سیدمحسن حسینی طاها
پیشرفت بشر در دنیای امروز حاصل علم یا به معنایی دقیقتر حاصل کارکرد تکاملی ذهن اوست. ذهن انسان با پردازش دادههایی گوناگون به تولید اندیشه نوینی دست مییازد که این اندیشه ارمغانآور تحول و دگرگونی در زندگی فردی و اجتماعی اوست. در توجیه اینکه تکامل و دگرگونی انسان همواره مرهون پذیرش افکار جدید توسط ذهن اوست باید گفت از آنجایی که انسان موجودی اجتماعی است و یکی از ابعاد تعریفکننده جامعه نیز زمان میباشد، لذا نمیتوان برای انسان ذهنی ایستا در مسیر زمان قائل شد. به عبارتی اندیشه تولید شده ذهن وابسته زمان است. ذهن وقتی میتواند کارکردی درست ارائه دهد که جایگاه خود را در زمان به خوبی دریابد و بنابر مقتضیات هر زمان به اخذ داده بپردازد و با پردازش متناسب با زمان آنها اندیشهای زمانمند داشته باشد.
ذهنی که میخواهد پا به پای زمان پیش برود همواره باید در مقابل افکار و آرای نوین که معلول گذشت زمان است حالت انعطافی از خود نشان دهد و پذیرای دخالت زمان و تحول آرا و اندیشهها باشد.
به طور کلی میتوان نواندیشی را مرهون دو امر اصلی دانست.
1- اخذ دادههای نو
2- تحلیل نوگرایانه
در مقام تمثیل کارخانهای را در نظر بگیرید که هدف آن تولید کالاهای مدرن و امروزی است. این کارخانه در درجه اول باید از مواد اولیهای استفاده کند که دستاورد تکنولوژی روز باشد و در درجه دوم دستگاههایی را به کار گیرد که آنها هم نتیجه تکنولوژی روز جهان باشند. فقدان هر یک از این دو مهم مانعی است برای رسیدن کارخانه به اهداف خود.
سازوکار نو اندیشی نیز دقیقا به همین شکل است، یعنی نواندیشی حاصل نمیشود مگر با اخذ اندیشههای نو و تحلیل نوگرایانه آنها در سیستم ذهن انسان.
با تعاریف این چارچوب و هنجار برای نواندیشی، به تحلیل حالتی مخالف و ناهنجار میپردازیم که در آن ذهن از پذیرش افکار نو خودداری میکند و یا دادههای نوین را به گونهای واپسگرایانه تحلیل مینماید. در این حالت میگوییم ذهن حیات و تکاپوی خود را از دست داده و مانند سنگی شده که نه چیزی در آن نفوذ میکند و نه رشدی برای او قابل تصور است. این حالت را در روانشناسی «تحجر» مینامند.
اگر بخواهیم تحجر را به عنوان یک بیماری بررسی نماییم در توضیح گونههای آن به دو سر فصل اساسی برمیخوریم:
1- اختلال در گیرایی ذهنی
2- اختلال در تحلیل
1- اختلال در گیرایی ذهنی
همانطور که گفته شد شرط اول نواندیشی انعطافپذیری ذهن در مقابل افکار و آرای نوین است. باید توجه کرد که منظور از انعطافپذیری ذهن در مقابل افکار و آرای نوین به هیچ وجه تقلید کورکورانه از هر مسلک، مرام و آئینی نیست. تقلید و پیروی از یک اندیشه بحثی است که در قسمت تحلیل پیش میآید و ما در این بخش صرفا به ورود دادهها به ذهن میپردازیم که در بیماری تحجر عمده مشکلات در همین بخش آغاز میشود.
انسان متحجر در دریافت دادههای ذهنی که همان اندیشههای نوین است، گزینشی برخورد مینماید و به اصطلاح در ورودی ذهنی خود غربالی نصب میکند و تنها اندیشههای همسان با اندیشه خود میپذیرد. بدیهی است عدم ورود اندیشه نو و مخالف با اندیشههای قبلی عملا هیچ تحولی در ذهن انسان به وجود نمیآورد.
مثال کارخانه را به یاد بیاورد، وقتی کارخانهای از استفاده مواد اولیه جدید که حاصل فناوری روز است، خودداری کند نیاز به تغییر و تحول در نظام سیستماتیک و ماشینآلات خود ندارد.
این غربال ذهنی باعث محروم ماندن فرد از بسیاری افکار نو که حاصل گذشت زمان است میگردد در نتیجه فرد متحجر دچار توقف در زمان میشود.
اختلال در تحلیل
افکار نو وقتی میتوانند موجب تحول و دگرگونی فرد شوند که ذهن آنها را به صورت نوگرایانه تحلیل کند.
این سئوال مطرح میشود که آیا یک کارخانه میتواند با دستگاههای کهنه و سنتی خود از مواد اولیه مدرن و امروز استفاده نماید؟ قطعا پاسخ منفی است.
شرط بهره بردن مطلوب ذهن از افکار نو نیز تحلیل نوگرایانه است. اگر بخواهیم تعریفی جامع از تحلیل نوگرایانه ارائه دهیم باید بگوییم این امر حضور لوازمی را ایجاب میکند که در علم و شناخت نوین وجود دارند. برخلاف تصویر بسیاری که نواندیشی و نوگرایی را سنت میدانند، نواندیشی نگاه علمی و امروزی به سنت است که حاصل آن نوگرایی در زندگی بشر میباشد.
مهمترین چیزی که در انسان باعث تحلیل نوگرایانه میشود، علم و شناخت است. علم و شناخت باعث میگردد انسان در تحلیل افکار دیگران عمیقتر و بیتعصب باشد. البته در این نوشتار مجال بررسی راههای دستیابی انسان به شناخت نوین نیست.