ذونواس، پادشاه یهودی یمن، در جایگاه مخصوص نشسته است و خاخامها، اطراف او به احترام ایستادهاند. مقابل جایگاه آتش است که از گودالهای عمیقی که در زمین حفر شده زبانه میکشد. آن سوی میدان، مردان، زنان و کودکان در حالی که غل و زنجیر بر دست و پا و گردنشان زدهاند، در محاصره سربازان سپاه ذونواس به زانو نشستهاند. شیون زنان، ناله مردان و گریه سوزناک کودکان فضا را آکنده است. خاخام بزرگ با اشاره ذونواس، فرمان او را برای آخرین بار و با صدای بلند به اسرا ابلاغ میکند...
مردم یمن به دین مسیح گرویدهاند و اکنون پادشاه یمن که چندی است به آئین یهود در آمده، فرمان هولناک خود را از زبان خاخام بزرگ دربار خویش اعلام میکند؛ اسرا تنها دو راه پیش رو دارند، یا از مسیحیت اعلام انزجار کرده و به دین یهود درآیند، یا در آتش بسوزند. اسرا، اما که از پیروان پاکباخته مسیح(ع) هستند، دست از ایمان خویش برنمیدارند. پس به فرمان پادشاه، تمامی آنان را زنده زنده به درون آتش انداخته و میسوزانند... کودکان نیز، به جرم آن که پدران و مادران آنها مسیحی بودهاند، از زنده سوختن در آتش خشم پادشاه و خاخامهای یهود در امان نمیمانند...
این واقعه هولناک که پیش از ظهور اسلام رخ داده، اولین سند مکتوب از زندهسوزی دسته جمعی انسانهاست. اولین هولوکاست تاریخ که از قضا یک یهودی مسبب آن بوده است.
هولوکاست، یکی از واژههایی است که این روزها بیش از همیشه در میان جملههای سیاستمداران سراسر دنیا شنیده میشود. واژه هولوکاست (HOLOCAUST) که ریشه یونانی دارد، به معنای قتل عام از طریق سوزاندن دسته جمعی انسانها در آتش، به کار میرود.
اگر چه برخی از زبانشناسان این واژه را برگرفته از همان جنایت یهودیان در یمن باستان میدانند که به تدریج و در گذر ایام مفهوم عامتری یافته و به سوزاندن زنده زنده انسانها اطلاق شده، اما از نیمه دوم قرن 19 میلادی و چند سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم، واژه هولوکاست در فرهنگ سیاسی، مفهوم و معنای ویژهای یافت و تقریبا به یک اسم خاص بدل شد. از آن هنگام به بعد، ماجرای کشتار 6 میلیون یهودی در جریان جنگ جهانی دوم از سوی نازیها را هولوکاست نامیدند.
با این حال به مرور زمان، افسانه باقیمانده از جنگ جهانی دوم، به اصلی غیر قابل انکار در ساختار سیاسی اجتماعی بسیاری از کشورها بدل شد. اگر چه تا پیش از آن هم یهودیان، هولوکاست را در بوق کرده بودند اما در اوایل دهه 80، اولین حرکتها به سمت تبدیل کردن هولوکاست از یک داستان مورد مناقشه تاریخی به یک اصل ایدئولوژیک آغاز شد.
تعدادی از اعضای آژانس بینالمللی صهیونیستها، تحت سرپرستی رنه ساموئل سپرات، خاخام معروف فرانسه، با استناد به این داستان و به عنوان پیشگیری از فراموش شدن مظلومیت قوم یهود، پیشنویس قانونی را تهیه کرده و در ژوئیه سال 1990 میلادی در فرانسه به تصویب رساندند که بر اساس آن هر گونه تردید درباره هولوکاست، اعم از تردید درباره کشتار مورد ادعای یهودیان در جنگ جهانی دوم، وجود اتاقهای گاز و حتی کمترین تردید در رقم 6 میلیونی یهودیان کشته شده، جرم تلقی میشد و هر کس در فرانسه از این قانون تخلف کرده و در سه موضوع یاد شده تردید میکرد به یک ماه تا یکسال زندان و پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانک جریمه محکوم میشود.
بعدها با فشار آمریکا، انگلیس، فرانسه و آژانس صهیونیستی، این قانون در سایر کشورهای اروپایی نیز به تصویب رسید. از آن زمان هیچ کس جرات این پرسش را پیدا نکرد که چرا باید مخالفت با واقعهای تاریخی ـ حتی اگر درست باشد ـ جرم محسوب شود.
