در آن جا آموخت و کتابهای زیادی در مورد هند نوشت.
ما در این جا طرز زندگی زن، ازدواجها و محدودیتهایش را تصویر میکنیم و از حقوقش سخن میرانیم.
زن که در تمام جوامع بشری نسبت به مردان در نابرابریها به سر برده، زن هند نیز با چنین مشکلی روبرو بوده است. در این جا نخستین چیزی که مورد توجه قرار ما میگیرد حقوق آنها در جامعه و طرز زندگی خانوادگی و ازدواج آنها میباشد.
زندگی خانوادگی یا ازدواج در هند از راه ربودن عروس با زور با خریدن او صورت میگرفت و بعداً به فامیل عروس خبر داده میشد و محفل عروسی برگزار میگردید چنانکه در شهر گروزنی (چچن) و یک قسمت جنوب قفقاز تاکنون این رسم به جا مانده است.
در هند سابق ازدواج به رضایت طرفین را آنقدر نمیپذیرفتند. زنان خود چون به این عنعنات عادت کرده بودند، میپنداشتند که خریدن آنها توسط پول شرفتمندانهتر است و ربودن یک عمل ستایشانگیز است و تعدد زوجات نیز شایسته.
در هند گذشته رسم و رواجهای شگفتانگیزی وجود داشت مثل تعدد زوجات یا چندگانگی یک مرد با چندین زن در یک زمان و همینگونه چند شوهری نیز وجود داشت که یک زن با چند برادر در یک زمان ازدواج میکرد. مانند ماجرای "دروپدی" که در مهابهاراتا چنین آمده است: ملکه دروپدی به رضای همه دانایان با پنج برادر ازدواج کرد. این نشان میدهد که در عصر حماسی در هند گاهی چند شوهری ازدواج یک زن به طور همزمان با چند مرد، معمولاً چند برادر اتفاق میافتاده است.
این رسم تا سال 1895 در سیلان وجود داشته است اما چندزنی معمولاً امتیاز مردان بود که با قدرت پدرشاهی برخانواده آریایی حکومت میکرد. بر زنان و فرزندانم خود حق تملک داشت که در موارد خاص آنها را بفروشد یا از خانه بیرون کند.
با این همه زن در هند، در دوره بودایی نسبت به دورههای بعدی در انتخاب شوهر، مراسم مختلف ازدواج، اظهارنظر آزادانه و ظاهر شدن در جشنها و رقصها از آزادیهایی بهرهمند بوده است.
زن در این دوره میتوانست در گفتگوی فلسفی شرکت جوید، و در نزدیکی با مردها تحصیل علم کند. اگر بیوه میشد هیچ محدودیتی برای ازدواج مجددش در کار نبود. در حالی که در عصر قهرمانی اندکی از این آزادی را از دست داد. ازدواج برای بیوهها از بین رفتن، حجاب، پردهنشینی و مستوری زنان آغاز شد و رسمساتی افزایش یافت.
رسم ساتی چنان بود که زن پس از مرگ شوهر خود را در آتش جسد شوهر باید میسوزاند و گاهی هم زنان میگذاشتند که زنده به گورشان کنند و یا به طریقههای دیگری افتخار کشته شدن در مرگ شوهر را باید نصیب میشدند. زن بیوهای که به خاطر اثبات پاکدامنی و وفاداری نمیخواست بعد از مرگ شوهرش زنده بماند با غرور خود را در آتش میسوزاند. اگر بعد از مرگ شوهرش نمیخواست خود را به آتش افکند او را زنده در گور میکردند.
استرابون میگوید که در زمان اسکندر رسم ساتی در هند رواج داشته است، اما یک قبیلهای از پنجاب کتابی را به نام ساتی به شکل قانونی در آوردند تا زنان را از مسموم کردن شوهرانشان باز دارند.
در مانو ذکری از این رسم دیده نمیشود که در آغاز برهمنان با آن مخالف بودند بعداً آن را پذیرفتند و سرانجام همه برای تایید آن ضمانت اجرایی دینی تراشیدند به این معنی که آن را پیوند ابدی زناشویی تعبیر کردند.
مثلاً زنی که یکبار با مردی وصلت کرد تا ابد از آن اوست، اگر راجپوتی با شکست روبرو میشد پیش از آنکه در نبرد به سوی مرگ رهسپار شود همسرانش را قربانی میکرد.
این مراسم تیموریان هند، به زعم تنفر مسلمانان رواج یافت و حتی اکبر، شاه قدرتمند هم نتوانست این رسم را براندازد. یک بار خود اکبر کوشید که نوعروس هندویی را که میخواست خود را در توده آتش نامزدش بسوزاند، از این کار بازدارد و برهمنان نیز از آن دختر خواستند تا خود را در آتش نیفکند ولی نپذیرفت و خود را سوزاند. زیرا این رسم به آنها سرافرازی میداد.
هندوان به این عقیده بودند که ازدواج در خردسالی کم زیانتر است. ازدواج در خردسالی و دوام زیاد مدت نامزدی تا عروسی در افغانستان نیز وجود داشت که حتی داماد عروس را نادیده نکاح میکرد.
البته این ازدواج به رضایت فامیل میبود به خاطر اینکه میان نامزدی و نکاح مدتی فاصله بیفتد و عروس در خانه پدر بماند تا به سن بلوغ برسد که هدف این نامزدیها این بود تا از جاذبه جنسی جلوگیری شود.
ازدواج در خردسالی حصاری بود در برابر مناسبات پیش از زناشوئی، احکام دینی که در تلقین وفاداری همسر به کار میرفت، موجب میشد که زنا بسیار دشوارتر و کمتر از اروپا یا آمریکا صورت گیرد و روسپیگری به طور کلی محدود به معابد بود.
هندوها رسمشان چنین بود که برای پسر خود از خویشاوندان پدر همسر انتخاب میکردند نه مادر و نیز با قوم دیگری ازدواجشان صورت نمیگرفت.
این سنتهای کهنه و نامعقول تا دوران ایندرا پابرجا ماند. ایندرا گاندی که بعدها ظهور کرد این داستان را خوبتر شرح میدهد:
فیروز پارسی بود، با ازدواج با او من سنتهای دیرین و کهن را درهم میشکستم، این ازدواجی بود میان افراد فرقهها و مذاهب مختلف و در واقع این ازدواج توفانی برانگیخت. با اینهمه این نخستین ازدواج از اینگونه نبود. از کسانی که بدینگونه ازدواج کرده بودند نامههای تبریکی بسیاری دریافت داشتم اما شاید من نخستین نفر در میان شخصیتهای ممتاز و سرشناس عمومی بودم که به چنین ازدواجی میپرداختم. بدون تردید اشخاص بسیاری حتی در خانواده خودمان از این ازدواج برآشفتند، اما چیزی که برایم بسیار عجیب مینمود این بود که مادربرزگ مادربزرگم یعنی کسی که من انتظار داشتم بیش از همه آشفته و خشمگین شود ازدواج مرا با قبول خاطر پذیرفت. "
ازدواج از طریق خریدن عروس برای هندوها راه عاقلانهتر پنداشته میشد، آنهایی که بنابر فقر و نداشتن اقتصاد خوب نمیتوانستند دخترانشان را شوهر بدهند آنها را به بازار میبردند و با علایم دف و آواز و کوس و کرنا جماعتی جمع میشد و هر مردی که نزدیک میشد و دختر را میدید، اگر مورد پسندش قرار میگرفت و دختر هم از خود رضایت نشان میداد آن وقت مرد بنا به شروط توافق شده با او ازدواج میکرد.
خانواده، هندویی نوعاً مبتنی بر اصل پدرشاهی بود. پدر بر همسر، فرزندان و بردگانش سلطه کامل داشت. زن موجودی بود دوستداشتنی اما پست.
زن در هند تحت تاثیر روحانیون و نمونه زن اسلامی قرار گرفت. قوانین مانو که با عباراتی از زن نام میبرد مثلاً میگفت: "او میتواند چندین زن بگیرد که فقط یکی از آنها از طبقه خود اوست و به زنان دیگرش برتری دارد."
مانو میگوید: "اما بهترین کار آن است که او فقط یک همسر داشته باشد، میبایست شوهر را با محبت صبورانهای دوست بدارد. شوهر هم باید مشتاقانه از همسرش حمایت کند، نه آنکه او را با عشق رویایی دوست بدارد."
زن میتواند در زندگی نه فقط مرد نادان بلکه مرد دانا را هم از راه درست به در کند و میتواند او را به بردگی، هوس یا خشم بکشاند "بنابر همین قانون نامه، زن در تمام عمر باید تحت قیمومیت کسی باشد: نخست پدر، سپس شوهر و سرانجام پسرش."
در هند تعصب در مقابل زنان به حد افراط بوده است. زن هر نوع توهین و سخنان زشت شوهر را تحمل میکرد و هنگامی که شوهر غذا میخورد زن به اصطلاح پسمانده او را صرف مینمود.
آموختن علم و دانش را به زنها مناسب نمیدانستند. آنها به این عقیده بودند که دانش زن موجب افزایش قدرت او در برابر مرد میشود.
در نمایشنامه چیترا اثر تاگور، چیترا میگوید: "زن است که با لبخندها و اشکها خدمات و نوازشهای محبتآمیز خویشتن را به گرو دلهای مردان بیاویزد، در چنین صورتی وی خوشبخت است. علم و دستاوردهای بزرگ، او را به چه کار آید."
شوهر میتوانست زن را به هر بهانهای طلاق بدهد ولی اگر سرکشی میکرد بیآنکه او را طلاق بدهد با زن دیگری ازدواج مینمود.
هندوها زن را تا مادر نشده خوار میداشتند ولی همین که فرزندی به دنیا میآورد به وی احترام میکردند. عربها میگفتند زن قابل تعویض است ولی مادر عوض شدنی نیست. این چند جمله را از تاریخ تمدن اسلام در این جا ذکر میکنیم. "در عین حال عربها به نژاد مادری هم تعصب داشتند، عربها زن را تا مادر نشده بود خوار میداشتند ولی همینکه زن مادر میشد احترام زیادی پیدا میکرد و از آن جهت مادران خویش را بیش از زنان (همسران) خود احترام میکردند و میگفتند زن قابل تعویض است ولی مادر عوض شدنی نیست."
گرچه زن حق فرمانروایی نداشت مگر به عنوان مادر احترام زیاد میشد. هر قدر به تعداد فرزندان وی میافزود، به همان اندازه از احترام زیاد برخوردار میگردید.
قانون نامه مانو که خود بر اصل پدرشاهی استوار بود تنها از نگاه احترام داشتن بسیار به مادر نسبت به پدر امتیاز داشت.
در سرزمین هند پس از روزگار بودایی جریان اندیشههای اسلامی در انحطاط وضع زن موثر بود، رسم حجاب، پردهنشینی و مستوری رواج یافت. شوهران هندو نیز برای حفظ زنان خویش از دست مسلمانان نظام پردهنشینی را زود پذیرفتند و در اثر روابط بیشتر اروپا با هند رسم ساتی کمکم از رواج افتاد مگر چون ازدواج زن را به شکل جاوید با مرد پیوند میداد از این رو ازدواج مجدد گناه کبیره حساب میشد. بیوه هندو نمیتوانست ازدواج کند اگر وی میخواست با کسی طرح زندگی مشترک را بار دیگر ریزد سرش را میتراشیدند.
این قیودات قوانین و معتقدات یک تعدادی را واداشت تا از ازدواج دست بکشند بعداً زمانی که اسلام در این سرزمین آمد مسلمانان قدرتمندترین اقلیتهای دینی هند براساس اقتصاد جامعه هندی و بر نهادهای اجتماعی و رسوم اخلاقی مردم آن سرزمین تاثیر گذاشتند.
همچنان بعدها با وارد شدن صنعت و اندیشههای غربی سیادت قدیمی مرد هندی مورد تهدید قرار گرفت و اندیشههای جدیدی را در ذهن مردم بیدار نمود. ازدواج در خردسالی از بین رفت "در سال 1929 به عنعنه ازدواج خردسالی رسماً پایان داده شد، رسم ساتی از میان رفت و ازدواج مجدد بیوگان هر روز افزایش مییافت. تعدد زوجات نیز مجاز شد اما مردان کمی به آن مبادرت میکردند."
زندگی صنعتی زن را از انزوا و پردهنشینی بیرون کشید و آزادیهایی به وی بخشید، زنان روی مسایل تازهای بحث میکردند. آنان میتوانستند حق تحصیل را به دست آورند. تا حدودی زنان هند حق رأی و منصب سیاسی را نصیب شدند. برای کسب و آموختن علم و دانش به دانشگاههای کشورهای خارج رفتند، به طبابت و وکالت دست یافتند. این درخواست آتشین را، که یکی از پیروان گاندی برای زنان هند فرستاده است به عهده نفوذ غرب قرار داد: "حجاب کهن را براندازید. بی درنگ از آشپزخانهها دیگ و تابهها را کنار بگذارید. پرده را از پیش چشمانتان بدرید و به جهان نو بنگرید. بگذارید شوهران و برادرانتان پخت و پز کنند. برای اینکه مردم هند ملتی سرافراز شوند خیلی کارها باید کرد."
زن هند یک اندازه آزادیهایی را کسب نمود. جنبش ناسیونالیزم (ملیگرایی) به الهام از گاندی، کوششهای فراوانی کرد که از بدبختی و بیچارگی زنان هند بکاهد. این انگیزه موجب گردید تا در سال 1923 بیشتر از هزار فرد هندی در انگلستان درس بخوانند، که فرهنگ این سرزمین از راه تماس فکری با غرب جان تازهای گرفت.