استفاده از اولین بمب اتمی جهان در هیروشیما و ناکازاکی توسط آمریکا در اثنای جنگ دوم جهانی آغازگر عصری نو در به کارگیری و دستیابی کشورهای مختلف جهان به انرژی هستهای بود. به طوری که چهار سال بعد از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، اتحاد جماهیر شوروی در سال 1949 و به دنبال آن انگلستان در 1952 و فراسنه در 1960 و ... اولین بمب اتمی خود را آزمودند و بدین ترتیب ورود خود به باشگاه قدرتمندان هستهای جهان را اعلام کردند، باشگاهی که براساس دکترین بازدارندگی در فضای جنگ سرد حاکم میان آمریکا و شوروی تشکیل شد.
فروپاشی نظام دو قطبی به فروپاشی نظم حاکم بر دکترینهای این کلوپ منجر نشد تا جایی که در نیمه پایانی قرن بیستم قدرتهای هستهای جهان با درک خطر از جانب قدرتهای کوچک که تواناییهای هستهای و قابل توجهی کسب کرده بودند، پیمان منع گسترش و تکثیر سلاحهای هستهای را طرح کرده و تنها استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای را مجاز شدند و خود نیز به حمایت و تجهیز راکتورها و نیروگاههای تولید برق و انرژی این قدرتهای هستهای کوچک پرداختند.
از میان قدرتهای باشگاه هستهای سیاستهای هستهای فرانسه بیشتر از دیگر کشورهای غربی که دارای سلاح هستهای هستند پنهان شده به طوری که مدتهای طولانی به ویژه در زمان جنگ سرد شفافسازی در این زمینه منع شده بود.
اما آنچه در اولین نگاه از واکاوی دکترین هستهای این کشور به دست میآید این نکته است که نخستین مأموریت نیروی هستهای فرانسه بازداشتن قدرتهای بزرگ از استفاده از سلاح هستهای است.
سیاست بازدارندگی فرانسه در اثنای جنگ سرد که مستقل از حمایتهای دو ابرقدرت آمریکا و شوروی پایهگذاری شده بود، تا جایی که دستیابی به سلاحهای هستهای از یک طرف امنیت فرانسه را تضمین میکرد و از شدت ترس بابت تهدیدهای شوروی میکاست و از جانب دیگر با استقلالی که فرانسه در این زمینه از ناتو کسب کرده بود این کشور را از موقعیت رفتاری متفاوتی در نگاه شوروی در مقایسه با دیگر کشورهای اروپایی برخوردار کرد و مهمتر این که فرانسه با پیشرفت خود در تسلیح هستهای کمترین نیاز را به حمایت نظامی آمریکا احساس میکرد. بنابراین از این توانایی برخوردار شد تا رابطه همکاری خودش را با آمریکا در پایینترین سطح حفظ کند و این استقلال در عین حال که موجب کنارهگیری و عدم فرمانبرداری از ایالات متحده میشد، تعهد همکاری با غرب را برای فرانسه حفظ میکرد.
پایان دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت شوروی و آمریکا این فرصت را به آمریکا داد تا به مرور به فعالیتهای هستهای قدرتهای کوچک بپردازد و این زمان بود که نقش فرانسه در دستیابی اکثر قدرتهای اتمی در حال رشد به فناوری هستهای برجسته شد. به طوری که حمایت و کمکهای مستقیم فرانسه به چندین کشور موجبات رشد هستهای دولتها را فراهم کرد. اگر چه در زمینه معاهدات هستهای فرانسه با دیگر دولتها امر به سکوت شده است اما همین مقدار واضح است که ظهور اسرائیل به عنوان یک قدرت هستهای- منطقهای جز از طریق همکاری مستقیم و تنگاتنگ دانشمندان دو کشور میسر نمیشد. به طوری که تلاشهای تحقیقاتی مشترک این دو دولت از سال 1949 کلید خورد و هنگامی که فرانسه اولین بمب اتمی خود را در سال 1960 آزمایش کرد همکاری میان دانشمندان دو کشور آنچنان نزدیک و فراگیر بود که این آزمایش تحلیلگران را به این باور رساند که دو قدرت هستهای جدید در جهان ظهور کرده است و در پی این آزمایش دانشمندان اسرائیلی از دسترسی بدون قید و شرط به دادههای مربوط به آزمایش علمی فرانسه برخوردار شدند.
اوج حضور فرانسه در تجهیز هستهای اسرائیل را باید مشارکت در ساخت نیروگاه هستهای دیمونا دانست. رئیس کمیسیون انرژی هستهای وقت فرانسه در این باره اعتراف میکند: «در دهه 1950، فرانسه علاوه بر ساخت راکتور دیمونا، تجهیزات جداسازی پلوتونیوم و سایر فناوریهای مرتبط با ساخت و طراحی تسلیحات هستهای را در اختیار اسرائیل قرار داده است.» فرانسه همچنین اورانیوم مورد نیاز اسرائیل را از طریق مستعمرههای آفریقایی سابق خود از جمله گابن، نیجر و آفریقای مرکزی تهیه میکرد. سرانجام با حضور دانشمندان آمریکایی در تأسیسات هستهای اسرائیل و فشارهای دولت آمریکا بر این کشور، فرانسه نیز همکاریهای هستهای خود با اسرائیل را محدود کرد. چرا که در دکترین سیاست خارجی فرانسه اصل «استقلال از آمریکا» جایگاهی ویژه از آن خود کرده است.
علاوه بر اسرائیل، فرانسه تلاشهایش را برای تجهیز هستهای ایران در سالهای 1979-1974 آغاز میکند بر این اساس قرارداد فروش هست راکتور به ایران منعقد میشود. اگر چه همکاریهای فرانسه و ایران مراحل مختلف و بزرگی را شامل میشد اما وقوع انقلاب اسلامی در ایران عملاً قراردادهای منعقده را فسخ و موجب به وجود آمدن تنش در روابط هستهای دو کشور شد. اما فرانسه در راستای سیاستهای هستهای با شرکای هستهای متعددی در عرصه جهانی فعالیت میکرد به طوری که تعداد زیادی از کشورها از جمله لیبی، کره شمالی، مصر، آفریقای جنوبی و ... فعالیتهای هستهای خود را با راکتورهایی که از فرانسه خریداری کردند گسترش دادند.
با نگاهی گذرا به دکترینهای هستهای فرانسه و عملکرد این کشور در تجهیز دیگر دولتها این نکته آشکار میشود که عمل سیاستمداران فرانسوی در سطوح بینالمللی بازتابی از اصول فرهنگی و باورهای اعتقادی- ارزشی مردم این سرزمین میباشد. شاید حس استقلال طلبی و مستقل عمل کردن در عرصه بینالمللی در هیچ دولتی به اندازه فرانسه نفوذ نیافته باشد. فرانسویان در اوج جنگ سرد، تمایل شدیدی به عدم وابستگی به دو قطب جهانی داشتند و در این میان از هیچ تلاشی برای پررنگ شدن نقش خود نیز مضایقه نمیکردند.
سیاست دکترین هستهای فرانسه بر این اصل استوار شده بود: «دستیابی به انرژی هستهای که آنها را هم عرض آمریکا قرار دهد» دولتمردان فرانسوی در طول سالیان پس از جنگ جهانی دوم این باور را به خوبی به مردم فرانسه قبولاندهاند: «انرژی هستهای امری لازم است.» تا جایی که اگر چه دکترین هستهای فرانسه توسط ژنرال دوگل آغاز شد بدون توقف ادامه یافت و تنها عامل تهدیدگر در عرصه سیاست بازدارندگی فرانسه متغیر بوده است. چرا که اگر در زمان جنگ سرد ترس از تهدیدهای شوروی سابق فرانسه را مصمم به تجهیز هستهای خود میکرد اکنون سیاستهای بازدارندگی ژاک شیراک بر استفاده از انرژی هستهای برای نیل به جهانی امن در سایه صلح جهانی پایهگذاری شده است. اگر چه برنامههای هستهای فرانسه جاهطلبانه طراحی شده و آنها از این به خود میبالد که توانستند تعریف مشخصی از برنامههای هستهای مستقل خود ارائه دهد اما بر این نکته هم تأکید میکنند که در مقابل تهدیدهای هستهای بر این اصل اعتقاد ندارند که اولین استفاده کننده از سلاحهای اتمی نباشند. به طوری که هر چند دکترینهای هستهای فرانسه در طول زمان تغییر کرده ولی سیاستهای هستهای این دولت در برابر تهدیدات به عمل آمده کاملاً شفاف عمل کرده است و عمل سیاستمداران فرانسه بر این مسأله مهر تأییدی میزند که دامنه تغییر منافع حیاتی فرانسه را در هر برهه از زمان رئیس جمهور مشخص میکند.
این چنین بود که در پاییز 2003 مطبوعات فرانسوی اعلام کردند که تغییری اساسی در سیاست هستهای فرانسه ایجاد خواهد شد. ژاک شیراک با تأکید بر لزوم بازدارندگی هستهای به دولت سرکش هشدار داد که استفاده نظامی از سلاح هستهای، به صفآرایی فرانسه در مقابل آن دولتها منجر خواهد شد. به هر حال جدای از تهدیدهای دنیای نظامی و تصور دهشتناکی که از زرادخانه و راکتور در عرصه افکار عمومی جهانیان ترسیم شده است مردم فرانسه بر عکس مردم آمریکا انرژی هستهای را بسیار دوست دارند! چرا که در فرانسه 56 مرکز هستهای فعالیت میکنند که 76 درصد برق این کشور را تولید میکنند. تقریباً در تمام دهکدههایی که نیروگاههای اتمی فرانسه در آن مستقر هستند مردم منطقه با ساختار آن مکان و چگونگی تولید برق در آنها آشنا هستند.
دلیل گرایش فرانسویان به انرژی هستهای و خواست عمومی برای استفاده از این انرژی را باید در بحران نفنی 1973 خاورمیانه دانست که نیروگاههای نفتی تولید برق فرانسه را با مشکل عمدهای مواجه کرد. در پی این حادثه حس استقلال طلبی ریشه دارد و باور فرانسویان این مجوز را به دولتمردان این کشور اعطا کرد تا به تجهیز و استقرار نیروگاههای هستهای در سراسر فرانسه بپردازند به طوری که با اغراق میتوان گفت امروزه انرژی هستهای به عنصری روزانه برای مردم فرانسه تبدیل شده است. از طرف دیگر دستیابی به منابع عظیم اورانیوم در مستعمرههای سابق آفریقایی فرانسه مشکلی به نام محدودیت سوخت را نیز مقابل این دولت قرار نمیدهد. به طور کلی برای ارائه یک دید روشن از استراتژی هستهای فرانسه و آنچه این کشور در عرصه تعامل هستهای جهان دنبال میکند باید گفت فرانسه هم در بعد افکار عمومی و هم در بعد استراتژیک پیشرو استفاده از انرژی هستهای است و پیگیری سیاست بازدارندگی هستهای علیرغم چالش ها و پستی و بلندیهایی که در طول زمان دولتمردان این کشور اروپایی با آن مواجه بودند در صدر اهداف سیاسی این سرزمین قرار داشته است. به طوری که تلاش فرانسه برای تجهیز هستهای خود و سرمایهگذاری برای یافتن و تجهیز شرکای هستهای مطمئن را تنها باید در راستای سیاست بازدارندگی هستهای ذکر کرد.