رفاهه طهطاوی (1801-1873) معتقد بود که چرخه نظم و امنیت در جهان بر دوش سیاست است. وی با تشویق به تدریس سیاست میگفت: چه میشد در هر اداره دولتی معلمی باشد که پس از آموزش قرآن و عقاید، مقدمات سیاسی و اداری را نیز به بچهها یاد دهد و آنها را بر نتایج امور سیاسی آگاه کند.
روند دموکراتیک کردن جهان عرب به صورتهای خاص در چند سال اخیر را میتوان از انتخابات عراق گرفته تا افغانستان، انتخابات شهرداریها در عربستان و انتخابات چند حزبی در مصر انجامید نمودهایی از اقدامات برنامهریزی شده واشنگتن برای خاورمیانه دانست. بعضی از تحلیلگران معتقد بودند که حسنی مبارک هرگز بدون فشارهای خارجی آماده نبود دست به چنین ریسکی بزند و خود را در کنار دیگر کاندیداها البته به طور صوری، در معرض آرای عمومی قرار دهد.
برخی معتقدند تلاشهای آمریکا برای صدور دموکراسی پارلمانی به سبک غربی به خاورمیانه و جنوب غربی آسیا یعنی مناطقی که از قوانین خود پیروی میکنند به همان اندازه توفیقات شوروی در صدور سوسیالیسم به این کشورها در گذشته بوده است.
اخیرا خانم رایس وزیر امور خارجه آمریکا در یک سخنرانی در جمع کارمندان وزارتخانه خود به اجرا در آوردن دموکراسی در خاورمیانه را با سیاستهای مارشال پس از جنگ جهانی دوم در مبارزه با کمونیسم مقایسه کرد. رایس در مورد مساله عراق اعتقاد دارد که دو راه حل وجود دارد، اول دوباره نهادینه کردن سیستم دوران صدام حسین که معتقد است این نوع روش در تضاد با اصول ماست. راه دوم ایمان به تشکیلات دموکراتیک و انتخابات میباشد که کاملا با این روش میتوان بر اختلافها در عراق پایان داد. به هر حال خیلی از آمریکاییها با ایده رایس در گسترش دموکراسی در خاورمیانه هم عقیده هستند.
به هر حال دموکراسی یک رویداد نیست بلکه یک روند است و تنها با یک انتخابات آن هم به شیوههای مختلف نمیتواند آزمون خوبی برای این سیاست آمریکا باشد.
دموکراسی باید در تمام سطوح برای مردم یک منطقه ارمغان داشته باشد و صرف تکیه کردن به موارد کمی آن هم در قالب چند انتخابات پارلمانی چیزی جز سرابی بیش نیست.
البته مشکل این است که آمریکا با محدودیت منابع نظامی و اقتصادی به دنبال منافع جهانی است و در این راستا از گزینه دموکراتیزه کردن خاورمیانه آن هم فقط با انتخابات صوری و از قبل تعیین شده حمایت میکند.
شاید اشغال عراق، شهروندان این کشور را از دیکتاتوری صدام حسین آزاد کرد و به قولی دموکراسی را برای مردم عراق آورده ولی حال ثمره این دموکراسی عراق را تبدیل به جنگ داخلی و محلی برای پرورش تروریستها کرده است. شکی نیست که این مشق دموکراسی در سوریه و مصر نیز همین تاثیر را ایجاد خواهد کرد، ولی با ابعادی گوناگون. اگرچه ایالات متحده آمریکا در راه دموکراتیزه کردن خاورمیانه دستاوردهای تاکتیکی کوتاه مدتی عاید خود کرده، ولی پیامد این موفقیتهایش شاید مصیبتی استراتژیک باشد.
آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم و پایان جنگ سرد، احتیاج به گزینه جدید در سیاست خارجی خود داشت و نهایتا به مفاهیمی چون دموکراسی، آزادی، حقوق بشر و غیره روی آورد و آنها را سرلوحه کار خود قرار داد و اعلام کرد ما یک کشور یگانه در این مسیر میباشیم.
به نظر میرسد آمریکا در روند دموکراتیک کردن خاورمیانه باید از گزینههای بومی هم استفاده کند، چون دموکراسی را نمیتوان تحمیل کرد و باید آن را پرورش داد و از آن حمایت کرد. شاید دموکراتیزه کردن منطقه یک هدف و غایت مطلوب آمریکایی به نفع خود تلقی شود، ولی یک گزینه بومی نیست.
آمریکاییها خواهان یک آرایش سیاسی جدید در سطح جهان هستند و آن را با ایده طرح خاورمیانه بزرگ و دموکراتیزه کردن منطقه دنبال میکنند.
هدف آمریکا از این سیاست آن است که اولا تهدید تروریسم و ثانیا تقابلات امنیتی برخی دولتهای منطقه با آمریکا و اسراییل را از بین ببرد. نهایت این که آمریکا میخواهد موازنه قدرت را به نفع خود تغییر دهد.
آمریکا یا هر کشور قدرتمندی به دنبال این است که دیگران از نظام ارزشی آنها پیروی کنند. این تبعیت موجب شکوفایی اقتصادی و تقویت امنیت آنها میشود.
این احتمال وجود دارد که هدف آمریکا دموکراسی کردن منطقه خاورمیانه و قرار دادن کشورهای عربی در قالب خاورمیانه بزرگ و افول پان عربیسم باشد. به هر حال آمریکا با عنصر قدرت خود در این راه قدم برداشته و روند اخیر اصلاحات در سازمان ملل متحد هم تحت تاثیر همین قدرت صورت میپذیرد.
در هر صورت دیدگاه نومحافظهکاران مبتنی بر نوعی تحول در وضع موجود است که این کار را با ابزار دموکراتیزه کردن در مناطق مهم به پیش میبرند. ولی آنچه مهم است این است که دموکراسی با زور قابل پیاده شدن نیست و نیاز به ریشهای کردن آن در درون جوامع دارد که این نیز خود به زمان زیادی نیاز دارد.
دموکراسیای در منطقه خاورمیانه موفق است که به طور مسلم با فرهنگ و دین خاص منطقه عجین شده باشد.