1_ استیون اسپیلبرگ، فیلمسازی است که فیلم خوب زیاد میسازد. با این وجود کارش پستی و بلندی زیاد دارد. مثلا تماشاگران جدی سینما، «پارک ژوراسیک»اش را زیاد دوست نداشتند، گیرم صدها میلیوندلار فروش کرد. اما «گزارش اقلیت» و «اگه میتونی منو بگیر» را هم خود اسپیلبرگ ساخته که در دنیای سینما کلی کشته و مرده دارد. او امسال هم دو فیلم موفق ساخته که مقامش را به عنوان یکی از بزرگترین (و شاید بزرگترین) سرگرمی ساز قرن سینما تثبیت کرده است: یکی «جنگ دنیاها»، فیلم علمی تخیلی پر خرج و عظیم با بازی تام کروز و داکوتا فانینگ، که فروش نسبتا خوبی داشت و این روزها هم بازار نسخه DVDاش حسابی داغ است، و فیلم دوم «مونیخ» که این هفته میخواهیم دربارهاش صحبت کنیم.
2_ اسپیلبرگ استاد فیلم ساختن در زمینههای گوناگون است. چه داستان یک موجود فضایی دوست داشتنی که به زمین میآید و با یک پسر بچه تنها رفیق میشود (ئیتی: موجود ماورای زمینی) را برایمان تعریف کند، یا ماجرای کامیون دیوانهای که دنبال مرد از همه جا بیخبری گذاشته است (دوئل) یا موجودات فضایی مهربانی که مردی را به سوی خود میخوانند و از این دنیای حقیر خاکی جدایش میکنند (برخورد نزدیک از نوع سوم) یا نوجوان معصومی که در کارزار جنگ و تماشای خشونت دنیای آدم بزرگها، قد میکشد و پخته میشود (امپراطوری خورشید).
3_ داستان فیلمهای اسپیلبرگ هر چه باشد، او فیلمسازی است که در گذر زمان تغییر میکند. در روزگار جوانی و دهه 1970، سینمای چموش مستقل خارج از جریان اصلی را به سینمای محبوب استودیوها پیوند زد و مثلا با فیلم «آروارهها» تماشاگران فراوانی را به سالن سینما کشاند. بعد سراغ فیلمهای معمولیتری رفت که او را یک محافظهکار اخلاقگرای طرفدار حفظ کیان خانواده نشان میدادند؛ فیلمهایی هم ساخت درباره موجودات فرازمینی مهربانی که خیلی حال میکردند با آدمها رفیق شوند. مثل «ئیتی» و «برخورد نزدیک از نوع سوم». اما تازگیها فیلمهایی میسازد که آدم بدهایش موجودات فرازمینی هستند که هر لحظه قرار است سر برسند و پدر مردم بیچاره زمینی را در بیاورند؛ مثلا همین «جنگ دنیاها». خودش هم اعتقاد دارد که به شدت تحت تاثیر وقایع دور و برش است. مثلا سیاهی و تیرگی فیلمهای اخیرش، تحت تاثیر کابوس تروریسم ناپیدایی است که دنیا را در چنگ خودش گرفته است.
4_ «مونیخ»، آخرین فیلم به نمایش در آمده اسپیلبرگ هم او را در جبهه تازهای نشان میدهد. حالا انگار دوباره با همان اسپیلبرگ انسانگرای احساساتی طرفیم که سعی میکند حساسیتاش را نسبت به حوادث اطرافاش حفظ کند. حدود ده سال پیش اسپیلبرگ، فیلم «فهرست شیندلر» را ساخت. اثری درباره کورههای آدمسوزی هیتلر و داستان یهودیان زندانی را روایت میکرد که به زعم او قربانی نژادپرستی ابلهانه و وحشیانهای شده بودند. این فیلم حسابی موفق شد و اسکار بهترین فیلم را هم گرفت. اما بودند کسانی که اسپیلبرگ یهودی را به جانبداری از سیاستهای صهیونیسم جهانی و مورد حمایت این سازمان قلمداد کردند. به زعم آنها، او بلندگوی کسانی شده بود که با مظلومنمایی سعی میکردند صهیونیستهای متجاوز را قربانیان یک نسلکشی جلوه دهند تا فلسطینیها را به خاک و خون بکشند.
5_ به این ترتیب انتظار میرفت تا فیلم جدید اسپیلبرگ، یعنی «مونیخ» هم تحت تاثیر این جهتگیریها، یک فیلم طرفدار صهیونیستها جلوه کند. آخر همه میدانستند که قرار است در این فیلم، او سرنوشت 5 مردی را به تصویر بکشد که دولت اسراییل برای ترور فلسطینیها در ارتباط با کشته شدن 11 نفر از ورزشکاران اسراییلی در المپیک مونیخ، اعزام کرده بود.
6- اما حاصل کار ظاهرا کاملا متفاوت از چیزی در آمده که همه انتظارش را داشتند. پولسازترین کارگردان قرن اول از تاریخ سینما این بار هم هوادارانش را حسابی سر در گم کرده است. خیلی از صهیونیستها، فیلم و محتوای آن را مورد انتقاد قرار دادهاند. حتی تعدادی از ماموران سازمان جاسوسی اسراییل هم فیلم را محکوم کردهاند. فیلمی که اسپیلبرگ بار دیگر قدرت کارگردانیاش را از طریق ساخت آن به نمایش گذاشته، جوری که پس از مدتها، او را نامزد دریافت جایزه بهترین کارگردانی از طرف مراسم گلدن گلاب کرده است. او قرار بود این فیلم را یکی دو سال قبل اکران کند. ولی ترجیح داد فرصت فراهم شده برای کار با تام کروز سر فیلم «جنگ دنیاها» را از دست ندهد. چون معلوم نبود، سر تام باز کی خالی میشود.
7_ خلاصه ماجرا چیست؟ اسپیلبرگ با ساخت این فیلم، جایگاهش را به عنوان یک هنرمند انسانگرا تثبیت کرده. گفتوگوهای اخیرش هم ثابت میکند که برای او آن چه اهمیت دارد داستان زندگی انسانهاست و شوری که چنین داستانهایی به پا میکنند. نه او که هیچ هنرمند دیگری نمیتواند در برابر ظلمی که بر فلسطینیهای آواره میرود، سکوت کند. در «مونیخ»، ستاره چندان مشهوری بازی نمیکند. اریک بانا و دانیل کریگ، به هیچ وجه تام کروز نمیشوند. با این وجود به احتمال فراوان، فیلم جدید اسپیلبرگ، فارغ از ارجاعهای سیاسیاش، فیلم هیجانانگیز نفسگیری خواهد بود که خیلیها مجذوب خودش خواهد کرد. آنتوان چخوف زمانی گفته بود تا مردم را دوست نداشته باشی، نمیتوانی سرگرمشان کنی. این که اسپیلبرگ، سالهای سال است که مردم را سرگرم میکند لابد به این خاطر است که مجذوبشان است و دوستشان دارد. فلسطینیها هم که جزو مظلومترین و دوست داشتنیترین همین مردم هستند.