با پیروزی حماس بسیاری از توجهات به چشمانداز آتی این جنبش معطوف شده است، اما به نظر میرسد بازخوانی نقش این جنبش در تحولات گذشته و تاثیر آن در آینده، نیز خالی از فایده نباشد.
جنبش مقاومت اسلامی حماس از زمان تاسیس در سال 1987، همواره با روند سازش مخالفت نموده است؛ این جنبش در آغاز درگیریهای فلسطینیان و اسرائیل در دسامبر 200 نقشی اساسی(اگر چه غیر مستقیم) ایفا کرد؛ فعالیتهای مبارزاتی حماس در کل، مواضع امنیتی اسرائیل را با مشکل روبرو کرد که این امر منجر به اجرای اقدامات شدیدتری از سوی این رژیم شده است. این اقدامات به نوبه خود سبب شد تا حمایت عمومی از روند سازش تحمیلی تضعیف شود. به علاوه، این وضعیت هرگونه انعطاف در مذاکرات سازش از سوی تشکیلات خودگردان را در نظرفلسطینیان غیرقابل توجیه جلوه داده است. حماس همچنین با مبارزات تبلیغاتی علیه اسراییل با این مضمون که این رژیم رد تلاش برای تضعیف پایههای مسجدالاقصی است، بر تداوم و پایداری مقاومت تاکید کرد. فضایی که سبب شد تا در هنگام دیدار آریل شارون نخست وزیر اسراییل از حرم شریف، شعله های انتفاضه مسجدالاقصی اوج گیرد؛ این جنبش با اشاره به الاقصی به عنوان آغاز رودرویی، معتقد است که درگیری اعراب و اسراییلیها یک تعارض دینی است که سازش برای آن بی معنا است. درگیریهای مذکور به عنوان حرکت جمعی آغاز شد، یاسر عرفات رییس تشکیلات خودگردان از آن به عنوان وسیلهای برای تغییر روند مذاکرات سازش به نفع فلسطینیان استفاده کردند و این موفقیتی برای استراتژی جنبش حماس به شمار رفت.
سخنگوی حماس از زمان امضای اعلامیه حصول استقلال فلسطین در سال 1993، همواره اعلام کرده است که مسیر مذاکره با اسرائیل فقط به تسلیم منتهی میشود، درحالیکه در مقابل این تسلیم هیچ چیز عاید فلسطینیان نمیشود، زیرا اسرائیل همواره درصدد تحمیل راهحلهای خود به فلسطینیان است. این جنبش، سازما آزادیبخش فلسطین را که با امضای پیمان اسلو، اجتناب از اقدامات نظامی را پذیرفته بود، به باد انتقاد گرفت، زیرا این عمل را تضعیف فشارهای وارده بر اسراییل و بیحاصل کردن نتایج انتفاضه تلقی میکرد. از زمان آغاز درگیریها، افزایش بدبینی و دشمنی تشکیلات خودگردان نسبت به اسرائیل و تاثیر حماس در بسیج مردم، موجب شد تا این تشکیلات دست از مخالفت با جنبش حماس بردارد؛ تشکیلات خودگردان تحت فشار مردم ناگزیر شد تا زندانیان سیاسی حماس را آزاد نماید، البته به استثنای زندانیانی که برای حفظ جانشان از گزند اسراییلیان در حبس به سر میبرند و افرادی که فعالیتهای آنها صرفا به مبارزه با تشکیلات خودگردان اختصاص داشت. آزادی زندانیان حماس، به بازسازی زیر ساخت عملیاتی این جنبش انجامید که طی دو سال گذشته با کشته شدن نیروهای مسلح و مخفی آن صدمه دیده بود؛ چندی بعد نتایج این اقدام در عملیاتهای هادرا Hadrea و نتانیا Netanya و دیگر نقاط کاملاً مشهود بود.