همین چند هفته پیش، مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه پیشنهادی رژیم صهیونیستی را تصویب کرد که مطابق آن، برخی گزارشها که وقوع هولوکاست را نفی کردهاند، بیاساس دانسته شده و از اعضای سازمان ملل خواسته است تا برنامههایی را برای آموزش نسلهای آینده در رابطه با نسلکشی در نظر بگیرند تا چنین وقایعی دیگر تکرار نشود. بد نیست بدانید روز 27 ژانویه رسما در برخی کشورها از جمله آمریکا، ایتالیا، انگلیس و آلمان به عنوان روز هولوکاست شناخته میشود.
در سالهای سیاه قرون وسطی در اروپا دادگاههای انگیزاسیون ـ تفتیش عقاید ـ گالیکه را تنها به این گناه مستحق اعدام دانستند که با تحقیقات علمی خود نشان داده بود بر خلاف نظریه هیئت بطلمیوسی زمین مرکز عالم و ثابت نیست، بلکه به دور خورشید میچرخد.
گالیله در اثبات نظریه خود دلایل علمی و غیر قابل انکاری ارائه میکرد اما استدلال قضات دادگاه قرون وسطی این بود که کلیسا، زمین را ثابت میداند و نتیجه هیچ تحقیق علمی نباید این نظریه پذیرفته شده را نفی کند و کسی که آن را نفی کند مستحق اعدام است. سرانجام گالیله مجبور به توبه شد، اگر چه به نوشته جری آدامز، آهسته خطاب به زمین گفت: من توبه کردم ولی تو به چرخش خود، ادامه بده.
بعد از رنسانس و تاکنون، اروپائیان و مخصوصا فرانسویها از سالهای سیاه قرون وسطی به تلخی یاد میکنند و دادگاههای تفتیش عقاید و از جمله اجبار گالیله به توبه کردن را باعث شرمساری و ننگ تاریخ میدانند. این در حالی است که هم اکنون همین کشورها درباره هولوکاست دقیقا و بدون کم و کاست از همان قوانین پیروی میکنند.
تاکنون دهها مورخ برجسته اروپایی، با ارائه اسناد و به روشی کاملا علمی اثبات کردهاند که ماجرای قتل عام 6 میلیون یهودی، کورههای آدمسوزی، اتاقهای گاز و همه آنچه صهیونیستها در این باره ادعا میکنند، یک داستان ساختگی با اهداف سیاسی است.
البته آن دسته از محققان در اروپا که جرات کردهاند حرفشان را بزنند، به دادگاه جلب شده و تنها به دلیل آن که تحقیقات علمی آنان با آنچه دولتهای اروپایی درباره هولوکاست پذیرفته و تصویب کردهاند، تفاوت داشته، محاکمه و به زندان و جرایم نقدی محکوم شدهاند. پروفسور روژه گارودی، پروفسور روبر فوریسون، پروفسور کریستوفرسون ـ نویسنده کتاب معروف دروغ آشویتس از این دست هستند. در این میان، ماجرای روبر فوریسون و روژه گارودی ـ هر دو از فرانسه ـ جدیدتر و عبرتانگیزتر است.
پروفسور روبر فورسیون، استاد دانشگاه معروف لیون فرانسه و کارشناس عالیرتبه بررسی و ارزیابی اسناد و مدارک تاریخی، با شهرتی جهانی است. او تحقیقات علمی و مستند خود را در کتابی با عنوان اتاقهای گاز، واقعیت یا افسانه؟ جمعآوری کرده که به فارسی هم ترجمه شده است. او طی سالها تحقیق، از تمامی مراکز مورد ادعای صهیونیستها، نظیر اتاقهای گاز، موزه ساختگی کورههای آدم سوزی، داخائو در مونیخ آلمان و... بازدید کرده و با صدها شاهد به گفتوگوی دقیق و علمی پرداخته و در نهایت تنها به زبان اسناد، نشان داده است که ماجرای کشتار یهودیان در آلمان نازی یک دروغ تاریخی است.
به عنوان مثال، فوریسون به عکسهای ساختگی از اتاقهای گاز مورد ادعای صهیونیستها اشاره کرده و ضمن رد این ادعا با استناد به مدارک غیر قابل انکار، میپرسد، اگر این عکسها واقعی است، چگونه سربازان آلمانی مورد ادعا بدون ماسک و بی آن که کمترین پوششی بر دهان، بینی و چشم خود داشته باشند در اتاقهای مالامال از گازهای کشنده ایستاده و بر جان کندن یهودیان محکوم نظارت میکنند؟ و یا، درباره یکی دیگر از عکسهای مورد ادعای صهیونیستها که جمعی از یهودیان را در محاصره چند تانک نشان میدهد با ارائه اسناد، نشان میدهد که تانکها در این عکس، انگلیسی هستند نه آلمانی و...
