تنها عدالت است، نه آتش، که جهان خطرناک ما را ایمنتر میکند
خوانندگان روزنامه اطلاعات با رابرت فیسک، نویسنده سرشناس روزنامه ایندیپندنت، چاپ لندن، آشنایی دارند. تاکنون چندین و چند مقاله از این روزنامهنگار معروف انگلیسی برای روزنامه اطلاعات ترجمه کردهام که به چاپ رسیدهاند. آنچه در زیر میآید آخرین مقالهای است که از وی در پایان سال 2005 میلادی در روزنامه ایندیپندنت چاپ شد. م.م.
سالی که گذشت سال «جنگ با تروریسم» بود. اصطلاح نفرتانگیزی که همهمان پس از واقعه 11 سپتامبر 2001 طوطیوار تکرار کردیم. این جنگ، همانگونه که بوش ادعا داشت، به نظر بیپایان میرسید. و ناموفق. چرا که پس از بمبارانهای افغانستان، سرنگونی طالبان، فاجعه عراق و پیآمدهای مصیبت بارش، آیا امروز کسی هست که ادعا کند از یک سال پیش احساس امنیت بیشتری کند؟
ما همان حقوق بشری را که با بوق و کرنا به روسها و به اعراب جار میزدیم خود در جنگ سرد پایمال کردیم. چه بسا که به طرزی وخیم موجب تضعیف آنچه در قراردادها و پیمانهای بینالمللی و تبصرههایی که در آنها گنجاندهایم تا پس از جنگ جهانی دوم دنیای ایمنتری داشته باشیم نیز گشتهایم. و تازه ادعا داریم که برندهایم!
این «تروریسم» مورد بحث در کجا اتفاق میافتد؟ البته در خیابانهای بغداد. و شاید مجدداً در غرب شکوهمند خودمان اگر به این جنون ادامه دهیم. و همچنین در زندانهایی که با سرخوشی، زندانیان دست و پا بسته را در سه سال گذشته راهی کردهایم تا مورد شکنجه قرار گیرند. و این ادعای جک استرو که این زندانیان را به شکنجهگاه نفرستادهایم بیتردید عجیبترین و پوچترین حرفی است که در این «جنگ با تروریسم» زده شده است.
آخر چگونه میخواهیم در این نبرد پیروز شویم آنهم با نفی تمام بیعدالتیهایی که در آن قسمت از جهان که هواپیماربایان 11 سپتامبر از آن برخاستهاند، اعمال کردهایم؟ چند بار آقایان بوش و بلر درباره «دموکراسی» با هم بحث کردهاند؟ چند بار درباره «عدالت» یا درباره تصحیح اشتباهات تاریخ گذشته و یا پایان دادن به شکنجه؟ قربانیان اصلی در این «جنگ با تروریسم» ما البته در عراق بودهاند، جایی که خودمان دست به اعمال شکنجه آلوده داریم.
عجیب اما، اینست که درباره فجایعی که در حال حاضر مردم عراق باید متحمل شوند سکوت میکنیم. ما حتی نمیدانیم، یا اجازه نداریم بدانیم که چه شماری از مردم عراق به هلاکت رسیدهاند. این را میدانیم که فقط در ماه ژوئیه (سال 2005) 100/1 تن عراقی کشته شدهاند! به این باید گفت تروریسم.
در سایر شهرهای عراق چه شماری به هلاکت رسیدهاند؟ در کرکوک و اربیل و موصل و نجف و کربلا و بصره؟ سه هزار تن در ماه ژوئیه؟ یا چهار هزار تن؟ و اگر این آمار صحیح باشد پس در طول سال (2005) شماری بین 000/36 تا 000/48 عراقی کشته شدهاند. خیلی وقت پیش نبود که یادم است بلر به ما گفت که روزی خواهد رسید که اعراب آرزوی آزادیهای عراق را خواهند داشت. من حتی یک نفر عرب را نمیتوانم متصور شوم که چنین عاقبت فاجعهباری را آرزو کند! عراقیها گاه از من میپرسند آیا نیروهای زمینی یا هوایی آمریکا در ازبکستان مستقرند؟ در قزاقستان و افغانستان، در ترکیه و اردن (و عراق) و کویت و قطر و بحرین و عمان و یمن و مصر و الجزایرچطور؟
کافیست به نقشه بنگرید و آمریکاییان را در گرینلند و آیسلند و انگلستان و آلمان و یوگسلاوی سابق و یونان و ترکیه ببینید. این پرده آهنین چگونه از سرزمین یخها تا سواحل سودان کشیده شد؟ منظور چیست؟ این سئوالاتی است که لازم است ذهن هر کسی را که میخواهد سر از این «جنگ با تروریسم» درآورد به خود مشغول کند.
این بمبگذاریها و این ارتش از جان گذشتهها سرچشمه از کجا دارند. دلمشغولی ما اما هنوز اسامه بن لادن است. آیا او هنوز زنده است؟ بله، هست. مگر مهم است؟ شاید نه. چون او پایهگذار القاعده است. هیولا متولد شده است. دیگر اتلاف وقت نیروی چند میلیونی برای یافتن افرادی چون بن لادن کاملاً بیهوده است.
متاسفانه تا زمانی که با مسائل حقیقی خاورمیانه رویارو نشویم، با پیشینههای فلاکت و بیعدالتی که مردم آنجا متحمل شدهاند، القاعده زنده میماند. سال 2005 را با انفجاری مهیب در بیروت، در 400 متریام، که نخستوزیر اسبق، رفیق حریری را به هلاکت رساند، آغاز کردم. در تاریخ 7 ژوئیه سال را با انفجار دیگری در نزدیکیام در متروی لندن ادامه دادم و زنده ماندم. در چه دنیای ناامنی زندگی میکنیم! تصور میکنم همگی باید در این ایام سخت انتخاب خود را بنمایم. انتخاب من اینست که اجازه ندهم 11 سپتامبر 2001 جهان مرا تغییر دهد. شاید بوش بر این باور باشد که 19 نفر عرب قاتل دنیای او را متغیر کردهاند، من اما به آنها این اجازه را نمیدهم. امید دارم حق با من باشد.