با وجود اینکه تشکیلات خودگردان خط فکری عملیاتی حماس را در پیش گرفته بود، اما رابطه میان آنها همچنان مسالهساز و رفتار عرفات با حماس همچنان تردیدآمیز بود. این اختلاف از دیدگاههای متفاوت موجود در مورد تاکتیکها و استراتژیهای فلسطینیان در درگیریهای آن زمان سرچشمه گرفت. این موضوع از یکی از نقطه نظرات جنبش حماس نیز نشات گرفت که معتقد بر این بود که اختلاف نظرهای بنیادین موجود میان این جنبش و تشکیلات خودگردان در مورد مسایلی از قبیل خصوصیات کشور مورد نظر فلسطینیان و ماهیت جامعه فلسطینی موقتاً مسکوت مانده و هنوز کاملاً از میان نرفته است. مواجهه تشکیلات خودگردان با اسرائیل موجبات رضایت خاطر جنبش حماس را فراهم آورده است و رهبران این جنبش برآن شدند تا زمانی که این رویارویی ادامه داشته باشد، از عرفات رهبر فقید تشکیلات خودگردان حمایت به عمل آورند، اما هنگامی که عرفات، دولت اسراییل را مورد فشار قرار می داد، یکی از شهرک ها را طبق مصلحت مصون از حمله نظامی اعلام کرد. حماس، با آن مخالفت نمود و از برخورد مصلحتی با مبارزات پیشگیری کرد. به عبارت دیگر، در استراتژی حماس، هدف از مبارزات چانهزنی در مورد خواستههای فلسطینیان نبود(گرچه به آن بیتفاوت هم نبود)، بلکه هدف وادار نمودن اسرائیل به عقبنشینی بدون قید و شرط از اراضی فلسطینیان بود، بدون اینکه فلسطینیان تعهداتی را در قبال این اقدام متقبل شوند. رهبران حماس با وجود تنشزدایی میان این جنبش و تشکیلات خودگردان، همچنان از عرفات که به منظور دستیابی به توافق تبلیغاتی، با اسراییل از خود انعطاف نشان میداد، انتقاد نمود. نمایندگان جنبش حماس به کرات هدف حماس را، که به گفته آنها آزادسازی فلسطین از شمالیترین نقطه در شمال تا رفح در جنوب و از عقبنشینی کامل اسرائیل هستند در حالی که قصد هیچ گونه چشمپوشی از حقوق خود را ندارند.
بنابراین مفهوم استراتژیکی دیدگاه حماس، که درگیریهای اخیر را تنها مرحلهای از تلاش برای دستیابی به پیروزی، یعنی محو اسراییل، میداند، کاملأ جدا افتاده است. البته، حماس از این نکته آگاه است که رای فلسطینیان نشانگر آن است که مردم از فساد در تشکیلات به تنگ آمدهاند. به اعتقاد این افراد را آنجا که ابومازن قادر به تصحیح یا تغییر ماهیت تشکیلات خودگردان نیست، نتیجه این خواهد بود که حماس در بلند مدت استحکام بیشتری خواهد یافت. در نهایت به این نکته باید اعتراف کرد که پیروزی حماس عامل دو فاکتور عمده یعنی قدرت مقاومت این جنبش و نقش سازماندهی آن در مقاومت و خدماترسانی بود. این جنبش امروزه بیش از دولت خودگردان که از کمکهای مالی فراوانی برخوردار است کارآیی خود را در زمینه اقدامات مثبت رسانده است؛ حماس را میتوان جنبشی یاد کرد که رای دهندگان آن به فعالیتهای مثبت آن پس از اقدامات منفی اعتقاد دارند. نتیجتاً، دو گروه بر این جنبش حاکمیت دارند که از آنها میتوان به گروه عملگرا در درون فلسطین و گروه آرمانگرا در بیرون از فلسطین یاد کرد و گرچه هر دو گروه به لحاظ استراتژی به هم بسیار نزدیک هستند، اما در حوزه تاکتیک به نظر میرسد که گروه عمگرا با موافقت گروه آرمانگرا، ابتکار عمل را در دست بگیرد. پس هرگونه توافقی که پس از این حادث شود، تا زمانی که شرایط به نفع اعراب تغییر نیافته واهداف ملای فلسطینیان محقق نشدهخ باشد، هر دو گروه بر مبارزه به عنوان تنها گزینه این ملت خواهد نگریست.