همیشه اولین بحثی که در موضوع هولوکاست مطرح میشود مسئله کشته شدن شش میلیون یهودی است. این آمار در سال 1946 از سوی دادگاه بینالمللی نظامی در نورنبرگ و با استناد به شهادت رودولف هس، افسر نیروی مخصوص پلیس آلمان نازی (SS) که فرماندهی آشویتس را بر عهده داشت، اعلام شد. اکنون روشن شده است که اعترافات وی که در دادگاه بینالمللی نورنبرگ نیز مورد استفاده قرار گرفته است نه تنها دورغ بودهاند، بلکه این اعتراضات با ضرب و شتم شدید هس گرفته شده و همسر و فرزندان وی نیز به مرگ و تبعید در سیبری تهدید شدند.
هس در آن زمان مدعی شد در زمانی که دستور تأسیس مرکز نابودی یهودیان را در آشویتس به وی دادهاند، کشتار در اردوگاهی به نام ولزیک انجام میشده است که در واقع چنین اردوگاهی هرگز وجود خارجی نداشته است. امروزه بسیاری از مورخین حتی مورخین یهودی تعداد 6 میلیون قربانی را زیر سئوال بردهاند و خودشان ارقامی کمتر از اینها را مطرح کردهاند.
ابهام در صحت ادعای یهودیان درباره هولوکاست به حدی است که حتی تعداد تقریبی افرادی که در آشویتس ـ مرکز اصلی به اصطلاح کشتار یهودیان ـ جان باختهاند، نیز مشخص نیست. در دادگاه بینالمللی نورنبرگ متفقین ادعا کردند که آلمانها چهار میلیون نفر را در آشویتس کشتهاند. در سال 1990 یک لوح یادبود در آشویتس نصب شد که در آن نوشته شده بود: چهار میلیون نفر به دست قاتلان نازی بین سالهای 1940 تا 1945 مورد شکنجه قرار گرفته و کشته شدهاند.
با این وجود موزه دولتی آشویتس لهستان در ژوییه سال 1990 همگام با موزه یادواشم(موزه هولوکاست) در اسرائیل تاکید کرد که رقم چهار میلیون نفر اغراقآمیز بوده است و به همین علت این جمله از یادبود آشویتس برداشته شد. مقامات لهستان، رقم احتیاطآمیز 1/1 میلیون کشته در آشویتس را اعلام کردند در حالی که ژان کلود پرساک محقق فرانسوی در کتاب خود در مورد آشویتس نوشته حداکثر حدود 775 هزار نفر در سالهای جنگ کشته شدهاند.
با همه این اوصاف، رقم شش میلیون در اعتراف بحثانگیز هس تبدیل به رقمی مقدس شده است. اینکه چرا اعترافات فرمانده اردوگاه آشویتس به زبان انگلیسی نوشته شده در حالی که اصلا وی انگلیسی نمیداتسته است؟ این که چرا در سند اعترافات وی قطرات خون مشاهده میشود؟ چرا داستانهای بازماندگان در آرشیو موزهها نگهداری میشوند و در معرض دید عموم قرار نمیگیرند؟ چرا کسی دلایل علمی مورخین را مبنی بر اینکه از اتاقهای گاز موجود در اردوگاهها نمیتوان برای کشتار استفاده کرد، هنوز رد نکرده است؟
چرا در اردوگاهی که ادعا میشد اروگاه مرگ است، بیمارستانی برای معالجه بیماران وجود داشته؟ اینکه چرا بیماران از افراد سالم در این اردوگاه قرنطینه میشدند که این اقدامات با ماهیت و طبیعت اردوگاههای مرگ ناسازگار است و از همه مهمتر این که چرا هر گونه بحث، تحقیق و تفحص درباره این موضوع منع شده است، سوالاتی است که هرگز پاسخ درستی به آنها داده نشده.
هولوکاست قرار است تبدیل به روز جهانی شود. افسانه نسلکشی 6 میلیون نفری یهودیان تبدیل به اصلی غیر قابل تردید در تاریخ بشریت میشود و هیچ کس نمیتواند حرفی درباره آن بزند اما اگر کسی از حقوق فلسطینیان رانده شده از وطن و قربانی خشونت حرف بزند، از تروریسم حمایت میکند. دنیا جای سختی برای نفس کشیدن نشده؟