تاریخ انتشار : ۲۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۸  ، 
کد خبر : ۱۸۶۷۷۱

حقوق زنان و برداشت‌های ناروا


محمد غفرانی
به راستی پرداختن به حقوق زنان و یا شعار برای برابر کردن دو موجود که مکمل هم‌اند ولی تفاوت‌های ماهوی و جوهری دارند این همه مهم و هر از چند گاهی بهانه‌ای برای قلم به دستان مطلع و بی‌اطلاع شده است؟ علت گرایش‌های افراطی و تفریطی درباره حقوق زنان عمدتاً به خاطر بی‌توجهی به منزلت زن در نظام حقوق اسلامی است نه متحجرین و نه تجددگرایان، هیچ کدام نمی‌توانند به عمق واقعیت‌ها برسند به همین دلیل به بیراهه رفته‌اند. رای منصفانه و منطقی زمانی صادر می‌شود که همه اسباب یک قضاوت عادلانه گفته می‌شود پس بایسته است که تحقیقی عمیق و علمی بدون هرگونه شعارپوچ و یا خوش‌باورانه در خصوص حقوق زنان در مطبوعات امروز نیست. با این مقدمه سری به سرمقاله آقای سیدحسن امین در نشریه حافظ شماره 21، آذر 84 می‌زنیم و تحلیلی عقلی و نقلی با نگاه نقادانه ارایه می‌دهیم و در نهایت قضاوت را به شما خوانندگان محترم واگذار می‌کنیم.
ایشان سیر نگرش و گرایش در مورد زنان را در سه مرحله بیان می‌کنند:
1- جمودگرایان، با التزام تمام‌عیار به سنت‌های کهن تحت لوای دیانت و به نام مبارزه با فرهنگ وارداتی غرب هرگونه تغییر در جایگاه زن را بدعت می‌شناسد.
2- اصلاح‌گران و نواندیشان دینی می‌خواهند با حفظ باورهای اسلامی، هویت مستقل زن امروزین را پذیرا شوند و آموزه‌ای دینی را متناظر با تغییر و تحول عقلانیت جدید متحول کنند.
3- تجددگرایان، در تقابل سنت و تجدد با نفی سنت‌های شرقی الگوهای انسانی و حقوق بشری را می‌‌پذیرند.(1)
به نظر می‌‌رسد بهترین شیوه برای بررسی آنچه ایشان بیان کرده‌اند، نگاهی گذرا به متون دینی درباره حقوق زنان است منابع احکام دینی، یکی قرآن است و دیگری احادیثی که از امامان معصوم- علیهم‌السلام- به ما رسیده است. اگر بدون جو حاکم بر مطبوعات و یا غوغا‌سالاری به این منابع نگاه کنیم در می‌یابیم که رای و نظر منطقی کدام است. برخی آیات قرآن درباره زن که اکثراً در سوره نور آمده زن را به یک موجود مستقل اجتماعی، دارای حق حیات، حق رای و... عنوان کرده است.
برخی دیگر از آیات که در سوره نساء آمده زن را بعنوان یک عضو خانواده نگاه کرده و احکامی برای آن تعریف کرده است که اکثراً به لحاظ قرداد فیمابین زن و شوهر است و برخی دیگر آیات نگاهی چند جانبه است مثلاً عده وفات عده طلاق که منحصراً برای زنان است به لحاظ نظم حاکم بر جامعه اسلامی است، گرچه نگاهی درون خانواده هم در نظر شارع بوده است و اما روایات منقول که از مهم‌ترین منابه فقهی است بر چند دسته است. دسته‌ای از روایات بر وضعیت تکوینی و زیستی زنان ناظر است پاره‌ای از آن نیز درباره زن خود سرپرست است و در پاره‌ای از آن، زن بعنوان عنصری از خانواده است که به لحاظ قواعد شراکت، موظف به رعایت قوانین حاکم بر آن است شکی نیست که انسان‌ها در پی حقیقت‌اند و این حس آنها را به کنکاش واداشته است اما چون از سرچشمه زلال مشک خود را پر نمی‌کنند، به ناچار در ادامه راه به خطا رفته و برخی متحجر و برخی اصولگرا می‌شوند. با نگاهی به فلسفه فقه، به سادگی می‌توان به رابطه نظام تشریع و نظام حاکم تکوین پی‌برد، (از باب تطابق مقام اثبات و ثبوت) مسلماً نظام حاکم بر تکوین محدود به زمان و مکان نیست پس اسلام دسته‌ای از احکام شرعی است که به نهاد و طبیعت بشر ناظر است و نوعی نگاه دو جانبه به انسان است، از این جهت با قوانین تکوینی مشترک است. به بیان دیگر احکام شریعت آیینه‌ای از احکام تکوین است در عالم تکوین با شرح قصه حضرت آدم - علیه‌السلام - و نوع بشر به خوبی درمی‌یابیم که ازدواج مرد با یک زن به خاطر ایجاد آرامش و امنیتی است که نهاد بشر بر اساس آن پی‌زیری شده است و اگر مرد برای یافتن این مامن به راه می‌افتد بحث خواستگاری از زن توجیه عقلی پیدا می‌کند و از یک منظر عرفی کاملاً خارج شده و در ردیف قوانین عقل قرار می‌گیرد و اگر این حرکت مرد به سوی آرامگاه فطری به هر دلیلی متوقف شود می‌بینیم که پایان آن را شریعت طلاق نام‌گذاری کرده است. بسیاری از احکام که در شریعت نیم نگاهی به عالم تکوین دارد، موجب پاسخ به بسیاری از شبهات خواهد بود. اما اینکه ایشان در سرمقاله اشاره به تغییر و تحول عقلانیت جدید کرده و معتقدند در سایه آن آموزه‌های دینی متحول می‌شوند، جای تامل دارد اولاً آموزه های دینی که در کلام ایشان آمده چه منشائی دارد؟
آیا منشاء این آموزه‌ها، عقل است یا عقلا و یا خداوند؟ اگر منشا این آموزه‌های دینی عقل باشد مسلما در قضایایی که عقل مدرک است چون مقدمات آن نیز عقلی است پس فرازمانی و فرامکانی است و تغییر و تحول بی‌مفهوم است و اگر منشا آن عقلا است، خوب عقلا به لحاظ مصالح و نیازهای خاص هر عصری قضایایی را تدوین می‌کنند، که این قوانین هم منحصر به زمان است و هم منحصر به مکان مثلا قوانین و قضایایی که عقلای فرانسه به آن رسیده‌اند. با قوانین آمریکا کاملا متفاوت است و به همین خاطر است که درباره تصمیماتی که می‌خواهند بگیرند مدتها بحث و جدل می‌کنند و نهایتا هر کدام به راه خود می‌روند. به نظر می‌رسد که احکام شریعت از این حیث مبری و پاک است. اضافه‌ بر آن اگر منشا احکام دینی عقلا باشد به ناچار باید بپذیریم که تصمیمات عقلا زمانی حجیت شرعی دارد که استناد به شریعت داشته باشد و در غیر این صورت پذیرفتنی نیست. علاوه بر این ملاک و معیار در صحت این جعل چیست؟ و آیا ضمانتی برای تعطیل شدن آن در عصر و نسلی دیگر در کار هست؟ و آیا اصولا پذیرفتنی است که یک شریعت منتظر بماند تا همگان بیایند و نظر بدهند و خود ساکت و صامت باشد؟ و آیا درک و قضاوت عقلا و یا عقلانیت جدید همان شریعت است یا چیزی دیگری است؟ نهایتا قضاوت نهایی با کیست؟
اینها ابهاماتی است که در مقاله طرفداران حقوق زنان بی‌پاسخ مانده است. به عقیده قرآن، منشا احکام خداوند است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات