تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۰  ، 
کد خبر : ۱۸۶۸۱۰

اسارت شکل


احمد زیدآبادی
ساده کردن مسائل پیچیده و پیچیده کردن مسائل ساده ظاهرا یکی دیگر از همان هنرهایی است که نزد ما ایرانیان است و بس! از یک سو کل جهان هستی را در چشم به هم زدنی تبیین و تمام رازهای خلقت را بر ملا می­کنیم و از دیگر سو بیش از ربع قرن با تمام قوا درگیر کشف نسبت جمهوریت و اسلامیت در نظام جمهوری اسلامی می­شویم و گامی در جهت حل این «معما» نیز بر نمی­داریم. در این میان گویا کسانی باید مورد حمله قرار گیرند که مساله ساده­ای را به زبان ساده توضیح می­دهند، ولی کسانی که همان مفهوم ابتدایی و ساده را در پیچ و خم لفاظی­های بی­معنا، گنگ و نامربوط می­کنند و به خورد خلق‌الله می­دهند، از نقد در امان می­مانند. به نظر من در میان همه کسانی که جمهوری اسلامی را تبیین کرده­اند، کسی بهتر از مصباح یزدی از عهده کار بر نیامده است. او بدون ملاحظه کاری و در عباراتی کاملا قابل فهم، درک خود را از ترکیب جمهوری اسلامی و مفهوم مورد نظر آیت‌الله خمینی از این ترکیب، بیان کرده است و شگفت آنکه از سوی کسانی مورد تهاجم و حمله قرار گرفته است که عینا همان حرف­های او را اما در قالبی گنگ و گمراه کننده تکرار می­کنند. در واقع به نظر می­رسد که مصباح نه به علت دیدگاهش درباره جمهوری اسلامی بلکه به دلیل یک رنگی‌اش در برخورد با این موضوع هدف انتقاد همراهان و همفکرانش قرار گرفته است. در روزهای اخیر منهای اصلاح طلبان - که البته برخی از آنها هم روشن نیست چه می­گویند - سایر کسانی که به انتقاد از مصباح برخاسته­اند، تمام حرفشان این است که «جمهوری» شکل و قالب نظام سیاسی ایران و «اسلام» محتوا و مضمون آن است. مگر مصباح چیزی خلاف این می­گوید که به جانش افتاده­اند؟ مصباح تمام حرفش این است که واژه جمهوری در ترکیب جمهوری اسلامی اگر به معنای دمکراسی مراد شود، بی­ربط است چرا که دمکراسی به محتوای یک نظام سیاسی مربوط می­شود و نه به شکل آن. آیا دروغ می­گوید؟ افزون بر این، مگر شکل و قالب یک نظام سیاسی چقدر اهمیت دارد که بسیاری خود را سرگرم تبیین و تفسیر آن کرده­اند؟ در دنیا ده­ها نظام غیر جمهوری وجود دارد که در صف نخست دمکراسی‌های جهان قرار گرفته­اند و در عوض دهها جمهوری یافت می­شود که اثری از دمکراسی و حقوق بشر در آنها یافت نمی­شود. در واقع همه ما به نحوی اسیر شکل شده­ایم. یکی از این اسارت­ها نزاعی است که مدتها بر سر مشروطه‌خواهی و جمهوری‌خواهی راه افتاده است. اینکه یک نظام مشروطه باشد و یا جمهوری واقعا چه تفاوتی می­کند که گاهی ما بر سر آن با یکدیگر نزاع می­کنیم؟ اگر محتوای نظام سیاسی ایران «اسلام» است شکل «جمهوری» چه تاثیری بر سرنوشت ما می­گذارد که هر از چندی درباره آن با هم مناقشه می­کنیم؟
از نظر مصباح اگر جمهوریت یعنی قالب نظام بخواهد به محتوای آن یعنی اسلامیت آسیب رساند، باید در فکر قالب دیگری بود زیرا هیچکس محتوا را فدای شکل نمی­کند. آیا سایر روحانیون چیز دیگری می­گویند؟ اکثر آنها حداکثر می­گویند باید مکانیسمی برای جمهوری طراحی کرد که هیچگاه مقابل محتوا قرار نگیرد. این همان کاری است که نظام جمهوری اسلامی سال­ها آن را انجام داده و با تعبیه فیلترهای متعدد در راه انتخاب آزاد شهروندان، آنها را به همان سویی که خواسته هدایت کرده است. با این حساب، اگر مردم قرار باشد همان چیزی را انتخاب کنند که حکومت می­خواهد، دیگر این همه دردسر برگزاری انتخابات را برای چه باید تحمل کرد؟ آیا پیشنهاد مصباح برای خلاص شدن از شر انتخابات بهتر از مشغول شدن دائمی با این پدیده بی­اثر نیست؟ به گمان من که هست. با این حال، کاش می­شد از مصباح سوال کرد که اگر روزی مردم به هر دلیلی نظام اسلامی را نخواستند و اکثریت قریب به تمامشان سکولار شدند، وی در آن صورت برای حفظ اسلامیت نظام چه خواهد کرد؟ آیا به پیروانش دستور خواهد داد که تمام مردم را با زور اسلحه به تمکین آورند؟ پاسخ وی به این پرسش احتمالا مثبت است، اما اگر پیروان وی آنقدر ناچیز بودن که توان مقابله با اکثریت را نداشتند، در آن صورت تکلیف حکومت اسلامی وی چه می­شود؟ ای کاش می­شد همین پرسش را از منتقدان راستگرای مصباح نیز کرد بویژه از مدیر مسئول کیهان که به نقد آراء استاد خود برخاسته و چیزهایی نوشته که عقل سلیم از درک آن عاجز است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات