تاریخ انتشار : ۳۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۲  ، 
کد خبر : ۱۸۶۸۲۲

مدیریت شهری در چالش با فرهنگ و کالبد

عبدالقادر ایمانی

با توجه به پیشرفت‌ها و نوآوری‌هایی که در حیطه علوم فنی در جهان معاصر به وقوع پیوسته است و این نوآوری‌های فنی و علمی توانسته هزینه پروژه‌ها را تا سطح بسیار زیادی کاهش دهد و همچنین زمان رسیدن به این اهداف را نیز به میزان قابل توجهی تقلیل دهد ولی با این وصف برای مدیریت یک شهر، تکنولوژی و دست‌آوردهای فنی و علمی به خودی خود نمی‌تواند شرط لازم و کافی باشد.
چرا که شهر یک ارگانیسم پویل و سیستم زنده‌ای است که تمامی اعضای آن در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر به فعالیت خود ادامه می‌دهند.
نگاه کردن به یک شهر صرفا از جنبه کالبدی آن بدون توجه به این که چه مردمانی با چه خواسته‌ها و فرهنگ‌هایی در آن زندگی می‌کنند، چه اقتصادی دارند و چه طرز تفکری را می‌پسندند، یک کار به دور از واقع‌گرایی بود و نشان از بینش سطحی را دارد.
در یک نظر کلی که به مدیریت شهرهای ایران در سال‌های اخیر می‌افکنیم می‌بینیم که شهر همیشه برای مدیران شهری به عنوان یک کالبد با خیابان‌های متعدد پر از ترافیک و ساختمان‌های بلند و بلوارهای فراخ و پارک‌های سرسبز و... مطرح شده است و تنها چیزی که در مدیریت شهری بدان توجه نشده است، همان روح شهر و یا به اصطلاح فرهنگ متداول مردمان آن شهر بوده و می‌باشد و متاسفانه در برنامه‌ریز‌ی‌های شهری نیز همیشه نیازهای سطحی و اورژانسی شهر مدنظر مدیران شهری جلوه‌گر شد‌ه‌اند و برای رفع آن مشکل بدون هیچ گونه مطالعه‌ای در فرهنگ اجتماع و ساکنان آن شهر، اقداماتی انجام شده که نتایج مطلوبی که نداشته، گاها نتایج معکوسی نیز در برداشته است.
مدیریت شهری در ایران از دیرباز با دو پدیده تاثیرگذار در آن مواجه بوده است. یکی طرز تفکر شهری درگیری طرز تفکر مردمان آن شهرها است.
این دو عامل از دیرباز در شکل‌گیری، تکوین و توسعه و همچنین نحوه مدیریت شهرهای ایران همیشه تاثیرگذار بوده است و شاید هم بسیاری از مسایل و مشکلات اساسی کلان شهرهای ما عدم تفاهم در رابطه منطقی بین این دو عامل بوده است.
در شهرهایی که این دو عامل یعنی مدیران شهری و مردمان شهر با هم تفاهم و همگونی داشته‌اند کمتر مشکلاتی گریبانگیر این شهرها گشته است و در موارد خاص بحرانی نیز زودتر بر مشکلات فایق گشته‌اند. در چنین شهرهایی برنامه‌ریزی‌‌ها با توجه به علایق و باورهای ساکنان آن و با در نظر گرفتن نیازها و ضرورت‌های آن جامعه به صورت معقول صورت گرفته است.
لذا چنین برنامه‌ریزی‌هایی همیشه در شهرها جواب داده و به عنوان یک اصل کلی در شهرسازی مورد قبول اکثر صاحبنظران در این حیطه از علوم می‌باشد.
ولی در کشوری مثل کشور ما که مدیریت شهری آن از یک اصول خاص پیروی نکرده و متاسفانه برنامه‌ریزی‌های شهر توسط یک عده‌ای از مدیران صورت گرفته که اگرچه متخصص در ساخت و ساز بوده‌اند ولی به مقوله فرهنگ جامعه و حتی روانشناسی اجتماعی آن جامعه واقف نبوده‌اند. برای مثال اگر ما می‌خواهیم یک پارک یا مکان تفریحی را برای ساکنان یک منطقه‌ای از شهر طراحی بکنیم بدون در نظر گرفتن این که چه تعداد از مردم با چه سطح فکری و حتی با چه تحصیلاتی، با کدام فرهنگ (آیا فرهنگ این مردم سنتی است یا فرهنگ مدرن و یا فرهنگی آمیخته با سنت و مدرنیزم) و با چه اقتصاد و معیشتی از آن مکان استفاده می‌کنند. برنامه‌ریزی برای آن مکان غیرقابل پیش‌بینی است.
لذا ایجاد یک مکان تفریحی، فقط چیدمان جداول بتونی و کاشتن چمن و گل و گیاه نیست.
بلکه در طراحی و برنامه‌ریزی شهری آن چه که مهم است این که چه کسانی می‌خواهند از این مکان استفاده نمایند که منجر به شکوفایی استعدادهای فکری و ذاتی باالقوه آنان شود.
متاسفانه در طراحی این نوع مکان‌ها آن چه که برای مدیران شهری مطرح بود وقت گذرانی در این مکان و چگونگی سپری کردن اوقات فراغت به عنوان یک اصل کلی در نظر گرفته می‌شود.
مثال فوق یک نمونه از فضاهای شهری است که در مطمح نظر مدیران شهری قرار می‌گیرد که اگر بخواهیم تمامی موارد و برنامه‌ریز‌های صورت گرفته در شهرها را خصوصا در سال های اخیر به صورت موشکافانه بررسی نماییم به نتیجه بهتری دست نخواهیم یافت.
از طرف دیگر آن‌چه که در مدیریت و برنامه‌ریز‌ی‌های شهری تاثیر بسزایی دارد فرهنگ غالب مردمان آن شهرهاست. در سال‌های اخیر با پیشرفت تکنولوژی و در راستای آن و پیشرفت فن‌آوری اطلاع‌رسانی توسط رسانه‌های جمعی، این امر را ممکن ساخته که کشورهایی که دارای این نوع سلاح پیشرفته اطلاع‌رسانی می‌باشند زودتر و راحت‌تر فرهنگ موردنظر خود را بر ملت‌ها تحمیل کرده و به مثابه آن به منافع موردنظر خود با این سلاح زودتر دست می‌یابند.
در این میان مردمان جهان سومی که نه برای فرهنگ بومی آنها برنامه‌ریزی خاصی شده و نه این که در فرهنگ بومی و سنتی خود می‌توانند جای پایی را برای خود باز کنند زودتر اسیر ظاهر فریبنده فرهنگ بیگانه شده لذا سطح نگاه و دیدشان به مسایل زندگی و حول و حوش خود همیشه بلندپروازانه بوده و از ماهیت فرهنگ موجود خود فاصله بسیار زیادی می‌‌گیرد. با این حال اکثر نارسایی‌های موجود در شهرها از سطح بینشی عمومی جامعه نشات گرفته و خود را در تمامی تصمیم‌گیری‌های مدیریتی نشان می‌دهد.
با این حساب برنامه‌ریزی و مدیریت برای این نوع جوامع و شهرها بسیار پیچیده و کار به مراتب ظریفی است که اگر در مدیریت و برنامه‌ریزی آن صاحبان ذهن و اندیشه قوم پیش نگذاشته و در تصمیم‌گیری برای این شهرها دخیل نباشند، شاید ضررهای بسیار خطرناکی در آینده گریبانگیر این شهرها خواهد بود.
موثرترین راهکاری که می‌توان ارایه داد این که نهادها و سازمان‌های دخیل در مدیریت شهری، باید جای پا را برای متخصصان امر باز کرده و مشارکت آنان را در این نوع تصمیم‌گیری‌ها فراهم نمایند و از تجربیات و بینش و آگاهی آنها به نحو احسن استفاده نمایند. چرا که اساس انتخابات شوراها تحقق همین خواسته‌ها بود که در قالب آن مشارکت صاحبان اندیشه و همچنین مردمانی که در آن شهرها زندگی می‌کنند را جلب نماید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات